گفتگوی امیرالمؤمنین(ع) با یک یهودی در برتری پیامبر اسلام(ص) بر انبیا - امیرالمومنین امام علی (ع)
   
  امیرالمومنین امام علی (ع)

 

 

 

 

 

در مذهب ، كلام حق ، ناد علي است * طاعت كه قبول شود ياد علي است * از جمله آفرينش كون و مكان * مقصود خدا علي و اولاد علي است * منسوب به حضرت حافظ

        آخرین مطالب 

انسان ممکن الخطاست
شیر و شمشیر خدا
سخن امام علی(ع) درباره مهمترین عامل شتاب انتقام خدا
علامه مجلسی و صوفیه
احادیثی در مورد حق الناس!!!
پیش بینی داعش توسط امیرالمومنین (ع)
پیش بینی حضرت علی (ع) درباره سرنوشت آمریکا+لینک دانلود کتاب
دانلود کتاب نظرات سیاسی در نهج البلاغه
دعایی از حضرت علی(ع): طلب همسر خوب از خداوند
کم فروشی وگران فروشی از نظر قرآن
برخی از عوامل گمراهی های سیاسی از نگاه امیرالمؤمنین (ع) در نهج البلاغه
احادیت ائمه درباره عقل و جهل
زیارت حضرت امیرالمؤمنین (صلوات الله علیه)
لزوم تفکیک بین ورود اسلام به ایران و حکومت اموی و عباسی
خطاب خداوند در قرآن
سازشکاری از نظر امام علی (ع)
با وجود امام سجاد(ع) چرا مختار به خون خواهی برخاست؟
توصیه های حضرت علی(ع) برای کسانی که نعمت های خدا را از دست می دهند؟
چرا به امام حسین(ع) اباعبدالله می‌گویند؟
چگونه بنی امیه عاشورا را به عنوان عید معرفی کردند؟
گناهی که مرگ را نزدیک‌تر می‌کند!
۴۰ حدیث نورانی درباره امام حسین (ع)
25 حدیث درمذمت دروغ ازفرمایشات پیامبر(ص) وائمه علیهم السلام:
احادیثی گهربار از حضرت علی(ع)
ماجرای شهادت حضرت علی (ع)

 

        آرشیو مطالب

اسفند ٩٥
خرداد ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
آبان ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸

 

            پیوندها

آپلود عکس و فایل
وبلاگی برای خدا
قرآن به تفکیک موضوع
جستجوی کلمات و عبارات در قرآن
تفسیر مطالب علمی قرآن
شناخت عمر از کتب اهل سنت
دین و اندیشه (تبیان)
سایت حوزه
موسسه تحقیقاتی ولیعصر
سایت غدیر
سایتهای مذهبی
با آل علی هر کی در افتاد ور افتاد
مناقب و فضایل امیرالمومنین
وبلاگ چهره واقعی عمر
احادیث و روایات
سایت سنت
کتابخانه تاریخ ایران و اسلام
موعود
وعده صادق
شیعه آنلاین
شیعه نیوز
برده داری در اسلام
پاسخ به شبهه افکنان قران و اسلام
پرسش و پاسخ دینی
شمیم شیعه پاسخ به شبهات
غربت مادر سیلی خورده فاطمه
حدیث

 

        صفحات جانبی

- زندگینامه حضرت علی اکبر
- زندگی نامه حضرت حکیمه خواهر امام هادی
- زندگینامه حضرت ام البنین (س)
- زندگینامه حضرت نرجس
- زندگینامه حضرت نجمه
- زندگینامه حضرت معصومه
- زندگینامه سکینه دختر امام حسین
- زندگینامه ابوالفضل العباس
- زندگینامه زینب کبری
- زندگینامه حضرت محمد (ص)
- زندگینامه حضرت فاطمه (س)
- زندگینامه حضرت خدیجه (س)
- زندگینامه امام علی (ع)
- زندگینامه امام حسن (ع)
- زندگینامه امام حسین (ع)
- زندگینامه امام سجاد (ع)
- زندگینامه امام باقر (ع)
- زندگینامه امام صادق (ع)
- زندگینامه امام موسی کاظم (ع)
- زندگینامه امام رضا (ع)
- زندگینامه امام جواد الائمه
- زندگینامه امام هادی (ع)
- زندگینامه امام حسن عسگری
- زندگینامه امام مهدی (عج)
- روایات مربوط به اخر زمان

 
        لوگوی دوستان
..

اسناد امامت امام علی و شهادت فاطمه ع

 شناخت عمر بن الخطاب از منابع اهل سنت

 شيعه اميرالمومنين عليه السلام

نقد صحیحین

حديث اشک|اشعار اهل بيت (ع)

قرآن و اهل بیت تنها راه نجات

...

 
گفتگوی امیرالمؤمنین(ع) با یک یهودی در برتری پیامبر اسلام(ص) بر انبیا

گفتگو و احتجاجی بسیار زیبا و خواندنی و ارزشمند میان امیرالمؤمنین(ع) با یک دانشمند یهودی، پیرامون صفات و ویژگیهای پیامبر اسلام(ص) رخ داده است که الحق و الانصاف هر مسلمان و شیعه‌ای با خواندن آنها، لذّت می‌برد و بر داشتن چنین دین و چنین رهبرانی افتخار می‌کند.

لکن از آنجا که این مطلب تقریبا طولانی است، برای اینکه دوستان از خواندن آن خسته نشوند، آن را در چند قسمت جداگانه و به صورت هفته‌ای تقدیم دوستان عزیز می‌کنم. امیدوارم از خواندن آن محظوظ شوید.

 

از امام موسى بن جعفر(علیه السّلام) نقل شده است:



دانشمندی یهودى از شام، که تورات و انجیل و زبور و صحف انبیاء را خوانده بود و اطلاعاتى از استدلالهاى آنها داشت، وارد مجلسى شد که اصحاب پیامبر(ص) در آن حضور داشتند، على بن ابى طالب(ع) نیز بود و ابن عباس و ابو معبد جهنى.

دانشمند یهودی گفت: اى امت محمد، هیچ مقام و منزلتى را براى پیامبرى وانگذاشتید جز اینکه تمام آنها را براى پیامبر خود ادعا کردید. آیا پاسخ سؤالهاى مرا می‌دهید؟

مردم از او روى برگرداندند.

اما حضرت على(ع) فرمود آرى، خداوند هیچ درجه‌اى به پیامبری و فضیلتى براى رسولى نداده، مگر اینکه تمام آنها را در پیامبر ما جمع کرده و به آن جناب چند برابر افزونتر بخشیده است.

دانشمند یهودى گفت: تو جواب مرا مى‌دهى؟

امیرالمؤمنین(ع) فرمود: آرى، امروز آنقدر از فضائل پیامبر(ص) نقل مى‌کنم که موجب روشنى چشم مؤمنین شود و تردید کسانى که در فضائل آن جناب مشکوک بودند برطرف گردد. پیامبر وقتى فضیلتى از خود نقل مى‌کرد مى‌فرمود افتخار نمى‌کنم. من اکنون فضائل آن جناب را یادآوری مى‌کنم، بدون اینکه نسبت به دیگر انبیاء، خرده‌گیری داشته باشم، ولى سپاسگزارم خداوند را به واسطه آنچه به او عنایت فرموده، مانند تمام فضائلى که به انبیاء داده و مقامات دیگرى به ایشان اختصاص داده است و آن جناب را بر انبیاء فضیلت بخشیده است.

دانشمند یهودى گفت: من اینک سؤال مى‌‏کنم خود را آماده جواب کن.

امام(ع) فرمود: بگو.

برتری پیامبر اسلام(ص) بر حضرت آدم(ع) 

یهودی گفت: خداوند، ملائکه را به سجده آدم مأمور کرد، آیا چنین مقامى را به ایشان داده است؟

حضرت علی(ع) فرمود: آرى آنچه درباره آدم گفتى درست است، اگر ملائکه آدم را سجده کردند، سجده آنها سجده عبادت نبود که آدم را در مقابل خدا بپرستند، ولى با این سجده به فضیلت آدم اعتراف نمودند که مورد رحمت خدا قرار گرفته است، به حضرت محمد(ص) از این بهتر عنایت شد؛ خداوند در جبروت خود با تمام ملائکه بر او صلوات فرستاد و مؤمنین نیز موظف شدند که بر او صلوات فرستند، این مقامى است بالاتر.

یهودى گفت: خداوند پس از انجام خطا، توبه آدم را پذیرفت.

امام(ع) فرمود: صحیح است، اما به حضرت محمد(ص) بالاتر از این مقام را داده‌اند، بدون اینکه گناهى از او سر بزند. خداوند در قرآن کریم مى‌فرماید «لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ»، هرگز حضرت محمد(ص) با گناه وارد قیامت نخواهد شد و نه از او در باره گناهى بازخواست خواهند کرد.

برتری پیامبر اسلام(ص) بر حضرت ادریس(ع)

یهودى گفت: خداوند ادریس را به مقام عالى رسانید و پس از مرگ از تحفه‌‏هاى بهشت به او خورانید.

حضرت على(ع) فرمود: صحیح است، به حضرت محمد بهتر از آن عنایت شده، خداوند درباره آن جناب مى‌فرماید «وَ رَفَعْنا لَکَ ذِکْرَکَ»، همین مقام و رفعت ذکر او کافى است. اگر ادریس را پس از مرگ از تحفه‌هاى بهشت خورانیدند، به حضرت محمد(ص) در زمان حیات در همین دنیا تحفه دادند. هنگامى که از گرسنگى به خود مى‌پیچید، جبرئیل برایش جامى از بهشت آورد که در آن تحفه‌اى بود. آن جام و تحفه، در دست او شروع به گفتن ذکر خدا و تسبیح و تکبیر و حمد خدا را نمودند. جام را یکى از اهل بیت پیامبر گرفت، جام و تحفه، همان ذکرها را ادامه دادند. اما یکى از اصحاب که خواست جام را بگیرد، جبرئیل جام را گرفت و عرض کرد این تحفه را میل بفرمائید که از بهشت است، خداوند به شما عنایت نموده، و جز پیامبر یا وصى او نمى‌تواند بخورد. آن جناب میل کرد، ما نیز با ایشان خوردیم. هم اکنون من مزه شیرین آن را در ذائقه خود درک مى‌کنم.

برتری پیامبر اسلام(ص) بر حضرت نوح(ع) 

یهودى گفت: نوح در راه خدا صبر کرد، و با اینکه قومش او را تکذیب کرده بودند، عذر قوم خود را پذیرفت.

امام(ع) فرمود: صحیح است، حضرت محمد(ص) نیز عذر قوم خود را پذیرفت و در راه خدا صبر کرد، وقتى او را تکذیب کردند و او را بیرون کردند و با سنگ او را هدف قرار دادند و ابولهب، زه‏دان(شکمبه) گوسفند را از بالا بر سر او ریخت.

خداوند متعال به جابیل(فرشته مأمور کوهها) امر کرد خدمت پیامبر اکرم(ص) برسد. جابیل خدمت ایشان آمده و گفت: خداوند مرا مأمور کرد که دستور شما را اطاعت کنم، اگر اجازه مى‌دهى کوهها را بر سر آنها فرود آورم و هلاکشان کنم. پیامبر اکرم(ص) فرمود خداوند مرا براى رحمت مبعوث نموده، خدایا امت مرا هدایت فرما، آنها جاهل هستند.

واى بر تو اى یهودى! نوح وقتى مشاهده کرد خویشاوندانش غرق مى‌شوند، دلش به حال آنها سوخت و اظهار ناراحتى کرد و گفت «رَبِّ إِنَّ ابْنِی مِنْ أَهْلِی»، خدایا فرزندم از خانواده من است، خداوند به او فرمود «إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صالِحٍ»، او از خانواده تو نیست، مى‌خواست نوح را بدین وسیله تسلّى بخشد. ولى حضرت محمد(ص) وقتى دشمنى قوم خود را مشاهده کرد، شمشیر انتقام از نیام برکشید و هیچ رقّت و دلسوزى نسبت به آنها که خویشاوندانش بودند روا نداشت و با دیده محبت به آنها تماشا نکرد.

یهودى گفت: نوح از خداوند درخواست کرد، آسمان به شدت باریدن گرفت.

امام(ع) فرمود: صحیح است، وقتى پیامبر اکرم(ص) به مدینه هجرت کرد، اهل مدینه روز جمعه‏اى خدمت آن جناب آمدند و از خشکسالى شکایت نمودند که درخت‏ها زرد شده و برگها مى‌ریزد. پیامبر اسلام(ص) دست خویش را به دعا بلند کرد به گونه‌ای که سفیدى زیر بغل آن جناب دیده مى‌شد، با اینکه در آسمان لکه‏اى ابر دیده نمى‌شد به فاصله کمى باران باریدن گرفت. آنقدر باران بارید که جوانان زورمند و توانا نیز براى رفتن به خانه خویش در این باران سخت به زحمت افتادند و از شدت سیل نمی‌توانستند بروند. یک هفته طول کشید.

جمعه هفته آمدند و عرض کردند یا رسول الله(ص) دیوارها خراب شد و مسافران از سفر باز ماندند. آن جناب خندید و فرمود این سرعت پشیمانی آدمیزاد است. سپس فرمود: «اللهم حوالینا لا علینا اللهم فی اصول الشیح و مراتع البقع‏»؛ خدایا باران را بر سر ما نبار، به اطراف ما ببار بر روى گیاه بیابانها و چراگاههاى اطراف.

باران در اطراف مدینه مى‌بارید، ولى یک قطره در مدینه نمى‌بارید، بواسطه کرامت آن جناب در نزد خدا.

برتری پیامبر اسلام(ص) بر حضرت هود(ع)

یهودى گفت: خداوند از دشمنان هود به وسیله باد انتقام گرفت، آیا براى حضرت محمد(ص) نیز چنین چیزى پیش آمده؟

امام(ع) فرمود: صحیح است، خداوند به حضرت محمد بالاتر از این را داده؛ خداوند او را به وسیله باد بر دشمنانش پیروز گردانید، در جنگ خندق که بادى فرستاد ریگ‏ها را برافشاند و سپاهى از فرشتگان ارسال داشت که مشرکان آنها را نمى‌دیدند، خداوند هشت هزار فرشته را براى ایشان فرستاد که براى هود نفرستاد و فضیلت دیگرى به ایشان بخشید که باد زمان هود، باد خشم بود، ولى باد زمان پیامبر(ص) باد رحمت، در قرآن کریم مى‌فرماید «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ جاءَتْکُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ رِیحاً وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها»، که از آن باد به «نعمت» تعبیر می‌کند.

برتری پیامبر اسلام(ص) بر حضرت صالح(ع) 

یهودى گفت: خداوند براى صالح، شترى برآورد و آن را عبرت براى قومش قرار داد.

امام(ع) فرمود: آری، همین طور است، به حضرت محمد(ص) بهتر از این عنایت شد. شتر صالح با او سخن نگفت و با یک دیگر حرف نمى‌زدند و به نبوت صالح گواهى نداد، ولى ما در یکی از جنگها در خدمت پیامبر اکرم(ص) بودیم، که شترى به ایشان نزدیک شد و شروع به صدا دادن کرد. خداوند او را به سخن درآورد و گفت «یا رسول الله فلان کس مرا به کار گرفت تا پیر شدم و حالا مى‌خواهد مرا بکشد من از دست او به شما پناه مى‏برم». پیامبر اکرم(ص) دنبال صاحب شتر فرستاد و شتر را از او خواست. آن مرد، شتر را به پیامبر اکرم(ص) بخشید و آن جناب شتر را آزاد کرد.

روزى دیگر من با آن حضرت(ص) بودم که فردى بادیه‌نشین همراه شتری و فرد دیگرى نزد آن حضرت حاضر شده و با هم سر آن شتر اختلاف داشتند. یکى دیگرى را متّهم به دزدى مى‌کرد و هر چه مى‌گفت من این شتر را از فلان یهودى خریده‏‌ام فایده نداشت، و مدّعى شهودی آورد که او این شتر را دزدیده است. ناگاه شتر به سخن آمده و گفت: اى رسول خدا؛ فلانى مرا ندزدیده است، و گروه شاهدان دروغ گفته‏‌اند، و سارق من، فلان یهودى است.

برتری پیامبر اسلام(ص) بر حضرت ابراهیم(ع)

یهودى گفت: ابراهیم با دیده عبرت به معرفت خدا آشنا گردید و با این بینش به‏ او ایمان آورد.

امیرالمؤمنین(ع) فرمود: درست است، به حضرت محمد(ص) بهتر از این بخشیدند، دیده معرفت و بصیرت گشود و بینش ایمان یافت. اما ابراهیم در پانزده سالگى چنین بینشى یافت، ولى حضرت محمد(ص) در هفت سالگى.

گروهى از نصرانیان بعنوان تجارت بین صفا و مروه در مکه وارد شدند، یکى از آنها چشم به پیامبر انداخت و آن جناب را شناخت با آثار و علائمى که داشت.

گفت: اسم تو چیست؟ حضرت محمد(ص) فرمود: محمد. گفت: اسم پدرت چیست؟ جواب داد: عبدالله. آنگاه اشاره به زمین کرد و گفت: اسم این چیست؟ فرمود: زمین. اشاره به آسمان نموده و گفت: اسم این چیست؟ جواب داد: آسمان. گفتند: آفریننده آنها کیست؟ فرمود: خداى توانا. بعد به آنها پرخاش نموده و فرمود: مرا در مورد خداى عزیز به شک مى‌‌‏اندازید؟!

اى یهودى! او بینش توحید و دیده خداشناسى داشت، در حالى که خویشاوندانش به بت پرستی اشتغال داشتند و کفار، بت قربانى مى‏‌کردند و به پرستش بتها اشتغال مى‌‌‏ورزیدند، اما او مى‌‌‏گفت «لا اله الا الله».

یهودى گفت: خداوند، ابراهیم را از نمرود به وسیله پوشش‏‌‌هاى سه‌‏گانه پنهان کرد(مراد؛ شکم مادر و رحم و زهدان است، که ولادتش از نمرود مخفى بود).

حضرت على(ع) فرمود: همین طور است، اما حضرت محمد(ص) را خداوند از دشمنانش که قصد قتلش را داشتند به وسیله پنج حجاب مخفى نمود، سه حجاب در مقابل سه حجاب ابراهیم و دو حجاب ایشان بیشتر داشت. خداوند در این آیه مى‌‏فرماید «وَ جَعَلْنا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا» این حجاب اول، «وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا» این حجاب دوم، «فَأَغْشَیْناهُمْ فَهُمْ لا یُبْصِرُونَ» این حجاب سوم، بعد مى‌‏فرماید «وَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً» این حجاب چهارم، بعد مى‌‏فرماید «فَهِیَ إِلَى الْأَذْقانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ» این هم حجاب پنجم.

یهودى گفت: ابراهیم به وسیله دلائل خویش کافرى را که با او به بحث پرداخته بود مبهوت و حیران کرد.

حضرت على(ع) فرمود: صحیح است، حضرت محمد(ص) نیز مردى بنام ابى بن خلف جمحى که به قیامت اقرار نداشت و منکر بود، نزد او آمد با خود استخوان پوسیده‌ای را آورد که با دست آنها را پودر مى‏‌کرد. بعد گفت ای محمد «مَنْ یُحْیِ الْعِظامَ وَ هِیَ رَمِیمٌ»؛ این استخوانهاى پوسیده را که زنده خواهد کرد؟ خداوند به زبان پیامبرش انداخت و با دلیل واضح و روشن فرمود «یُحْیِیهَا الَّذِی أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ»؛ همان کسى که او را اول آفرید، او به هر نوع آفرینشى دانا است. آن مرد مبهوت شد و رفت.

یهودى گفت: حضرت ابراهیم(ع) به واسطه حمایت از توحید بت‏هاى قوم خود را تکه تکه کرد.

حضرت على(ع) فرمود: همین طور است، اما حضرت محمد(ص) سیصد و شصت بت را از فراز کعبه فرو ریخت و از جزیرة العرب دور کرد و هر کس آنها را مى‌‏پرستید با شمشیر خود او را خوار و ذلیل کرد.

یهودى گفت: ابراهیم(ع) فرزند خود را بر زمین خوابانید و براى قربانى چهره‌‏اش را بر خاک نهاد.

على(ع) فرمود: درست است، اما ابراهیم پس از خواباندن فرزند بر زمین، خداوند براى او فداء(قربانی) فرستاد، ولى حضرت محمد(ص) به مصیبتى دشوارتر از آن گرفتار شد. کنار پیکر عموى خود حمزه که شیر خدا و شیر پیامبرش و یاور دین خدا بود ایستاد موقعى که از دنیا رفته بود، اما اظهار دلتنگى نکرد و اشک از دیده نریخت و به چشم خویشاوندى به او تماشا نکرد، تا خداوند را با شکیبائى و صبر خود خشنود کند و در تمام کارها تسلیم او باشد. پیامبر(ص) فرمود: اگر خواهرش صفیه ناراحت نشود پیکرش را رها مى‌‏کنم تا خداوند او را از درون دل درندگان و شکم پرندگان محشور نماید و اگر این کار سنت و روش بعد از من نمى‏‌شد، این کار را مى‌‏کردم.

یهودى گفت: ابراهیم(ع) را قومش در آتش انداختند و صبر کرد تا اینکه خداوند آتش را بر او سرد و سلامت قرار داد. آیا چنین کارى را نسبت به محمد(ص) کرده‌‏اند؟

امیرالمؤمنین(ع) فرمود: صحیح است حضرت محمد(ص) وقتى وارد خیبر شد، زنى خیبرى او را مسموم کرد، خداوند سم را در اندرون بدنش سرد و سلامت قرار داد تا هنگام اجلش. سمّ وقتى در داخل بدن‏ قرار می‌‌گیرد مى‌‏سوزاند چنانچه آتش مى‌‏سوزاند. چنین چیزى را که از قدرت خدا انکار ندارى؟

برتری پیامبر اسلام(ص) بر حضرت یعقوب(ع)

یهودى گفت: خداوند به یعقوب چه لطف زیادى نمود که اسباط را از صلب او قرار داد و مریم دختر عمران از دختران او است.

حضرت على(ع) فرمود: صحیح است، اما حضرت محمد(ص) بیشتر از او مورد لطف خدا قرار گرفت، زیرا فاطمه(س) که برترین زنان دنیا و آخرت است، از دختران اوست و امام حسن و امام حسین از نواده‏‌گان اوست.

یهودى گفت: یعقوب بر فراق فرزند صبر کرد بطورى که نزدیک بود از بیمارى زمین‏گیر شود.

امام(ع) فرمود: درست است، ولى اندوه یعقوب بالاخره به دیدار منتهى گردید، ولى حضرت محمد(ص) در زمان حیاتش، فرزندش ابراهیم از دنیا رفت و او را به این آزمایش امتیاز بخشید تا اجرش را افزون فرماید.

پیامبر اکرم(ص) (در مورد فوت فرزندش ابراهیم فرمود) انسان محزون مى‌‏شود و دل مى‌‏سوزد، ما بر تو اى ابراهیم محزونیم، اما سخنى که موجب خشم خدا شود نمى‌‏گوئیم، در تمام این موارد رضاى خدا را مقدم مى‌‏داشت و تسلیم امر او در تمام کارهایش بود.

برتری پیامبر اسلام(ص) بر حضرت یوسف(ع)

یهودى گفت: یوسف تلخ کامى فراق و دوری را با تمام ناراحتیش تحمل کرد و زندانى کشید تا از معصیت محفوظ بماند. او را تنها میان چاه انداختند.

حضرت على(ع) فرمود: همین طور است، محمد(ص) سختى غربت را کشید و از خانواده و فرزندان و مال خود فاصله گرفت و از حرم خدا و جایگاه امن پروردگار مهاجرت نمود. وقتى خداوند ناراحتى و حزن او را دید خوابى شبیه رؤیاى یوسف در تأویل به او نشان داد و براى جهانیان راستى آن رؤیا را آشکار کرد، فرمود «لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْیا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِینَ مُحَلِّقِینَ رُؤُسَکُمْ وَ مُقَصِّرِینَ لا تَخافُونَ»(خداوند آنچه را به پیامبرش در عالم خواب نشان داد راست گفت؛ بطور قطع همه شما بخواست خدا وارد مسجد الحرام مى‌‏شوید در نهایت امنیّت و در حالى که سرهاى خود را تراشیده یا کوتاه کرده‌‏اید و از هیچ کس ترس و وحشتى ندارید)، اگر یوسف به زندان افتاد پیامبر اسلام(ص) سه سال خویشتن را در شعب و درّه کوه زندانى نمود، خویشاوندان از او کناره گرفتند و او را به دشوارترین گرفتاریها دچار کردند. خداوند چاره‌‏اى برایش اندیشید که جاى شک و شبهه‌‏اى نبود، زیرا ضعیف‌‏ترین موجودات خود را مأمور کرد تا عهدنامه آنها را که درباره قطع رابطه با او نوشته بودند بخورد. اگر یوسف را در چاه انداختند، پیامبر اسلام از ترس جان خویش در غار رفت آنقدر کار دشوار بود که به همراه خود فرمود «لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا»، غمگین مباش خدا با ما است. خداوند بر این وضع او را در کتاب خویش مى‌‏ستاید.

برتری پیامبر اسلام(ص) بر حضرت موسی(ع)

یهودى گفت: این حضرت موسى بن عمران(ع) است که خداوند به او توراتى را عطا فرموده که حکم او در آن مستور است.

امام(ع) فرمود: همین طور است، و به حضرت محمّد(ص) برتر از آن داده شده است، به آن حضرت سوره بقره و مائده در برابر انجیل داده شده، و طواسین و طه و نصف‏ مفصّل و حوامیم در برابر تورات داده شده، و نصف دیگر مفصّل و تسابیح در برابر زبور داده شده [علّت نامگذارى برخی سوره‌ها به «مفصّل»، به جهت زیادی فاصله شدن بسم الله میان سوره‌‏ها مى‌‏باشد. و گفته‏‌اند: به جهت کوتاه بودن سوره‌‏ها، مفصّل نامیده شده است. در اینکه از کدام سوره آغاز مى‌‏شود اختلاف است، برخى گفته‌‏اند: از سوره محمّد آغاز مى‌‏شود، و برخی گفته‌‌اند: سوره ق، و برخی گفته‌‌اند: سوره فتح. و از علّامه نووى نقل است که مفصّل قرآن از سوره محمّد آغاز مى‌‏شود، و سوره‌‏هاى کوچک آن از سوره مبارکه ضحى تا آخر قرآن است، و سوره‌‏هاى طولانى آن تا سوره مبارکه «عمّ» و سوره‌‏هاى متوسّط آن تا «ضحى» مى‏‌باشد. و در خبر است که «مفصّل» مشتمل بر 68 سوره مى‌‏باشد. و مراد از «السّبع الطّوال»(هفت سوره طولانی) بنا بر مشهور؛ از سوره مبارکه بقره آغاز و به سوره مبارکه اعراف ختم مى‌‏شود، و هفتمین آن سوره مبارکه یونس(ع) یا انفال و یا برائت مى‌‏باشد، زیرا برخى معتقدند که دو سوره انفال و برائت یک سوره مى‌‏باشد، و ظاهرا در اینجا مراد آن سوره‌‏هایى است که پس از  افتادن بقره و مائده و برائت باقى مى‌‏ماند. و تسابیح؛ سوره‌‏هایى است که با تسبیح خداوند(سبّح لله)، و طواسین با «طس» آغاز مى‌‏شود]، و سوره بنى اسرائیل (إسراء) و برائت(توبه)، در برابر صحف إبراهیم و صحف موسى عطا شده است، و خداوند عزّوجلّ، محمّد را به سبع طُوال و فاتحة الکتاب؛ که سبع مثانى و قرآن عظیم است افزون و زیادى بخشید، و کتاب و حکمت نیز عطا گردید.

یهودى گفت: خداوند در طور سیناء با حضرت موسى به مناجات پرداخت.

امام على(ع) فرمود: همین طور است، ولى خداوند به حضرت محمد(ص) در کنار سدرة المنتهى وحى نمود، مقام او در آسمان، محمود است و در انتهاى عرش، مذکور شده است.

یهودى گفت: خداوند محبّت خویش را به دل موسى انداخت.

على(ع) فرمود: همین طور است، اما خداوند به محمد(ص) بهتر از آن عنایت کرد. خداوند بر او محبت خویش را انداخت، چه کسى شریک او است در این مقام، زیرا گواهى به وحدانیت خدا تکمیل نمى‌‏شود مگر با گواهى به رسالت او، و باید گفت‏ «أشهد أن لاإله الاالله و أشهد أنّ محمدا رسول الله»، و بر روى منبرها صدا به ذکر خدا بلند نمى‏‌شود مگر اینکه نام محمد(ص) با او برده مى‌‏شود.

یهودى گفت: خداوند به واسطه عظمت مقام حضرت موسى در نزدش، به مادر موسى وحى نمود.

حضرت على(ع) فرمود: صحیح است، اما خداوند چنان مادر حضرت محمد(ص) را گرامى داشت که نام فرزندش را به او اعلام کرد که مادرش گفت: من و تمام جهانیان شهادت مى‌‏‌دهیم که محمّد، همان رسول اللَّه منتظَر است. و تمام فرشتگان بر انبیاء شهادت دادند که ایشان نام وى را در کتب خود ثبت نموده‌‏‌اند. به لطف و توجه خدا به آن بانو بود که این نام به مادرش اعلام شد. و این تنها بخاطر مقام و منزلتى بود که پیامبر نزد خدا داشت، تا اینکه آن بانو در خواب دید به او گفتند: فرزندى که در رحم دارى سرور و سیّدى است، نام او را محمد بگذار، خداوند نامى از نامهاى خود را براى او انتخاب نموده، او محمود و پیامبرش محمد(ص) است.

یهودى گفت: موسى را خداوند پیش فرعون فرستاد و به دست او معجزه بزرگی را به او نشان داد.

امیرالمؤمنین(ع) فرمود: همین طور است، محمد(ص) را به‏ سوى چندین فرعون فرستاد؛ مانند ابوجهل و عتبة بن ربیعه و شیبه و ابوالبخترى و نضر بن حارث و ابى بن خلف و مُنبّه بن حجاج و نبیه بن حجاج و پنج نفر از مسخره کنندگان -ولید بن مغیره مخزومى، عاص بن وائل سهمى، اسود بن عبد یغوث زهرى، اسود بن المطلب و حارث بن أبی طلاله- به آنها معجزاتى در آفاق و انفس خودشان نشان داد تا واقعیت براى آنها آشکار گردید.

یهودى گفت: خداوند از فرعون براى موسى انتقام سختی گرفت.

امام(ع) فرمود: همینطور است، اما خداوند براى حضرت محمد(ص) نیز از فراعنه انتقام گرفت. درباره استهزاکنندگان فرمود «إِنَّا کَفَیْناکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ»؛ هر یک را در یک روز بطور جداگانه به قتل رسانید.

اما ولید بن مغیره؛ روزى به جایى مى‏‌رفت از مسیرى گذر کرد که فردى خزاعى، تیرى را با پر پوشانده بود و آنجا قرار داده بود، تکّه‌‏اى از آن به دست او خورده و رگ أکحل او را دریده تا خون جارى شد، و در حال جان دادن مى‌‏گفت: «خداى محمّد مرا کشت!».

اما عاص بن وائل؛ از پى کارى به محلی مى‌‏رفت، سنگى از زیر پایش غلتید و سقوط کرد، تکه تکه شد. او نیز فریاد مى‌‏زد پروردگار محمد(ص) مرا کشت.

اما اسود بن عبد یغوث؛ براى استقبال فرزندش زمعه مى‌‏رفت در سایه درختى به استراحت نشست. جبرئیل آمد سر او را به درخت می‌‌کوبید. به غلامش مى‌‏گفت جلو این شخص را بگیر. گفت من کسى را نمى‌‏بینم که نسبت به تو کارى انجام دهد. او را کشت در حالی که مى‌‏گفت خداى محمد(ص) مرا کشت.

و اما اسود بن مطلب؛ پیغمبر اکرم(ص) او را نفرین کرد که چشمش کور شود و فرزندش به فراقش مبتلا گردد، آن روز از منزل خارج شد تا برود به محلى، جبرئیل برگ سبزى آورد و بر چهره‏اش زد و کور شد، همان طور بود تا فرزندش به مرگ او مبتلا شد.

و حارث بن طلاله از منزل خارج شد در هواى گرم و بر اثر باد سموم به صورت حبشى‌‏ها تبدیل شد، برگشت به خانه‏اش و گفت من حارثم، اما از این ادّعا خانواده‏‌اش بر او خشم گرفتند و او را کشتند او نیز مى‌‏گفت خداى محمد مرا کشت.

روایت شده که اسود بن حارث ماهى شورى خورد، خیلى تشنه شد، آنقدر آب آشامید که شکمش پاره گردید و هلاک شد. مى‌‏گفت خداى محمد(ص) مرا کشت.

تمام این جریانها در یک ساعت به وقوع پیوست و موضوع چنین بود که آنها خدمت پیامبر اکرم(ص) بودند و گفتند ما به تو تا ظهر مهلت مى‌‏دهیم، اگر از ادّعاى خود برگشتى که هیچ، و گرنه تو را مى‌‏کشیم.

پیامبر اکرم(ص) وارد منزل خود شد و با اندوه از حرف آنها، درب را به روى خویش بست، همان ساعت جبرئیل بر او نازل شد، گفت یا محمد(ص) خداوند سلامت مى‌‏رساند و مى‌‏فرماید «فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ»؛ یعنى آشکارا مردم را به دین خویش نما و از مشرکان کناره بگیر. فرمود با اینها که مرا مسخره می‌‌کنند چه کنم و این تهدیدى که مرا کرده‌‏اند؟ گفت: «إِنَّا کَفَیْناکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ»؛ ما حساب مستهزئین را مى‌‏رسیم و تو را از آنها آسوده خواهیم کرد.

فرمود: جبرئیل هم اکنون پیش من بود، گفت ما کار آنها را تمام کردیم. از آن پس آشکارا مردم را دعوت نمود. اما بقیه فرعون‏‌ها در جنگ بدر با شمشیر از میان رفتند و بقیه آنها منهزم و سپاه فرارى شدند.

یهودى گفت: موسى بن عمران داراى عصائى بود که به اژدها تبدیل مى‌‏شد.

امام(ع) فرمود: همینطور است به حضرت محمد(ص) بهتر از آن عنایت کردند. مردى به دنبال ابوجهل بن هشام مى‌‏گشت تا بهاى شتر خویش را بگیرد. اما ابوجهل از او پنهان شده بود و به شرابخوارى اشتغال داشت. هر چه جستجو کرد او را پیدا ننمود. یکى از مستهزئین به او گفت دنبال که مى‏‌گردى؟ گفت عمرو بن هشام(یعنى ابوجهل)، از او طلبکارم. گفت آیا می‌‌خواهی تو را به کسی راهنمائى کنم که حقوق مردم را از ستمگران مى‌‏گیرد؟ جواب داد آرى. آن مرد را خدمت پیامبر اکرم(ص) فرستاد.

ابوجهل پیوسته مى‌‏گفت کاش روزى محمد(ص) به من کارى داشته باشد تا آن وقت او را مسخره نمایم و نیازش را برنیاورم.

طلبکار خدمت پیامبر اکرم(ص) آمد و گفت: شنیده‏‌ام بین شما و عمرو بن هشام سابقه خوبى است،‏ من مى‌‏خواهم شما را پیش او واسطه قرار دهم.

پیامبر(ص) به همراه صاحب شتر به در خانه او آمد و فرمود برخیز ابوجهل و حق این مرد را بده(در آن روز پیامبر(ص) کنیه ابوجهل را به او داد و با این نام به او خطاب نمود). ابوجهل با عجله از جا حرکت کرد و طلب صاحب شتر را به او پرداخت. وقتى برگشت دوستانش گفتند از ترس محمد این کار را کردى؟

گفت واى بر شما عذر مرا بپذیرید، وقتى چشمم به او افتاد دیدم طرف راست او گروهى ایستاده‌‏اند و اسلحه در اختیار دارند که برق مى‌‏زد و در طرف چپ او دو اژدها دندانهایشان بهم مى‌‏خورد و از دو چشم آنها آتش مى‌‏بارید، اگر نمى‌‏دادم بعید نبود که پیکرم را با اسلحه خود پاره پاره کنند و آن دو اژدها گوشت بدنم را با دندان خود تکه تکه نمایند و بخورند. این معجزه از عصاى موسى مهم‏‌تر است. اژدها در مقابل اژدهاى موسى و خداوند به حضرت محمد اژدهائى دیگر اضافه داده با هشت فرشته که با حربه‌‏هاى مخصوص او را کمک مى‏کردند.

پیامبر اکرم(ص) قریش را با دعوت خویش مى‌‏آزرد. روزى به پا ایستاد و آنها را مورد سرزنش قرار داد و به بت‌‏هاى ایشان دشنام گفت و آباء و اجدادشان را به نادانى و گمراهى نسبت داد. قریش بسیار ناراحت شدند. ابوجهل گفت به خدا مرگ براى ما از زندگى بهتر است. در میان شما قبیله قریش مردى نیست که محمد را بکشد که او را به خون بهاى محمد(ص) بکشند؟ گفتند: نه.

ابوجهل گفت: من او را مى‌‏کشم. اگر بنى عبدالمطلب خواستند مرا به جاى او بکشند و اگر خواستند رهایم کنند. گفتند: اگر تو این کار را بکنى به این سرزمین خدمتى کرده‏‌اى که نامت باقى خواهد ماند.

گفت: او اطراف کعبه سجده زیاد مى‌‏کند، وقتى سجده رفت سنگى بر مى‌‏دارم و بر سرش مى‌‏زنم.

پیامبر اکرم(ص) به مسجد الحرام آمد و هفت مرتبه طواف کرد و بعد نماز خواند و سجده طولانى نمود.

ابوجهل سنگى برداشت و بالاى سر آن جناب آمد، همین که نزدیک شد، ناگهان دید اژدهائى دهان باز کرده و متوجه اوست. تا او را دید چنان ترسید که به لرزه افتاد و سنگ از دستش پرید و به پایش برخورد کرد. با رنگ پریده و پاى مجروح در حالى که عرق مى‌‏ریخت برگشت.

دوستانش گفتند تو را مثل امروز ناراحت ندیده بودیم. گفت واى بر شما عذر مرا بپذیرید، ناگهان اژدهائى دیدم که دهان گشوده بود نزدیک بود مرا ببلعد، سنگ را رها کردم به پایم خورد.

یهودى گفت: به موسى(ع) «ید بیضا»(دست نورانی) دادند، آیا به محمد چیزى از این قبیل داده‏‌اند.

حضرت على(ع) فرمود: درست است، به محمد بهتر از آن داده‏‌اند. هر جا مى‌‏نشست؛ نورى از طرف راست و چپ او مى‌‏درخشید، که همه مردم آن نور را مى‌‏دیدند.

یهودى گفت: برای موسى(ع) دریا شکافته شد، آیا چنین کاری براى حضرت محمد(ص) کرده‌‏اند؟

حضرت على(ع) فرمود: صحیح است، به محمد(ص) بهتر از آن داده‏‌اند. با پیامبر(ص) به جنگ حنین مى‌‏رفتیم، رسیدیم به یک درّه که سیل مى‌‏آمد. تخمین زدیم که چهارده قامت، عمق سیل است. گفتند دشمن پشت سر ماست و این رود نیز جلو ما(همانطور که اصحاب موسى گفتند: دشمن ما را خواهند گرفت). پیامبر اکرم(ص) فرود آمد و فرمود خدایا تو براى هر پیامبر معجزه‏‌اى قرار داده‌‏اى، اینک قدرت خویش را به ما نشان بده. سوار شد و از آب گذشت، و آن لشکر عظیم نیز از آب گذشتند، بطورى که سم اسبها نیز تر نشد و به آب نخورد و شترها نیز همان طور. برگشتیم در حالی که گویا فتحى بزرگ نصیب ما شده بود.

یهودى گفت: خداوند به موسى(ع) سنگى را داد که از آن دوازده چشمه مى‌‏جوشید.

امام(ع) فرمود: آری، همین طور است، وقتى حضرت محمد(ص) به حدیبیّه رسید و اهل مکه او را در محاصره قرار دادند، خداوند به او قدرتى از این بهتر بخشید، زیرا اصحاب اظهار تشنگى کردند و تشنگی چنان شد که پهلوى اسب‌‏ها از شدت تشنگی چسبید. جریان را خدمت پیامبر اکرم(ص) عرض کردند. آن جناب یک قمقمه یمانى خواست، دست خود را در آن فرو برد، از درون انگشتهایش نیز چشمه‌‏هائى جارى شد، همه سپاه و چهارپایان سیراب شدند و تمام ظرفها را پر آب کردند.

در همان حدیبیه خدمت ایشان بودیم، چاه قدیمى خشکى بود. پیامبر اکرم(ص) تیرى از تیردان خود خارج نمود و به براء بن عازب داد و فرمود این تیر را داخل چاه به زمین بنشان. براء به دستور عمل کرد. از زیر تیر دوازده چشمه جارى شد.

در جریان «آفتابه» نیز، عبرت و نشانه‌ای براى منکرین نبوت ایشان بود، مانند سنگ حضرت موسى. زیرا حضرت آفتابه‏اى خواست و دست در آن فرو برد آنچنان آب از اطراف شروع به ریختن نمود که هشت هزار نفر از آن وضو گرفتند و هر چه آب خواستند آشامیدند و به چهارپایان خود نیز دادند و آنچه لازم بود برداشتند.

یهودى گفت: به موسى «مَنّ و سَلوَى»؛ شیر خشت و مرغ بریان دادند، آیا به محمد شبیه آن داده شد؟

امام(ع) فرمود: صحیح است، به محمد بهتر از این دادند. خداوند غنائم را براى او و امتش حلال کرد که براى دیگرى حلال نکرده بود. این از مَنّ و سلوى بهتر است. و اضافه نمود که «نیّت» را براى او و امتش عمل صالح به حساب آورد، این امتیاز را نیز به امت‌‏هاى قبل نداده بود. هر وقت یک نفر تصمیم کار نیکى بگیرد و عمل ننماید، براى او آن عمل را ثبت مى‏نمایند، اگر آن عمل را انجام داد، ده برابر مى‌‏نویسند.

یهودى گفت: بر سر موسى(ع) ابر سایه افکند.

امام على(ع) فرمود: صحیح است این کار براى حضرت موسى(ع) در وادى تیه(که جمعی از بنی اسرائیل در آن سرگردان بودند) انجام شد. به حضرت محمد(ص) بهتر از این داده شد؛ ابر در طول مدت زندگى از روز تولد تا روز وفات در سفر و حضر بر سرش سایه مى‌‌‏افکند. این بالاتر است از آنچه به موسى داده‏‌اند.

برتری پیامبر اسلام(ص) بر حضرت داود(ع)

یهودى گفت خداوند براى حضرت داود آهن را نرم کرده بود که با آن زره مى‌‏ساخت.

امام(ع) فرمود: صحیح است، به محمد بهتر از آن داده شد. خداوند براى او سنگ‌‏هاى سخت خارا را نرم کرد که به صورت غار در آمد. و در بیت المقدس سنگ در دستش همانند خمیر نرم شد. این جریان را به چشم دیدیم و در زیر پرچمش مشاهده مى‌‏کردیم.

یهودى گفت: داود بر خطاى خود گریه کرد، بطورى که کوهها از خوف و ترس با او به جریان افتادند.

امام(ع) فرمود: صحیح است، به محمد(ص) بهتر از این عنایت شده بود، وقتى به نماز مى‌‏ایستاد از شدت گریه صدائى از دلش بر مى‌‏آمد مانند دیگی که در حال جوش است، با اینکه خداوند به او امان از عقاب عنایت کرده بود. او مى‌‏خواست با گریه خود در مقابل پروردگار به خشوع بپردازد و پیشواى دیگران باشد. ده سال آنقدر بر روى قدمهاى خود ایستاد که قدمهایش ورم کرد و صورتش زرد شد، تمام شب را به شب‏زنده‏دارى مى‌‏پرداخت بقدرى که او را سرزنش نمودند «طَه مَا أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى»‏. براى اینکه به سعادت برسد آنقدر گریه مى‌‏کرد که غش مى‌‏نمود. مى‌‏گفتند یا رسول الله؛ مگر خداوند گناه گذشته و آینده تو را نبخشیده «لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ»، مى‌‏فرمود چرا آیا بنده شاکر نباشم؟

اگر کوهها با داود جاری شدند و تسبیح گفتند، براى محمد(ص) بهتر از آن انجام شد. روزى با آن جناب در کوه حراء بودیم که کوه به حرکت درآمد. فرمود آرام باش، روى تو جز پیامبر و صدیق شهید نیست. کوه در پاسخ دستور آن جناب آرام گرفت.

با هم از کنار کوهى رد شدیم، سیلاب اشک از اطراف کوه مى‌‏ریخت. فرمود اى کوه چرا گریه مى‌‏کنى؟ عرض کرد: یا رسول الله حضرت مسیح از کنار من گذشت، مردم را مى‌‏ترسانید از آتشى که آتش‏گیره آن انسان و سنگ است، مى‌‏ترسم من آن سنگ باشم. فرمود: نترس آن سنگ، کبریت است. کوه آرام گرفت و سکون اختیار کرد و سخن آن جناب را پذیرفت.

برتری پیامبر اسلام(ص) بر حضرت سلیمان(ع)

یهودى گفت: به سلیمان قدرت و سلطنتى بخشیدند که به أحدى بعد از او نبخشیدند.

حضرت على(ع) فرمود: همین طور است، به حضرت محمد(ص) از این بهتر داده‏اند؛ فرشته‏اى بر ایشان نازل شد که تا آن وقت به زمین فرود نیامده بود، بنام میکائیل، و گفت اى محمّد! اگر می‌خواهى پادشاه و منعم و مکرم باش، و این کلیدهاى گنجینه‏هاى زمین با تو است، و تمام کوههاى آن با تو طلا و نقره خواهد شد، و این کار ذرّه‏اى از آنچه در آخرت برایت ذخیره شده، کم نخواهد کرد. پس با جبرئیل-که از میان فرشتگان دوست آن حضرت بود- مشورت نمود، و او حضرت را سفارش به تواضع نمود. پس فرمود: بلکه من نبوّت و بندگى را اختیار کردم که یک روز بخورم و دو روز گرسنه باشم، تا اینکه به برادرانم از انبیاء ملحق شوم، پس خداوند عزّوجلّ به آن حضرت کوثر و رتبه شفاعت را عنایت فرمود و این درجه‌ی رفعت و کرامت، هفتاد مرتبه عظیمتر از ملک دنیا از أوّل تا آخر آن است، و او را وعده مقام محمود فرمود، پس وقتى روز قیامت فرا رسد، خداوند عزّوجلّ او را بر روى عرش مى‏نشاند. پس اى یهودى این عطا از آنچه به سلیمان داده شده بسى برتر و بهتر است‏.

یهودى گفت: باد را در اختیار سلیمان قرار دادند که با آن به تمام شهرها می‌رفت، در یک روز به اندازه یک ماه و در یک شب به اندازه یک ماه راه مى‏رفت.

امام(ع) فرمود: همین طور است، به محمد بهتر از این عنایت شده؛ در یک شب او را از مسجد الحرام به مسجد الاقصى که یک ماه راه است بردند و به ملکوت آسمانها رفت که به اندازه پنجاه هزار سال راه بود، در کمتر از یک سوم شب، تا رسید به ساق عرش، به علم نزدیک شد و به مقام قرب رسید و برایش از بهشت فرشى سبز گستردند و نور، چشمش را خیره کرد، عظمت خدا را با دیده دل مشاهده کرد، ولى نه با چشم، و فاصله میان او با آن نور، به مقدار دو کمان یا کمتر از آن بود، خداوند آنچه خواست به او وحى کرد و از جمله چیزهائى که وحى نمود این آیه سوره بقره بود: «لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ إِنْ تُبْدُوا ما فِی أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحاسِبْکُمْ بِهِ اللَّهُ فَیَغْفِرُ لِمَنْ یَشاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ»؛ (آنچه در آسمانها و زمین است، از آنِ خداست. و(از این رو) اگر آنچه را در دل دارید، آشکار سازید یا پنهان کنید، خداوند شما را بر طبق آن، محاسبه مى‏کند.
سپس هر کس را بخواهد(و شایستگى داشته باشد)، مى‏بخشد؛ و هر کس را بخواهد(و مستحق باشد)، مجازات مى‏کند. و خداوند به همه چیز قدرت دارد).
این آیه بر سایر پیغمبران از زمان حضرت آدم تا حضرت محمد عرضه شده بود و بر امت‏هاى ایشان نیز عرضه داشته بود اما از قبول آن امتناع ورزیده بودند، لکن پیامبر اکرم(ص) پذیرفت و به امت خویش نیز عرضه داشت، آنها نیز پذیرفتند. خداوند وقتى پذیرش را از آنها دید، دانست که ایشان طاقت این آیه را ندارند. وقتى به ساق عرش رسید، آیه را تکرار نمود تا بفهمد و سپس فرمود «آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ»، در جواب این خطاب پیامبر اکرم(ص) فرمود «وَ الْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ»، خداوند فرمود بهشت و مغفرت، بهره آنها است اگر این کار را بکنند. پیامبر اکرم(ص) عرض کرد زمانى که چنین لطفى را به ما ارزانى بدارى، مغفرت و بازگشت بسوى تو را در آخرت آرزو داریم. خداوند پاسخ داد براى تو و امتت این عمل را اجرا مى‏کنیم.

سپس خداوند فرمود اینکه این آیه را با دشوارى تمامى که دارد پذیرفتى و به سایر امت‏ها عرضه شد و نپذیرفتند و امت تو قبول کردند، شایسته است که من از آنها این حکم را بردارم و این آیه را فرمود «لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها لَها ما کَسَبَتْ وَ عَلَیْها مَا اکْتَسَبَتْ»(خداوند هیچ کس را، جز به اندازه تواناییش، تکلیف نمى‏کند. (انسان،) هر کار(نیکى) را انجام دهد، براى خود انجام داده؛ و هر کار(بدى) کند، به زیان خود کرده است‏)، وقتى پیامبر اکرم(ص) این آیه را شنید عرض کرد خدایا اینک که چنین لطفى فرمودى، اضافه بفرما. فرمود بخواه از من. عرض کرد «رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسِینا أَوْ أَخْطَأْنا»(پروردگارا! اگر ما فراموش یا خطا کردیم، ما را مؤاخذه مکن!)، خداوند فرمود امت تو را در مقابل فراموشى و خطا و اشتباه مؤاخذه نخواهم کرد به واسطه مقام تو در نزد من. امتهاى پیشین اگر دستور را فراموش مى‏کردند، درب‏هاى عذاب بر آنها گشوده مى‏شد، این را از امت تو برداشتم و در مقابل اشتباه مسئول بودند و کیفر مى‏شدند، این هم از امت تو برداشته شد به واسطه مقام تو در نزد من. پیامبر اکرم عرض کرد خدایا حالا که این لطف را نمودى پس اضافه بفرما. فرمود از من بخواه. گفت «رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَیْنا إِصْراً کَما حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِنا»(پروردگارا! تکلیف سنگینى بر ما قرار مده، آن چنان که بر کسانى که پیش از ما بودند، قرار دادى‏)؛ و منظورش از «إصر»؛ شدائد و گرفتاریهائى بود که امت‏هاى پیشین بر آنها تحمیل شده بود. خداوند آن گرفتاریها را از امت پیامبر اسلام برداشت.

نماز آنها را قبول نمى‏کرد مگر در یک محل‏هاى معینى که براى ایشان انتخاب کرده بود گرچه دور باشند. و تمام زمین را براى امت تو مسجد و طهور قرار دادم. اینها از گرفتاریهاى امم سابق بود که از امت تو برداشتم.

امت‏هاى قبل اگر نجاستى به بدنشان می‌رسید، باید آن را از بدن مى‏تراشیدند(یا آن قسمت از پوست را می‌تراشیدند) و جدا مى‏کردند، ولى آب را براى امت تو پاک‏کننده قرار دادم. این هم از گرفتاریهاى امم پیشین بود که از امت تو برطرف نمودم.

امت‏هاى پیشین باید قربانى خود را بر دوش بگیرد و به بیت المقدس بیاورد هر کدام را قبول مى‏کردم آتشى مى‏فرستادم تا آن قربانى را فرا گیرد، با شادى بر مى‏گشت، هر کدام را قبول نمى‏کردم ناامید برمى‏گشت. قربانى امت تو را در دل فقیران و مستمندان امتت قرار دادم، از هر کس بپذیرم آن را چندین برابر مى‏کنم و از هر کس نپذیرم عقوبت دنیا را از او برطرف مى‏نمایم. از این گرفتاری را از امت تو برداشتم و این از گرفتاریهاى امت‏هاى پیشین بود.

بر امت‏هاى پیش نماز واجب بود در دل تاریکى شب و نیمه روز، این هم یک گرفتارى بود براى آنها، که از امت تو برطرف نمودم و نمازهاى آنها را در اوائل و اواخر شب و روز گذاشتم هنگام سرحالى و خوشى آنها.

و براى پیشینیان پنجاه نماز در پنجاه وقت واجب کرده بودم که از گرفتاریهاى آنها بود، از امت تو برداشتم و براى آنها پنج نماز در پنج وقت قرار دادم و آن پنجاه و یک رکعت، ولى اجر پنجاه نماز به ایشان دادم.

امت‏هاى قبل یک ثواب معادل همان ثواب مى‏بردند و گناه معادل همان گناه و این گرفتارى بود براى آنها که از امت تو برداشتم، یک حسنه را ده برابر نمودم و گناه را معادل همان.

پیشینیان اگر تصمیم ثوابى داشتند تا عمل نمى‏کردند براى آنها نوشته نمى‏شد، اگر انجام مى‏دادند یک ثواب محسوب مى‏شد، اما امت تو اگر تصمیم کار خوب بگیرد و عمل هم نکند یک حسنه به او مى‏دهم، اگر عمل کرد ده برابر مى‏شود. این نیز از گرفتاریهاى امت‏هاى پیشین بود که از امت تو برداشتم.

امتهای پیشین اگر تصمیم بر گناهى مى‏گرفتند و عمل نمى‏کردند براى آنها نوشته نمى‏شد و اگر انجام مى‏دادند یک گناه نوشته مى‏شد، اما امت تو اگر تصمیم گناهى داشتند ولى انجام ندادند براى آنها یک حسنه نوشته مى‏شود این هم از گرفتاریهاى پیشینیان بود که از امت تو برطرف کردم.

امت‏هاى قبل اگر گناهى مى‏کردند گناهشان بر درب منزلشان نوشته مى‏شد و توبه ایشان به این وسیله بود که محبوبترین غذائى که دوست داشتند بر آنها حرام مى‏گردید، این را از امت تو برطرف نمودم و گناهان ایشان را بین خودم و آنها قرار دادم و پرده‏هاى ضخیمى بر روى گناه آنها نهادم و توبه ایشان را بدون عذاب پذیرفتم و با حرام کردن محبوبترین غذا بر آنها کیفرشان نکردم.

امتهای قبل اگر از یک گناه صد سال یا هشتاد سال و یا پنجاه سال توبه مى‏کرد توبه‏اش را نمى‏پذیرفتم تا او را در دنیا عقاب ننمایم، این هم از گرفتاریهاى آنها بود که از امت تو برطرف نمودم، یک نفر از امت تو بیست یا سى یا چهل و یا صد سال گناه مى‏کند بعد توبه مى‏نماید و پشیمان مى‏شود، در یک لحظه همه آن گناهان را مى‏بخشم.

باز پیامبر اکرم(ص) فرمود اینک که به من این همه عنایت فرمودى‏ باز اضافه بفرما.

به او خطاب کرد درخواست بنما. فرمود «رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ»(پروردگارا! آنچه طاقت تحمل آن را نداریم، بر ما مقرّر مدار!)، فرمود این کار را براى امت تو کردم و بلاهاى بزرگ امت‏ها را از آنها برداشتم و این حکم من است در تمام امتها، که به آنها تکلیفى فوق طاقتشان ننمایم.

پیامبر اکرم(ص) فرمود «وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا أَنْتَ مَوْلانا»(و آثار گناه را از ما بشوى! ما را ببخش و در رحمت خود قرار ده‏، تو مولا و سرپرست مائی)، فرمود این را هم براى توبه‏کنندگان امت تو انجام مى‏دهم.

بعد عرض کرد «فَانْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْکافِرِینَ»(پس ما را بر جمعیّت کافران، پیروز گردان‏)، فرمود امت تو در زمین مانند خال سفیدى است بر روى گاوى سیاه، آنها پیروز و غالبند، به خدمت مى‏گیرند و خدمتکار نمى‏شوند. به واسطه مقام تو در نزد من، بر من لازم است که دین تو را بر ادیان دیگر پیروز نمایم، بطورى که در شرق و غرب دینى دیگر جز دین تو باقى نماند، یا باید به دولت تو جزیه و مالیات بپردازند.

یهودى گفت: سلیمان شیاطین را مسخر کرده بود که برایش محراب‏ها و تمثال‏ها مى‏ساختند.

امام(ع) فرمود: همین طور است، به محمد(ص) بهتر از این بخشیدند. شیاطین در حال کفر، مسخر سلیمان بودند، ولى در نبوت پیامبر اسلام(ص) آنها با ایمان مسخر ایشان شدند، پس نه نفر از اشراف گروه جنّیان؛ یکى از جنّ نصیبین بود و هشت نفر ایشان از بنى عمرو بن عامر که از أهل یقین ایشان بودند خدمت آن حضرت شرفیاب شدند، بنام شضاة و مضاة و الهملکان و مرزبان و مازمان و نضاة و هاصب و هاضب و عمر و اینها همانهائى هستند که در این آیه خداوند مى‏فرماید «وَ إِذْ صَرَفْنا إِلَیْکَ نَفَراً مِنَ الْجِنِّ»، همان نه نفر «یَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ»، در منطقه بطن نخل خدمت پیامبر(ص) رسیدند ، پوزش خواستند که ما نیز مانند آدمیان خیال مى‏کردیم کسى را خدا مبعوث نخواهد کرد، سپس هفتاد و یک هزار از آنها با پیامبر(ص) بیعت کردند بر نماز و زکات و حج و جهاد و خیرخواهى مسلمانان، پوزش خواستند که درباره خدا سخنان ناشایست گفته‏اند.

ای یهودی! این بهتر از چیزى است که به سلیمان داده‏اند. منزه است خدائى که در تسخیر محمد(ص) قرار داد پس از تمرد آنها و اینکه خیال مى‏کردند خدا فرزند دارد، دعوت او تعداد بیشمارى از جنّ و انس را گرفت.

برتری پیامبر اسلام(ص) بر حضرت یحیی(ع)

یهودى گفت: خداوند به یحیى بن زکریا حکم و فهم و حلم را در کودکى بخشید، و بى‏آنکه گناهى کرده باشد گریه مى‏کرد و پیوسته روز‏ها را روزه بود.

امام(ع) فرمود: صحیح است، اما به محمد(ص) بهتر از آن داده‏اند. یحیى بن زکریا در زمانى بود که بت‏پرستى و جاهلیت وجود نداشت، و حضرت محمّد(ص) در میان بت پرستان و حزب شیطان، حکم و فهم داده شد، و کمترین رغبتى به بتها و مراسم آنان نشان نداد، و هیچ دروغى از او شنیده نشد، و او فردى امین بود و راستگو و حلیم، و او روزه را هفتگى به هم وصل مى‏کرد یا کمتر یا بیشتر، و وقتى به این عمل او اعتراض مى‏شد مى‏فرمود: من مانند هیچ کدام شما نیستم، من زیر سایه [الطاف‏] پروردگارم بوده؛ مرا غذا داده و آب مى‏نوشاند. و آن حضرت(ص) بدون هیچ گناهی و فقط از سر خشیت خداوند، بقدرى مى‏گریست که محلّ سجده او تماماً خیس مى‏شد.

برتری پیامبر اسلام(ص) بر حضرت عیسی(ع)

یهودى گفت: نقل می‌کنند که عیسى بن مریم(ع) در گهواره سخن مى‏گفت.

امام(ع) فرمود: صحیح است، اما حضرت محمد(ص) وقتى از مادر متولد شد، دست چپ خود را بر زمین نهاد و دست راست خود را به آسمان بلند کرده، زبان به توحید گشود و نورى از دهان مبارکش درخشید که اهل مکه، قصرهاى بُصرى و اطرافش را در شام دیدند، و قصرهاى قرمز یمن و اطراف آن و قصرهاى سفید اصطخر و اطراف آن را مشاهده کردند. در شب تولد پیامبر(ص) تمام دنیا نورانى شد بطورى که جن و انس و شیاطین ترسیدند و گفتند روی زمین یک واقعه‌ای اتفاق افتاده، در آن شب ملائکه را دیدند که در رفت و آمد و تسبیح و تقدیس خدایند و ستارگان در اضطرابند و سقوط مى‏نمودند به علامت میلاد آن حضرت.

و ابلیس لعین پس از مشاهده آن عجائب، قصد آن نمود به آسمان رود، و او را در آسمان سوم جایگاهى بود که شیاطین از آنجا استراق سمع مى‏کردند، پس هنگامى که آن شگفتیها را دیدند قصد استراق سمع نمودند، و چون خواستند این کار را انجام دهند از تمام آسمانها محجوب شده و با شهابهاى آسمانى ممنوع و مطرود گشتند، و اینها همه دلائل نبوّت او است.

یهودى گفت: گویند عیسى کور و پیس را با اجازه خدا شفا مى‏بخشید.

امام(ع) فرمود: صحیح است، به حضرت محمد(ص) از این بهتر دادند. بیمار را از رنج بیمارى شفا مى‏بخشید. یک روز از مردى که جزء صحابه او بود سؤال کرد. گفتند او از بیمارى مانند یک جوجه‏اى شده که پر ندارد. وقتى به بالین‏ او آمد دید از شدّت بلا همان طور است. فرمود: براى سلامتى خود دعائى کردى؟

جواب داد: آرى، مى‏گفتم خدایا هر عقوبتى که بناست مرا در آخرت بنمائى در همین دنیا مرا به آن عقوبت فرما. پیامبر(ص) فرمود: چرا نگفتى‏ «اللهم آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ»، همین دعا را خواند، مثل اینکه پاهاى بسته‏اش باز شد، صحت و سلامتى را در همان آن باز یافت و با ما از منزل خارج شد.

مردى از قبیله جُهَینَه که مبتلا به جذام بود و از شدّت آن گوشتش تکه تکه شده بود، شکایت از درد خویش نمود. پیامبر اکرم(ص) قدح آبى خواست. آب دهان در آن انداخت، بعد فرمود به پیکر خود بمال. این کار را کرد چنان سلامتى یافت که اثرى از جذام در او نماند.

عربى که مبتلا به مرض پیسی بود خدمت ایشان آمد. آب دهان مبارک خود را بر محلهای پیسی ریخت، آن شخص با سلامت کامل از جا برخاست.

اگر گمان مى‏کنى عیسى بیماران را از بیمارى شفا مى‏بخشید، بدان که یک روز پیامبر اکرم(ص) در میان اصحاب بود. زنى وارد شد و گفت یا رسول الله پسرم در آستانه مرگ است هر چه غذا براى او مى‏آورم دهانش باز مانده و قدرت حرکت ندارد. پیامبر اکرم(ص) از جاى حرکت کرد ما نیز در خدمت ایشان رفتیم. وقتى به بالین جوان آمد، فرمود دور شو اى دشمن خدا از دوست خدا، من پیامبر خدایم. شیطان از او دور شد، آن جوان با صحت و سلامتى از جاى حرکت کرد. او هم اکنون جزء سپاهیان ماست.

اگر گمان مى‏کنى که عیسى کورها را شفا مى‏بخشید؛ بدان که محمد(ص) بزرگتر از آن را انجام داده. قتادة بن ربعى مردى خوش قیافه بود. در جنگ احد نیزه‏اى به چشم او خورد که حدقه چشمش بیرون آمد و در دست خود آن را گرفت و خدمت پیامبر اکرم(ص) آورده، گفت یا رسول الله زنم حالا از من بدش مى‏آید. چشم او را از دستش گرفت و در جایش قرار داد آن چشم از دیگرى تشخیص داده نمى‏شد مگر به این جهت که زیباتر بود و بهتر از چشم دیگر مى‏دید.

عبد الله بن عبید در جنگ حنین دستش قطع شد، شب خدمت پیامبر اکرم(ص) رسید دستش را بر روى آن کشید از دست دیگر تشخیص داده نمى‏شد.

محمد بن مسلمه نیز در برخورد کعب بن اشرف، چشم و دستش همان طور مجروح‏ شد، پیامبر اکرم(ص) دست بر روى آن دو مالید، از چشم و دست سالمش تمیز داده نمى‏شد.

عبد الله بن انیس هم جراحتى در چشم یافت که پیامبر(ص) دست بر آن مالید از چشم دیگرش تشخیص داده نمى‏شد. تمام اینها به واسطه إعلان نبوت و علامت رسالت آن حضرت بود.

یهودى گفت: نصرانیان مى‏گویند عیسى مرده را زنده مى‏کرد.

حضرت على(ع) فرمود: صحیح است، محمد(ص) سنگریزه‏هاى نه‏گانه در دستش تسبیح خدا مى‏گفت. صداى نغمه تسبیح آنها را با اینکه جامد و بی‌روح بودند مردم مى‏شنیدند. اینها همه برای إتمام حجّت آن حضرت بود. مردگان با ایشان صحبت کردند و تقاضاى کمک نمودند از گرفتاریهاى بعد از مرگ. یک روز با اصحاب خود نماز جماعت خواند، سپس فرمود آیا از بنى النجار کسى اینجا هست؟ دوست آنها بیرون بهشت مانده و او را نگه داشته‏اند به واسطه سه درهم که به فلان یهودى مقروض است، با اینکه او شهید شده بود.

اگر مى‏گوئى عیسى با مرده سخن مى‏گفت، حضرت محمد(ص) داستانى عجیبتر از او داشت. وقتى پیامبر اکرم(ص) به طائف رسید و آنجا را در محاصره گرفت، براى آن جناب گوسفندى بریان ولى مسموم فرستادند. دست آن گوسفند گفت یا رسول خدا مرا نخور که من مسموم هستم. اگر چهارپا در حال حیات و زنده بودن صحبت مى‏کرد، بزرگترین دلیل بر نبوت ایشان در مقابل منکرین بود، چه رسد به اینکه بعد از کشتن و پوست کندن و بریان کردن سخن گوید.

درخت را صدا مى‏زد جوابش را مى‏داد و چهارپا با او صحبت مى‏کرد و درندگان گواهى به رسالتش مى‏دادند و مردم را از مخالفت با آن جناب بر حذر مى‏داشتند. این بیشتر از موقعیتى است که به عیسى دادند.

یهودى گفت: مى‏گویند عیسى از آنچه در خانه پنهان کرده بودند و آنچه مى‏خوردند خبر مى‏داد.

امام(ع) فرمود: صحیح است. حضرت محمد(ص) بیشتر از این انجام مى‏داد. حضرت عیسى(ع) به یاران خود خبر مى‏داد آنچه پشت دیوار بود. حضرت محمد(ص) از وقایع جنگ موته (که جعفر بن ابى طالب در آن جنگ شهید شد) خبر مى‏داد با اینکه در آنجا حضور نداشت و تعداد شهدا و کیفیت جنگ را بیان مى‏کرد با اینکه یک ماه راه بین او و محل جنگ فاصله بود.

شخصى مى‏آمد و تصمیم داشت سؤالى کند، به او مى‏گفت خودت مى‏گوئى یا من بگویم. مى‏گفت شما بفرمائید. مى‏فرمود راجع به فلان جریان مى‏خواهى سؤالى کنى. تمام خواسته او را بیان مى‏کرد.

آنچنان اسرار اهل مکه را فاش نمود که دیگر سرّى نداشتند.

یکى از آنها قضیّه‏اى میان صفوان بن امیّه و عمیر بن وهب بود، وقتى عمیر نزد آن حضرت آمده و گفت: من براى خلاصى فرزندم اینجا آمده‌ام. حضرت به او فرمود: تو دروغ مى‏گویى، بلکه حضور تو در اینجا فقط به جهت وعده‏اى است که تو در مجلس یادآورى کشته‏گان خود در کارزار بدر، به او داده‏اى که مرا بکشى و در ابتدا به جهت عیال و بدهى عذر آوردى، ولى وقتى صفوان همه آنها را تقبّل کرد تو نیز آماده انجام قتل من شدى، و حال آمده‏اى تا نقشه شوم خود را به انجام برسانى. عمیر با شنیدن این کلام که جز او و صفوان هیچ کس از آن مطّلع نبود، زبان به تصدیق گشوده و گفت: من شهادت مى‏دهم که معبودى جز اللَّه نیست و اینکه تو فرستاده خداوندى.

و اى یهودى مانند این مطالب بسیار است و بى‏شمار.

یهودى گفت: مى‏گویند عیسى به صورت پرنده از گل مى‏ساخت و در او مى‏دمید یک پرنده مى‏شد به اجازه خدا.

امام(ع) فرمود: همین طور است، حضرت محمد(ص) نیز شبیه این را انجام داده، در جنگ حنین سنگى را بدست گرفت ما صداى تسبیح و تقدیس سنگ را شنیدیم، سپس به سنگ فرمود شکافته شو، سنگ سه پاره گردید از هر کدام صداى تسبیحى غیر تسبیح دیگرى مى‏شنیدیم.

از پى درختى فرستاد در جریان بطحاء، درخت فرمان‏پذیر شد و هر شاخه او تسبیح و تهلیل و تقدیسى داشت. بعد فرمود به دو پاره شو، درخت از میان نصف گردید. باز فرمود به هم بپیوند، بهم پیوست. بعد فرمود گواهى به نبوت من بده، گواهى داد. سپس فرمود برگرد به جایگاه خود، با تسبیح و تهلیل و تقدیس همان کار را کرد. جایگاه درخت در محل سلّاخ خانه بود در مکه.

یهودى گفت: مى‏گویند عیسى سیّاح(اهل سفر و سیاحت) بود.

امام(ع) فرمود: صحیح است، اما حضرت محمد(ص) سیاحتش در جهاد بود، در طول ده سال تعداد بى‏شمارى از شهرنشین و ده‏نشین را به جبهه گسیل داشت و گروه زیادى از سرکشان عرب که شمشیر زن و دلیر و خون‏ریز بودند به قتل رسانید. مسافرت نمى‏رفت مگر مجهز براى جنگ با دشمن خود بود.

یهودى گفت: مى‏گویند عیسى زاهد بود.

امام(ع) فرمود: صحیح است، اما محمد(ص) زاهدترین انبیاء بود، سیزده زن داشت بغیر کنیزان، هرگز سفره‏اش برداشته نشد که در او غذا وجود نداشته باشد و هرگز نان گندم نخورد و هرگز از نان جو سه شب پشت سر هم سیر نشد. از دنیا رفت در حالى که زرهش در نزد مرد یهودى به چهار درهم گرو بود. طلا و نقره از خود به جاى نگذاشت با این همه کشورگشائى که کرد و غنائمى که بدست آورد، در یک روز سیصد چهارصد هزار تقسیم کرد. شب سائل در خانه‏اش مى‏آمد، مى‏فرمود قسم به آن کسى که محمد(ص) را به حق مبعوث کرده در خانه آل محمد(ص) حتی یک من جو و یک من گندم و درهم و دینارى وجود ندارد.

مسلمان شدن یهودی پس از شنیدن فضائل پیامبر اسلام(ص)

یهودى گفت: من هم مى‏گویم «لا اله الا الله و محمّدا رسول الله» و گواهى مى‏دهم که خداوند به هیچ پیامبرى درجه‏اى یا فضیلتى نبخشیده، مگر اینکه همه آنها را در محمد(ص) جمع کرده و او را چندین برابر از دیگران بیشتر به درجات مفتخر نموده است.

ابن عباس به على بن ابى طالب(ع) گفت: یا اباالحسن؛ من گواهى مى‏دهم که تو از راسخین در علم هستى.

امام(ع) فرمود: واى بر تو، چطور نگویم؟ آنچه را گفتم درباره آن‏ شخصیتى است که خداوند بزرگ درباره عظمت او مى‏فرماید «وَ إِنَّکَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِیمٍ»؛ تو داراى اخلاق پسندیده عظیمى هستى..

 

منبع: بحار الأنوار: ج ‏10، ص28.

کتاب احتجاجات، ج2..

| ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ - جمعه ٢٠ دی ۱۳٩٢
+ نظرات ()
 
        منوی اصلی
خانه
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
 
        درباره وبلاگ

 
         نویسندگان

 
       موضوعات مطالب
احادیث و روایات(٢۸۸)
تشیع و تاریخ(۱٩٩)
تاریخ و عاشورا(٦٠)
نگارخانه(٥٠)
اسناد شهادت حضرت زهرا(۳٧)
اسناد امامت امام علی ازکتب اهل سنت(٢۸)
زندگی نامه امام علی(٢٦)
ادعیه و زیارات(٢٦)
عایشه(٢۳)
شعر مذهبی(٢٠)
قرآن(۱٩)
دانلود(۱۸)
دانش و کرامات امام علی(۱٥)
روایات اهل سنت درباره عمر(۱٤)
داستان(۱٤)
وهابیت(٧)
جنایات سپاه اعراب(٧)
اسناد شهادت پیامبر(٤)
حفصه(۳)
تقویم و اعمال ماه رجب(٢)
اسناد امامت امام علی ازکتب اهل سنت(٢)
مهدویت(۱)
جنایات سپاه اعراب(۱)
 
       سایر امکانات

  RSS 

POWERED BY
PersianWeblog.COM

 قالب غدیر

.... ..

اسناد امامت امام علی و شهادت فاطمه ع
لوگو وبلاگ
...
...

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

... ... ...

.... .... ...
.
.
...
 ...

زیارت عاشورا

ذکر کاشف الکرب

دعای عظم البلا

...

 

 ... Online User ...

 


تمامی حقوق محفوظ می باشد!

www.amiremomenin.persianblog.ir- Designed By shahrooz tehrani