شعر فردوسی درباره حضرت علی(ع) - امیرالمومنین امام علی (ع)
   
  امیرالمومنین امام علی (ع)

 

 

 

 

 

در مذهب ، كلام حق ، ناد علي است * طاعت كه قبول شود ياد علي است * از جمله آفرينش كون و مكان * مقصود خدا علي و اولاد علي است * منسوب به حضرت حافظ

        آخرین مطالب 

انسان ممکن الخطاست
شیر و شمشیر خدا
سخن امام علی(ع) درباره مهمترین عامل شتاب انتقام خدا
علامه مجلسی و صوفیه
احادیثی در مورد حق الناس!!!
پیش بینی داعش توسط امیرالمومنین (ع)
پیش بینی حضرت علی (ع) درباره سرنوشت آمریکا+لینک دانلود کتاب
دانلود کتاب نظرات سیاسی در نهج البلاغه
دعایی از حضرت علی(ع): طلب همسر خوب از خداوند
کم فروشی وگران فروشی از نظر قرآن
برخی از عوامل گمراهی های سیاسی از نگاه امیرالمؤمنین (ع) در نهج البلاغه
احادیت ائمه درباره عقل و جهل
زیارت حضرت امیرالمؤمنین (صلوات الله علیه)
لزوم تفکیک بین ورود اسلام به ایران و حکومت اموی و عباسی
خطاب خداوند در قرآن
سازشکاری از نظر امام علی (ع)
با وجود امام سجاد(ع) چرا مختار به خون خواهی برخاست؟
توصیه های حضرت علی(ع) برای کسانی که نعمت های خدا را از دست می دهند؟
چرا به امام حسین(ع) اباعبدالله می‌گویند؟
چگونه بنی امیه عاشورا را به عنوان عید معرفی کردند؟
گناهی که مرگ را نزدیک‌تر می‌کند!
۴۰ حدیث نورانی درباره امام حسین (ع)
25 حدیث درمذمت دروغ ازفرمایشات پیامبر(ص) وائمه علیهم السلام:
احادیثی گهربار از حضرت علی(ع)
ماجرای شهادت حضرت علی (ع)

 

        آرشیو مطالب

اسفند ٩٥
خرداد ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
آبان ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸

 

            پیوندها

آپلود عکس و فایل
وبلاگی برای خدا
قرآن به تفکیک موضوع
جستجوی کلمات و عبارات در قرآن
تفسیر مطالب علمی قرآن
شناخت عمر از کتب اهل سنت
دین و اندیشه (تبیان)
سایت حوزه
موسسه تحقیقاتی ولیعصر
سایت غدیر
سایتهای مذهبی
با آل علی هر کی در افتاد ور افتاد
مناقب و فضایل امیرالمومنین
وبلاگ چهره واقعی عمر
احادیث و روایات
سایت سنت
کتابخانه تاریخ ایران و اسلام
موعود
وعده صادق
شیعه آنلاین
شیعه نیوز
برده داری در اسلام
پاسخ به شبهه افکنان قران و اسلام
پرسش و پاسخ دینی
شمیم شیعه پاسخ به شبهات
غربت مادر سیلی خورده فاطمه
حدیث

 

        صفحات جانبی

- زندگینامه حضرت علی اکبر
- زندگی نامه حضرت حکیمه خواهر امام هادی
- زندگینامه حضرت ام البنین (س)
- زندگینامه حضرت نرجس
- زندگینامه حضرت نجمه
- زندگینامه حضرت معصومه
- زندگینامه سکینه دختر امام حسین
- زندگینامه ابوالفضل العباس
- زندگینامه زینب کبری
- زندگینامه حضرت محمد (ص)
- زندگینامه حضرت فاطمه (س)
- زندگینامه حضرت خدیجه (س)
- زندگینامه امام علی (ع)
- زندگینامه امام حسن (ع)
- زندگینامه امام حسین (ع)
- زندگینامه امام سجاد (ع)
- زندگینامه امام باقر (ع)
- زندگینامه امام صادق (ع)
- زندگینامه امام موسی کاظم (ع)
- زندگینامه امام رضا (ع)
- زندگینامه امام جواد الائمه
- زندگینامه امام هادی (ع)
- زندگینامه امام حسن عسگری
- زندگینامه امام مهدی (عج)
- روایات مربوط به اخر زمان

 
        لوگوی دوستان
..

اسناد امامت امام علی و شهادت فاطمه ع

 شناخت عمر بن الخطاب از منابع اهل سنت

 شيعه اميرالمومنين عليه السلام

نقد صحیحین

حديث اشک|اشعار اهل بيت (ع)

قرآن و اهل بیت تنها راه نجات

...

 
شعر فردوسی درباره حضرت علی(ع)

از این شعر کاملاً پیداست که فردوسی بزرگ تا چه اندازه محب اهل بیت (س) بوده و به حقیقت وجودی جانشینی حضرت علی(ع) اعتقاد داشته و طبعاً اگر جو حاکم اقتضا میکرد بی شک به طور صریح بیان مینمود. بخوانید:


منم بنده​ی اهل بیت نبی..............ستاینده​ی خاک و پای وصی
حکیم این جهان را چو دریا نهاد..............برانگیخته موج ازو تندباد
چو هفتاد کشتی برو ساخته..............همه بادبانها برافراخته
یکی پهن کشتی بسان عروس..............بیاراسته همچو چشم خروس
محمد بدو اندرون با علی..............همان اهل بیت نبی و ولی
خردمند کز دور دریا بدید..............کرانه نه پیدا و بن ناپدید
بدانست کو موج خواهد زدن..............کس از غرق بیرون نخواهد شدن
به دل گفت اگر با نبی و وصی..............شوم غرقه دارم دو یار وفی
همانا که باشد مرا دستگیر..............خداوند تاج و لوا و سریر
خداوند جوی می و انگبین..............همان چشمه​ی شیر و ماء معین
اگر چشم داری به دیگر سرای..............به نزد نبی و علی گیر جای
گرت زین بد آید گناه منست..............چنین است و این دین و راه منست
برین زادم و هم برین بگذرم..............چنان دان که خاک پی حیدرم
دلت گر به راه خطا مایلست..............ترا دشمن اندر جهان خود دلست
نباشد جز از بی​پدر دشمنش..............که یزدان به آتش بسوزد تنش
هر آنکس که در جانش بغض علیست..............ازو زارتر در جهان زار کیست
نگر تا نداری به بازی جهان..............نه برگردی از نیک پی همرهان
همه نیکی ات باید آغاز کرد..............چو با نیکنامان بوی همنورد
از این در سخن چند رانم همی..............همانا کرانش ندانم همی

 

 

همچنان که پهلوانان و دلاور شاهنامه، نماد استواری و پایداری سلحشورانه ملّت ایران در برابر سلطه جویی ها و تهاجمات بیگانگان و نماینده روح همبستگی و هدف های گروهی مردم ما در طول تاریخ به شمار می آیند، دلبستگی به حضرت علی (ع) و خاندانش نیز بازگو کننده حق طلبی دینی و مذهبی و واکنش خردمندانه فردوسی و معاصرانش در برابر سلطه خلفای بغداد و نفوذ ایشان در دربار سلاطین غزنوی و به تعبیری، ستیزی دینی و سیاسی به حساب می آید که ریشه در علایق کهن مذهبی و ملی مردم روزگار فردوسی دارد. به همین جهت از همان روزی که ملّت ایران، شاهنامه را می شناسند و جادوی سخن فردوسی او را افسون می کند، شاهنامه و فردوسی با دو انگیزه که چون شیر و شکر به هم درآمیخته اند، ذهن مردم ما را به خود مشغول می کنند:
1ـ شاهنامه حماسه ای پرشور است که بر مبنای حق طلبی و از جان گذشتگی دلاوران و سلحشوران ایرانی پرداخته شده و فرهنگ و تاریخ و باورهای ارزشمند ملّت ایران را باز می نماید و سند ملی مردم ماست.
2ـ فردوسی شاعری شیعی است که بیش از سی سال عمر خود را صرف نظم شاهنامه کرده است و در اعتقاد مذهبی خود سخت استوار است و محمود غزنوی صرفاً به دلیل اختلاف مذهبی و سیاسی، حق او را نشناخته و آن چنان حماسه سرای بزرگ را پاداش شایسته نبخشیده است: بدین ترتیب در مشکلاتی که برای فردوسی پیش می آید هر یک از این دو عامل به نحوی تأثیر دارند:

 

1ـ مرا غمز کردند کان پر سخن
به مهر نبی و علی شدن کهن

 

من از مهر این هر دو شه نگذرم
اگر تیغ شه بگذرد بر سرم

 

مرا سهم دادی که در پای پیل
تنت را بسایم چو دریای نیل

 

نترسم که دارم ز روشن دلی
به دل مهرجان نبی و علی (1)

 

2ـ «فردوسی... روی به حضرت نهاد و [شاهنامه را] عرضه کرد و قبول افتاد... محمود با آن جماعت تدبیر کرد... گفتند... او مردی رافضی است و معتزلی مذهب و این بیت بر اعتزال او دلیل کند:

 

به بینندگان آفریننده را
نبینی، مرنجان دو بیننده را

 

و سلطان محمود مردی متعصب بود در او این تخلیط بگرفت و مسموع افتاد... و فردوسی محمود را هجا کرد...» (2) ، اما آن چه در تاریخ سیستان آمده است دیگر ناظر بر اختلاف مذهبی نیست که منوط به نگرش نژادی و محتوای پهلوانانه ایرانی شاهنامه است: «و حدیث رستم بر آن جمله است که ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه به شعر کرد و بر نام سلطان محمود کرد و چندین روز همی برخواند، محمود گفت همه شاهنامه خود هیچ نیست مگر حدیث رستم و اندر سپاه من هزار مرد چون رستم هست. ابوالقاسم گفت زندگانی خداوند دراز باد، ندانم اندر سپاه او چند مرد چون رستم باشد اما این دانم که خدای تعالی خویشتن را هیچ بنده چون رستم دیگر نیافرید... محمود وزیر را گفت این مرد مرا به تعریض دروغزن خواند وزیرش گفت بباید کشت...» (3). که این حکایت یادآور بیتی است از فردوسی درباره محمود که:

 

چو اندر تبارش بزرگی نبود
نیارست نام بزرگان شنود (4)

 

در این گفتار ما برآنیم که وجوه متنوع تأثیر علی و خاندانش را ذهن فردوسی و در شاهنامه و در ذهن مردم ایران را در 9 نکته به اختصار بازگو کنیم:
1ـ دلبستگی شدید فردوسی به حضرت علی و خاندان او به حدی است که در عین حال که به قول سپهبد شهریار می داند که «تو مرد شیعیی و هر که تولّی به خاندان پیامبر کند، او را دنیاوی به هیچ کاری نرود که ایشان را خود نرفته است» (5) اما در همان آغاز کتاب به بیان صریح اعتقادات مذهبی خود به اهل بیت می پردازد و علی را «وصی» پیامبر می نامد و همین امر آتش خشم محمود را برمی افروزد و زبان طعن مشاوران وی را می گشاید تا او را رافضی و معتزلی بخوانند. این بخش شاهنامه نه تنها برای محمود حساسیت برانگیز بود که پس از وی برای بسیاری از خوانندگان و نسخه برداران شاهنامه نیز که شیعی یا سنّی بودند فرصتی فراهم آورد تا بیت هایی را بر این بخش از اشعار فردوسی بیفزایند یا از آن بکاهند تا به نوعی در شدید ساختن یا کمرنگ نمودن عقاید فردوسی بر خوانندگانش تأثیر گذارند. و به همین جهت است که می بینیم حذف ها و الحاقاتی که در این بخش از شاهنامه وجود دارد از هر جای دیگر این اثر بیشتر است و انگیزه این امر نیز جز احساس مذهبی و دفاع از عقاید شیعی یا حمله بدان نیست (6). و حتی گاهی کار این تغییرات به دستکاری هایی می انجامد مثلاً به ابیات زیر بنگرید:

 

که من شهر علمم، علیم در است
درست این سخن قول پیغمبر است...

 

اگر مهرشان من حکایت کنم
چو محمود را صد، حمایت کند...

 

در بعضی نسخه های شاهنامه بیت دوم را به این صورت تغییر داده اند که:

 

چو من از محمد حکایت کنم
چو محمود را صد حمایت کنم

 

اما بلافاصله پس از آن می خوانیم:

 

منم بنده هر دو تا رستخیز
اگر شه کند پیکرم ریز ریز

 

و کاتب فراموش کرده است که اگر علی به محمد تغییر یابد نفر دومی وجود ندارد که فردوسی بگوید منم بنده هر دو... در این بخش از مقدمه شاهنامه فردوسی پس از تمهید مقدمه ای و بعد از آنکه زبان به ستایش پیامبر می گشاید و دین و دانش را در رستگاری و رهایی می نامد و توصیه می کند که اگر می خواهی دلی نژند و تنی مستمند نداشته باشی و از هر بدی رها شوی و سرت به دام بلا نیفتد، با توجه و عمل به گفتار پیامبر، راه راست را برگزین و راز راه راست این کلام رسول خداست:

 

که من شارستانم (شهر علمم) علیم در است
درست این سخن قول پیغمبر است

 

گواهی دهم کاین سخن راز اوست
تو گویی دو گوشم پر آواز اوست

 

و بدین ترتیب فردوسی با آوردن نام علی، رازی را بازمی گوید که گویی حضرت رسول در گوش هوش او خوانده است و آن دلبستگی به اهل بیت و درست بودن راه و روش آن ها بنابر عقاید شیعی دوازده امامی فردوسی است که در قالب تمثیلی دلپذیر بدین سان بیان می شود و نتیجه می گیرد که سفینه نجات و فرقه ناجیه جز علی و اهل بیت و پیروان او نیستند:

 

منم بنده ی اهل بیت نبی
ستاینده خاک پای «وصی»

 

حکیم این جهان را چو دریا نهاد
برانگیخته موج از او تندباد

 

چو هفتاد کشتی بر او ساخته
همه بادبان ها برافراخته

 

یکی پهن کشتی بسان عروس
بیاراسته همچون چشم خروس

 

محمد بدو اندرون با علی
همان اهل بیت نبی و «وصی»

 

خردمند کز دور دریا بدید
کرانه نه پیدا و بن ناپدید

 

بدانست کو موج خواهد زدن
کس از غرق بیرون نخواهد شدن

 

به دل گفت اگر با نبی و «وصی»
شوم غرقه، دارم دو یار وفی

 

همانا که باشد مرا دستگیر
خداوند تاج و لوا و سریر

 

خداوند جوی می و انگبین
همان چشمه شیر و ماء معین

 

اگر چشم داری به دیگر سرای
به نزد نبی و «وصی» گیر جای

 

گرت زین بدآید گناه من است
چنین است و این دین و راه من است

 

بر این زادم و هم بر این بگذرم
چنان دان که خاک پی حیدرم

 

نباشد جز از پی پدر دشمنش
که یزدان به آتش بسوزد تنش

 

هر آنکس که در دلش بغض علی است
از او زارتر در جهان زار کیست

 

نگر تا نداری به بازی جهان
نه برگردی از نیک پی همرمان

 

همه نیکیت باید آغاز کرد
چو با نیکنامان بوی هم نورد... (7)

 

ملاحظه می شود که فردوسی خردمند، در ابیات فوق سفینه نجات را در دریایی طوفانی وصف می کند که رسول خدا و علی و خاندان وی در آنند و خردمند، یقین دارد که اگر خود نیز بدان کشتی پناه جوید، آن دو یار وفادار او را از غرق شدن خواهند رهانید و در حالی که با دلی سرشار از اعتماد و یا بیانی حماسی خود را خاک پای حیدر می شناسد، او را «دروازه شهر علم» و «همراهی نیک پی» و «نیک نام» و «وصی» رسول خدا و «خداوند جوی می و انگبین» و «چشمه شیر و ماء معین» می شناسد که پیروی از او نجات دو جهانی را نصیب می سازد.
فردوسی علی را «حیدر»، «جفت بتول» و «ستوده ی رسول خدا»، «سر انجمن»، «ولی» و «شفیع روز محشر» می شناسد:

 

- چهارم علی بود جفت بتول
که او را به خوبی ستاید رسول (8)

 

- از او بر روان محمد درود
به یارانش بر هر یکی برفزود

 

سر انجمن بد ز یاران علی
که خواندش پیمبر علی ولی

 

همه پاک بودند و پرهیزگار
سخن های او بر گذشت از شمار (9)

 

- وگر در دلت هیچ مهر علی است
تو را روز محشر به خواهش ولی است (10)

 

- هزاران درود و هزاران ثنا
ز ما آفرین باد بر مصطفی

 

و بر اهل بیتش همیدون، چنین
همی آفرین خوانم از بهر دین (11)

 

اما شاید در میان اوصاف شاهنامه، از حضرت علی پر معنی ترین کلمه ای که فردوسی به کار برده و خشم محمود را برانگیخته و اسباب منازعات بسیار فلسفی و کلامی را فراهم آورده است کلمه «وصی» برای وصف حضرت علی (ع) باشد، استاد دکتر احمد مهدوی دامغانی در مقاله ای ممتّع و بسیار فاضلانه به بیان پاسخ این سؤال می پردازند که: «چرا فردوسی لفظ مبارک وصی را بدون هیچ قید و قرینه ای که آن را از همان مراد و مقصود معهود شیعه اثنی عشری خارج سازد، این قدر تکرار می فرماید و در شعر خود می گنجاند و نام مبارک علی را ذکر نمی فرماید و چرا با آنکه از لحاظ وزن و قافیه فرقی میان «علی» و «وصی» نیست خود را موظّف و مقید به همین لفظ «وصی» و تکرار آن می سازد... اگر در سرتاسر شاهنامه هیچ دلیل دیگری بر تشیع دوازده امامی فردوسی جز همین یک کلمه نباشد، ادّله دیگر را همین یک کلمه کفایت می کند چرا که آنچه خوبان همه دارند این لفظ به تنهایی دارد و به اصطلاح واحدُ کالف است... و فقط همین کلمه است که فردوسی را از نظر محمود انداخت و همان لفظ «وصی» برای محکوم شمردن فردوسی کافی بود زیرا بنابر کتب صحاح و مساتید و دیگر کتب معتبر اهل سنت، همان قدر که حدیث در فضائل و مناقب ابوبکر و عمر و عثمان وارده شده...، (189) حدیث نیز در فضائل حضرت علی (ع) آمده است بنابراین اظهار محبت و ارادت فردوسی به اهل بیت چیزی نبوده است که سلطان محمود را خشمگین سازد... بنابراین نه «هفتاد کشتی» و «نه خوب کشتی» و «نه بغض علی» و نه «خداوند جوی می و انگبین» خشم سلطان محمود را برنینگیخته است و فقط همان کلمه «وصی» و تکرار مرتب آن است که خشم محمود و اطرافیان او را بر ضد فردوسی برانگیخته است زیرا در همین کلمه جامعه است که اصول عقاید شیعه اثنی عشری (و نه شیعه زیدی و کیسانی) یعنی: (1- عصمت 2- نص 3- فضیلت 4- انحصار امامت در عدد12)، جمع است و تجلی می کند و فردوسی با این کلمه نه تنها صریحاً تشیع خود را اعلام می کند و عدم اعتقاد خود را به مذهب سلطان محمود ابراز می دارد، بلکه او را به بد مذهبی نیز منسوب می کند، به علاوه آنچه درباره کشتی وجوی و می و انگبین و چشمه شیر و ماء معین و بغض علی فرموده، دلیل قاطع دیگری بر تشیع اثنی عشری اوست و همه عیناً ترجمه احادیثی است که در کتب سنی و شیعه هر دو آمده است...» (12) استاد، در معتزلی بودن فردوسی نیز اظهار نظر فرموده اند که معمولاً دلیل اعتزال فردوسی را این بیت گفته اند:

 

به بینندگان آفریننده را
نبینی، مرنجان دو بیننده را

 

که اولّاً: «مشاوران محمود گویا فراموش کرده بودند که قرآن مجید هم به صراحت فرموده است: لا تدرکه الابصار».
ثانیاً: معتزله به «وعد و وعید» و «خلود در جهنم» و «عدم موضوعیت شفاعت» اعتقاد جازم دارند و بدیهی است که اگر فردوسی معتزلی بود، نمی گفت:

 

اگر چشم داری به دیگر سرای
به نزد نبی و وصی گیر جای...

 

... همانا که باشد مرا دستگیر
خداوند تاج و لوا و سریر (13)

 

درباره بیت؛

 

خداوند جوی می و انگبین
همان چشمه شیر و ماء معین

 

نیز باید گفت که بنابر روایت های شیعه امامیه این امر از عنایات خاصه حق تعالی بر امیرالمؤمنین علی در بهشت است و از لحاظ قدمت نسخه و آمدن آن در ترجمه بنداری نیز حجیت کامل دارد. (14)
اما آنچه درباره ی رافضی بودن فردوسی آمده است به قول استاد «از اوائل قرن دوم کلمه «رافضی» به شیعیان اثنی عشری بیشتر اطلاق می شده است تا به دیگر فرق شیعه». (15)
2ـ از دلبستگی فردوسی به علی و اهل بیت و نفوذ باورهای این شاعر در مردم ما داستان هایی در گوشه و کنار کشور باقی مانده است. مثلاً اینکه حضرت علی چشم فردوسی را بینا کرد و به او زبان گویا و گوش شنوا بخشید تا «شاهنامه را بنویسد.» (16) یا اینکه چون فردوسی پذیرفت که شاهنامه را به نظم درآورد نگران بود که مبادا نتواند شاهنامه را تمام کند روزی به کنار چشمه ای رفت و وضو ساخت و با گریه و زاری رو به درگاه خدا آورد و به خواب رفت و حضرت علی را در خواب دید و از او یاری خواست. حضرت او را فرمود من تو را علم و حکمت الهی دادم و یاری می دهم تا ایران را زنده کنی، ایران از من است و من از ایران... و فردوسی بعد از سی سال توانست شاهنامه را تمام کند... (17)
3ـ در ذهن مردم ما، علی و خاندانش همانند پهلوانان و قهرمانان حماسه های ملی و براساس همان الگوها نگریسته می شوند که اگرچه برخی از آن ها به کلی دور از حقیقت تاریخی است و افسانه محض است اما بر اثر اخلاص شدید مردم ما به حضرت علی و خاندانش در میان مردم رواج یافته است. در این موارد اینان با همان روحیات قهرمانان ملی و حماسی، با دیوان و اژدهایان و دشمنان روبرو می شوند و می ستیزند، گاهی تغییر چهره می دهند و در سیمای شیران و اژدهایان جلوه می کنند آن چنان که انسان تصور می کند که اینان قهرمانان شاهنامه فردوسی یا گرشاسپ نامه اسدی هستند. گویی پردازندگان این قبیل داستان ها خواسته اند که قهرمانان دینی آنان، علاوه بر ارزش های باطنی معنویت و تقوای خاص خود، دارای ارزش های سلحشورانه و دلاورانه پهلوانان ملی نیز باشند تا کمالی مضاعف بیابند و گاهی نیز قهرمانان ملی را تا مرز تعارض با قهرمانان دینی به پیش برده اند امّا بالاخره به نوعی آشتی و سازش در میان آن ها رضایت داده اند. از آن جمله است بیش از ده روایت مختلف که در روایات ملی درباره ی علی و رستم در کتاب مردم و شاهنامه از شادوران انجوی شیرازی آمده است که اساس آن ها بر این است که قهرمانان حماسه های ملی در خدمت حضرت رسول، علی و اهل بیت هستند: «می گویند رستم و رخش او در همان چاهی که رستم کشته شد در خوابند و هر وقت حضرت حجت (ع) ظهور کند اولین سواری که در رکاب آن حضرت شمشیر خواهد زد رستم دستان خواهد بد که سوار بر رخش خود با سلاح تمام، بیرون خواهد آمد و در خدمت قائم آل محمد و کمر بسته آن حضرت خواهد بود...» (18)
«... کلینی علیه الرحمه، از سعد اسکاف، روایت کرده است که به خدمت حضرت امام محمدباقر (ع) رفتم، رخصت طلبیدم، فرمود باش، آنقدر ماندم که آفتاب گرم شد، پس جماعتی بیرون آمدند باروهای زرد و عبادت ایشان را نحیف کرده و کلاه های خز در سر، چون داخل شدم فرمود ایشان برادران شمایند از جن، پرسیدم که به خدمت شما می آیند؟ فرمود: بلی، می آیند و از مسائل دین و حلال و حرام خود سؤال می نمایند و از حضرت باقر (ع) روایت کرده است که روزی حضرت امیرالمؤمنین بر منبر مسجد کوفه نشسته بودند، ناگاه اژدهایی از مسجد داخل شد، مردم برخاستند، آن را بکشند، حضرت فرمود معترض آن مشوید، آمد تا نزدیک منبر و بلند شد و بر حضرت سلام کرد، حضرت اشاره فرمودند باش، تا از خطبه فارغ شدند، پرسیدند تو کیستی؟ گفت: منم عمرو بن عثمان که پدرم را بر جن خلیفه کرده بودی پدرم مرد و مرا وصیت کرد، به خدمت تو آیم و آنچه رأی تو اقتضا نماید به آن عمل کنم، و آنچه فرمایی، اطاعت کنم، حضرت فرمود: تو را وصیت می کنم به تقوی و پرهیزکاری و امر می کنم برگردی و جانشین پدر خود باشی که من تو را از جانب خود بر ایشان خلیفه کردم، راوی به حضرت باقر عرض نمود که اکنون عمر به خدمت تو می آید، اطاعت تو بر او واجب هست؟ فرمود: بلی. (19)»
استاد باستانی پاریزی در کتاب اژدهای هفت سر داستانی کوتاه از اژدهای هفت سر نقل می کند که به اعتقاد مردم هنگو (روستایی در نزدیک پاریز کرمان) در این راستا می زیسته است و به دست حضرت علی سنگ شده است:
قرن ها و سال ها پیش مردم این قریه، آن ها را که شب ها از کوه هیزم می آوردند، دیده بودند حیوانی سهمناک را، که در دل شب آهسته، بر کنار کوه می غلطد و برای آب خوردن بر سر چشمه می آید. البته صبحگاهان که مردم بر سر چشمه می رفتند، اثری از آن حیوان نبود، پیرمردان قوم آهسته با خود، نجوا می کردند و حدس می زدند که حیوانی مخوف همسایه آن ها شده است، و پنهانی گه گاه به زبان می آوردند که برین بوم ما بر، یکی اژدهاست. آن ها شنیده بودند که، اژدها حیوانی سهمناک است و آتش از دهانش بیرون می زند و به نیروی نفس و جاذبه دهان خود، ممکن است آدمیزاد را به خود بکشد و ببلعد. نشانه هایی که هیزم کش ها می دادند حکایت از وجود اژدهایی سهمگین بر دامنه ی کوهستان داشت... دختران با زبان ساده دهاتی، می گفتند «شبی مادری پیر که بیمار بود از فرزندان خود آب خواست، دو دختر او متوجه شدند که در کوزه آب نیست زیرا آن روز فراموش کرده بودند که از چشمه آب بیاورند، دختر بزرگ و کوچک با وجود مخالفت مادر بیمار هراسان و لرزان عازم چشمه شدند، همانطور که حدس می زدند، اژدها در کنار چشمه خفته بود، از دهان و چشم او آتش می بارید، بی امان، دهان گشود و هر دو را به خود کشید، دختران معصوم بی اختیار فریاد زدند: یا علی، نیروی غیبی مدد کرد. مولا با ذوالفقار، سر رسید و بی امان شمشیر را حواله اژدها کرد، فریاد سهمگین برخاست، اژدهایی درنگ به سنگ تبدیل شد، همان لحظه، حلقه ای از سنگ بر دامنه کوه، جای گرفت، مردمان ده سراسیمه بیرون پریدند و دختران را که در دهان اژدها سنگ شده، محبوس مانده بودند، از سوراخ بینی او بیرون کشیدند. از آن روزگار باز مردم این دهکده در سوراخ های سنگی که حدس می زنند، سوراخ بینی اژدهاست، شمع روشن می کنند. (20) »
* در خاورنامه منثور نیز داستان ذوالفقار علی و اژدها را چنین می خوانیم: «... اما چند کلمه از جناب مولا بشنو که از سر «پنج راه» با قنبر، از طلوع صبح روان شدند، اما رسیدند به پای قلعه... صدا از اژدها بلند شد که آدمیزاد به کجا می آیی، قنبر ترسید، مولا ذوالفقار را انداخته، چرخی زد، آن هم به صورت اژدهایی شد و برابر او ایستاد و آتش باریدن گرفت، هر چند آتش بارید، ذوالفقار به کام کشید. یک دفعه صدای رعد و برق بلند شد، از میان رعد و برق، صدایی بلند شد که سوختم، بعد، دیدند که یک پیر ساحری آن جا سوخته است و علامت قلعه هم برطرف شد.» (21) و از داستان های حضرت علی و رستم جهان پهلوان هم زیاد نقل شده است:
* «می گویند روزی رستم با اژدهایی روبرو شد و هر چه جنگید دید که حریف اژدها نمی شود... به درگاه خداوند نالید که خدایا مرا در پیش دلاوران ایران شرمنده مکن، او را خواب در ربود و در خواب ندایی به گوشش رسید که ای رستم! مرگ این اژدها در دست کسی است که نام اسبش دلدل و نام شمشیرش ذوالفقار است و در زمان پیغمبر آخرالزمان خواهد رسید، رستم نالید که خداوندا این چگونه مردی است؟ ندا آمد ای رستم او علی شیرخدا است و این اژدها را در شش ماهگی خود پاره خواهد کرد، رستم نالید و آرزو کرد که خدایا کاش من آن حضرت را درمی یافتم، این درخواست رستم قبول شد و حضرت را زیارت کرد و باز هم زنده خواهد ماند تا در رکاب اولاد علی شمشیر زند...» (22)
* «هر وقت حضرت علی (ع) جنگ می کرد و پیروز می شد، حضرت محمد (ص) به او می گفت یا علی امروز جنگی رستمانه کردی تا اینکه روزی از آن حضرت خواست تا رستم را به او نشان دهد، حضرت رسول نشانی های رستم را به حضرت علی دادند و از آن روز به بعد حضرت در جستجوی رستم بودند تا آنکه در نزدیک ری شخصی را دیدند که همان رستم بود، او را به نبرد دعوت فرمود و به زورآزمایی پرداختند، حضرت علی به قدرت خداوند از رستم زورمندتر بود ولی حضرت علی دلاوری و پهلوانی رستم را پسندید اما چون به خدمت پیغمبر بازگشت گفت رستم هم دلاور بود ولی من به قدرت خداوند بر او پیروز شدم». ضمناً از اعتقادات مردم است که می گویند رستم و کیخسرو نمرده اند بلکه در خدمت حضرت صاحب الزمانند و وقت ظهور در رکاب آن حضرت، شمشیر خواهند زد. (23)
4ـ درباره ی حضرت عباس علمدار واقعه کربلا، در شاهنامه داستان مشابهی وجود دارد و آن به دندان گرفتن درفش به وسیله بیژن است که در یادگار زریران نیز همانندی دارد که در آن جا چون دست «گرامی» در نبرد قطع می شود او نیز درفش را با دندان می گیرد. (24)
«در روز عاشورا حضرت عباس برای آوردن آب می رود که دست راستش را قطع می کنند. او می جنگد و دست چپش را نیز از دست می دهد اما به هر حال مشک آب را چرخاند و خودش را روی آب انداخت...» (25)
5ـ درباره علاقه و انتساب افراد خانواده عصمت و طهارت به ایران و ایرانیان نیز روایات متعددی وجود دارد. از حضرت رسول روایت می کنند که چون باذان فرمانروای ایرانی یمن به وی ایمان آورد، «لشکر فارس که با وی بودند همه ایمان آوردند و مسلمان شدند، سیّد (حضرت رسول) خرّم شد و سخت شادمان شد و گفت انتم منّا و الینا اهل البیت. گفت شما که اهل فارس اید از مایید و حرمت شما پیش من همچون حرمت اهل البیت است و این سبب آن بود که رسولان باذان گفتند یا رسول الله الی من نحن؟ گفتند ما را به کی باز خوانند. آنگاه سیّد علیه الصّلوه والسّلام ایشان را گفت انتم منّا و الینا اهل البیت. گفت شما را به من بازخوانند. همچنان که اهل البیت را به من بازخوانند و از این جهت بود که بعد از آن چون سلمان به خدمت سیّد علیه الصّلوه والسّلام رسید، در حق وی گفت سلمان منّا اهل البیت: حرمت سلمان چون حرمت اهل البیت من است». (26) و باز در همین کتاب آمده است که «چون سلمان رسم عجم دانست گفت یا رسول الله حوالی مدینه خندقی باید کندن تا لشکر که درآیند بر ما هجوم نتوانند از بهر این در عجم هیچ شهری بی خندق نباشد، حضرت رسول به اشارت سلمان، بفرمود تا آن خندق برکندند بعد از آن جمع مهاجر گفتند که سلمان از ماست و انصار گفتند که سلمان از ماست بعد از آن پیغمبر علیه السلام گفت: سلمان منّا اهل البیت یعنی سلمان نزد من همچون اهل بیت من است. (27)»
6ـ انتساب افراد ایرانی به خاندان علی و بالعکس نیز از مسائل مشترک ایرانیان و اهل البیت است. در فارسنامه ابن بلخی از متون نثر قرن ششم هجری آمده است که: «پیغمبر علیه السّلام گفته است انّ الله خیرتین من خلقه، من العرب قریش و من العجم فارس، یعنی کی خدای را دو گروه گزین اند از جمله خلق او، از عرب قریش و از عجم پارس، و پارسیان را قریش العجم گویند و علی ابن الحسین را که معروف است به زین العابدین، ابن الخیرتین گویند یعنی پسر دو برگزیده به حکم آنکه پدرش حسن بن علی بود و مادرش شهربانویه بنت یزید جردالفارسی و فخر حسینیان بر حسنیان از این است که جدّه ایشان شهربانویه بوده است و کریم الطرفین اند... پیغمبر علیه السّلام را پرسیدند کی چرا عاد و ثمود و مانند ایشان زود هلاک شدند و ملک پارسیان دراز کشید با آنکه آتش پرست بودند، پیغمبر (ص) گفت از بهر آنک آبادانی در جهان و دادگستردند میان بندگان. (28)»
7ـ در متون مختلف، به فارسی دانی حضرت رسول، حضرت علی و بعضی از امامان اشاره رفته است. در فارسنامه ابن بلخی می خوانیم: «... در قرآن یک لفظ پارسی است و این از غرایب است و آن «سجیل» است... و پیغمبر ما بسیار لفظ پارسی دانستی و چند لفظ گفته است که معروف است و در ستایش پارسیان خبر مأثور است از پیغمبر (ص) که لوکان هذاالعلم معلّقاً بالثّریا، لناله رجال من فارس یعنی اگر این علم از ثریا آویخته بودی مردانی از پارس بیافتندی (29)».
8ـ در روایت های نقّالان و داستان هایی که در زورخانه ها نقل می شده است نیز توجه به داستان های ملی و مخصوصاً علاقه ی مردم به علی و خاندان وی کاملاً مشهود است. علی شاه مردان و سلحشوران است و «رستم را می بینیم که نماز شام می گزارد و یا سهراب در یکی از عرصه ها ناگهان به آیه ای از قرآن استناد می کند (30)».
9ـ در بسیاری از حماسه های دینی ایرانی نیز علاقه شدید ایرانیان به اهل بیت در منظومه هایی به سبک و سیاق شاهنامه منعکش شده است که در آن ها زندگی و جنگ های حضرت رسول، حضرت علی و برخی از ائمه عظام به شیوه داستان های حماسی بر طبق همان الگوها و خوارق عادات به نظم آمده است. که از آن جمله اند:
1. خاوران نامه از ابن حسام، در شرح احوال و داستان های جنگ ها و فتوحات علی ابن ابیطالب و نبردهای آن حضرت با دیوان و اژدهایان. این کتاب در 830 هجری به پایان رسیده است.
2. صاحبقران نامه در داستان سیدالشهداء حمزه که به سال 1073 به نظم درآمده است و ناظم آن معلوم نیست.
3. حمله حیدری در زندگی حضرت رسول و علی ابن ابیطالب و ائمه اثنی عشر و حضرت صاحب الزمان از میرزامحمد رفیع خان باذل:

 

پس از مصطفی مدح شیر خدا
بود نزد ارباب عرفان روا

 

به مدح علی خامه سر می کنم
زمین تا فلک پر گهر می کنم...

 

ز جولانگه غیب بیرون خرام
برون آر تیغ علی از نیام

 

سر دشمنان از بدن دور کن
برای دل دوستان سور کن (31)

 

4. حمله ی راجی از ملا بمانعلی کرمانی که به «حمله ی حیدری» راجی نیز معروف است و در 1270 به چاپ رسیده است (32).
5. خداوندنامه صبای کاشانی که مفصل ترین حماسه دینی شیعی است و در شرح احوال حضرت رسول و جنگ های حضرت علی است.
6. اردیبهشت نامه از سروش اصفهانی در وصف حضرت رسول.
7. جنگنامه از آتشی در شرح جنگ های علی علیه السلام.
8. داستان علی اکبر و قاسم بن حسن از شاعری به نام محمدطاهربن ابوطالب (33).

 

پی نوشت ها :

 

*استاد دانشگاه شیراز
1ـ از هجونامه منسوب به فردوسی به نقل از صفحه 187 حماسه سرایی در ایران.
2ـ چهار مقاله نظامی عروضی به تصحیح قزوینی، ص 49.
3ـ تاریخ سیستان ص 7 و 8.
4ـ تاریخ ادبیات در ایران جلد اول، دکتر صفا، ص: 485.
5ـ چهار مقاله نظامی عروضی، به تصحیح قزوینی، ص50.
6ـ برای اطلاع از کیفیت این تغییرات رجوع شود به شاهنامه تصحیح خالقی مطلق، جلد اول، ص10 و 11 و شاهنامه چاپ مسکو ج1 ص 7.
7ـ این ابیات در چاپ خالقی 9 بیت است در حالی که در چاپ انستیتو خاورشناسی 17 بیت است. ر.ک ص9 ج1 تهران، 1971.
8ـ شاهنامه چاپ خالقی مطلق ج3 ص 10.
9ـ شاهنامه، مول 5/51/8.
10ـ همانجا 6/122/985.
11ـ همانجا 917 و 7/252/916.
12ـ استاد دکتر مهدوی دامغانی، مذهب فردوسی، گلچرخ، شماره 8 و 9، بهمن و اسفند 72 ص13.
13ـ همانجا.
14ـ همانجا.
15ـ همانجا.
16ـ مردم و فردوسی، شادروان انجوی شیرازی ص10 و 11.
17ـ همانجا ص12.
18ـ مردم و شاهنامه ص156.
19ـ اژدها در اساطیر ایران، دکتر منصور رستگار 234.
20ـ مردم و شاهنامه ص161.
21ـ همانجا ص121.
22ـ همانجا ص160.
23ـ خالقی مطلق، حماسه سرای کهن، ص26.
24ـ بحارالانوار ج45 ص40.
25ـ رفیع الدین اسحق بن محمد بن همدانی، سیرة رسول الله، ص93.
26ـ همانجا ص740.
27ـ فارسنامه ابن بلخی، لسترنج، ص4 و 5.
28ـ همانجا ص7.
29ـ داستان رستم و سهراب از مرشد عباس زریری به کوشش دکتر دوستخواه ص پنجاه و یک.
30ـ حمله حیدری باذل ص 5.
31ـ حماسه سرایی در ایران صفحات 377 تا 390.

منبع:مجله ی ادبستان، شماره ی 54.

 

 

| ۳:۱۳ ‎ب.ظ - سه‌شنبه ۱٧ تیر ۱۳٩۳
+ نظرات ()
 
        منوی اصلی
خانه
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
 
        درباره وبلاگ

 
         نویسندگان

 
       موضوعات مطالب
احادیث و روایات(٢۸۸)
تشیع و تاریخ(۱٩٩)
تاریخ و عاشورا(٦٠)
نگارخانه(٥٠)
اسناد شهادت حضرت زهرا(۳٧)
اسناد امامت امام علی ازکتب اهل سنت(٢۸)
زندگی نامه امام علی(٢٦)
ادعیه و زیارات(٢٦)
عایشه(٢۳)
شعر مذهبی(٢٠)
قرآن(۱٩)
دانلود(۱۸)
دانش و کرامات امام علی(۱٥)
روایات اهل سنت درباره عمر(۱٤)
داستان(۱٤)
وهابیت(٧)
جنایات سپاه اعراب(٧)
اسناد شهادت پیامبر(٤)
حفصه(۳)
تقویم و اعمال ماه رجب(٢)
اسناد امامت امام علی ازکتب اهل سنت(٢)
مهدویت(۱)
جنایات سپاه اعراب(۱)
 
       سایر امکانات

  RSS 

POWERED BY
PersianWeblog.COM

 قالب غدیر

.... ..

اسناد امامت امام علی و شهادت فاطمه ع
لوگو وبلاگ
...
...

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

... ... ...

.... .... ...
.
.
...
 ...

زیارت عاشورا

ذکر کاشف الکرب

دعای عظم البلا

...

 

 ... Online User ...

 


تمامی حقوق محفوظ می باشد!

www.amiremomenin.persianblog.ir- Designed By shahrooz tehrani