افسانه خواستگاری امیرالمؤمنین (ع) از دختر ابوجهل - امیرالمومنین امام علی (ع)
   
  امیرالمومنین امام علی (ع)

 

 

 

 

 

در مذهب ، كلام حق ، ناد علي است * طاعت كه قبول شود ياد علي است * از جمله آفرينش كون و مكان * مقصود خدا علي و اولاد علي است * منسوب به حضرت حافظ

        آخرین مطالب 

انسان ممکن الخطاست
شیر و شمشیر خدا
سخن امام علی(ع) درباره مهمترین عامل شتاب انتقام خدا
علامه مجلسی و صوفیه
احادیثی در مورد حق الناس!!!
پیش بینی داعش توسط امیرالمومنین (ع)
پیش بینی حضرت علی (ع) درباره سرنوشت آمریکا+لینک دانلود کتاب
دانلود کتاب نظرات سیاسی در نهج البلاغه
دعایی از حضرت علی(ع): طلب همسر خوب از خداوند
کم فروشی وگران فروشی از نظر قرآن
برخی از عوامل گمراهی های سیاسی از نگاه امیرالمؤمنین (ع) در نهج البلاغه
احادیت ائمه درباره عقل و جهل
زیارت حضرت امیرالمؤمنین (صلوات الله علیه)
لزوم تفکیک بین ورود اسلام به ایران و حکومت اموی و عباسی
خطاب خداوند در قرآن
سازشکاری از نظر امام علی (ع)
با وجود امام سجاد(ع) چرا مختار به خون خواهی برخاست؟
توصیه های حضرت علی(ع) برای کسانی که نعمت های خدا را از دست می دهند؟
چرا به امام حسین(ع) اباعبدالله می‌گویند؟
چگونه بنی امیه عاشورا را به عنوان عید معرفی کردند؟
گناهی که مرگ را نزدیک‌تر می‌کند!
۴۰ حدیث نورانی درباره امام حسین (ع)
25 حدیث درمذمت دروغ ازفرمایشات پیامبر(ص) وائمه علیهم السلام:
احادیثی گهربار از حضرت علی(ع)
ماجرای شهادت حضرت علی (ع)

 

        آرشیو مطالب

اسفند ٩٥
خرداد ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
آبان ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸

 

            پیوندها

آپلود عکس و فایل
وبلاگی برای خدا
قرآن به تفکیک موضوع
جستجوی کلمات و عبارات در قرآن
تفسیر مطالب علمی قرآن
شناخت عمر از کتب اهل سنت
دین و اندیشه (تبیان)
سایت حوزه
موسسه تحقیقاتی ولیعصر
سایت غدیر
سایتهای مذهبی
با آل علی هر کی در افتاد ور افتاد
مناقب و فضایل امیرالمومنین
وبلاگ چهره واقعی عمر
احادیث و روایات
سایت سنت
کتابخانه تاریخ ایران و اسلام
موعود
وعده صادق
شیعه آنلاین
شیعه نیوز
برده داری در اسلام
پاسخ به شبهه افکنان قران و اسلام
پرسش و پاسخ دینی
شمیم شیعه پاسخ به شبهات
غربت مادر سیلی خورده فاطمه
حدیث

 

        صفحات جانبی

- زندگینامه حضرت علی اکبر
- زندگی نامه حضرت حکیمه خواهر امام هادی
- زندگینامه حضرت ام البنین (س)
- زندگینامه حضرت نرجس
- زندگینامه حضرت نجمه
- زندگینامه حضرت معصومه
- زندگینامه سکینه دختر امام حسین
- زندگینامه ابوالفضل العباس
- زندگینامه زینب کبری
- زندگینامه حضرت محمد (ص)
- زندگینامه حضرت فاطمه (س)
- زندگینامه حضرت خدیجه (س)
- زندگینامه امام علی (ع)
- زندگینامه امام حسن (ع)
- زندگینامه امام حسین (ع)
- زندگینامه امام سجاد (ع)
- زندگینامه امام باقر (ع)
- زندگینامه امام صادق (ع)
- زندگینامه امام موسی کاظم (ع)
- زندگینامه امام رضا (ع)
- زندگینامه امام جواد الائمه
- زندگینامه امام هادی (ع)
- زندگینامه امام حسن عسگری
- زندگینامه امام مهدی (عج)
- روایات مربوط به اخر زمان

 
        لوگوی دوستان
..

اسناد امامت امام علی و شهادت فاطمه ع

 شناخت عمر بن الخطاب از منابع اهل سنت

 شيعه اميرالمومنين عليه السلام

نقد صحیحین

حديث اشک|اشعار اهل بيت (ع)

قرآن و اهل بیت تنها راه نجات

...

 
افسانه خواستگاری امیرالمؤمنین (ع) از دختر ابوجهل

طرح شبهه:

اگرچه روایات متعددى در صحاح اهل سنت آمده است که هرکس «فاطمه را اذیت کند، رسول خدا را اذیت کرده است و غضب فاطمه، غضب رسول خدا است » از آن طرف نیز قبول داریم که ابوبکر با فاطمه بر سر فدک اختلاف داشتند و ابوبکر به خاطر روایتى که از پیامبر شنیده بود، فدک را جزء اموال عموم قرار داد و فاطمه از او دلگیر شد؛ اما روایت صحیحى هم داریم که علی نیز فاطمه را اذیت و وى را به غضب آورده است. چنانچه در قضیه خواستگارى علی از دختر ابوجهل، هم فاطمه وهم و هم رسول خدا صلى الله علیه وآله را از کارى که علی کرد، به خشم آمدند.


 نقد و بررسی:

اصل روایت:

منبع اصلى قصه خواستگارى امیر مؤمنان علیه السلام از دختر ابوجهل، روایاتى است که محمد بن اسماعیل بخارى در صحیح خود آورده است، ما در ابتدا اصل روایت نقل و سپس به نقد آن خواهیم پرداخت:

حَدَّثَنَا سَعِیدُ بْنُ مُحَمَّد الْجَرْمِیُّ، حَدَّثَنَا یَعْقُوبُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ، حَدَّثَنَا أَبِی أَنَّ الْوَلِیدَ بْنَ کَثِیر، حَدَّثَهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ حَلْحَلَةَ الدُّؤَلِیِّ، حَدَّثَهُ أَنَّ ابْنَ شِهَاب حَدَّثَهُ أَنَّ عَلِیَّ بْنَ حُسَیْن حَدَّثَهُ أَنَّهُمْ، حِینَ قَدِمُوا الْمَدِینَةَ مِنْ عِنْدِ یَزِیدَ بْنِ مُعَاوِیَةَ مَقْتَلَ حُسَیْنِ بْنِ عَلِیّ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ لَقِیَهُ الْمِسْوَرُ بْنُ مَخْرَمَةَ فَقَالَ لَهُ هَلْ لَکَ إِلَىَّ مِنْ حَاجَة تَأْمُرُنِی بِهَا فَقُلْتُ لَهُ لاَ فَقَالَ لَهُ فَهَلْ أَنْتَ مُعْطِیَّ سَیْفَ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فَإِنِّی أَخَافُ أَنْ یَغْلِبَکَ الْقَوْمُ عَلَیْهِ، وَایْمُ اللَّهِ، لَئِنْ أَعْطَیْتَنِیهِ لاَ یُخْلَصُ إِلَیْهِمْ أَبَدًا حَتَّى تُبْلَغَ نَفْسِی، إِنَّ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِب خَطَبَ ابْنَةَ أَبِی جَهْل عَلَى فَاطِمَةَ عَلَیْهَا السَّلاَمُ فَسَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم یَخْطُبُ النَّاسَ فِی ذَلِکَ عَلَى مِنْبَرِهِ هَذَا وَأَنَا یَوْمَئِذ مُحْتَلِمٌ فَقَالَ " إِنَّ فَاطِمَةَ مِنِّی، و َأَنَا أَتَخَوَّفُ أَنْ تُفْتَنَ فِی دِینِهَا ". ثُمَّ ذَکَرَ صِهْرًا لَهُ مِنْ بَنِی عَبْدِ شَمْس، فَأَثْنَى عَلَیْهِ فِی مُصَاهَرَتِهِ إِیَّاهُ قَالَ " حَدَّثَنِی فَصَدَقَنِی ووَعَدَنِی فَوَفَى لِی وَإِنِّی لَسْتُ أُحَرِّمُ حَلاَلاً وَلاَ أُحِلُّ حَرَامًا، وَلَکِنْ وَاللَّهِ لاَ تَجْتَمِعُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم وَبِنْتُ عَدُوِّ اللَّهِ أَبَدًا ".

پس از باز گشت کاروان اهل بیت از اسارت شام به شهر مدینه، مسور بن مخرمه نزد امام سجاد (ع) آمد و گفت: آیا کارى هست که به من فرمان دهى تا انجام دهم؟ فرمود: نه، مخرمه گفت: آیا شمشیر رسول خدا را به من مى‌دهی؛ چون مى‌ترسم از تو بگیرند؟ به خدا سوگند! اگر آن را به من بدهى هیچگاه دست آنان به آن نخواهد رسید مگر جانم را بگیرند، علی از دختر ابوجهل خواستگارى کرد، پیغمبر را بر منبر دیدم که در این باره سخن مى‌گفت و من نوجوانى بودم که به حد بلوغ رسیده و محتلم مى‌شدم، شنیدم مى‌فرمود: فاطمه از من است و من مى‌ترسم در دینش دچار فتنه شود، سپس یادى کرد از دامادش که از بنى عبد شمس بود و از او ستایش کرد و فرمود: با من با صداقت سخن مى‌گفت و به وعده‌اش وفا مى‌کرد، من نمى‌خواهم حرامى را حلال و حلالى را حرام کنم؛ ولى به خدا سوگند بدانید دختر رسول خدا و دختر دشمن خدا در یکجا با هم جمع نمى‌شوند.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری ج 3، ص 1132، ح2443، تحقیق د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

حدثنا أبو الْیَمَانِ أخبرنا شُعَیْبٌ عن الزُّهْرِیِّ قال حدثنی عَلِیُّ بن حُسَیْنٍ أَنَّ الْمِسْوَرَ بن مَخْرَمَةَ قال إِنَّ عَلِیًّا خَطَبَ بِنْتَ أبی جَهْلٍ فَسَمِعَتْ بِذَلِکَ فَاطِمَةُ فَأَتَتْ رَسُولَ اللَّهِ (ص) فقالت یَزْعُمُ قَوْمُکَ أَنَّکَ لَاتَغْضَبُ لِبَنَاتِکَ وَهَذَا عَلِیٌّ نَاکِحٌ بِنْتَ أبی جَهْلٍ فَقَامَ رسول اللَّهِ (ص) فَسَمِعْتُهُ حین تَشَهَّدَ یقول أَمَّا بَعْدُ أَنْکَحْتُ أَبَا الْعَاصِ بن الرَّبِیعِ فَحَدَّثَنِی وَصَدَقَنِی وَإِنَّ فَاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّی وَإِنِّی أَکْرَهُ أَنْ یَسُوءَهَا والله لَا تَجْتَمِعُ بِنْتُ رسول اللَّهِ (ص) وَبِنْتُ عَدُوِّ اللَّهِ عِنْدَ رَجُلٍ وَاحِدٍ فَتَرَکَ عَلِیٌّ الْخِطْبَةَ.

مسور گفت: علی به خواستگارى دختر ابوجهل رفت، فاطمه شنید، نزد پدر آمد و عرض کرد: اطرافیانت گمان مى‌کنند براى دخترانت ناراحت و خشمگین نمى‌شوی، علی قصد ازدواج با دختر ابوجهل را دارد، رسول خدا (ص) فرمود: ابوالعاص بن ریبع را به دامادى پذیرفتم چون صادق و راستگو بود، همانا بدانید، فاطمه پاره تن من است، دوست ندارم چیزى ناراحتش کند، به خدا سوگند! دختر رسول خدا و دختر دشمن خدا در یکجا جمع نمى‌شوند. پس از این بود که علی از خواستگارى دختر ابوجهل منصرف شد.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج 3، ص 1364 ح 3523، کتاب فضائل الصحابة، ب 16، باب ذِکْرُ أَصْهَارِ النَّبِیِّ صلى الله علیه وسلم مِنْهُمْ أَبُو الْعَاصِ بْنُ الرَّبِیعِ، تحقیق د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

حدثنا قُتَیْبَةُ حدثنا اللَّیْثُ عن بن أبی مُلَیْکَةَ عن الْمِسْوَرِ بن مَخْرَمَةَ قال سمعت رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم یقول وهو على الْمِنْبَرِ إِنَّ بَنِی هِشَامِ بن الْمُغِیرَةِ اسْتَأْذَنُوا فی أَنْ یُنْکِحُوا ابْنَتَهُمْ عَلِیَّ بن أبی طَالِبٍ فلا آذَنُ ثُمَّ لَا آذَنُ ثُمَّ لَا آذَنُ إلا أَنْ یُرِیدَ بن أبی طَالِبٍ أَنْ یُطَلِّقَ ابْنَتِی وَیَنْکِحَ ابْنَتَهُمْ فَإِنَّمَا هِیَ بَضْعَةٌ مِنِّی یُرِیبُنِی ما أَرَابَهَا وَیُؤْذِینِی ما آذَاهَا.

مسور بن مخرمه گفت: شنیدم رسول بر فراز منبر مى‌فرمود: فرزندان هشام بن مغیره اجازه گرفتند تا دخترشان را به همسرى علی در آورند، اجازه ندادم، اجازه ندادم، اجازه ندادم، مگر آنکه علی به خواهد دخترم را طلاق دهد وبا دختر آنان ازدواج کند. فاطمه پاره تن من است، هرچیز او را ناراحت کند مرا ناراحت کرده است، هرچیز او را اذیت کند، مرا اذیت کرده است.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج 5، ص 2004، ح4932، کِتَاب النِّکَاحِ، بَاب ذَبِّ الرَّجُلِ عن ابْنَتِهِ فی الْغَیْرَةِ وَالْإِنْصَافِ، تحقیق د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

البته روایات دیگرى نیز در این باره در کتاب‌‌هاى اهل سنت وجود دارد؛‌ ولى از آن جایى که کتاب بخارى برترین کتاب روائى اهل سنت است، ما به نقد روایات این کتاب بسنده مى‌کنیم. بى تردید اگر ریشه این روایات زده شود، تکلیف بقیه آن‌ها نیز روشن خواهد شد.

دیدگاه اهل بیت علیهم السلام در باره این افسانه:

پیش از پرداختن به نقد روایات بخاری، بهتر دیدیم که دیدگاه اهل بیت علیهم السلام را در باره این افسانه مطرح نماییم.

شیخ صدوق رضوان الله تعالى علیه در کتاب شریف الأمالى روایت مفصلى را در این باره به نقل از امام صادق علیه السلام نقل مى‌کند که‌ آن حضرت به افسانه بودن این قضیه تصریح مى‌کند.

أَبِی عَنِ ابْنِ قُتَیْبَةَ عَنْ حَمْدَانَ بْنِ سُلَیْمَانَ عَنْ نُوحِ بْنِ شُعَیْبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ صَالِحٍ عَنْ عَلْقَمَةَ قَالَ: قَالَ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ علیهما السلام:... قَالَ عَلْقَمَةُ فَقُلْتُ لِلصَّادِقِ علیه السلام یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ! إِنَّ النَّاسَ یَنْسُبُونَنَا إِلَى عَظَائِمِ الْأُمُورِ وَقَدْ ضَاقَتْ بِذَلِکَ صُدُورُنَا فَقَالَ علیه السلام: یَا عَلْقَمَةُ إِنَّ رِضَا النَّاسِ لَا یُمْلَکُ وَأَلْسِنَتَهُمْ لَا تُضْبَطُ وَکَیْفَ تَسْلَمُونَ مِمَّا لَمْ یَسْلَمْ مِنْهُ أَنْبِیَاءُ اللَّهِ وَرُسُلُهُ وَحُجَجُ اللَّهِ علیهم السلام أَ لَمْ یَنْسُبُوا یُوسُفَ علیه السلام إِلَى أَنَّهُ هَمَّ بِالزِّنَا أَ لَمْ یَنْسُبُوا أَیُّوبَ علیه السلام إِلَى أَنَّهُ ابْتُلِیَ بِذُنُوبِهِ أَ لَمْ یَنْسُبُوا دَاوُدَ علیه السلام إِلَى أَنَّهُ تَبِعَ الطَّیْرَ حَتَّى‏ نَظَرَ إِلَى امْرَأَةِ أُورِیَا فَهَوَاهَا وَأَنَّهُ قَدَّمَ زَوْجَهَا أَمَامَ التَّابُوتِ حَتَّى قُتِلَ ثُمَّ تَزَوَّجَ بِهَا.... وَمَا قَالُوا فِی الْأَوْصِیَاءِ أَکْثَرُ مِنْ ذَلِکَ أَ لَمْ یَنْسُبُوا سَیِّدَ الْأَوْصِیَاءِ علیهم السلام إِلَى أَنَّهُ کَانَ یَطْلُبُ الدُّنْیَا وَالْمُلْکَ وَأَنَّهُ کَانَ یُؤْثِرُ الْفِتْنَةَ عَلَى السُّکُونِ وَأَنَّهُ یَسْفِکُ دِمَاءَ الْمُسْلِمِینَ بِغَیْرِ حِلِّهَا وَأَنَّهُ لَوْ کَانَ فِیهِ خَیْرٌ مَا أُمِرَ خَالِدُ بْنُ الْوَلِیدِ بِضَرْبِ عُنُقِه‏ أَ لَمْ یَنْسُبُوهُ إِلَى أَنَّهُ علیه السلام أَرَادَ أَنْ یَتَزَوَّجَ ابْنَةَ أَبِی جَهْلٍ عَلَى فَاطِمَةَ علیها السلام وَأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله شَکَاهُ عَلَى الْمِنْبَرِ إِلَى الْمُسْلِمِینَ فَقَالَ إِنَّ عَلِیّاً یُرِیدُ أَنْ یَتَزَوَّجَ ابْنَةَ عَدُوِّ اللَّهِ عَلَى ابْنَةِ نَبِیِّ اللَّهِ أَلَا إِنَّ فَاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّی فَمَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِی وَمَنْ سَرَّهَا فَقَدْ سَرَّنِی وَمَنْ غَاظَهَا فَقَدْ غَاظَنِی‏.

ثُمَّ قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام یَا عَلْقَمَةُ مَا أَعْجَبَ أَقَاوِیلَ النَّاسِ فِی عَلِیٍّ علیه السلام کَمْ بَیْنَ مَنْ یَقُولُ إِنَّهُ رَبٌّ مَعْبُودٌ وَبَیْنَ مَنْ یَقُولُ إِنَّهُ عَبْدٌ عَاصٍ لِلْمَعْبُودِ وَلَقَدْ کَانَ قَوْلُ مَنْ یَنْسُبُهُ إِلَى الْعِصْیَانِ أَهْوَنَ عَلَیْهِ مِنْ قَوْلِ مَنْ یَنْسُبُهُ إِلَى الرُّبُوبِیَّةِ یَا عَلْقَمَةُ أَ لَمْ یَقُولُوا فِی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّهُ ثَالِثُ ثَلَاثَةٍ أَ لَمْ یُشَبِّهُوهُ بِخَلْقِهِ أَ لَمْ یَقُولُوا إِنَّهُ الدَّهْرُ أَ لَمْ یَقُولُوا إِنَّهُ الْفَلَکُ أَ لَمْ یَقُولُوا إِنَّهُ جِسْمٌ أَ لَمْ یَقُولُوا إِنَّهُ صُورَةٌ تَعَالَى اللَّهُ عَنْ ذَلِکَ عُلُوّاً کَبِیراً یَا عَلْقَمَةُ إِنَّ الْأَلْسِنَةَ الَّتِی یَتَنَاوَلُ ذَاتَ اللَّهِ تَعَالَى ذِکْرُهُ بِمَا لَا یَلِیقُ بِذَاتِهِ کَیْفَ تُحْبَسُ عَنْ تَنَاوُلِکُمْ بِمَا تَکْرَهُونَهُ فَ اسْتَعِینُوا بِاللَّهِ وَ اصْبِرُوا إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ یُورِثُها مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ فَإِنَّ بَنِی إِسْرَائِیلَ قَالُوا لِمُوسَى أُوذِینا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَأْتِیَنا وَ مِنْ بَعْدِ ما جِئْتَنا فَقَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ قُلْ لَهُمْ یَا مُوسَى عَسى‏ رَبُّکُمْ أَنْ یُهْلِکَ عَدُوَّکُمْ وَ یَسْتَخْلِفَکُمْ فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ.

علقمه مى‌گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: اى فرزند رسول خدا! مردم به ما کارهاى زشتى نسبت میدهند؛ به طورى که سینه ما تنگ شده و شدیداً ناراحت مى‌شویم فرمود: اى علقمه انسان نمیتواند خشنودى مردم را جلب نموده و جلو زبان آن‌ها را بگیرد. چگونه سالم مى‏مانید از چیزى که انبیاء و پیامبران و اوصیاء علیهم السلام از او سالم نماندند. آیا به یوسف نسبت ندادند که او تصمیم گرفت که زنا کند؟ آیا در باره ایوب نگفتند که او از اثر گناهانش به آن مصیبت‌ها دچار گشت؟ آیا در حق داوود پیغمبر نگفتند که او دنبال کرد پرنده را تا اینکه چشمش بزن اوریا افتاد و دلباخته او شد و به منظور رسیدن به هدف خود شوهر آن زن را در جلو جبهه جنگ پیشاپیش تابوت قرار داد تا اینکه کشته شد سپس با آن زن ازدواج کرد؟....

آیا در باره حضرتش نگفتند که او در باره پسر عمش علی علیه السلام نظر خصوصى دارد و طبق هواى نفس خود سخن میگوید تا اینکه خداوند دروغ آنان را روشن ساخت و این آیه را نازل فرمود وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْى یُوحى‏؟...

و در باره اوصیاء بیش از اینها گفتند. آیا نسبت ندادند به سید اوصیاء علیهم السلام که او طالب دنیا و در پى خلافت و سلطنت است و این‌که او همیشه در صدد فتنه و آشوب است و سکون و آرامش اجتماع را دوست ندارد. و اینکه او خون مسلمانان را بدون جهت مى‌ریزد و اینکه اگر او مرد خوبى بود خالد بن ولید را مأمور کشتن او نمیکردند.

آیا نسبت ندادند که او مى‌خواهد با دختر ابوجهل با داشتن فاطمه زهرا علیها سلام ازدواج کند و اینکه پیامبر در حضور مسلمین بالاى منبر از او شکایت کرد و فرمود: « مردم! علی تصمیم گرفته دختر دشمن خدا را بر سر دختر پیامبر خدا بیاورد. آگاه باشید فاطمه پاره تن من است هر که او را آزار دهد مرا آزاد داده و هر که او را خوشحال کند مرا خوشحال کرده و هر که او را بخشم آورد مرا بخشم آورده است».

سپس حضرت صادق علیه السلام فرمود: اى علقمه! چه شگفت انگیز است گفتارهاى متناقض مردم در باره علی علیه السلام. چقدر فاصله است میان گفتار کسى که مى‌گوید: علی خدا و معبود است و گفتار کسى که مى‌گوید او بنده نافرمان است و دستور معبود را تمرد مى‌کند، و از این دو رقم نسبت ناروا گفتار کسى که او را نافرمان و متمرد مى‌داند در نظر علی علیه السلام آسان‏تر است از نسبت خدائى بود.

اى علقمه! آیا در باره خدا نگفتند که او سومى از خداوندان سه‏گانه است آیا او را در صفاتش مانند مخلوقات ندانستند آیا نگفتند که خدا همان روزگار است یا طبیعت است آیا نگفتند که خدا یعنى فلک (که تدبیر تمام عالم بدست فلک و گردون است پس او خدا است) آیا نگفتند که او جسم است آیا نگفتند که او صوره است (شکل دارد) منزه و بسیار بلند مقام است ذات بارى از این‏ اوهام و خیالات.

اى علقمه زبان‌هائى که ذات مقدس خداوندى را به چیزهائى که هیچ شایستگى و تناسبى با خداوند ندارد نسبت مى‌دهد، چگونه ممکن است از نسبت‏هاى ناراحت‏کننده به شما خود دارى نماید؛ پس باید شما از پروردگار یارى بطلبید و صبر و استقامت داشته باشید که زمین ملک خدا است به هر کس که بخواهد مى‌دهد و البته پایان امر و عاقبت نیک براى پرهیزکاران است.

الصدوق، أبو جعفر محمد بن علی بن الحسین (متوفای381هـ)، الأمالی، ص 165، تحقیق و نشر: قسم الدراسات الاسلامیة - مؤسسة البعثة - قم، الطبعة: الأولى، 1417هـ.

همچنین مرحوم اربیلى روایتى را از امیرمؤمنان علیه السلام که آن حضرت تصریح مى‌کند هیچگاه فاطمه زهرا سلام الله علیها را به خشم نیاورده است:

فَوَ اللَّهِ مَا أَغْضَبْتُهَا وَ لَا أَکْرَهْتُهَا عَلَى أَمْرٍ حَتَّى قَبَضَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا أَغْضَبَتْنِی وَ لَا عَصَتْ لِی أَمْراً وَ لَقَدْ کُنْتُ أَنْظُرُ إِلَیْهَا فَتَنْکَشِفُ عَنِّی الْهُمُومُ وَ الْأَحْزَان‏.

به خداوند سوگند! من هیچگاه فاطمه را خشمگین و ناراحت نکردم تا از دنیا رحلت نمود. فاطمه هم مرا خشمناک نکرد و از من نافرمانى ننمود. هر گاه من محزون و اندوهناک مى‏شدم براى رفع غم و اندوه خود به چهر فاطمه نگاه مى‏کردم.

الأربلی، أبى الحسن علی بن عیسى بن أبی الفتح (متوفاى693هـ)، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج 1 ص 373، ناشر: دار الأضواء ـ بیروت، الطبعة الثانیة، 1405هـ ـ 1985م.

مسور بن مخرمه، در صف دشمنان اهل بیت (ع):

در تمام روایاتى که اهل سنت آورده‌اند؛ به ویژه در صحیح بخارى و مسلم، سند به فردى به نام مسور بن مخرمه، از مریدان خاص عبد الله بن زبیر مى‌رسد، وى از لشکریان ابن زبیر بود که در حمله یزید به مکه مکرمه، با سنگى که از منجنیق سربازان یزید پرتاب شده بود به همراه تعدادى دیگر کشته شد.

عبد الله بن زبیر از دشمنان اهل بیت علیهم السلام بود؛ به حدى که صلوات بر پیامبر را به خاطر این که اهل بیت آن حضرت خوشحال نشوند، حذف کرده بود. بلاذرى در انساب الأشراف مى‌نویسد:

کان من أعظم ما أنکر على عبد الله بن الزبیر ترکه ذکر رسول الله صلى الله علیه وسلم فی خطبته، وقوله حین کلم فی ذلک: إن له أهیل سوء إذا ذکر استطالوا ومدوا أعناقهم لذکره.

از زشتکاری‌هاى عبد الله بن زبیر نام نبردن از رسول خدا (ص‌) در خطبه هایش بود، هنگامى که علتش را جویا شدند، گفت: برخى از منسوبین رسول خدا (ص) آدم‌هاى بدى هستند؛ چون از شنیدن نامش گردن‌ها دراز کرده، خوشحال شده وبر خود مى‌بالند.

البلاذری، أحمد بن یحیى بن جابر (متوفای279هـ)، أنساب الأشراف، ج 2، ص 418، طبق برنامه الجامع الکبیر.

براى اثبات دشمنى مسور بن مخرمة با اهل بیت علیهم السلام، همین بس که خوارج با او رابطه خوبى داشته و او را از خودشان مى‌دانستند.

ذهبى در ترجمه مسور بن مخرمه مى‌نویسد:

قال الزبیر بن بکار: کانت [الخوارج] تغشاه وینتحلونه.

خوارج او را تحویل گرفته و ازخودشان مى‌دانستند.

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای748هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 3، ص 391، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

همچنین او از طرفداران معاویه بود به حدى که هر وقت نام معاویه را مى‌شنید، براو دردود مى‌فرستاد.

ذهبى در سیر اعلام النبلاء در این باره مى‌نویسد:

قال عروة: فلم أسمع المسور ذکر معاویة إلا صلى علیه.

از مسور نشنیدم که یادى از معاویه به کند و بر او درود نفرستد.

الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای748هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 3، ص 392، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ و تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج 5، ص 246، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الکتاب العربی - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م.

آیا روایت چنین شخصى را مى‌توان در حق اهل بیت علیهم السلام پذیرفت؟

جالب این است که طبق نقل بخارى مسور بن مخرمه، این مطلب را زمانى به امام سجاد علیه السلام یادآورى مى‌کند که آن حضرت به تازگى از شام برگشته و مصیبت از دست دادن پدر و برادرانش بر دوشش سنگینى مى‌کند.

حَدَّثَهُ أَنَّ ابْنَ شِهَاب حَدَّثَهُ أَنَّ عَلِیَّ بْنَ حُسَیْن حَدَّثَهُ أَنَّهُمْ، حِینَ قَدِمُوا الْمَدِینَةَ مِنْ عِنْدِ یَزِیدَ بْنِ مُعَاوِیَةَ مَقْتَلَ حُسَیْنِ بْنِ عَلِیّ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ لَقِیَهُ الْمِسْوَرُ بْنُ مَخْرَمَةَ فَقَالَ لَهُ....

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری ج 3، ص 1132، ح2443، تحقیق د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

آیا در زمانى که امام زین العابدین علیه السلام نیاز به تسلیت و دلدارى دارد، هیچ عاقلى به خودش اجازه مى‌دهد، با گفتن این سخنان، قلب او را بشکند؟

عدم تناسب سِنّی مسور بن مخرمه، با مشاهده این قضیه

نگاهى به شرایط سنى راوى بر اساس آن چه عالمان رجال اهل سنت گفته‌اند بسیار جالب و شنیدنى است. مسور بن مخرمه، در سال دوم هجرت در مکه به دنیا آمده و در سال هشتم هجرت وارد مدینه شده است. از طرف دیگر نقل کرده‌اند که قضیه خواستگارى از دختر ابوجهل نیز در سال هشتم هجرى بوده؛ یعنى مسور بن مخرمه در زمان وقوع قضیه، فقط شش سال بیشتر نداشته است.

ابن حجر عسقلانى در الإصابة مى‌نویسد:

قال یحیى بن بکیر وکان مولده بعد الهجرة بسنتین وقدم المدینة فی ذی الحجة بعد الفتح سنة ثمان وهو غلام أیفع بن ست سنین.

مسور دو سال پس از هجرت به دنیا آمد و پس ازفتح مکه در ماه ذى حجه سال هشتم وارد مدینه شد که عمرش شش سال بیشتر نبود.

العسقلانی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل الشافعی، الإصابة فی تمییز الصحابة، ج 6، ص 119، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعة: الأولى، 1412 - 1992.

همچنین دو نکته دیگر در روایت مسور وجود دارد که توجه به آنها، دروغ بودن این افسانه را روشن تر مى‌نماید، که عبارتند از:

الف: مسور بن مخرمه در شش سالگی محتلم مى‌شد!

در روایت بخارى آمده که مسور مى‌گوید من این قضیه را در زمانى شنیدم که «محتلم» مى‌شدم:

أخْطُبُ النَّاسَ فِی ذَلِکَ عَلَى مِنْبَرِهِ هَذَا وَأَنَا یَوْمَئِذ مُحْتَلِمٌ.

حال پرسش ما این است که هنگامى که سن محتلم شدن و بلوغ جنسی، پانزده سالگى است، چگونه است که یک پسر شش ساله محتلم ‌شود؟

ابن حجر عسقلانى که متوجه این مشکل اساسى شده، همانند عادت همیشگی‌اش چشمانش را بسته، این گونه توجیه کرده است، که ممکن است مقصود از «محتلم» معناى لغوى آن؛ یعنى بلوغ عقلى باشد:

وهو مشکل المأخذ لان المؤرخین لم یختلفوا أن مولده کان بعد الهجرة وقصة خطبة علی کانت بعد مولد المسور بنحو من ست سنین أو سبع سنین فکیف یسمى محتلما فیحتمل انه أراد الاحتلام اللغوی وهو العقل والله تعالى أعلم.

سند و مأخذ این نقل اشکال دارد؛ زیرا هیچگونه اختلافى نیست که مسور پس از هجرت به دنیا آمده و داستان خواستگارى از دختر ابوجهل شش یا هفت سال پس از تولد مسور بوده است؛ پس چگونه محتلم مى‌شده است؟ البته احتمال دارد که مقصود از محتلم شدن معناى لغوى آن؛ یعنى عقل باشد.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852هـ)، تهذیب التهذیب، ج 10، ص 137، ناشر: دار الفکر - بیروت، الطبعة: الأولى، 1404 - 1984 م.

در پاسخ به این پرسش مى‌گوییم:

اولاً: این توجیه بر خلاف لغت و عرف است و عاقلان چنین توجیهى را نمى‌پذیرند؛

ثانیاً: بر فرض که «احتلام» در لغت به معناى درک و عقل نیز آمده باشد، بر مسور بن مخرمه قابل تطبیق نیست؛ زیرا طبق روایت صحیح مسلم، در همان زمانى که او در مدینه بود، از درک مسائل ابتدایى بی‌بهره بوده؛ از جمله آن که، عورت خود را از مردم و حتى از رسول خدا صلى الله علیه وآله نمى‌پوشانده است و باک نداشته است که برهنه در میان مردم راه برود .

از این رو، چگونه مى‌توان بلوغ او را در شش سالگی، به بلوغ عقلی، توجیه نمود.

عَنِ الْمِسْوَرِ بْنِ مَخْرَمَةَ، قَالَ أَقْبَلْتُ بِحَجَر أَحْمِلُهُ ثَقِیل وَعَلَىَّ إِزَارٌ خَفِیفٌ، قَالَ، فَانْحَلَّ إِزَارِی وَمَعِیَ الْحَجَرُ لَمْ أَسْتَطِعْ أَنْ أَضَعَهُ حَتَّى بَلَغْتُ بِهِ إِلَى مَوْضِعِهِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم «ارْجِعْ إِلَى ثَوْبِکَ فَخُذْهُ وَلاَ تَمْشُوا عُرَاةً ».

مسور مى‌گوید: سنگ بزرگى بر داشته بودم تا ببرم، لنگ از کمرم باز شد و نتوانستم سنگ را زمین بگذارم و همین طور به راه خود ادامه دادم تا اینکه به جایى که باید سنگ را مى‌گذاشتم، رسیدم، رسول خدا (ص‌) فرمود: نزد لباست برگرد و آن را بگیر و لخت راه نروید.

النیسابوری، مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری (متوفای261هـ)، صحیح مسلم، ج 1، ص 268، ح341، کتاب الحیض، باب الاِعْتِنَاءِ بِحِفْظِ الْعَوْرَةِ، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.

ب: مسور بن مخرمه، تنها شاهد ماجرا

جالب این است که از میان آن‌همه صحابی، فقط این بچه شش ساله آن را شنیده و نقل کرده است. مشخص نیست که چرا بقیه اصحاب رسول خدا صلى الله علیه وآله که در مسجد حاضر بودند، این قضیه را نشنیده و نقل نکرده‌اند؟

این روایت، مخالف قرآن است

افزون بر مشکلات جدى گذشته ، هنگامى که این حدیث را براى سنجش میزان صحت آن به قرآن عرضه مى‌نمابیم، در همان ابتدا به روشنی، عدم سازگارى آن را با قرآن،‌ درمى‌یابیم؛ زیرا قرآن با صراحت تمام از حلیت و جواز تعدد زوجات و این که مردان مى‌توانند با شرائطی، بیش از یک همسر اختیار نمایند، سخن گفته است آنجا که مى‌فرماید:‌

« فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى‏ وَ ثُلاثَ وَ رُباع‏ ». النساء/3.

هر چه از زنان که دوست دارید، دو دو، سه سه، چهار چهار، به زنى گیرید.

و این که مى‌بینیم رسول اکرم صلى الله علیه وآله بر این امر اقدام نموده است نیز در حقیقت ترجمان عملى این حکم خداست؛ در حالى که مفهوم حدیث مسور بن مخرمه این است که رسول خدا صلى الله علیه وآله همسر گزینى و ازدواج مجدد را براى دامادش علی علیه السلام حرام اعلام مى‌کند.

آیا رسول خدا، مى‌تواند چیزى را که خداوند حلال کرده است، حرام کند؟

حدیث مخالف قرآن، باطل است:

مهم‌ترین منبع براى سنجش درستى و نادرستى یک حدیث، عرضه آن به قرآن کریم است، همان گونه که شیعه و سنى نقل از رسول خدا (ص) نقل نموده‌اند که فرمود: « آنچه از سخنان من به شما رسید و موافق قرآن بود از من است، و آنچه مخالف قرآن است، از من نیست ».

از حمله ابویوسف در کتاب الرد علی سیر الأوزاعى و محمد بن ادریس شافعى در کتاب الأم مى‌نویسند:

حدثنا بن أبی کَرِیمَةَ عن أبی جَعْفَرٍ عن رسول اللَّهِ صلى اللَّهُ علیه وسلم أَنَّهُ دَعَا الْیَهُودَ فَسَأَلَهُمْ فَحَدَّثُوهُ حتى کَذَبُوا على عِیسَى فَصَعِدَ النبی صلى اللَّهُ علیه وسلم الْمِنْبَرَ فَخَطَبَ الناس فقال إنَّ الحدیث سَیَفْشُو عَنِّی فما أَتَاکُمْ عَنِّی یُوَافِقُ الْقُرْآنَ فَهُوَ عَنِّی وما أَتَاکُمْ عَنِّی یُخَالِفُ الْقُرْآنَ فَلَیْسَ عَنِّی.

رسول خدا صلى الله علیه وآله، یهودیان را احضار کرده و از آنان سؤالى پرسید، یهودیان سخنانى گفتند و به حضرت مسیح دروغهایى نسبت دادند، رسول خدا صلى الله علیه وآله بر فراز منبر قرار گرفت و در سخنرانى خود فرمود: به زودى بر من حدیث دروغین مى‌بندند، پس آنچه از سخنان من به شما رسید و موافق قرآن بود از من است، و آنچه مخالف قرآن است، از من نیست

الأنصاری، أبو یوسف یعقوب بن إبراهیم (متوفای182هـ)، الرد على سیر الأوزاعی، ج 1، ص 25، : تحقیق: أبو الوفا الأفغانی، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت؛

الشافعی، محمد بن إدریس أبو عبد الله (متوفای204هـ)، الأم، ج 7، ص 339، : ناشر: دار المعرفة - بیروت، الطبعة: الثانیة، 1393هـ.

و نیز عبد الرحمن سیوطى در الدر المنثور و شوکانى در فتح القدیر مى‌نویسند:

أخرج ابن أبی حاتم عن ابن عباس قال: ما خالف القرآن فهو من خطوات الشیطان.

ابن عباس گفت: آنچه مخالف قرآن است،‌ از القاء‌هاى شیطان است.

السیوطی، عبد الرحمن بن الکمال جلال الدین (متوفای911هـ)، الدر المنثور، ج 1، ص 403، ذیل آیه 168 سوره بقره، ناشر: دار الفکر - بیروت – 1993؛

الشوکانی، محمد بن علی بن محمد (متوفای1255هـ)، فتح القدیر الجامع بین فنی الروایة والدرایة من علم التفسیر، ج 1، ص 168، ناشر: دار الفکر – بیروت.

و عبد الرزاق صنعانى نیز در باره پرسش از اهل کتاب مى‌نویسد:

أخبرنا عبد الرزاق عن الثوری عن الأعمش عن عمارة عن حریث بن ظهیر قال قال عبد الله لا تسألوا أهل الکتاب عن شیء فإنهم لن یهدوکم وقد ضلوا فتکذبوا بحق وتصدقوا الباطل وإنه لیس من أحد من أهل الکتاب إلا فی قلبه تالیة تدعوه إلى الله وکتابه کتالیة المال و التالیة البقیة قال الثوری وزاد معن عن القاسم بن عبد الرحمن عن عبد الله فی هذا الحدیث قال إن کنتم سائلیهم لا محالةفانظروا ما واطى کتاب الله فخذوه وما خالف کتاب الله فدعوه.

... عبدالله بن مسعود کفت: اگر از آنان چیزى پرسیدید، همیشه به قرآن بنگرید، اگر موافق کتاب خدا بود، آن را اخذ و اگر مخالف کتاب خدا بود، آن را رها کنید.

الصنعانی، أبو بکر عبد الرزاق بن همام (متوفای211هـ)، المصنف، ج 6، ص 111، ح1062، تحقیق حبیب الرحمن الأعظمی، ناشر: المکتب الإسلامی - بیروت، الطبعة: الثانیة، 1403هـ.

نتیجتا: این حدیث به دلیل مخالفتش با قرآن، مردود و باطل خواهد بود.

آیا امیر مؤمنان و فاطمه زهرا از احکام اختاصی خود بی‌خبر بودند؟

ابن حجر عسقلانی، که متوجه تناقض روایت خواستگارى با آیات قرآن شده است، توجیه شگفت‌آور و غریبى کرده است:

والذی یظهر لی أنه لا یبعد أن یعد فی خصائص النبی صلى الله علیه وسلم أن لا یتزوج على بناته.

آن چه براى من ثابت شده، این است که بعید نیست که این حکم از ویژگی‌هاى پیامبر باشد که کسى براى دخترانش هوو نیاورد.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852 هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج 9، ص 329، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفة - بیروت.

اما آیا ممکن است که فاطمه زهرا و امیر مؤمنان علیهما السلام از حکمى که به آن‌ها اختصاص داشته است، بى خبر باشند؟

همان کسى که در تمام دوران زندگی‌اش با پیامبر، لحظه به لحظه با آن حضرت بوده و سایه به سایه آن حضرت حرکت کرده است؛ چنانچه خود آن حضرت در این باره در خطبه قاصعة مى‌فرماید:

وَقَدْ عَلِمْتُمْ مَوْضِعِی مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلى‏الله‏علیه‏وآله) بِالْقَرَابَةِ الْقَرِیبَةِ وَ الْمَنْزِلَةِ الْخَصِیصَةِ وَضَعَنِی فِی حَجْرِهِ وَ أَنَا وَلِیدٌ یَضُمُّنِی إِلَى صَدْرِهِ وَ یَکْنُفُنِی فِی فِرَاشِهِ وَ یَمُسُّنِی جَسَدَهُ وَ یُشِمُّنِی عَرْفَهُ وَ کَانَ یَمْضَغُ الشَّیْ‏ءَ ثُمَّ یُلَقِّمُنِیهِ وَ مَا وَجَدَ لِی کِذْبَةً فِی قَوْلٍ وَ لَا خَطْلَةً فِی فِعْلٍ... وَلَقَدْ کُنْتُ أَتَّبِعُهُ اتِّبَاعَ الْفَصِیلِ أَثَرَ أُمِّهِ یَرْفَعُ لِی فِی کُلِّ یَوْمٍ مِنْ أَخْلَاقِهِ عَلَماً وَ یَأْمُرُنِی بِالِاقْتِدَاءِ بِه‏...

شما از خویشاوندى نزدیک من با رسول خدا صلى الله علیه وآله و موقعیّت خاص و مقام ویژه من نزد آن حضرت، آگاهید و مىدانید که مرا در دامن مقدّس خویش، پرورش داد. در دوران کودکى مرا در آغوش مى‌گرفت و به سینه مى‌چسباند و در بستر خود مىخوابانید، بدنش را به بدنم مىچسباند و بوى پاکیزه او را استشمام مىکردم. او غذا را مىجَوید و در دهانم قرار مىداد، هرگز دروغى در گفتارم نیافت و اشتباهى در کردارم نجست... من همچون سایهاى در پى آن حضرت حرکت مىکردم و او هر روز یکى از فضایل اخلاقى خود را بر من آشکار مىساخت و به من فرمان مىداد که از او پیروى کنم.

آیا امکان دارد کسى که همانند سایه در پى رسول خدا (ص) حرکت مى‌کرده است، از احکام اختصاصى خودش بى خبر مانده باشد؟

عدم امکان این خواستگاری از منظر تاریخی:

طبق اسناد موجود در کتاب‌هاى اهل سنت، امکان خواستگارى امیر مؤمنان علیه السلام از دختر ابوجهل وجود ندارد. ما به چند نکته بسنده مى‌کنیم:

الف: دختر ابوجهل، تا پیش از فتح مکه، اسلام نیاورده بود:

دخترى که اهل سنت ادعا مى‌کنند امیر مؤمنان از او خواستگارى کرده است‌، جویریه نام داشته است که تا فتح مکه اسلام نیاورد است و در فتح مکه به همراه دیگر طلقاء از جمله زن برادرش، مجبور به پذیرش اسلام شد.

محمد بن سعد درباره زمان اسلام آوردن او مى‌نویسد:

لما کان یوم الفتح أسلمت أم حکیم بنت الحارث بن هشام امرأة عکرمة بن أبی جهل وأتت رسول الله صلى الله علیه وسلم فبایعته، جویریة بنت أبی جهل... أسلمت وبایعت وتزوجها عتاب بن أسید بن أبی العیص بن أمیة ثم تزوجها أبان بن سعید بن العاص بن أمیة فلم تلد له شیئا.

روز فتح مکه امّ‌حکیم دختر حارث بن هشام همسر عکرمة بن ابوجهل مسلمان شد، خدمت پیامبر (ص) آمد و بیعت کرد، جویریه دختر ابوجهل... اسلام آورد و مسلمان شد، عتاب بن اسید بن ابوالعیص بن امیه با وى ازدواج کرد، سپس ابان بن سعید بن عاص بن امیه با وى ازدواج کرد که فرزندى از وى نداشت.

الزهری، محمد بن سعد بن منیع أبو عبدالله البصری (متوفای230هـ)، الطبقات الکبرى، ج 8، ص 262، ناشر: دار صادر - بیروت.

ب: بی‌درنگ پس از اسلام آوردن، با دیگری ازدواج کرد:

جویریه پس از آن که اسلام آورد، با شخصى به نام، عتاب بن أسیّد که از سوى پیامبر حاکم مکه گماشته شده بود، ازدواج نمود، و تا زمانى که رسول خدا صلى الله علیه وآله زنده بود همسر او بود، پس، پس از از اسلام نیز نمى‌تواند این خواستگارى صورت پذیرفته باشد.

محمد بن سعد مى‌نویسد:

... جویریة بنت أبی جهل... أسلمت وبایعت وتزوجها عتاب بن أسید بن أبی العیص بن أمیة...

... جویریه دختر ابوجهل... اسلام آورد و مسلمان شد، عتاب بن اسید بن ابوالعیص بن امیه با وى ازدواج کرد، سپس ابان بن سعید بن عاص بن امیه با وى ازدواج کرد که فرزندى از وى نداشت.

الزهری، محمد بن سعد بن منیع أبو عبدالله البصری (متوفای230هـ)، الطبقات الکبرى، ج 8، ص 262، ناشر: دار صادر - بیروت

ابن عبد البر و مزى در باره شوهر او و این که پس از ازدواج با دختر ابوجهل تا زمانى که پیامبر (ص) رحلت نکرده بودند، به مدینه مهاجرت نکرده است، مى‌نویسند:

... فلم یزل عتاب أمیرا على مکة حتى قبض رسول الله صلى الله علیه وسلم.

عتاب والى مکه بود تا زمانى که رسول خدا (ص) از دنیا رفت

القرطبی، یوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر (متوفای463 هـ)، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج 3، ص 1024، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ؛

المزی، یوسف بن الزکی عبدالرحمن أبو الحجاج (متوفای742هـ)، تهذیب الکمال، ج 19، ص 283، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ – 1980م

بنابراین: خواستگارى از دختر ابوجهل، نه پیش از اسلام آوردن او با واقعیت‌هاى تاریخی، سازگار است و نه پس از اسلام آوردن او.

ج: اسلام در قلب جویریه رسوخ نکرده بود:

امیرمؤمنان علیه السلام در باره افرادى که در فتح مکه به ظاهر مسلمان شدند مى‌فرماید:

فَوَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ مَا أَسْلَمُوا وَ لَکِنِ اسْتَسْلَمُوا وَ أَسَرُّوا الْکُفْرَ فَلَمَّا وَجَدُوا أَعْوَاناً عَلَیْهِ أَظْهَرُوهُ.

به خدایى که دانه را شکافت، و پدیده‏ها را آفرید، آن‌ها اسلام را نپذیرفتند؛ بلکه به ظاهر تسلیم شدند و کفر خود را پنهان داشتند، و آنگاه که یاورانى یافتند آن را آشکار ساختند.

نهج البلاغه، فیض الإسلام، نامه 16.

جویریه از افرادی است که در فتح مکه همزمان با دیگر طلقاء و در سایه شمشیر اسلام را پذیرفت، نه این که با آغوش باز پذیرفته و به حقانیت اسلام ایمان آورده باشد.

شاهد بر این مطلب نیز این است که هنگامی که در همان زمان صداى اذان بلال را مى‌شنید، جملات زننده‌اى را بر زبان جارى کرد که نشان مى‌دهد نور اسلام در قلب او رسوخ نکرده است.

بلاذرى و ابوالفداء در این باره مى‌نویسند:

ولما جاء وقت الظهر أمر رسول الله صلى الله علیه وسلم بلالا أن یؤذن على ظهر الکعبة وقریش فوق الجبال، فمنهم من یطلب الأمان، ومنهم من قد أمن، فلما أذن وقال: أشهد أن محمدا رسول الله، قالت جویریة بنت أبی جهل: لقد أکرم الله أبی حین لم بشهد نهیق بلال فوق الکعبة.

هنگام ظهر ( روز فتح مکه) رسول خدا (ص‌) دستور داد تا بلال بر بام کعبه اذان بگوید، قریش بالاى کوه‌ها رفته بودند، بعضى از آنان در خواست امان کرده و بعضى هم ایمان آورده بودند، هنگامى که بلال گفت: «اشهد ان محمدا رسول الله» جویریه دختر ابوجهل گفت: خدا به پدرم لطف کرد، که صداى بلال را از بالاى کعبه نشنید.

البلاذری، أحمد بن یحیى بن جابر (متوفای279هـ)، أنساب الأشراف، ج 1، ص 157؛

ابن الجوزی، أبو الفرج عبد الرحمن بن علی بن محمد (متوفای 597 هـ)، الوفا بأحوال المصطفى، ج 1، ص 332، تحقیق: مصطفى عبد القادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1408هـ ـ 1988م؛

أبو الفداء عماد الدین إسماعیل بن علی (متوفای732هـ)، المختصر فی أخبار البشر، ج 1، ص 97، طبق برنامه الجامع الکبیر.

حال چگونه امکان دارد که امیر مؤمنان علیه السلام، با وجود دردانه رسول خدا و بانوى دو عالم، بخواهد از چنین دخترى خواستگارى نماید؟!

د: جویریه، پدرش را پیامبر مى‌دانست:

طبق نقل برخى از بزرگان اهل سنت، او اعتقاد داشت که به پدرش نیز (همانند رسول خدا ) پیشنهاد نبوت شده بود؛ اما به خاطر این که بین قومش اختلاف نیندازد، این پشنهاد را رد کرده است!.

ارزقى در اخبار مکه، واقدى در کتاب المغازى و حلبى در سیره خود در این باره مى‌نویسند:

ولقد جاء إلى أبی الذی کان جاء إلى محمد من النبوة فردها ولم یرد خلاف قومه.

الأزرقی، أبو الولید محمد بن عبد الله بن أحمد (متوفای250 هـ)، أخبار مکة وما جاء فیها من الأثار، ج 1، ص 275، تحقیق رشدی الصالح ملحس، ناشر: دار الأندلس للنشر - بیروت - 1996م- 1416هـ؛

الواقدی، أبو عبد الله محمد بن عمر بن واقد (متوفای207 هـ)، کتاب المغازی، ج 2، ص 273، تحقیق: محمد عبد القادر أحمد عطا، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1424 هـ - 2004 م؛

الحلبی، علی بن برهان الدین (متوفای1044هـ)، السیرة الحلبیة فی سیرة الأمین المأمون، ج 2، ص 386، ناشر: دار المعرفة - بیروت – 1400.

با این حال، چگونه امکان دارد که امیر مؤمنان علیه السلام با داشتن همسرى همچون فاطمه زهرا سلام الله علیها، از زنى همچون جویریه خواستگارى کند؟!

جویریه، کینه قاتل پدرش را به دل داشت:

امیر مؤمنان علیه السلام همان کسى بود که در جنگ بدر، ابوجهل، را به درک واصل کرد و طبیعى است که بازماندگان مقتول به ویژه دخترش، کینه قاتل پدر را همواره در دل داشته باشند؛ مگر این که به حقیقت اسلام ایمان آورده باشند. جویریه از دسته اول بود و کینه امیرمؤمنان علیه السلام را در دل داشت و آن را فراموش نکرده بود.

قالت: لقد رفع الله ذکر محمد وأما نحن فسنصلی ولکنا لا نحب من قتل الأحبة.

خدا نام محمد را بالا برد؛ ولى ما افرادى که افراد مورد علاقه ما را کشتند دوست نداریم.

الأزرقی، أبو الولید محمد بن عبد الله بن أحمد (متوفای250 هـ)، أخبار مکة وما جاء فیها من الأثار، ج 1، ص 275، تحقیق رشدی الصالح ملحس، ناشر: دار الأندلس للنشر - بیروت - 1996م- 1416هـ؛

ابن الجوزی، أبو الفرج عبد الرحمن بن علی بن محمد (متوفای 597 هـ)، الوفا بأحوال المصطفى، ج 1، ص 332، تحقیق: مصطفى عبد القادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1408هـ ـ 1988م؛

الحلبی، علی بن برهان الدین (متوفای1044هـ)، السیرة الحلبیة فی سیرة الأمین المأمون، ج 3، ص 55، ناشر: دار المعرفة - بیروت – 1400.

با توجه به کینه عمیق وى نسبت به قاتل پدرش، آیا قابل تصور است که او بخواهد همسر قاتل پدرش بشود و یا امیر مؤمنان بخواهد از چنین شخصى خواستگارى کند؟!

عثمان، بین دختر رسول خدا و دختر دشمن خدا، جمع کرد:

در روایت اولى که از بخارى در باره خواستگارى امیرمؤمنان علیه السلام نقل شد، رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم دلیل ناراحتى خود را از خواستگارى امیرمؤمنان علیه السلام از دختر ابوجهل، حرمت جمع بین دختر خودش و دختر دشمنان خدا ذکر کرده است:

... وَإِنِّی لَسْتُ أُحَرِّمُ حَلاَلاً وَلاَ أُحِلُّ حَرَامًا وَلَکِنْ وَاللَّهِ لاَ تَجْتَمِعُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم وَبِنْتُ عَدُوِّ اللَّهِ أَبَدًا.

من نمى‌خواهم حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال نمایم؛ ولى سوگند به خدا، دختر رسول خدا و دختر دشمن خدا هرگز (نزد یک نفر) جمع نمى‌شوند ».

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری ج 3، ص 1132، ح2443، تحقیق د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

و در روایت دوم این گونه آمده بود:

... وَاللَّهِ لاَ تَجْتَمِعُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم وَبِنْتُ عَدُوِّ اللَّهِ عِنْدَ رَجُل وَاحِد

قسم به خدا دختر رسول خدا و دختر دشمن خدا، در نزد یک نفر جمع نمى‌شود.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج 3، ص 1364 ح 3523، کتاب فضائل الصحابة، ب 16، باب ذِکْرُ أَصْهَارِ النَّبِیِّ صلى الله علیه وسلم مِنْهُمْ أَبُو الْعَاصِ بْنُ الرَّبِیعِ، تحقیق د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

سازنده این قصه فراموش کرده است که با ساخت این افسانه، پیش از تنقیص مقام امیرمؤمنان علیه السلام، عثمان بن عفان، خلیفه سوم خود را زیر سؤال ‌برده است؛ زیرا او در زمانى که با دختران پیامبر (بر فرض پذیرش این مطلب که آن‌ها دختران پیامبر بوده‌اند) زندگى مى‌کرده نه یکبار که چندین بار بین دختران پیامبر و دختران دشمنان خدا جمع کرده است.

اگر واقعاً جمع بین دختر پیامبر و دختر دشمنان خدا، حرام باشد، چرا عثمان بن عفان چندین بار این کار حرام را انجام داده است؟ آیا اهل سنت به لوازم سخنان خود ملتزم مى‌شوند؟

جمع بین رمله و رقیه:

رملة بنت شیبة، یکى از همسران عثمان است که در مکه با او ازدواج کرد و از کسانى بود که همراه عثمان به مدینه مهاجرت کرد. ابن عبد البر در این زمینه مى‌نویسد:

رملة بنت شیبة بن ربیعة کانت من المهاجرات هاجرت مع زوجها عثمان بن عفان.

رمله، دختر شیبه از کسانى بود که همراه همسرش عثمان به مدینه مهاجرت کرد.

إبن عبد البر، یوسف بن عبد الله بن محمد (متوفای463هـ)، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج 4، ص 1846، تحقیق علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ؛

الصفدی، صلاح الدین خلیل بن أیبک (متوفای764هـ)، الوافی بالوفیات، ج 14، ص 98، تحقیق أحمد الأرناؤوط وترکی مصطفى، ناشر: دار إحیاء التراث - بیروت - 1420هـ- 2000م.

و شیبه پدر زن عثمان، از دشمنان پیامبر اسلام است که در جنگ بدر به هلاکت رسیده است؛ چنانچه ابن حجر در این باره مى‌نویسد:

رملة بنت شیبة بن ربیعة بن عبد شمس العبشمیة قتل أبوها یوم بدر کافرا.

رمله، دختر شیبه... پدرش در جنگ بدر کشته شد، در حالى که کافر بود.

العسقلانی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل الشافعی، الإصابة فی تمییز الصحابة، ج 7، ص 654، 11186، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعة: الأولى، 1412 - 1992.

از طرف دیگر رمله، در زمان مهاجرت به مدینه همسر عثمان بوده است، همان گونه که ابن حجر در ادامه مطلب پیشین مى‌نویسد:

رملة بنت شیبة بن ربیعة بن عبد شمس العبشمیة قتل أبوها یوم بدر کافرا ذکرها أبو عمر فقال: کانت من المهاجرات هاجرت مع زوجها عثمان بن عفان.

ابوعمر متذکر شرح حال او شده و گفته است: او از زنان مهاجرى بود که با همسرش عثمان بن عفان مهاجرت کرد.

العسقلانی، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل الشافعی، الإصابة فی تمییز الصحابة، ج 7، ص 654، 11186، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل - بیروت، الطبعة: الأولى، 1412 - 1992.

و نیز تا زمان قتل عثمان، همسر او بوده است، چنانکه شیبانى در این باره مى‌نویسد:

... وقتل عثمان وعنده رملة بنت شیبة

... عثمان به قتل رسید در حالى که رمله دختر شیبه همسر او بود.

الکامل فی التاریخ، : أبو الحسن علی بن أبی الکرم محمد بن محمد بن عبد الکریم الشیبانی (متوفای: 630هـ، ج 3، ص 75، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1415هـ، الطبعة: ط2، تحقیق: عبد الله القاضی

از سوى دیگر، زمان ازدواج عثمان با رقیه دختر رسول خدا! بی‌درنگ پس از اسلام آوردن عثمان بوده که در مکه انجام گرفته است لذا در زمان مهاجرت به مدینه، رقیه همسر او بوده است.

چنانکه ابن اثیر در این مورد مى‌نویسد:

ولما أسلم عثمان زوجّه رسول الله صلى الله علیه وسلم بابنته رقیة وهاجرا کلاهما إلى أرض الحبشة الهجرتین ثم عاد إلى مکة وهاجر إلى المدینة.

زمانى که عثمان اسلام آورد‌، رسول خدا دخترش رقیه را به همسرى او درآورد، هر دوى آن‌ها به سرزمین حبشه مهاجرت کردند، سپس هنگامى که از آن‌جا بازگشت، به مدینه مهاجرت کرد.

الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفای630هـ)، أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج 3، ص 607، تحقیق عادل أحمد الرفاعی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1417 هـ - 1996 م؛

افزون براین، عثمان با امّ‌البنین دختر عیینة و فاطمة دختر ولید بن عبد شمس نیز ازدواج کرده است؛ در حالى که پدر هر دوى آن‌ها نیز در آن زمان از دشمنان خدا بوده‌اند.

اگر واقعاً جمع بین دختر رسول خدا و دختر دشمن خدا، حرام بوده، چرا پیامبر (ص) او را از ارتکاب این عمل منع نموده است؟

اهل سنت ناچارند که یا بپذیرند که قضیه خواستگارى از دختر ابوجهل از اصل دروغ بوده و یا بپذیرند که دختران پیامبر، همسر عثمان، نبوده‌اند و یا بپذیرند که عثمان عملى حرام انجام داده و در حقیقت عقد دختران پیامبر براى عثمان حرام و ازدواج عثمان با آن‌ها باطل بوده است.

لازمه صحت این روایت، تنقیص مقام پیامبر(ص) است:

افزون بر اشکالات پیشین، این افسانه بیش از آن که تنقیص مقام امیر مؤمنان علیه السلام باشد، تنقیص مقام رسول خدا صلى الله علیه وآله است؛ زیرا همان طور که گذشت، ازدواج مجدد براى تمام مردان مسلمان با شرایطى خاص، جایز است و آن‌ها مى‌توانند همزمان تا چهار همسر دایم داشته باشند؛ اما طبق این افسانه، رسول خدا با آن خوى و منشى که خداوند آن را «خُلُق عظیم» مى‌داند، با عصبانیت تمام به طورى که ردایش به زمین کشیده مى‌شود، وارد مسجد ‌شده و با عصبانیت و تندى چنین مى‌گوید: اگر علی مى‌خواهد دختر ابوجهل را بگیرد، باید دختر مرا طلاق دهد!

مرحوم سید مرتضى رضوان الله تعالى علیه دانشمند بزرگ عالم شیعه، در این باره مى‌نویسند:

فوالله ان الطعن على النبی صلى الله علیه وآله بما تضمنه هذا الخبر الخبیث، أعظم من الطعن على أمیر المؤمنین علیه السلام وما صنع هذا الخبر إلا ملحد قاصد للطعن علیهما، أو ناصب معاند لا یبالی ان یشفی غیظه بما یرجع على أصوله بالقدح والهدم، على أنه لا خلاف بین أهل النقل أن الله تعالى هو الذی اختار أمیر المؤمنین علیه السلام لنکاح سیدة النساء صلوات الله وسلامه علیها، وأن النبی ( صلى الله علیه وآله ) رد عنها جلة أصحابه وقد خطبوها وقال " صلى الله علیه وآله ": انی لم أزوج فاطمة علیا ( علیه السلام ) حتى زوجها الله إیاه فی سمائه، ونحن نعلم أن الله سبحانه لا یختار لها من بین الخلائق من غیرها ویؤذیها ویغمها، فإن ذلک من أدل دلیل على کذب الراوی.

به خدا سوگند طعن بر پیامبر صلى الله علیه وآله در این نقل مشهود‌تر است از طعن بر علی علیه السلام، این خبر و قصّه را نساخته است مگر فردى بى دین که هدفش تنقیص پیامبرصلى الله علیه وآله وعلی علیه السلام هر دو بوده است و یا ساخته فردى ناصبى و دشمن اهل بیت است که با این بافته‌ها مى‌خواهد بیماری‌اش را درمان کند.

ناقلان حدیث اختلافى ندارند که در موضوع ازدواج فاطمه، رسول خدا صلى الله علیه وآله به همه اصحابى که خواستگارى کرده بودند پاسخ رد داده بود؛ چون خداوند متعال، علی را براى فاطمه بر گزیده بود، و لذا رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود: من فاطمه را به عقد علی در نیاوردم؛ مگر آنکه خدا در آسمان اورا به همسرى علی در آورد.

و مى‌دانیم که خدا وند متعال، از بین مردم کسى که زهرا (س) را اذیت و مغموم نماید انتخاب نفرموده است؛ لذا این خود قوی‌ترین دلیل بر دروغگویى راوى است.

المرتضی علم الهدی، أبو القاسم علی بن الحسین بن موسى بن محمد بن موسى بن إبراهیم بن الإمام موسى الکاظم علیه السلام (متوفای436هـ)، تنزیه الأنبیاء، ص220، ناشر: دار الأضواء ـ بیروت، 1409هـ - 1989 م.

ازدواج دختر رسول خدا با فرد مشرک:

طبق آن چه بخارى گفته است، رسول خدا قسم یاد مى‌کند که دختر رسول خدا با دختر دشمن خدا در یک خانه جمع نمى‌شود:

... وَاللَّهِ لاَ تَجْتَمِعُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم وَبِنْتُ عَدُوِّ اللَّهِ أَبَدًا.

به خدا سوگند دختر رسول خدا و دختر دشمن خدا در یک جا جمع نمى‌شوند.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری ج 3، ص 1132، ح2443، تحقیق د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

اکنون مى‌گوییم: طبق اعتقاد اهل سنت، رسول خدا صلى الله علیه وآله دختر خود، زینب را به همسرى مردى مشرک درآورد و بین دختر خود و یک مشرک جمع نمود؛ در حالى که طبق این افسانه، از جمع بین دخترش و کسى که خود مسلمان بوده و تنها پدرش مشرک بوده، منع نموده است آیا چنین ادعایى مقبول است؟

به عبارت دیگر هنگامى که جمع بین دختر پیامبر و خود عدوالله جایز است، آیا جمع بین دختر پیامبر و دختر عدوالله که به ظاهر اسلام نیز آورده است، جایز نیست؟

همان گونه که بخارى در ادامه اول خود، این عبارت را آورده بود

... ثُمَّ ذَکَرَ صِهْرًا لَهُ مِنْ بَنِی عَبْدِ شَمْس فَأَثْنَى عَلَیْهِ فِی مُصَاهَرَتِهِ إِیَّاهُ قَالَ " حَدَّثَنِی فَصَدَقَنِی و َوَعَدَنِی فَوَفَى لِی.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری ج 3، ص 1132، ح2443، تحقیق د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

و در باره ازدواج او با دخترش از زبان پیامبر (ص) نیز چنین نقل کرده است:

... أَمَّا بَعْدُ أَنْکَحْتُ أَبَا الْعَاصِ بْنَ الرَّبِیعِ، فَحَدَّثَنِی وَصَدَقَنِی.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج 3، ص 1364 ح 3523، کتاب فضائل الصحابة، ب 16، باب ذِکْرُ أَصْهَارِ النَّبِیِّ صلى الله علیه وسلم مِنْهُمْ أَبُو الْعَاصِ بْنُ الرَّبِیعِ، تحقیق د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

جالب این است که شوهر زینب، در جنگ‌هاى مشرکین علیه مسلمانان حضور فعال داشت و حتى دو بار توسط مسلمانان اسیر شد و تا صلح حدیبیه نیز بر شرک خود باقى بود و اسلام نیاورده بود.

رسول خدا از ناسزا گفتن به ابوجهل منع کرده است:

بدون تردید « دشمن خدا » گفتن به پدر کسى که حکم مسلمان بر او جارى مى‌‌شود، فحش و سب محسوب مى‌شود و خود رسول خدا صلى الله علیه وآله مسلمانان را از چنین عملى منع نموده است، و به همین جهت است که مى‌بینیم هنگامى که عکرمه پسر ابوجهل به سمت مسلمانان مى‌آمد، رسول خدا صلى الله علیه وآله مسلمانان را از این که به ابوجهل، ناسزا بگویند، منع کرد؛ زیرا که سبب آزار مسلمان مى‌گردد، همان گونه که حاکم نیشابورى دراین باره مى‌نویسد:

قَالَ رَسُولَ اللهِ لأَصْحَابه: یَأْتِیکُمْ عِکْرِمَةَ بْنُ أبی جَهْلٍ مُؤْمِناً مُهَاجِراً، فَلاَ تَسْبُّوا أبَاهُ، فَإنَّ سَبَّ الْمَیِّتِ یُؤْذِی الْحَیَّ، وَلاَ یَبْلُغُ الْمَیِّتِ.

رسول خدا (ص) به اصحابش فرمود: عکرمه پسر ابوجهل در حالى که مؤمن و مهاجر است، نزد شما خواهد آمد، پدرش را سبّ و لعن نکنید؛ چون سبّ میت، زنده را آزار مى‌دهد، اگر چه به مرده نمى‌رسد.

الطبری، أبی جعفر محمد بن جریر (متوفای 310هـ)، المنتخب من ذیل المذیل، ج 1، ص 9؛

النیسابوری، محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاکم (متوفای405 هـ)، المستدرک على الصحیحین، ج 3، ص 269، تحقیق: مصطفى عبد القادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م؛

ابن الجوزی، أبو الفرج عبد الرحمن بن علی بن محمد (متوفای 597 هـ)، المنتظم فی تاریخ الملوک والأمم، ج 4، ص 155، ناشر: دار صادر - بیروت، الطبعة: الأولى، 1358.

در حالى که طبق روایت اول و دوم بخاری، رسول خدا صلى الله علیه وآله از دختر ابوجهل با عنوان « بنت عدو الله » یاد کرده‌اند:

وَاللَّهِ لاَ تَجْتَمِعُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم وَبِنْتُ عَدُوِّ اللَّهِ أَبَدًا.

به خدا سوگند دختر رسول خدا و دختر دشمن خدا در یک جا جمع نمى‌شوند.

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری ج 3، ص 1132، ح2443، تحقیق د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

آیا امکان دارد که رسول خدا صلى الله علیه وآله بر خلاف فرمان خودش، عمل نموده و خود از جویریه با تعبیر « دختر دشمن خدا » یاد کند و باعث آزار مسلمانى شود؟!

نتیجه:

با توجه با پاسخ‌هاى پیشین، این مطلب به خوبى روشن مى‌گردد که، خواستگارى امیرمؤمنان علیه السلام از دختر ابوجهل، از افسانه‌هایى است که بنى امیه براى پیدا کردن شریک جرم براى خلفا ساخته ‌و پرداخته‌اند و در این صدد بودند که با ساختن این افسانه، این مطلب را القاء‌ کنند که اگر ابوبکر فاطمه زهرا سلام الله علیها را رنجانده است، امیر مؤمنان علیه السلام نیز این کار را کرده است؛ در حالى که ثابت شد این ازدواج افسانه‌اى بیش نبوده و غضب صدیقه شهیده از خلیفه اول و دوم حقیقتى است که با این اقدامات محو نخواهد شد.

اینان، هنگامى که دیدند که با وجود غضب حضرت زهرا سلام الله علیها، مشروعیت خلافت خلفاى سه گانه و متعاقب آن مشروعیت مذهب آن‌ها، زیر سؤال مى‌رود، دست به دامان افرادى همچون ابن شهاب زهرى و مسور بن مخرمه شدند تا براى ابوبکر و عمر شریک جرم پیدا کنند.

 

 

خواستگاری امام علی از دختر ابوجهل دروغی بزرگ

  بررسی و نقد صحیح بخاری

| ۱:۱٧ ‎ق.ظ - یکشنبه ٤ فروردین ۱۳٩٢
+ نظرات ()
 
        منوی اصلی
خانه
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
 
        درباره وبلاگ

 
         نویسندگان

 
       موضوعات مطالب
احادیث و روایات(٢۸۸)
تشیع و تاریخ(۱٩٩)
تاریخ و عاشورا(٦٠)
نگارخانه(٥٠)
اسناد شهادت حضرت زهرا(۳٧)
اسناد امامت امام علی ازکتب اهل سنت(٢۸)
زندگی نامه امام علی(٢٦)
ادعیه و زیارات(٢٦)
عایشه(٢۳)
شعر مذهبی(٢٠)
قرآن(۱٩)
دانلود(۱۸)
دانش و کرامات امام علی(۱٥)
روایات اهل سنت درباره عمر(۱٤)
داستان(۱٤)
وهابیت(٧)
جنایات سپاه اعراب(٧)
اسناد شهادت پیامبر(٤)
حفصه(۳)
تقویم و اعمال ماه رجب(٢)
اسناد امامت امام علی ازکتب اهل سنت(٢)
مهدویت(۱)
جنایات سپاه اعراب(۱)
 
       سایر امکانات

  RSS 

POWERED BY
PersianWeblog.COM

 قالب غدیر

.... ..

اسناد امامت امام علی و شهادت فاطمه ع
لوگو وبلاگ
...
...

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

... ... ...

.... .... ...
.
.
...
 ...

زیارت عاشورا

ذکر کاشف الکرب

دعای عظم البلا

...

 

 ... Online User ...

 


تمامی حقوق محفوظ می باشد!

www.amiremomenin.persianblog.ir- Designed By shahrooz tehrani