عایشه در صحاح - امیرالمومنین امام علی (ع)
   
  امیرالمومنین امام علی (ع)

 

 

 

 

 

در مذهب ، كلام حق ، ناد علي است * طاعت كه قبول شود ياد علي است * از جمله آفرينش كون و مكان * مقصود خدا علي و اولاد علي است * منسوب به حضرت حافظ

        آخرین مطالب 

انسان ممکن الخطاست
شیر و شمشیر خدا
سخن امام علی(ع) درباره مهمترین عامل شتاب انتقام خدا
علامه مجلسی و صوفیه
احادیثی در مورد حق الناس!!!
پیش بینی داعش توسط امیرالمومنین (ع)
پیش بینی حضرت علی (ع) درباره سرنوشت آمریکا+لینک دانلود کتاب
دانلود کتاب نظرات سیاسی در نهج البلاغه
دعایی از حضرت علی(ع): طلب همسر خوب از خداوند
کم فروشی وگران فروشی از نظر قرآن
برخی از عوامل گمراهی های سیاسی از نگاه امیرالمؤمنین (ع) در نهج البلاغه
احادیت ائمه درباره عقل و جهل
زیارت حضرت امیرالمؤمنین (صلوات الله علیه)
لزوم تفکیک بین ورود اسلام به ایران و حکومت اموی و عباسی
خطاب خداوند در قرآن
سازشکاری از نظر امام علی (ع)
با وجود امام سجاد(ع) چرا مختار به خون خواهی برخاست؟
توصیه های حضرت علی(ع) برای کسانی که نعمت های خدا را از دست می دهند؟
چرا به امام حسین(ع) اباعبدالله می‌گویند؟
چگونه بنی امیه عاشورا را به عنوان عید معرفی کردند؟
گناهی که مرگ را نزدیک‌تر می‌کند!
۴۰ حدیث نورانی درباره امام حسین (ع)
25 حدیث درمذمت دروغ ازفرمایشات پیامبر(ص) وائمه علیهم السلام:
احادیثی گهربار از حضرت علی(ع)
ماجرای شهادت حضرت علی (ع)

 

        آرشیو مطالب

اسفند ٩٥
خرداد ٩٥
فروردین ٩٥
اسفند ٩٤
بهمن ٩٤
دی ٩٤
آذر ٩٤
آبان ٩٤
مهر ٩٤
شهریور ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸

 

            پیوندها

آپلود عکس و فایل
وبلاگی برای خدا
قرآن به تفکیک موضوع
جستجوی کلمات و عبارات در قرآن
تفسیر مطالب علمی قرآن
شناخت عمر از کتب اهل سنت
دین و اندیشه (تبیان)
سایت حوزه
موسسه تحقیقاتی ولیعصر
سایت غدیر
سایتهای مذهبی
با آل علی هر کی در افتاد ور افتاد
مناقب و فضایل امیرالمومنین
وبلاگ چهره واقعی عمر
احادیث و روایات
سایت سنت
کتابخانه تاریخ ایران و اسلام
موعود
وعده صادق
شیعه آنلاین
شیعه نیوز
برده داری در اسلام
پاسخ به شبهه افکنان قران و اسلام
پرسش و پاسخ دینی
شمیم شیعه پاسخ به شبهات
غربت مادر سیلی خورده فاطمه
حدیث

 

        صفحات جانبی

- زندگینامه حضرت علی اکبر
- زندگی نامه حضرت حکیمه خواهر امام هادی
- زندگینامه حضرت ام البنین (س)
- زندگینامه حضرت نرجس
- زندگینامه حضرت نجمه
- زندگینامه حضرت معصومه
- زندگینامه سکینه دختر امام حسین
- زندگینامه ابوالفضل العباس
- زندگینامه زینب کبری
- زندگینامه حضرت محمد (ص)
- زندگینامه حضرت فاطمه (س)
- زندگینامه حضرت خدیجه (س)
- زندگینامه امام علی (ع)
- زندگینامه امام حسن (ع)
- زندگینامه امام حسین (ع)
- زندگینامه امام سجاد (ع)
- زندگینامه امام باقر (ع)
- زندگینامه امام صادق (ع)
- زندگینامه امام موسی کاظم (ع)
- زندگینامه امام رضا (ع)
- زندگینامه امام جواد الائمه
- زندگینامه امام هادی (ع)
- زندگینامه امام حسن عسگری
- زندگینامه امام مهدی (عج)
- روایات مربوط به اخر زمان

 
        لوگوی دوستان
..

اسناد امامت امام علی و شهادت فاطمه ع

 شناخت عمر بن الخطاب از منابع اهل سنت

 شيعه اميرالمومنين عليه السلام

نقد صحیحین

حديث اشک|اشعار اهل بيت (ع)

قرآن و اهل بیت تنها راه نجات

...

 
عایشه در صحاح

پیشگفتار

در بررسیهاى قبل نتیجه گرفتیم که چنین نیست اینکه دانشمندان اهل سنت نام شش کتاب روائى خود را «صحیح» نهاده ـ و مخصوصا روى دو کتاب از آنها آنچنان معتقدند که گوئى هیچ روایت غیر صحیح در آن نمى‏باشد ـ واقعا روایات مندرج در آن کتابها تماما صحیح باشد. از جمله، مدحى که آنان از عایشه ام المؤمنین در صحاح سته (و غیر صحاح) نموده‏اند، چنین نیست که واقعیت داشته باشد.


اینان آنچنان شخصیتى از او به تصویر کشیده‏اند که گوئى فرشته‏اى به صورت انسان در آمده و سرانجام نیز فرشته گونه همدوش نبى مکرم اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در اعلا علیین بهشت خواهد بود. اما وقتى به روایات همین صحاح با دقت و تحقیقى منصفانه بنگریم، در لابلاى آن تعریفها مطالبى مى بینیم که همه آن رشته ها را پنبه نموده و همه آن بافته‏ها را مى شکافد و بدتر از آن متوجه خواهیم شد که صاحبان صحاح، از عایشه چهره‏اى زشت به تصویر کشیده و او را زنى معرفى مى نمایند که در آتش حسد مى‏سوزد و رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را مى‏آزارد و به او جسارت مى کند و او را به خشم مى‏آورد و در عدالت او تردید دارد و براى تبرئه خود داستان جعلى افک را مى‏تراشد و حتى در حضور مرد اجنبى وضو مى گیرد و سایر آنچه که شما با مطالعه این نوشتار از آن آگاه خواهید شد. از خداوند بزرگ مى خواهیم که به ما توفیق دهد که پرده‏هاى تعصب جاهلانه را دریده و به مصداق کریمه «یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ اَحْسَنَهُ» احسن گفته‏ها را پیروى کنیم و به مجرد شنیدن صداى مخالف، حکم تکفیر را صادر ننمائیم.

مطالب این نوشتار عموما همچون بررسیهاى قبل برگرفته از شش کتاب روائى اهل سنت مى باشد که در میان آنها به صحیح‏هاى ششگانه معروف گشته است.

گر چه اسامى آن کتابها در نوشتارهاى قبل آمده ولى مجددا آنها را نام مى بریم:

1 - صحیح بخارى تألیف: «محمّد بن إسماعیل بخارى»، متوفاى 256 هجرى 9 جزء در 3 مجلّد.

2 - صحیح مسلم تألیف: «مسلم بن حجاج نیشابورى»، متوفاى 261 هجرى، 5 جلد که جلد پنجم آن فهرست مى باشد.

3 - سنن ترمذى، تألیف: «أبو عیسى محمّد بن عیسى بن سورة»، متوفاى 279 هجرى، 5 جلد.

4 - سنن إبن ماجه، تألیف: «محمّد بن یزید قزوینى»، متوفاى 275 هجرى، 2 جلد.

5 - سنن أبی داود، تألیف: «أبو داود سلیمان بن اشعث سیستانى»، متوفاى 275 هجرى، 4 جلد در دو مجلّد.

6 - سنن نَسائى، تألیف: «أبو عبد الرحمن أحمد بن شعیب بن علی نَسائى» متوفاى 303 هجرى، 8 جلد در 4 مجلد.

از خداوند بزرگ توفیق بررسى سایر مطالب صحاح را خواستاریم.

از پیشنهادات و نظرات اصلاحى اهل تحقیق با مسرت استقبال مى کنیم.

(3)

«إِنْ أُریدُ إِلاَّ الاِْصْلاحَ ما اسْتَطَعْتُ».

قم المشرفه حرم اهل البیت و عشّ آل محمّد علیهم‏السلام .

(4)

پس از آنکه از نقل آنچه که صاحبان صحاح در فضائل خلفاى ثلاث نوشتند فارغ شدیم اینک نوبت آن رسیده است که به بررسى آنچه که اینان در فضائل عایشه نقل کردند بپردازیم. البته در ضمن آن حفصه نیز بى نصیب نمانده است!

یکى از موضوعاتى که دقت در آن بسیارى از مسائل را براى همه روشن مى‏کند، این است که بدانیم از نظر اهل سنت مخالفت و دشمنى و حتى کوچکترین توهین به خلفاى ثلاث و جنگ با آنها گر چه خود آغازگر آن بوده باشند، گناهى نابخشودنى بوده و آن شخص یا آن گروه محکوم به ارتداد و خروج از دین شده و خونشان مباح و کشتن آنها جایز و بلکه واجب مى باشد ولذا مى بینیم که در طول تاریخ بیگناهانى به جرم شیعه بودن و قبول نداشتن خلفاى ثلاث و نه فحش و توهین به آنها -که ما آن را صحیح نمى‏دانیم- به فتواى علماى اهل سنت به قتل رسیدند و نمونه بارز آن شهادت شهید اول و نمونه‏هاى زمان ما کشتار فجیع شیعیان به دست گروههایى از فرق اهل سنت در پاکستان و عراق مى باشد.

در بررسى خلفا در صحاح نوشتیم که وقتى مالک بن نویره حاضر به پرداخت زکات به ابوبکر نشد او و قومش به «اهل رده» معروف شده و روایاتى را که عده‏اى از اصحاب را اهل جهنم مى داند بر آنها حمل مى‏کنند. ولى خالد بن ولید که مالک و عده‏اى را به شهادت رساند و در همان شبِ کشتن مالک، با همسرش ازدواج کرد، او که از شمشیرش خون بیگناهان مى‏ریخت، به لقب «سیف اللّه» مفتخر گشت. اما اگر کسى به أمیر الموءمنین علی بن أبی طالب علیه‏السلام جسارت کرده یا با او به نبرد برخیزد یا بر منابر بر او لعنت کند نه تنها هیچ ایرادى نمى‏توان بر او وارد کرد بلکه جایگاه او نیز بهشت برین است و اگر کسى به دشمنان على علیه‏السلام جسارت کند یا با آنها مخالف باشد او نیز مهدور الدم بوده و قتل او نیز جایز بلکه لازم است.

حاکم در مستدرک از أبی عبد اللّه جدلى نقل مى‏کند که مى‏گوید: وارد بر أم سلمة شدم. به من گفت:

آیا در میان شما به رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ناسزا گفته مى‏شود؟ گفتم: پناه بر خدا، یا کلمه‏اى مشابه آن، گفت: «سمعت رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ، یقول: من سبّ علیا فقد سبّنى»، یعنى هر که على را ناسزا گوید مرا ناسزا گفته است. سند این روایت هم از نظر حاکم و هم از نظر ذهبى صحیح است.

آیا آنانکه آن حضرت را دشنام مى‏دادند باید از آنها تجلیل شود یا آنکه به جرم ناسزاگویى به رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مطرود واقع شوند؟!

در روایتى دیگر - که این روایت نیز از نظر حاکم و ذهبى صحیح است - از ابوذر نقل مى‏کند که گفت: «قال رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم : من أطاعنى فقد أطاع اللّه و من عصانى فقد عصى اللّه ومن أطاع علیّا فقد أطاعنى ومن عصى علیّا فقد عصانى». آیا آنانکه به جنگ با او برخاستند، نافرمانى خدا و رسولش را ننمودند؟

از إبن عباس نیز با سند صحیح روایت مى‏کند که وقتى مردى از اهل شام نزدش علی علیه‏السلام را دشنام داد خطاب به او گفت: «یا عدو اللّه! آذیت رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ». یعنى: اى دشمن خدا! رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را آزردى. سپس با استشهاد به آیه 57 از سوره احزاب که مى‏فرماید: «آنان که خدا و رسولش را بیازارند خداوند آنها را در دنیا و آخرت لعنت کرده و بر ایشان عذابى خوار کننده مهیا کرده است». او را مشمول آن دانسته است.

(5)

در روایتى دیگر از عمرو بن شاس اسلمى که از اصحاب حدیبیة بود نقل مى‏کند که مى‏گوید وقتى نزد رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از علی علیه‏السلام شکایت کردم حضرت فرمود: «یا عمرو! أما والله لقد آذیتنى. فقلت: أعوذ باللّه أن أوذیک یا رسول اللّه قال: بلى من آذى علیا فقد آذانى».(1)

اینها و صدها نظایر این روایات به ما مى‏رساند که دشمنى و مخالفت و نبرد با أمیر الموءمنین علیه‏السلام و هر نوع ایذاء آن بزرگوار به منزله دشمنى و مخالفت با رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏باشد.

 

بنابراین تکلیف کسانى که با علی علیه‏السلام مخالفت کرده و حتى به جنگ با حضرتش برخاستند معلوم گردیده است. اما مى‏بینیم اهل سنت با جعل روایاتى آنقدر آن را کوچک و بى اهمیت دانسته و به عوام بى خبر از همه جا چنان وانمود کردند که عایشه -یعنى فرمانده جنگ جمل و عامل کشتار هزاران فریب خورده- در قیامت، همسر رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بوده و أعلى علیین بهشت جایگاه اوست. آرى؛ اگر زکات مال را به ابوبکر ندهند مرتدند ولى اگر به جنگ علی علیه‏السلام بروند در بهشت برینند! اهل سنت چه توجیهى بر این گفتارشان دارند؟

ما در این نوشتار برآنیم که بدانیم در پس روایاتى که در فضائل عایشه نقل شده چه مطالبى وجود دارد و آیا مى‏توان آنچه را که اینان درمدح یکى از دشمنان علی علیه‏السلام گفته‏اند پذیرفت؟

شیعه و سنى معتقدند که حضرت خدیجه اوّل زنى است که به پیامبرى رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ایمان آورد. فداکاریهاى او و خدماتى که انجام داد بر کسى پوشیده نیست. آنگاه که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در خارج منزل احتیاج به آب و غذا داشت خدیجه براى حضرتش فراهم مى‏کرد. در یکى از این دفعات جبرئیل امین به پیامبر گفت: اى پیامبر! این خدیجه است که با ظرف آب و غذا آمده است. چون نزد تو رسید از جانب پروردگارش و نیز از جانب من به او سلام برسان و او را به منزلى در بهشت از زبرجد و مروارید بشارت بده که محلى است آرام و بدون هیچ‏گونه سختى.(2)

در مقابل این روایت که یکى از ناقلان آن خود عایشه است؛ به خاطر حسادتى که نسبت به خدیجه داشت - که به زودى متعرض آن خواهیم شد - لازم بود مشابه آن را براى خود نیز وضع کند که در اینجا تنها راوى آن خودش است. او مى‏گوید: «چون پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از خندق برگشت و سلاح را زمین گذاشت و غسل کرد، جبرئیل آمد در حالى که بر سرش غبار بود»(3). منظور ما از نقل این گفته عایشه این است که معلوم شود عایشه اگر واقعا جبرئیل را مى‏دید با توجه


(1) چهار روایت متن، در ج 3 مستدرک از ص 130 إلى ص 132 وبه شماره‏هاى 4615 و4617 و4618 و4619 وهمه آنها مورد تأیید ذهبى نیز مى‏باشد. ترجمه قسمت عربى آنها چنین است:

أوّل ـ از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم شنیدم که مى‏گفت: هر که على را دشنام دهد مرا دشنام داده است.

دوم ـ رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم فرمود: هر که مرا اطاعت کند خدا را اطاعت کرده است و هر که نافرمانى من کند نافرمانى خدا کرده است وهر که على را اطاعت کند مرا اطاعت کرده است وهر که نافرمانى على کند مرا نافرمانى کرده است.

سوم ـ اى دشمن خدا! رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را آزردى.

چهارم ـ اى عمرو! بدان که به خدا قسم مرا آزردى. گفتم: پناه مى‏برم به خدا که شما را آزرده باشم اى رسول خدا!

فرمود: آرى، هر که على را بیازارد مرا آزرده است.

(2) الف ـ صحیح بخارى، ج 5، ص 48، کتاب فضائل أصحاب النبى، باب تزویج النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم خدیجه وفضلها.

ب ـ صحیح مسلم، ج 4، ص 1887، کتاب فضائل الصحابه، باب 12، ح 71.

ترمذی نیز قسمت اخیر آن را در ج 5 سنن، ص 659، کتاب المناقب، باب 62، ح 3876 نقل کرده است. متن عربى آن چنین است:

«اتى جبرئیل النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فقال: یا رسول اللّه! هذه خدیجة قد اتت معها اناء فیه ادام أو طعام أو شراب. فإذا هى اتتک فاقرأ علیها السلام من ربّها ومنّى وبشّرها ببیت فی الجنّة من قصب لا صخب فیه ولا نصب».

(3) صحیح بخارى ج 4 ص 25 باب فضل الجهاد و السیر، باب الغسل بعد الحرب و الغبار.

«لمّا رجع یوم الخندق ووضع السلاح واغتسل فأتاه جبرئیل وقد عصب رأسه الغبار...».

(6)

به اینکه گرد و غبار و امثال آن در فرشتگان تأثیر ندارد او را بى‏صفت غبار آلودگى مى‏دید. او پنداشت که آنها مثل انسانند که غبار آلود یا دود اندود شده و یا در باران خیس شوند و امثال این تأثیرات. بنابراین مى‏توان یقین کرد که روایت زیر را در مقابل آنچه که درباره خدیجه کبرى گفتیم، در تعریف خود وضع کرده است. مى‏گوید: پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به او گفت: «اى عایشه این جبرئیل است که بر تو سلام مى‏فرستد»(1). چنانچه ملاحظه فرمودید این روایت را که راوى آن تنها أبو سلمة بن عبد الرحمن از عایشه نقل مى‏کند همه أرباب صحاح نوشتند بر خلاف روایت مربوط به خدیجه که تنها بخارى آن را نقل کرده است که البته چند نفر از اصحاب آن را حدیث کردند که یکى از آنها عایشه بوده است. دیگر از روایاتى که در مدح حضرت خدیجه نقل شده است این حدیث است:

 

«خیر نسائها مریم ابنة عمران و خیر نسائها خدیجة»(2).

مسلم از قول یکى از راویان -وکیع- مى‏نویسد که منظور آسمان و زمین است. بنابراین معناى حدیث چنین مى‏شود: «بهترین زنان آسمان مریم و بهترین زنان زمین خدیجه است». ممکن است که اینگونه ترجمه شود: «بهترین زنان آسمان و زمین این دو زن مى‏باشند». در مقابل این روایت، صاحبان صحاح -غیر از ابو داود- با نقل روایاتى عایشه را بهترین زنان معرفى کرده‏اند. این روایات 4 دسته‏اند:

 

اول - از أبو موسى اشعرى

«قال رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم : کمل من الرجال کثیر ولم یکمل من النساء إلّا آسیة امرأة فرعون و مریم بنت عمران وإن فضل عایشة على النساء کفضل الثرید على سائر الطعام»(3).

یعنى مردان زیادى کامل شدند و از زنان تنها آسیه زن فرعون و مریم دختر عمران به کمال رسیدند و فضل عایشه بر سایر زنها مانند فضل ثرید بر سایر غذاها است. توجه داشته باشید که این حدیث در باب فضل خدیجه علیهاالسلام نوشته


(1) الف - صحیح بخارى ج 4 ص 136 کتاب بدء الخلق باب ذکر الملائکة و ج 8 ص 55، کتاب الادب باب من دعا صاحبه فنقص من اسمه حرفا و ص 68 و 69، کتاب الاستئذان باب تسلیم الرجال علی النساء و... ، و باب اذا قال فلان یقرئک السلام. (در این باب فقط همین روایت است).

ب - صحیح مسلم، ج 4 ص 1895 و 1896، کتاب فضائل الصحابة، باب 13، ح 90 و 91.

ج - سنن ترمذی، ج 5 ص 53، کتاب الاستئذان، باب 5، ح 2693، و نیز ص 662، کتاب المناقب، باب 63، ح 3881 و 3882.

د - سنن ابن ماجة، ج 2، ص 1218، کتاب الادب، باب 12، ح 3696.

ه - سنن أبی داود، ج 4، ص 359، کتاب الادب، باب فی الرجل یقول فلان یقرئک السلام، ح 5232.

و - سنن نسائى، ج 7، ص 72، کتاب عشرة النساء، باب 3، ح 3958 إلى 3960.

«... هذا جبریل یقرأ علیک السلام...».

(2) الف - صحیح بخارى، ج 4، ص 200، کتاب بدء الخلق، باب واذ قالت الملائکة یا مریم...، وج 5، ص 47، فضائل اصحاب النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ، باب تزویج النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم خدیجة و فضلها... .

ب - صحیح مسلم، ج 4، ص 1886، کتاب فضائل الصحابة، باب 12، ح 69.

ج ـ سنن ترمذی، ج 5، ص 659، کتاب المناقب، باب 62، ح 3877.

(3) الف - صحیح بخارى، ج 4، ص 192 و 200، کتاب بدء الخلق، بابهاى: «قول الله تعالى وضرب اللّه مثلا للذین آمنوا...» و «قوله تعالى اذ قالت الملائکة یا مریم...»، وج 5، ص 36، باب فضل عایشة، وج 7، ص 97، کتاب الاطعمة، باب الثرید.

ب - صحیح مسلم، ج 4، ص 1886، کتاب فضائل الصحابة، باب 12، ح 70.

ج - سنن ابن ماجة، ج 2، ص 1091، کتاب الاطعمة، باب 14، ح 3280.

د - سنن ترمذی، ج 4، ص 242، کتاب الاطعمة، باب 31، ح 1834.

ه - سنن نسائى، ج 7، ص 70، کتاب عشرة النساء، باب 3، ح 3953.

(7)

شده که ربطى به آن بزرگ بانوى اسلام ندارد.

 

دوم - از انس و روایتى از نسائى از عایشه

در این روایت فقط ذیل حدیث اول آمده است: «... فضل عایشه على النساء...»(1).

 

سوم - از عمرو بن العاص

آنگاه که به فرماندهى غزوه (صحیح آن سریه است نه غزوه) ذات السلاسل منصوب شد(2) او چنین مى‏گوید: «... فاتیته فقلت: أى الناس أحب الیک؟ قال: عایشة. قلت: من الرجال؟ قال: أبوها. قلت ثمّ من؟ قال: عمر...»(3).

یعنى: نزد رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله رفتم و پرسیدم: محبوب‏ترین مردم نزد تو کیست؟ گفت: عایشة. گفتم: از مردان؟ گفت: پدرش. گفتم پس از آندو؟ گفت: عمر... .

 

چهارم - از عبد اللّه بن زیاد اسدى که مى‏گوید از عمار شنیدم که گفت: عایشه همسر رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در دنیا و آخرت مى‏باشد. او داستانى بدینصورت نقل مى‏کند:

«لما سار طلحة وزبیر وعایشة إلى البصرة بعث على علیه‏السلام عمار بن یاسر وحسن بن على علیه‏السلام فقد ماعلینا الکوفة فصعد المنبر... وقام عمار اسفل من الحسن فاجتمعنا الیه فسمعت عمارا یقول: إنّ عایشة قد سارت إلى البصرة ووالله إنّها لزوجة نبیکم فی الدنیا والآخرة ولکن الله تبارک وتعالى ابتلاکم لیعلم ایاه تطیعون أم هى»(4).

یعنى: چون طلحه و زبیر و عایشة به بصره رفتند، على علیه‏السلام ، عمار وامام حسن علیه‏السلام را به کوفه فرستاد... شنیدم که عمار مى‏گفت: عایشه به بصره رفت و به خدا قسم که او همسر پیامبرتان در دنیا و آخرت مى‏باشد و لکن خدا شما را


(1) الف - صحیح بخارى، ج 5، ص 36، باب فضل عایشة، وج 7، ص 98 و 100، کتاب الاطعمة، باب الثرید، وباب ذکر الطعام.

ب - صحیح مسلم، ج 4، ص 1895، کتاب فضائل الصحابة، باب 13، ح 89.

ج - سنن ترمذی، ج 5، ص 664، کتاب المناقب، باب 63، ح 3887.

د - سنن ابن ماجة، همان، ح 3281.

ه - سنن نسائى، همان، ح 3954.

(2) توجه داشته باشید که قبل از او ابوبکر و عمر هر یک فرماندهى جنگ مزبور را به عهده داشتند؛ ولى از میدان گریختند. بعد از آن دو عمرو بن العاص به فرماندهى منصوب شد وابوبکر و عمر تحت فرمانش قرار گرفتند. او نیز چون آن دو کارى از پیش نبرد. سرانجام أمیر المؤمنین علیه‏السلام به فرمان رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم فرماندهى را به دست گرفت و با پیروزى برگشت.

(3) الف - صحیح بخارى، ج 5، ص 209، غزوه ذات السلاسل.

بد نیست بدانید که آقاى بخارى درباره جریان غزوه مذکور فقط همین یک روایت را ذکر کرده که آن هم هیچ ربطى به آن جنگ ندارد!

ب - صحیح مسلم، ج 4، ص 1856، کتاب فضائل الصحابة، باب أوّل، ح 8.

ج - سنن ترمذی، ج 5، ص 663، کتاب المناقب، باب 63، ح 3885 و 3886، او در حدیث شماره 3890 آن را از انس نیز نقل کرده است که مى‏گوید از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله پرسیده شد... که ظاهرا سؤال کننده همان عمرو بن العاص مى‏باشد که انس اسم او را نبرد. بنابراین نمى‏توان آن را روایتى دیگر دانست.

(4) صحیح بخارى، ج 9، ص 70، کتاب الفتن، باب بعد از باب الفتنة التى تموج...، وباب بعد از آن (هر دو باب بى نام مى‏باشند).

ترمذی نیز ذیل حدیث را که تعریف از عایشه مى‏باشد در کتاب المناقب، ح 3889، آورده است.

(8)

آزمود تا معلوم شود از او اطاعت مى‏کنید یا از عایشه.

 

در بررسى این چهار دسته روایت که مضمون همه آنها برترى دادن عایشه بر همه زنها مى‏باشد، باید گفت که یا راویان اخبار دروغ گفته و آن را به رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نسبت دادند یا -العیاذ بالله- رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بى حساب از افراد تعریف مى‏کرد. از یک طرف جنگ با على علیه‏السلام را به منزله جنگ با خود دانسته و از طرفى عایشه را همسر خود در بهشت مى‏داند.

حدیث عبد اللّه بن زیاد اسدى نیز بسیار ناشیانه جعل شده است؛ زیرا از یک طرف مى‏گوید: عایشه در اعلا علیین بهشت است و از یک طرف همه آنانیرا که در رکاب او با لشگر أمیر المؤمنین علیه‏السلام مى‏جنگیدند غیر مطیع خدا مى‏داند! البته ما نیز مى‏گوئیم که هرکس با عایشه همکارى کرد با خدا مخالفت کرد. اینان را چه مى‏شود. اگر کسى به حکومت وقت زکات ندهد مرتد بوده ولى اگر علاوه بر آن به جنگ با آن برخیزد در بالاترین درجات بهشت است.

البته ما علت اینهمه تعریف و تمجید از عایشه را دشمنى او با أمیر المؤمنین علیه‏السلام مى‏دانیم نه اینکه او از فضائل انسانى بهره‏مند و از رذائل اخلاقى دور بوده است. به خواست خدا در همین نوشتار و با استفاده از همین صحاح شمه‏اى از اخلاق و رفتار او را بیان مى کنیم تا اهل انصاف بدانند:

 «آنکه چون پسته دیدمش همه مغز  پوست بر پوست بود همچو پیاز».

عموم دانشمندان اهل سنت بویژه صاحبان صحاح منتهاى کوشش خود را به کار بردند تا از نقل معایب دشمنان اهل بیت خوددارى کنند و در عوض تا آنجا که توانستند براى آنها فضائلى برشمردند.

اما مى‏بینیم در لابلاى آنچه که خود آوردند حقایقى آشکار گشته است که بسیار جالب است. ما آنچه را که اینان درباره «عایشه در صحاح» نوشتند، در ضمن 24 قسمت نقل مى کنیم:

(9)

قسمت أوّل - حسادتهاى عایشه

قبل از هر چیز به یک روایت توجه کنیم: رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: «إیاکم والحسد فإن الحسد یأکل الحسنات کما تأکل النار الحطب»(1).

یعنى: از حسد بپرهیزید که حسد خوبیهاى انسان را مى خورد (و نابود مى کند) آنچنانکه آتش، هیزم را. با این حساب براى حسود کار خوبى اگر هم انجام داده باشد باقى نمى‏ماند.

 

حسد، صفت زشتى است که اگر حسود آن را ظاهر نکند باید از خود دور کند و اگر آشکار کند باید از شرش به خدا پناه برد: «وَمِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ»(2). معناى آیه چنین است که حسود اگر باطنش را ظاهر کند انسانِ شرّى مى‏باشد که باید از او به خدا پناه برد.

اما آنچه که صاحبان صحاح از حسادتهاى عایشه نقل کرده‏اند:

الف - نسبت به هوو و شکستن ظرف غذا

صاحبان صحاح -غیر از مسلم- نوشته‏اند که عایشه ظرف غذاى هوو را از حسادت شکست.

بخارى -که در تحریف حقایق مهارت خاصى دارد- مى نویسد: «عن أنس أنّ النبی صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم کان عند بعض نسائه فأرسلت إحدى أمهات المؤمنین مع خادم بقصعة فیها طعام فضربت بیدها فکسرت القصعة...»(3).

یعنى پیامبر نزد بعض از همسرانش بود که یکى دیگر از همسران ظرف غذائى همراه خادمى فرستاد او با دست زد و ظرف شکست.

 

او نمى‏نویسد که آن «بعض از همسران!» که بود ولى ترمذى در حدیثى که خود آن را حسن و صحیح مى‏داند او را معرفى مى‏کند:

«عن أنس: أهدت بعض ازواج النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم إلى النبی صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم طعاما فی قصعة فضربت عایشة القصعة بیدها فألقت ما فیها فقال النبی صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم طعام بطعام واناء باناء»(4).

یعنى یکى از همسران پیامبر ظرف غذائى خدمت آن حضرت فرستاد. عایشه با دست آن ظرف را انداخت. ظرف شکست و غذا ریخت... .

 

بخارى و چند نفر از صاحبان صحاح براى آنکه اسم عایشه را نیاورند آن را بدینصورت نقل مى‏کنند: (عبارت از صحیح بخارى است).

«.. کان النبی صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم عند بعض نسائه فأرسلت احدى امهات المؤمنین بصحفة فیها طعام فضربت التى النبی صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فی بیتها ید الخادم فسقطت الصحفة فانفلقت فجمع النبی صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فلق الصحفة ثم جعل یجمع فیها الطعام الذی کان


(1) سنن أبی داود، ج 4، ص 276، کتاب الادب، باب فی الحسد، ح 4903.

 

(2) سوره فلق آیه 5.

 

(3) ج 3 صحیح، ص 179، فی المظالم والغصب، باب اذا کسر قصعة او شیئا لغیره.

 

(4) ج 3 سنن، ص 640، کتاب الاحکام، باب 23، ح 1359.

 

(10)

فی الصحفة ویقول غارت امّکم. ثمّ حبس الخادم حتى أتى بصحفة من عند التى هو فی بیتها فدفع الصفحة الصحیحة إلى التى کسرت صحفتها وامسک المکسورة فی بیت التى کسرت»(1).

 

خلاصه ترجمه: پیامبر نزد یکى از همسرانش بود یکى دیگر از آنها ظرف غذائى فرستاد آن یک که پیامبر در منزلش بود به دست خادم (که ظرف غذا را آورده بود) زد. ظرف افتاد و شکست. پیامبر تکه‏هاى ظرف را جمع کرد و گفت: مادر شما غیرت نمود (یعنى حسادتش گل کرد) سپس خادم را نگه داشت و ظرف سالمى از منزل آنکه آن حضرت در خانه‏اش بود به جاى آن ظرف مسترد داشت و ظرف شکسته را در منزل آنکه ظرف را شکست نگه داشت.

 

ببینید که چگونه براى آنکه اسم عایشه را نبرد کلمات حدیث را طولانى نمود و نیز معلوم است که نام این صفت «غیرت» نیست بلکه «حسادت» است.

ابن ماجه نیز غیر از روایت بخارى داستانى نیز از عایشه نقل مى‏کند که مى‏گوید: رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله با اصحابش بود. من و حفصة براى آنان غذائى تهیه دیدیم. حفصه زودتر آن را خدمت آن حضرت برد. من به کنیزم گفتم: برو و ظرف غذاى او را بریز او چنین کرد. غذا ریخت و ظرف شکست(2).

أبو داود نیز غیر از روایت بخارى جریان دیگرى از عایشه نقل مى‏کند که مى‏گوید: صفیه دست پخت خوبى داشت. یکبار غذائى درست کرد و آن را خدمت پیامبر فرستاد. من به شدت غیرتى شدم (یعنى حسادت شدید) ظرف را شکستم(3).

 

نسائى نیز غیر از خبر بخارى و أبو داود از أم سلمة نقل مى‏کند که گفت: طعامى خدمت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و اصحابش فرستادم. عایشه با سنگى که در دستش بود ظرف غذا را شکست(4).

 

ما از خوانندگان منصف اهل سنت تقاضا مى‏کنیم بگویند که این اعمال عایشه را به چه چیزى جز حسادت شدید که بى شک از رذائل اخلاقى یک انسان به شمار مى‏آید، حمل کرد؟ آیا او با این صفت زشت در قیامت همدوش نبى مکرم اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله است؟قطعا خوانندگان محترم توجه دارند که شکستن ظرف چند بار اتفاق افتاده است. ظرف أم سلمة را با سنگ و ظرف حفصه را به وسیله کنیزش و ظرف صفیه را با دست خودش مى‏شکند.

 

ب - حسادتى شدید نسبت به حفصه

یکى از کسانى که با عایشه در بعض امور همدست بوده است، حفصه -دختر عمر- مى‏باشد. مسلم که از نقل مطالب فوق خوددارى کرد (و نیز بخارى) در باب فضائل عایشه (!) حدیثى نقل مى‏کند که مى‏رساند حسادت عایشه آنچنان شدید بود که حتى حاضر بود بمیرد و توجه به هوو را نبیند.

راوى حدیث فوق خود عایشه است. ما عین آن را - با آنکه اندکى طولانى است - در اینجا مى‏آوریم:

«عن عایشة قالت: کان رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم إذا خرج أقرع بین نسائه فطارت القرعة على عایشة و حفصة فخرجتا


(1) ج 7 صحیح، ص 46، کتاب النکاح، باب الغیرة.

 

(2) ج 2 سنن، ص 782، کتاب الاحکام، باب 14، ح 2333 و 2334.

 

(3) ج 3 سنن، کتاب البیوع، باب فیمن أفسد شیئا یغرم مثله، ح 3567 و 3568.

 

(4) ج 7 سنن، ص 73 و 74، کتاب عشرة النساء، باب الغیرة، ح 63 - 3961.

 

(11)

معه جمیعا. وکان رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم إذا کان باللیل سار مع عایشة یتحدث معها. فقالت حفصه لعایشة: ألا ترکبین اللیلة بعیرى وأرکب بعیرک فتنظرین وأنظر؟ قالت: بلى. فرکبت عایشة على بعیر حفصة ورکبت حفصة على بعیر عایشة فجاء رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم إلى جمل عایشة وعلیه حفصة فسلم ثمّ سار معها حتى نزلوا فافتقدته عایشة فغارت. فلما نزلوا جعلت تجعل رجلها بین الاذخر وتقول: یا رب سلط علىّ عقربا أو حیة تلدغنى. رسولک ولا أستطیع أن أقول له شیئا»(1).

 

خلاصه ترجمه: رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله هرگاه به سفرى مى‏رفت بین همسرانش با قرعه کسى را با خود همراه مى‏کرد. یکبار قرعه به نام عایشه و حفصه افتاد، حضرتش شبها همراه عایشه مى‏رفت و با او صحبت مى‏کرد. یکشب حفصه به عایشه پیشنهاد کرد که امشب جاى خود را عوض کنیم ببینیم چه مى‏شود. عایشه قبول کرد. رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله آن شب همراه شتر عایشه - که حفصه در آن بود - مى‏رفت تا آنکه در جائى فرود آمدند. عایشه پیامبر را گم کرد. حسادتش او را واداشت که پاهایش را در میان گیاه اذخر (که در آن حیوانات گزنده وجود دارد) قرار داده و گفت: خدایا! عقربى یا مارى را بر من مسلط کن که مرا بگزد. چه کنم پیامبر تو است و نمى‏توانم چیزى بگویم.

 

در اینجا عایشه خود به حفصه اجازه داد که جاى او بنشیند بنابراین باید مى‏گفت: چه کنم «خودم کردم که لعنت بر خودم باد». نه آنکه: «پیامبر توست و نمى‏توانم چیزى بگویم». از این گذشته چرا باید عایشه آنقدر در آتش حسد بسوزد که به مرگ خود حاضر شود و محسود خود را در مقامى نبیند. آیا از سایر زنهاى پیامبر هم چنین چیزى نقل شده است؟ آیا در آن زمان و زمانهاى قبل و بعد نقل شده که زنى این مقدار در آتشى که خود برافروخته بسوزد؟ آیا این روحیه و این خصلت ذاتى است که او را در اوج رفعت معنوى قرار مى‏دهد؟!

ج - نسبت به حضرت خدیجه علیهاالسلام

عایشه آنقدر که به حضرت خدیجه علیهاالسلام حسادت مى‏ورزید به هیچ زنى نمى‏ورزید. آنچنان که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را که در حلم و بردبارى الگوى همه است به غضب آورد و شکى نیست که غضب آن حضرت غضب خدا است. بهتر است که روایات وارده را از زبان خود عایشه بشنویم:

«عن عایشة قالت: ما غرت على امرأة للنبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ما غرت على خدیجة...».

عبارت فوق در چند روایت نقل شده است. حال به دنباله چند حدیث که با آن عبارت شروع مى‏شود توجه کنید:

1 - «... هلکت قبل أن یتزوجنى لما کنت اسمعه یذکرها وأمره اللّه أن یبشرها ببیت من قصب وإن کان لیذبح الشاة فیهدى فی خلائلها منها ما یسعهن».

2 - «... من کثرة ذکر رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم إیاها قالت وتزوجنى بعدها بثلاث سنین وأمره ربه عزوجل أو جبریل أن یبشرها ببیت من قصب».

3 - «... وما رأیتها ولکن کان النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم یکثر ذکرها وربما ذبح الشاة ثمّ یقطعها أعضاء ثمّ یبعثها فی صدائق


(1) الف - صحیح بخارى، ج 7، ص 43، کتاب النکاح، باب القرعة بین النساء إذا أراد سفرا.

 

ب - صحیح مسلم، ج 4، ص 1894، کتاب فضائل الصحابة، باب 13، (که در فضائل عایشه است)، ح 88.

 

(12)

خدیجة فربما قلت له کأنه لم یکن فی الدنیا امرأة إلاّ خدیجة. فیقول أنها کانت وکانت وکان لى منها ولد».

 

«عن عایشة قالت: إستأذنت هاله بنت خویلد أخت خدیجة على رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فعرف استئذان خدیجة فارتاح لذلک فقال اللهم هالة قالت فغرت فقلت ما تذکر من عجوز من عجائز قریش حمراء الشدقین هلکت فی الدهر قد أبدلک اللّه خیرا منها».

«... فأغضبته یوما فقلت خدیجة! فقال رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم إنى قد رزقت حبّها»(1).

خلاصه ترجمه روایات فوق چنین است:

 

عایشه مى‏گوید که من آنقدر نسبت به خدیجه حسادت مى‏ورزیدم به هیچ یک از زنهاى پیامبر نمى‏ورزیدم (معلوم مى‏شود که حسادت او نسبت به بقیه همسران آن حضرت هم بود اما نسبت به خدیجة بیشتر بود!). سپس علت آن را در سه روایت -که از صحیح بخارى نقل کردیم- چنین بیان مى‏کند:

1 - از بس رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از او یاد مى‏کرد او قبل از ازدواج پیامبر با من، از دنیا رفت و خداوند به حضرتش دستور داد که به خدیجه بشارت دهد به منزلى از لؤلؤ. آن حضرت گوسفند مى‏کشت و آن را به دوستانش هدیه مى‏کرد آنقدر که آنان را کافى باشد.

2 - به خاطر اینکه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله زیاد از او یاد مى‏کرد. او سه سال بعد از وفات خدیجه با من ازدواج کرد و خداوند یا جبرئیل به او دستور دادند که خدیجه را به منزلى از لؤلؤ مژده دهد.

3 - من او را ندیدم ولکن پیامبر زیاد از او یاد مى‏کرد و گوسفند مى‏کشت و آن را تکه تکه مى‏کرد و به دوستان خدیجه مى‏داد گاهى به او مى‏گفتم: گویا در دنیا زنى غیر از خدیجه نبود! حضرت مى‏گفت: در تعریف او هر چه بگوئیم او چنان بود و از او برایم فرزند بود.

عایشه مى‏گوید: روزى هاله - خواهر خدیجه - اجازه خواست. پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به یاد خدیجه افتاد و از آمدن او شاد شد و گفت: «خدایا! هاله دختر خویلد» من حسادتم گل کرد و گفتم: چقدر از او یاد مى‏کنى! او پیرزنى بود از پیران قریش که (از پیرى) دندان در دهان نداشت. هلاک شد و خدا بهتر از او را به تو داد.

دنباله روایت فوق در صحیحین نیامده (علت آن بر اهل فن پوشیده نیست!) ولى مسند احمد بقیه آن را چنین نقل کرده است: پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در جواب عایشه که گفت: قد أبدلک اللّه چنین فرمود: «ما أبدلنى اللّه عزوجل خیرا" منها. قد آمنت بى إذ کفر بى الناس الناس وصدقتنى إذ کذبنى الناس وواستنى بما لها إذ حرمنى الناس ورزقنى اللّه عزوجل ولدها إذ حرمنى أولاد النساء». (ج 9 ص 429، ح 24918) یعنى خداوند بهتر از او را نصیبم نکرد. آنگاه که مردم مرا قبول نداشتند، او به من ایمان آورد و آنگاه که دیگران مرا تکذیب مى‏نمودند او تصدیقم کرد و آنگاه که دیگران مرا محروم کرده بودند او به مالش مرا یارى کرد و خداوند چنین روزى فرمود که از او صاحب فرزندانى شوم.


(1) روایات مزبور را در کتابهاى زیر بجوئید:

 

الف - صحیح بخارى، ج 5، ص 47 و 48، باب تزویج النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم خدیجة وفضلها.

 

ب - صحیح مسلم، ج 4، ص 9 - 1888، کتاب فضائل الصحابة، باب 12، ح 78 - 74.

 

ج - سنن ترمذی، ج 4، ص 324، کتاب البر والصلة، باب 70، ح 2017.

 

د - سنن إبن ماجة، ج 1، ص 643، کتاب النکاح، باب 56، ح 1997.

 

(13)

عایشه در روایتى دیگر بعد از آنکه مى‏گوید که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله گوسفند مى‏کشت و آن را براى دوستان خدیجه مى‏فرستاد، چنین ادامه مى‏دهد:

روزى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را به غضب آوردم (دیگر نمى‏گوید چه کردم و یا چه گفتم که آن کوه صبر و حلم را به غضب آوردم) و گفتم: خدیجه؟! (یعنى چرا اینقدر یاد او مى‏کنى؟) حضرت فرمود: دوستى او روزى من گشته است.

اینها مطالبى است که عایشه خود اقرار مى‏کند و قطعا آنچه نگفته است بیشتر است.

د - نسبت به زنهائى که خود را هبه مى‏کردند

یکى از اختصاصات نبى مکرم اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله این بوده است که اگر زنى خود را به او مى‏بخشید و حضرتش نیز مى‏پذیرفت بى آنکه نیاز به خواندن صیغه عقد باشد، آن زن همسرش مى‏شد. دلیل آن هم آیه 50 از سوره احزاب است که مى‏فرماید:

«...وَامْرَأَةً مُّؤْمِنَةً إِن وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِىِّ إِنْ أَرَادَ النَّبِىُّ أَن یَسْتَنکِحَهَا خَالِصَةً لَّکَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ ...».

یعنى:... و نیز زنهاى مؤمنه‏اى که خود را به پیامبر هبه کنند در صورتى که پیامبر نیز آن را بپذیرد (این ازدواجى صحیح و حلال خواهد بود) خداوند در دنباله آن مى‏فرماید که این نحوه ازدواج مخصوص پیامبر است و بر سایر مؤمنین جایز نیست.

رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله گاهى روى مصالحى (که ما در کتابمان «پیامبر در صحاح» توضیح دادیم، به این گونه زنها جواب مثبت مى‏داد. در میان همسران پیامبر تنها عایشه بود که نسبت به این زنها حسادت ورزیده و از عمل آنها ناراحت بود و مى‏گفت: آیا زن حیا نمى‏کند که خود را به مردى هبه مى‏کند؟! «أما تستحى المرأة أن تهب نفسها للرجل»!

«عن عایشة: کنت أغار على اللاتى وهبن أنفسهن لرسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم وأقول أتهب المرأة نفسها؟ فلما أنزل اللّه تعالى: «تُرْجى مَنْ تَشاءُ مِنْهُنَّ وَتُؤْوى إِلَیْکَ مَنْ تَشاءُ وَمَنِ ابْتَغَیْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلا جُناحَ عَلَیْکَ» قلت یا رسول اللّه! ما أرى ربک إلاّ یسارع فی هواک»(1).

عایشه مى‏گوید: من نسبت به زنهائى که خود را به رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله هبه مى‏کردند (یعنى مى‏گفتند که من خود را به تو بخشیدم) حسادت مى‏ورزیدم و مى‏گفتم: آیا زن خود را مى‏بخشد؟! (و در روایتى دیگر: آیا زن حیا نمى‏کند که خود را به مردى مى‏بخشد؟!) و چون آیه «هر که را نخواهى نمى‏پذیرى و آنکه را بخواهى قبول مى‏کنى و آنکه را هم که نپذیرفتى مى‏توانى مجددا بپذیرى و اشکالى ندارد» (آیه 51 از سوره احزاب) نازل شد گفتم: یا رسول اللّه! من خداى ترا نمى‏بینم مگر آنکه در راه هواى (نفس) تو مى‏شتابد.

 

چند سؤال:


(1) الف - صحیح بخارى، ج 6، ص 147، تفسیر سوره احزاب، وج 7 ص 16، کتاب النکاح، باب هل للمرأة أن تهب نفسها لأحد.

 

ب - صحیح مسلم، ج 2، ص 1085، کتاب الرضاع، باب 14، ح 49 و 50.

 

ج - سنن إبن ماجة، ج 1، ص 644، کتاب النکاح، باب 57، ح 2000.

 

د - سنن نسائى، ج 6، ص 54، کتاب النکاح، باب أول، ح 3196.

 

(14)

1 - آیا آیه قبل از آن خداوند نفرمود زنانى که خود را ببخشند بر پیامبر حلال است؟ چرا عایشه آن را نفهمید تا آنکه آیه فوق نازل شد؟

2 - مگر ما نباید پیرو سنت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله باشیم؟ آیا یکى از مصادیق آن تسلیم بودن در مقابل آن وجود مقدس و ایراد نگرفتن به آنچه که انجام مى‏دهد نمى‏باشد؟ چه آنکه مى‏دانیم آن حضرت هرگز کارى که خلاف رضاى خدا باشد انجام نمى‏هد. پس چرا عایشه از عمل پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ناراحت بود؟

3 - مگر رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از هواى نفس خود پیروى مى‏کند که عایشه آن جمله را به حضرتش گفت؟

4 - مگر خداوند از خواسته‏هاى بندگانش پیروى مى‏کند که عایشه مى‏گوید: خدا پیرو خواسته تو است؟

5 - چرا اینان صریحا ننوشتند که عایشه حسود بود آنهم بسیار شدید؟ چرا اسم آن را «غیرت» گذاشتند؟ اگر به جاى آنکه «غیرت» به خرج بدهد مى‏خواست «حسادت» نماید چه مى‏کرد؟ آیا غیر از آن چه که انجام داد کار دیگرى مى‏کرد؟

قسمت دوم - ادب عایشه

احترام به رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و رعایت ادب در مقابل آن حضرت، بلکه در مقابل بزرگان، مسأله‏اى است که هر انسان عاقلى آن را مى‏فهمد و نیاز به تعلیم ندارد. در بررسى «خلفا در صحاح» گذشت که وقتى ابوبکر و عمر صداى خود را در مقابل رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بلند کردند آیات اول سوره حجرات نازل شد و این نشان مى‏دهد که باید آنها مى‏فهمیدند که در مقابل آن حضرت حتى صداى خود را نباید بلند کنند. حال مى‏خواهیم بدانیم که آیا عایشه احترام حضرتش را نگه مى‏داشت؟ به مواردى که صاحبان صحاح نقل کردند توجه فرمائید:

1 - «عن أنس: کان للنبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم تسع نسوة فکان إذا قسم بینهن لا ینتهى إلى المرأة الأولى إلاّ فی تسع. فکن یجتمعن کل لیلة فی بیت التى یأتیها. فکان فی بیت عایشه فجاءت زینب فمدّ یده إلیها فقالت هذه زینب. فکفّ النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم یده فتقاولتا حتى إستخبتا و أقیمت الصلاة. فمرّ ابوبکر على ذلک فسمع أصواتهما فقال: أخرج یا رسول اللّه إلى الصلاة و احث فی أفواههن التراب. فخرج النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فقالت عایشة: الآن یقضى النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم صلاته فیجى‏ء أبوبکر فیفعل بى ویفعل. فلما قضى النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم صلاته أتاها أبوبکر فقال لها قولا شدیدا وقال أتصنعین هذا؟!»(1).

خلاصه ترجمه: انس مى‏گوید که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله 9 زن داشت... هر که نوبتش بود در آن شب همه زنها آنجا جمع مى‏شدند یک شب که نوبت عایشه بود زینب وارد شد. پیامبر دستش را به سوى او دراز کرد. عایشه گفت: این زینب است! (یعنى شبى که نوبت من است چرا به زنى دیگر دست مى‏زنى!) حضرت دست باز داشت. گفتگوى آن دو (پیامبر و عایشه) بالا گرفت و صدا بلند شد. وقت نماز شد. ابوبکر از آنجا گذشت و صداى آن دو را شنید و گفت: یا رسول اللّه بیا نماز و بر دهانشان خاک بریز. پیامبر خارج شد. عایشه گفت: الآن پیامبر نماز را تمام مى‏کند و ابوبکر مى‏آید و با من برخورد مى‏کند. چون پیامبر نمازش تمام شد ابوبکر آمد و سخن تندى به او گفت و (در ضمن آن) گفت:


(1) صحیح مسلم، ج 2، ص 1084، کتاب الرضاع، باب 13، ح 46.

(15)

آیا اینگونه (با پیامبر) رفتار مى‏کنى؟!

 

شاید لازم به توضیح نباشد که وقتى پیامبر دست از زینب باز داشت چه کسى شروع به پرخاشگرى کرد. چرا باید عایشه آنچنان رفتارى داشته باشد که ابوبکر با او چنان برخورد تندى داشته باشد؟ با آنکه ابوبکر خود در حضور رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله صدا بلند کرده بود و نتیجه آن نزول آیات اول سوره حجرات بود. ممکن است گفته شود که ابوبکر چون مى‏دانست که نباید با رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله چنین کرد و إلاّ تمامى اعمال خوب انسان ضایع مى‏شود؛ این بود که با دخترش تندى کرد. در پاسخ گوئیم: با این حساب این جریان بعد از نزول آیات سوره حجرات بود و عایشه با علم به اینکه نباید در حضور رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله صدا بلند کرد چنان کرد که گفتیم. بنابراین باید گفت همه اعمال خوب او ضایع شد.

سؤالى که در اینجا مطرح مى‏باشد این است که آیا او بعد از این جریان توبه کرد؟ به این روایت توجه فرمائید:

2 - «عن النعمان بن بشیر قال: إستأذن ابوبکر على النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فسمع صوت عایشة عالیا فلما دخل تناولها لیلطمها وقال: ألا أراک ترفعین صوتک على رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ! فجعل النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم یحجزه. فخرج ابوبکر مغضبا. فقال النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم حین خرج ابوبکر: کیف رأیتنى أنقذتک من الرجل؟ قال فمکث ابوبکر أیاما، ثمّ إستأذن على رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فوجدهما قد إصطلحا. فقال لهما: أدخلانى فی سلمکما کما أدخلتمانى فی حربکما. فقال النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم : قد فعلنا قد فعلنا»(1).

خلاصه ترجمه: نعمان بن بشیر مى‏گوید: ابوبکر اجازه خواست که بر پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله وارد شود. صداى عایشه را شنید که بلند است. چون داخل شد خواست او را بزند و گفت: چرا بر سر رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فریاد مى‏زنى؟ پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مانع از کتک خوردن عایشه شد. ابوبکر با غضب خارج شد. پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به عایشه گفت: من ترا از کتک خوردن نجات دادم. چند روز بعد ابوبکر اجازه ورود خواست. آن دو آشتى کرده بودند. گفت: همانگونه که هنگام جنگ شما به من اجازه دادید هنگام صلح نیز اجازه دهید و پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله دوبار فرمود: اجازه دادیم.

 

ممکن است گفته شود از کجا مى‏گوئید که این جریان بعد از جریان قبلى بود تا بگوئید که عایشه از عمل قبلى خود توبه نکرد؟ در جواب مى‏گوئیم چه فرق مى‏کند یا این قبل از آن بود و یا آن یک قبل از این، در هر حال عمل ابوبکر نشان مى‏دهد که او مى‏دانست نباید در حضور پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله صدا بلند کرد و عایشه با آنکه یکبار توبیخ شده بود باز هم تکرار کرد و این نشان مى‏دهد که او زنى پرخاشگر بود و ما سراغ نداریم که او توبه کرده و مطیع خدا و رسولش بوده و از پرخاشگرى و مخالفت با پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و ایذاء آن حضرت دست کشیده باشد.به نمونه‏هاى دیگرى از این قماش توجه فرمائید:

3 - «عن عایشة: کنت أنام بین یدى رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ورجلاى فی قبلته. فإذا سجد غمزنى فقبضت رجلى فإذا قام بسطتهما...»(2).

 


(1) سنن أبى داود، ج 4، ص 300، کتاب الأدب، باب ما جاء فی المزاح.

 

(2) الف - صحیح بخارى، ج 1، ص 107 و 137، کتاب الصلاة، بابهاى: «الصلاة على الفراش» و «التطوع خلف المرأة»، و ج 2، ص 81، کتاب الجمعة، باب إستعانة الید فی الصلاة...، باب ما یجوز من العمل فی الصلاة.

 

ب - سنن أبى داود، ج 1، ص 189، کتاب الصلاة، باب من قال المرأة لاتقطع الصلاة، ح 712 و 713.

 

ج - سنن نسائى، ج 1، ص 126، کتاب الطهارة، باب 120، ح 167 و 168.

 

(16)

عایشه مى‏گوید: من در مقابل رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله دراز مى‏کشیدم (یعنى آنگاه که آن حضرت به نماز شب مشغول بود) هرگاه به سجده مى‏رفت پایم را فشار مى‏داد من آن را جمع مى‏کردم و چون برمى‏خاست دراز مى‏کردم.

 

سؤال ما این است که آیا این از مصادیق رعایت ادب است که پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در حال نماز باشد و عایشه پایش را به طرفش دراز کند به طورى که اگر او پایش را جمع نمى‏کرد نمى‏شد سجده کند؟ آیا محل دیگرى نبود که دراز بکشد؟ آیا حجره او آنقدر تنگ بود که جاى دیگر نمى‏یافت؟ اینان مى‏گویند که محل دفن پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و دو خلیفه اول در حجره عایشه بود و او کما کان در آنجا زندگى مى‏کرد.

4 - «عن عایشة: إلتمست رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فأدخلت یدى فی شعره فقال: قد جاءک شیطانک فقلت أمالک شیطان؟ فقال: بلى ولکن اللّه أعاننى علیه فأسلم»(1).

عایشه مى‏گوید: با دستم رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را جستجو کردم به موهایش اصابت کرد. حضرت فرمود: (باز هم) شیطان تو به سراغت آمده است. (یعنى پنداشتى که من حق تو را به دیگرى واگذار کردم و در نوبت تو نزد همسرى دیگر رفتم). گفتم: آیا براى تو شیطان نیست؟ فرمود: هست؛ ولى خدا مرا کمک کرد و او مسلمان شد (!).

 

اینجا نیز ممکن است گفته شود که منظور عایشه از آن سؤال این بود که مى‏خواست بداند اگر براى هر کسى شیطانى است، آیا براى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نیز شیطانى است! در پاسخ گوئیم اولا: اینجا جاى آن سؤال نبود. چه آنکه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از او عملى شیطانى دیده بود و به او آن جمله را فرمود. (منظور ما از «عملى شیطانى» تردید او بود نسبت به اجراى عدالت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نسبت به همسران، که پنداشت حضرتش در نوبت او نزد همسرى دیگر رفت). آیا او هم از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله عملى شیطانى دیده بود که آن سؤال را از آن حضرت پرسید؟ ثانیا: مگر در قرآن نیامده است که شیطان قرین کسى است که از یاد خدا غافل شود. (سوره زخرف آیه 36) آیا او پنداشت که رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله لحظه‏اى از یاد خدا غافل مى‏شود؟ در این‏باره از آیات متعددى از قرآن مى‏توان فهمید که شیطان بر بندگان پاک خدا هیچگونه تسلطى ندارد و اگر قرار باشد که بر پیامبران الهى مسلط باشد پس واى به حال سایرین!

5 - «عن عایشة: أن رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم خرج من عندها لیلا قالت فغرت علیه فجاء فرأى ما أصنع فقال: ما لک یا عایشة أغرت؟ فقلت: وما لى لا یغار مثلى على مثلک؟ فقال رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم أ قد جاءک شیطانک؟ قالت: یا رسول اللّه! أو معى شیطان؟ قال: نعم. قلت: ومع کل انسان؟ قال: نعم قلت: ومعک یا رسول اللّه قال: نعم. ولکن ربى أعاننى علیه حتى أسلم»(2).

عایشه مى‏گوید: شبى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از نزدم خارج شد. من حسادتم گل کرد. حضرت آمد و دید من چه مى‏کنم (دیگر نمى‏گوید چه کرد ولى معلوم است که اعمالى انجام داد که حضرت متوجه گل کردن حسادتش شد) فرمود: ترا چه مى‏شود؟ آیا (باز هم) غیرت به خرج دادى؟ گفتم: چرا مثل من بر مثل تو غیرت به خرج ندهد؟ (یعنى من حق دارم که چنین کنم چه آنکه ممکن است تو نزد همسر دیگرى بروى!) رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: آیا (باز هم) شیطانت به سراغت آمد؟ گفتم: یا رسول اللّه آیا با من شیطان است؟ فرمود: آرى. گفتم: با هر انسانى؟ فرمود: آرى. گفتم: آیا با تو


(1) سنن نسائى، ج 7، ص 75، کتاب عشرة النساء، باب 4، ح 3966.

 

(2) صحیح مسلم ج 4 ص 2168 کتاب صفات المنافقین وأحکامهم باب 16 ح 70.

 

(17)

هم؟ فرمود: آرى ولکن پروردگارم مرا کمک کرد تا آنکه اسلام آورد.

 

دقت در این روایت به خوبى نشان مى‏دهد که عایشه بیش از یکبار در عدالت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در شک بود و بى آنکه ادب حضور را رعایت کند از حضرتش مى‏پرسد که آیا با تو هم شیطان است؟ و نیز معلوم است که این واقعه غیر از داستان قبلى است و هر کدام از آنها که زودتر اتفاق افتاده باشد سؤال مجدد عایشه از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بى‏مورد بوده است. گر چه ما سؤال اول را دلیل بر ضعف ایمان او مى‏دانیم تا چه رسد به تکرار آن.

قسمت سوم - تعقیب کردن پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله

«... عن عایشه: إفتقدت النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ذات لیلة فظننت أنه ذهب إلى بعض نسائه فتحسست ثمّ رجعت فإذا هو راکع وساجد یقول...»(1).

عایشه مى‏گوید: شبى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را گم کردم. پنداشتم نزد یکى از همسرانش رفته است. جستجو کردم و سپس برگشتم. دیدم او در حال رکوع و سجود است و مى‏گوید:... .

 

از این جریان و آنچه که بعدا نقل مى‏کنیم به خوبى برمى‏آید که عایشه تا آخر عمر پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در عدالت آن حضرت در شک بود. به روایت زیر توجه فرمائید:

«... أنها سمعت عایشه تقول: قام رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ذات لیلة فلبس ثیابة ثمّ خرج قالت: فأمرت جاریتى بریرة تتبعه فتبعته حتى جاء البقیع...»(2).

علقمة بن أبی علقمة از مادرش و او از عایشه نقل مى‏کند که گفت: شبى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله برخاست. لباسش را پوشید و خارج شد. من به کنیزم بریرة گفتم که او را تعقیب کند او نیز او را تعقیب کرد تا آنکه آن حضرت به بقیع رفت... .

 

تذکر این نکته لازم است که بریرة لا أقل تا سال فتح مکه -که عباس عموى پیامبر اندکى قبل از آن به مدینه آمد- همسر مغیث بود. او و شوهرش برده بودند و چون عایشه بریرة را آزاد کرد در خدمت او قرار گرفت. بنابراین جریان فوق مربوط به اواخر عمر رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏باشد و چنانچه ملاحظه فرمودید او هرگز به عدالت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ایمان نیاورده بود. ما از خوانندگان محترم تقاضا داریم خود در این زمینه بیندیشند و نتیجه‏گیرى کنند. اینک به روایتى دیگر توجه فرمائید که در آن عایشه صریحا اقرار مى‏کند که از نظر او خدا و رسولش به او ظلم مى‏کنند. این روایت اندکى طولانى است و ما ترجمه آن را نوشته و قسمت آخر آن را که به بحث ما مربوط است عینا نقل مى‏کنیم:

عایشه مى‏گوید: آیا براى شما جریانى را که بین من و رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله واقع شده نقل نکنم؟ گفتیم: بگو. گفت: شبى که نوبت من بود پیامبر ردایش را گذاشت و نعلین را در آورد و آنها را جلوى پایش قرار داد و آنگاه یکطرف ازارش را بر رختخواب نهاد و دراز کشید. اندکى بعد که گمان کرد من خوابیدم آهسته ردایش را گرفت و بى صدا نعلین را به پا کرد و


(1) الف ـ صحیح مسلم، ج 1، ص 352، کتاب الصلاة، باب 42، ح 221، و مشابه آن حدیث بعد.

 

ب ـ سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1262، کتاب الدعاء، باب 3، ح 3841.

 

ج ـ سنن أبی داود، ج 1، ص 232، کتاب الصلاة، باب الدعاء فی الرکوع والسجود، ح 879.

 

د ـ سنن نسائى، ج 2، ص 226، کتاب التطبیق، باب 48، ح 1096، وص 236 و 238، همان کتاب، باب 67 و 72 و 73، ح 1120 و 1121 و 1126 و 1127، وج 7، ص 75، کتاب عشرة النساء، باب الغیرة (باب 4)، ح 3967 و 3968.

 

(2) سنن نسائى، ج 4، ص 95، کتاب الجنائز، باب 103، ح 2034.

 

(18)

در را باز کرد و رفت و آهسته آن را بست من نیز خود را پوشیده و دنبالش رفتم... .

 

«حتى جاء البقیع فقام فأطال القیام ثمّ رفع یدیه ثلاث مرات ثمّ انحرف فإنحرفت فأسرع فأسرعت فهرول فهرولت فأحضر فأحضرت فسبقته فدخلت فلیس إلاّ أن اضطجعت فدخل فقال: ما لک یا عائش حشیا رابیه! قالت قلت لا شى‏ء قال: لتخبرینى أو لیخبرنى اللطیف الخبیر. قالت قلت یا رسول اللّه بأبى أنت وأمى فأخبرته قال: فأنت السواد الذى رأیت امامى؟ قلت نعم. فلهدنى فی صدرى لهدة او جعتنى ثمّ قال: أظننت أن یحیف اللّه علیک ورسوله؟ قالت: مهما یکتم الناس یعلمه اللّه، نعم...».(1)

مى‏گوید: دنبالش رفتم دیدم در بقیع مشغول دعا کردن مى‏باشد و چون برگشت من هم برگشتم. او سرعت گرفت من هم سرعت گرفتم. به صورت نزدیک به دویدن رفت من هم چنین کردم. دوید من هم دویدم. به مقدارى که در رختخواب دراز کشیدم از او جلو زدم. گفت: چرا نفس نفس مى‏زنى؟ گفتم: چیزى نیست (إن شاء اللّه چیزى نبود و عایشه راست گفت!) گفت: یا مى‏گوئى یا خداى خبیر، خبر آن را به من مى‏دهد. گفتم: یا رسول اللّه پدر و مادرم فدایت آنگاه خبر آن را گفتم. گفت: پس آن سیاهى که جلوى خود دیدم تو بودى؟ گفتم: آرى. ضربه‏اى به سینه‏ام زد که دردم آمد سپس گفت: آیا گمان کردى که خدا و رسولش به تو ظلم مى‏کنند؟ گفت: آنچه که بر مردم مخفى است خدا مى‏داند، آرى... .

 

ببینید که چگونه اقرار مى‏کند و در پاسخ به پرسش رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏گوید: «آرى» چون - چنانچه خود گفته - اگر مردم ندانند خدا مى‏داند.

آیا با این ایمان آبکى، در قیامت همنشین رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله خواهد بود؟ خود قضاوت کنید.

قسمت چهارم- حجاب عایشه

یکى از امتیازات زن مسلمان حجاب او است و این از ضروریات دین است. اگر زنى آن را رعایت نکند معلوم مى‏شود هنوز ایمان در قلبش رسوخ نکرده است گر چه با گفتن شهادتین در زمره مسلمانان مى‏باشد، و اگر این امر از روى عمد و با علم به وجوب حجاب بوده باشد مرتکب گناهى بزرگ شده است.

در بررسى حجاب عایشه با استفاده از روایات صحاح، روشن مى‏شود که او به این مسأله اعتنائى نداشت. گر چه حضور او در جمل و همراهى او با مردان نامحرم و ریاست بر لشگرى در مخالفت با امام زمانش و جنگ با او خود دلیل بر عدم اعتقاد به دستورات خدا و رسولش مى‏باشد، ولى ما در این قسمت در صدد بیان یکى از مصادیق این بى اعتنائیها مى‏باشیم.

«... وقال سلیمان بن یسار: استأذنت على عایشه فعرفت صوتى قالت: سلیمان؟ ادخل فإنک مملوک ما بقى علیک شى‏ء...»(2).


(1) الف - صحیح مسلم، ج 2، ص 71 - 669، کتاب الجنائز، باب 35، ح 103.

 

ب - سنن نسائى، ج 4، ص 95 - 93، کتاب الجنائز، باب 103، ح 2033.

 

ابن ماجة نیز مشابه آن را در ج 1 سنن ص 444، کتاب إقامة الصلاة والسنة فیها، باب 191، ح 1389، آورده است که با توجه به اختلاف دو متن بعید نیست که دو واقعه باشد.

 

(19)

سلیمان بن یسار مى‏گوید: براى اینکه نزد عایشه بروم از او اجازه گرفتم. صداى مرا شناخت و گفت: سلیمانى؟ داخل شو که تو مملوکى و... .

 

مگر مملوک بودن مى‏تواند علت جواز دخول بر اجنبیه باشد؟ مگر سلیمان نابینا بود؟ در کجاى اسلام آمده است که اگر کسى غلام کسى باشد با همه زنها محرم است؟ ممکن است گفته شود که عایشه بعد از حجاب کردن اجازه داد. گوئیم اگر چنین است چرا مملوک بودن را دلیل بر جواز دخول دانسته است؟ اگر او حجاب کرده بود چرا گفت: «داخل شو که تو مملوکى»؟ مگر غیر مملوک نمى‏تواند بر عایشه -که حجاب کرد- داخل شود؟ اندکى تفکر در این روایت به ما مى‏رساند که عایشه به حجابش بى اعتنا بوده است. روایت ذیل آن را روشنتر مى‏کند:

«... أخبرنى سالم سبلان قال: وکانت عایشة تستعجب بأمانته وتستأجره فارتنى کیف کان رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم یتوضأ... وغسلت وجهها ثلاثا ثمّ غسلت یدها الیمنى ثلاثا والیسرى ثلاثا ووضعت یدها فی مقدم رأسها ثمّ مسحت رأسها مسحة واحدة إلى مؤخره ثمّ امرت یدیها بأذنیها ثمّ امرت على الخدین. قال سالم: کنت آتیها مکاتبا ما تختفى منى فتجلس بین یدى وتتحدث معى...»(1).

سالم سبلان - که به خاطر امانتداریش عایشه او را اجیر کرده بود- مى‏گوید: عایشه به من نشان داد که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله چگونه وضو مى‏گرفت... سه بار (عایشه) صورتش را شست سپس سه بار دست راستش و سه بار دست چپش را شست و سپس دستش را جلو سرش قرار داد و آن را به تمام سرش کشید و گوشهایش را مسح کرد و بر دو گونه‏اش کشید. سالم مى‏گوید من آنگاه که عبد مکاتب(2)بودم نزد او مى‏رفتم. او خود را از من نمى‏پوشاند بلکه مقابل من مى‏نشست و با من گفتگو مى‏کرد... .

 

نمى‏دانیم به چه کسى تسلیت بگوئیم. آیا به رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله که همسرش بعد از او چگونه حجابش را در مقابل نامحرمى کنار زد؟ آیا به علماى اهل سنت که کسى را همنشین رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در بهشت مى‏دانند که اینگونه با سنت آن حضرت بازى کرده است؟ به عایشه، که سالها درک محضر پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نمود و بهره‏اش از آن این بود (و آنچه که مى‏آید)؟ و نیز نمى‏دانیم که دیگران از عایشه چه دیده بودند که نزد او آمده و کیفیت غسل پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را نیز از او مى‏پرسیدند؟

«أبو سلمة: دخلت أنا و أخو عایشة على عایشة فسألها أخوها عن غسل النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فدعت بإناء نحوا من صاع فاغتسلت وأفاضت على رأسها وبیننا وبینها حجاب»(3).

أبو سلمة مى‏گوید: من و برادر عایشه بر او وارد شدیم. برادرش از او درباره غسل پیامبر پرسید. او ظرفى که تقریبا


(1) صحیح بخارى، ج 3 ص 225، کتاب الشهادات، باب شهادة الأعمى و... .

 

(2) سنن نسائى، ج 1، ص 93، کتاب الطهارة، باب 83، ح 100.

 

(3) «مکاتب» به بنده‏اى مى‏گویند که با اربابش قرار کرد که خودش را به تدریج از او بخرد که اگر توانست قیمت خود را به او بدهد (حال یا خودش کار کند و یا دیگرى قیمت آن را به صاحبش بدهد) آزاد مى‏شود. در این جریان، عایشه بعد از آزاد شدن سالم از او حجاب مى‏کرد و این نشان مى‏دهد که عایشه آنقدر پیر نبود که مجاز به بى حجابى باشد آن هم در حدى که بتواند در مقابل نامحرمى وضو بگیرد که لازمه آن کنار رفتن روسرى و معلوم شدن دستها تا آرنج مى‏باشد.

 

(4) الف - صحیح بخارى، ج 1، ص 72، کتاب الغسل، باب الغسل بالصاع.

 

ب - صحیح مسلم، ج 1، ص 256، کتاب الحیض، باب 10، ح 42.

 

ج - سنن نسائى، ج 1، ص 153، کتاب الطهارة، باب 144، ح 227.

 

(20)

گنجایش یک صاع (تقریبا یک من) داشت طلبید و بر سرش آب ریخت و بین ما و او حجاب بود.

 

ممکن است گفته شود که سؤال از مقدار آبى بود که پیامبر با آن غسل مى‏کرد. پاسخ آن روشن است. زیرا اولا: از غسل پیامبر پرسیدند نه از مقدار آب غسل، و ثانیا: اگر سؤال از مقدار آب بود کافى بود عایشه بگوید تقریبا یک صاع، نه آنکه ظرفى که یک صاع آب در آن بود بیاورد.

ثالثا: عایشه عملا غسل کرد و با ریختن آب روى سرش آن را شروع کرد. معلوم مى‏شود او نیز از سؤال آنها این را فهمید که باید عملا غسل کند تا آنها یاد بگیرند. آیا آموختند؟!

آیا نویسندگان اینگونه احادیث حیا نکردند که آن را در -به اصطلاح- صحیحترین کتابهاى روائى خود آوردند؟ چرا باید همسرى از همسران پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ـ هر که باشد ـ آنچنان بازیچه دست راویان حدیث قرار گیرد که بنویسند عایشه در حضور نامحرم وضو مى‏گیرد و یا پشت پرده! غسل کردن را مى‏آموزد؟ آیا بازیچه دست طلحه و زبیر قرار گرفتن کافى نبود؟ آیا کافى نبود که او را -که مأمور بود در خانه بماند- در شهرها بگردانند؟ اف بر آنان که براى رسیدن به مطامع شوم خود از همسر رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله -أم المؤمنین- اینگونه استفاده ابزارى کردند!

ما از عایشه به خاطر اعمال زشتش -به خصوص دشمنى او با أمیر المؤمنین علیه‏السلام و جنگ با آن حضرت- ناراحتیم، اما حاضر نیستیم با او اینگونه برخورد شود، ولى چه کنیم که مطالب مطروحه در این نوشتار برگرفته از صحیح‏ترین کتابهاى روائى اهل سنت است. آیا بهتر نبود که اینان اینگونه روایتها را حذف مى‏کردند و یا اصولا صاحبان این کتابها آنها را نقل نمى‏کردند؟

قسمت پنجم - عایشه و رضاع کبیر

یکى دیگر از شاهکارهاى عایشه این است که مى‏گفت: زن مى‏تواند پسر بالغى را شیر دهد و با این شیر دادن، آن پسر به منزله فرزند او مى‏باشد! او براى این ادعایش هم به قرآن (!) و هم به سنت استشهاد مى‏کرد.

الف - قرآن: عایشه مى‏گوید: که آیه رضاع کبیر(1) و نیز آیه رجم(2) در قرآن بوده و در ضمن صحیفه‏اى زیر رختخوابم قرار داشت و چون ما به موت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مشغول شدیم، داجن (بره یا بزغاله‏اى که در اطاق نگهدارى مى‏شد) آن را خورد!(3)

ب - سنت: عایشه مى‏گوید: «رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به «سهلة» دختر «سهیل» دستور داد که به پسر خوانده‏اش «سالم» شیر بدهد. او گفت: چگونه به او شیر بدهم در حالى که او مردى بزرگ است؟! پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله تبسمى کرد و فرمود: من مى‏دانم که او مردى بزرگ است». (یعنى با این حال مى‏گویم به او شیر بده تا با تو محرم شود و تا شوهر تو یعنى «أبو


(1) یعنى زنى جهت محرم شدن، پسر بزرگى و یا مردى را شیر دهد!

 

(2) مراد از آیه رجم، مطابق آنچه که اهل سنت گفته‏اند و در پاورقى صحیح مسلم نیز آمده (کتاب الرضاع، ح 26) این عبارت است: «الشیخ والشیخة إذا زنیا فارجموهما» و در بعض اقوال با اضافه کلمه «البته» یعنى: اگر پیرمرد و پیرزنى زنا کردند حتما آن دو را سنگسار کنید.

 

(3) سنن ابن ماجه، ج 1، ص 625، کتاب النکاح، باب 36، ح 1943.

 

«عن عایشه قالت: لقد نزلت آیة الرجم ورضاعة الکبیر عشرا ولقد کان فی صحیفة تحت سریرى فلما مات رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم وتشاغلنا بموته دخل داجن فأکلها».

(21)

حذیفة» از اینکه او وارد بر تو مى‏شود ناراحت نشود!)(1).

 

این دو دلیل عایشه (قرآن و سنت)، نه مورد قبول سایر همسران رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله قرار گرفت و نه احدى از علماى اهل سنت بدان فتوى دادند. تذکر این نکته نیز لازم است که داستان شیر خوردن «سالم» را نیز فقط عایشه نقل کرده است که در آن اشکالات متعددى دیده مى‏شود که مهمترین آنها این است که اگر سالم با سهلة نامحرم است چگونه مى‏تواند شیر او را بخورد. أبو حذیفة از اینکه سالم به زنش -که با او نامحرم است- نگاه مى‏کند ناراحت مى‏شود ولى اگر شیر زنش را بخورد ناراحت نمى‏شود! آیا مى‏توان پذیرفت که نگاه کردن به زنى حرام باشد ولى مکیدن شیر از پستان او حلال؟! راستى چقدر مسخره است! آیا نمى‏توان به قاطعیت گفت: که این روایت همچون آیه‏اى که بره‏اى بتواند آن را بخورد ساختگى است؟ آیا از مجموع این داستان نمى‏توان فهمید که عایشه از جعل حدیث ابائى نداشت؟ آیا باز هم مى‏توان به روایات عایشه اعتماد کرد؟

 

بعض از علماى عامه در توجیه شیر خوردن سالم گفته‏اند که ممکن است سهلة شیر خود را در ظرفى ریخته و سالم از آن نوشید و با این توجیه خواسته‏اند که اشکال مزبور را رفع کنند اینان از این نکته غافل شدند که اگر چنین است چرا سهله از این نوع شیر دادن ناراحت بود؟ مى‏خواهد سالم مردى بزرگ باشد یا نباشد. از این گذشته با کلمه «رضاع» که اصطلاحا به معناى مکیدن شیر از پستان است مناسبت ندارد، زیرا رضاع هنگامى صادق است که طفل، شیر را از پستان بمکد نه آنکه آن را در ظرفى ریخته و به او بدهند.

در مورد «رضاع کبیر» نیز چنین توجیه کردند که این آیه، هم نسخ تلاوت شده و هم نسخ حکم! در پاسخ آن باید گفت: اولا - آیه تا زمان رحلت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله -به قول عایشه- زیر رختخواب او وجود داشت. آیا بعد از وفات آن حضرت، جبرئیل نازل شد و آن را نسخ کرد؟! ثانیا - چگونه مى‏شود که حکمى نازل شده باشد و مردم از آن با خبر نباشند و فقط عایشه آن را بداند و سپس نسخ آن بیاید و از نسخ آن هم کسى مطلع نشود و بعدها علماى اهل سنت آن را در توجیه ادعاى عایشه نقل کنند؟! ثالثا - عایشه که مدعى وجود آن آیه است آن را به عنوان حکمى الهى تلقى کرده و ادعا مى‏کند داجن آن را خورد نه آنکه نسخ شده باشد و معناى آن این است که اگر داجن آن را نمى‏خورد زنها مى‏توانستند به نص آن آیه (که عایشه ـ و فقط او ـ ادعاى نزول آن را داشت) مرد بزرگى را شیر دهند تا آن مرد به منزله پسر او باشد. چنانچه عایشه خود چنین مى‏کرد؛ یعنى هر کس را که دوست داشت وارد بر او شده همچون محرمى با او نشست و برخاست نموده و خود را از او نپوشاند، به دختر برادر و یا دختر خواهرش دستور مى‏داد که او را شیر دهد! البته سایر زنهاى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از این کار ابا مى‏نمودند.

«... فبذلک کانت عایشه تأمر بنات أخواتها وبنات أخوتها أن یرضعن من أحبت عایشه أن یراها ویدخل علیها


(1) الف - صحیح مسلم، ج 2، ص 8 - 1076، کتاب الرضاع، باب رضاعة الکبیر، ح 31 - 26.

 

ب - سنن ابن ماجه، ج 1، ص 625، کتاب النکاح، باب رضاع الکبیر، ح 1943.

 

ج - سنن أبى داود، ج 2، ص 223، کتاب النکاح، باب فیمن حرم به، ح 2061.

 

د - سنن نسائى، ج 6، ص 105 - 103، کتاب النکاح، باب رضاع الکبیر، ح 22 - 3316.

 

در اینجا متن یکى از روایات صحیح مسلم را مى‏آوریم:

 

«عن عایشه قالت: جاءت سهلة بنت سهیل إلى النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فقالت: یا رسول اللّه إنى أرى فی وجه أبى حذیفة من دخول سالم (وهو حلیفه). فقال النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم : أرضعیه. قالت: وکیف أرضعه وهو رجل کبیر! فتبسم رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم وقال: قد علمت انّه رجل کبیر».

(22)

وإن کان کبیرا خمس رضعات ثمّ یدخل علیها. وأبت أم سلمة وسائر ازواج النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم أن یدخلن علیهن بتلک الرضاعة أحدا من الناس حتى یرضع فی المهد...»(1).

 

«أم سلمة به عایشه مى‏گفت: پسر ممیز بر تو وارد مى‏شود (و تو حجاب نمى‏کنى) و من دوست ندارم که بر من وارد شود»(2).

 

در اینجا براى اینکه معلوم شود که چه شیر دادنى محرمیت مى‏آورد به چند روایت از صحاح رجوع مى‏کنیم:

 

1 - «عن عایشة قالت: دخل علىّ رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم وعندى رجل قاعد فاشتدّ ذلک علیه ورأیت الغضب فی وجهه. قالت فقلت: یا رسول اللّه! انّه اخى من الرضاعة قالت فقال: أنظرن اخوتکن من الرضاعة. فانما الرضاعة من المجاعة»(3).

عایشه مى‏گوید: رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بر من وارد شد. مردى نزدم نشسته بود. این صحنه بر آن حضرت گران آمد و آثار غضب را در چهره‏اش مشاهده کردم. گفتم: یا رسول اللّه این مرد برادر رضاعى من است. فرمود: در این امر دقت کنید که رضاع وقتى ثابت است که طفل شیر خوار از پستان زنى شیر بخورد. (و به وسیله شیر، سیر شود).

 

معلوم مى‏شود که آن شرایط در آن مرد وجود نداشت و إلاّ غضب پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله قبل از آنکه بپرسد که این مرد کیست موردى نداشت. از این گذشته چنین نبود که آن حضرت برادر رضاعى عایشه را نشناسد و نداند کیست.

2 - «عن عبد اللّه بن زبیر أنّ رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم قال: «لا رضاع إلاّ ما فتق الامعاء»(4).

ابن زبیر از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نقل مى‏کند که آن حضرت فرمود: رضاع (شیر خوارگى که باعث محرم شدن مى‏شود) هنگامى صادق است که باعث سیرى شود (یعنى شیر کودک را سیر کند و نیاز به غذاى دیگرى نداشته باشد).

 

3 - واضح‏تر از آن روایت زیر است:

«عن أم سلمة قال رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم : لا یحرم من الرضاعة إلاّ ما فتق الامعاء فی الثدى وکان قبل الفطام»(5).

رضاع هنگامى درست است که قبل از دو سالگى بوده و طفل با مکیدن از پستان از شیر زن سیر شود. (یعنى به غذاى دیگرى نیازمند نباشد).

 


(1) الف - سنن أبی داود، همان.

 

ب - مسند احمد حنبل، ج 10، ص 138، ح 26390.

 

(2) صحیح مسلم، ج 2، ص 1077، کتاب الرضاع، باب 7، ح 29.

 

«قالت أم سلمة لعائشة: انّه یدخل علیک الغلام الایفع الذى ما أحب أن یدخل على».

 

(3) الف - صحیح بخارى، ج 3، ص 223، کتاب الشهادات، باب الشهادة على الانساب، و ج 7 ص 12، کتاب النکاح، باب من قال: لارضاع بعد حولین... .

 

ب - صحیح مسلم، ج 2، ص 1078، کتاب الرضاع، باب 8، ح 32، (عبارت متن از صحیح مسلم است).

 

و در پاورقى در معناى «انما الرضاعة من المجاعة» مى‏نویسد: «یعنى إن الرضاعة التى تثبت بها الحرمة وتحل بها الخلوة هى حیث یکون الرضیع طفلا یسد اللبن جوعته» یعنى رضاعى که محرمیت مى‏آورد آن است که شیر خورنده کودکى باشد که شیر گرسنگى او را برطرف کند).

 

ج - سنن ابن ماجه، ج 1، ص 626، کتاب النکاح، باب 37، ح 1945.

 

د - سنن أبی داود، ج 2، ص 222، کتاب النکاح، باب فی رضاعة الکبیر، ح 2058.

 

ه - سنن نسائى، ج 6، ص 101، کتاب النکاح، باب 51، ح 3309.

 

(4) سنن ابن ماجة، همان، ح 1946.

 

(5) سنن ترمذی، ج 3، ص 458، کتاب الرضاع، باب 5، ح 1152.

 

(23)

4 - «عن ابن مسعود قال: لا رضاع إلاّ ما شدّ العظم وأنبت اللحم فقال ابو موسى: لا تسألونا وهذا الخبر فیکم»(1).

ابن مسعود مى‏گوید: رضاعى باعث محرمیت است که استخوان را محکم کند و گوشت برویاند. ابو موسى مى‏گوید: وقتى این خبر نزد شماست چیزى (در این زمینه) از ما نپرسید. در روایت بعد ابن مسعود مشابه همان را از پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نقل مى‏کند و از این روایت و نیز قول ابوموسى برمى‏آید که حدیث قبل را نیز از آن حضرت نقل کرده است.

 

اما آنچه که عایشه در مورد آیه رجم گفته است، که معناى آن در پاورقى شماره 35 گذشت. باید گفت که آیه ادعائى (که بره آن را خورد!) ربطى به حکم سنگسار زن شوهر دار و یا مرد زن دار که زنا کرده باشند ندارد. بلکه اختصاص به پیر مرد و پیر زن زناکار دارد، چه همسر داشته باشند و چه نداشته باشند. البته قبل از او عمر نیز همین ادعا را داشت و مى‏گفت: اگر حرف مردم نبود من آیه رجم را مى‏نوشتم. (بحث آن در فصل مربوط به خلیفه ثانى گذشت). از این گذشته، مگر خداوند وعده حفظ قرآن را نداد!؟ (سوره حجر آیه 9) آیا داجن از عموم آیه استثناء شده است؟! سؤال آخرى که باید از علماى عامه پرسید این است که آیا داجن فقط همین آیه را خورد یا قبل از آن آیات دیگرى را هم خورد که خبر آن دریافت نشد؟!

نتیجه‏اى که از این قسمت به دست ما مى‏آید این است که عایشه براى آنکه بتواند آزاد باشد و هر که را که دوست داشت بر او وارد شود بى آنکه لازم بداند از او خود را بپوشاند، با مخالفت همسران پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و مخالفت عقل و شرع، با جعل داستانى که ناقل آن فقط خودش بوده و نیز جعل آیه‏اى از قرآن -به این عذر که داجن آن را خورد- هم خود را در معرض دید نامحرم قرار مى‏داد و هم دختران برادر و خواهرش را وادار به گناه مى‏کرد. علماى اهل سنت که به خوبى از این ماجرا آگاهند، از آنجا که عایشه تنها زنى بود که به جنگ با امام زمانش برخاست و لذا مورد احترام دستگاه خلافت معاویه بود. با جعل روایاتى و چشم پوشى از این ماجراها و نیز حسادتهاى شدید او و بدبینى‏هاى او به رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله تا جائى که صریحا اقرار مى‏کند که خدا و رسولش به او ظلم مى‏کنند او را آنچنان بالا بردند که عالى‏ترین مقام آخرت یعنى همنشینى با رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را برایش ثابت کردند!

«چشم باز و گوش باز و این عمى حیرتم از چشم بندى خدا»!

 

قسمت پنجم - عایشه و رضاع کبیر

 

یکى دیگر از شاهکارهاى عایشه این است که مى‏گفت: زن مى‏تواند پسر بالغى را شیر دهد و با این شیر دادن، آن پسر به منزله فرزند او مى‏باشد! او براى این ادعایش هم به قرآن (!) و هم به سنت استشهاد مى‏کرد.

 

الف - قرآن: عایشه مى‏گوید: که آیه رضاع کبیر(1) و نیز آیه رجم(2) در قرآن بوده و در ضمن صحیفه‏اى زیر رختخوابم قرار داشت و چون ما به موت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مشغول شدیم، داجن (بره یا بزغاله‏اى که در اطاق نگهدارى مى‏شد) آن را خورد!(3)

 

ب - سنت: عایشه مى‏گوید: «رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به «سهلة» دختر «سهیل» دستور داد که به پسر خوانده‏اش «سالم» شیر بدهد. او گفت: چگونه به او شیر بدهم در حالى که او مردى بزرگ است؟! پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله تبسمى کرد و فرمود: من مى‏دانم که او مردى بزرگ است». (یعنى با این حال مى‏گویم به او شیر بده تا با تو محرم شود و تا شوهر تو یعنى «أبو

 


 

(1) یعنى زنى جهت محرم شدن، پسر بزرگى و یا مردى را شیر دهد!

 

 

 

(2) مراد از آیه رجم، مطابق آنچه که اهل سنت گفته‏اند و در پاورقى صحیح مسلم نیز آمده (کتاب الرضاع، ح 26) این عبارت است: «الشیخ والشیخة إذا زنیا فارجموهما» و در بعض اقوال با اضافه کلمه «البته» یعنى: اگر پیرمرد و پیرزنى زنا کردند حتما آن دو را سنگسار کنید.

 

 

 

(3) سنن ابن ماجه، ج 1، ص 625، کتاب النکاح، باب 36، ح 1943.

 

 

 

«عن عایشه قالت: لقد نزلت آیة الرجم ورضاعة الکبیر عشرا ولقد کان فی صحیفة تحت سریرى فلما مات رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم وتشاغلنا بموته دخل داجن فأکلها».

 

(21)

 


 

حذیفة» از اینکه او وارد بر تو مى‏شود ناراحت نشود!)(1).

 

 

 

این دو دلیل عایشه (قرآن و سنت)، نه مورد قبول سایر همسران رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله قرار گرفت و نه احدى از علماى اهل سنت بدان فتوى دادند. تذکر این نکته نیز لازم است که داستان شیر خوردن «سالم» را نیز فقط عایشه نقل کرده است که در آن اشکالات متعددى دیده مى‏شود که مهمترین آنها این است که اگر سالم با سهلة نامحرم است چگونه مى‏تواند شیر او را بخورد. أبو حذیفة از اینکه سالم به زنش -که با او نامحرم است- نگاه مى‏کند ناراحت مى‏شود ولى اگر شیر زنش را بخورد ناراحت نمى‏شود! آیا مى‏توان پذیرفت که نگاه کردن به زنى حرام باشد ولى مکیدن شیر از پستان او حلال؟! راستى چقدر مسخره است! آیا نمى‏توان به قاطعیت گفت: که این روایت همچون آیه‏اى که بره‏اى بتواند آن را بخورد ساختگى است؟ آیا از مجموع این داستان نمى‏توان فهمید که عایشه از جعل حدیث ابائى نداشت؟ آیا باز هم مى‏توان به روایات عایشه اعتماد کرد؟

 

 

 

بعض از علماى عامه در توجیه شیر خوردن سالم گفته‏اند که ممکن است سهلة شیر خود را در ظرفى ریخته و سالم از آن نوشید و با این توجیه خواسته‏اند که اشکال مزبور را رفع کنند اینان از این نکته غافل شدند که اگر چنین است چرا سهله از این نوع شیر دادن ناراحت بود؟ مى‏خواهد سالم مردى بزرگ باشد یا نباشد. از این گذشته با کلمه «رضاع» که اصطلاحا به معناى مکیدن شیر از پستان است مناسبت ندارد، زیرا رضاع هنگامى صادق است که طفل، شیر را از پستان بمکد نه آنکه آن را در ظرفى ریخته و به او بدهند.

 

در مورد «رضاع کبیر» نیز چنین توجیه کردند که این آیه، هم نسخ تلاوت شده و هم نسخ حکم! در پاسخ آن باید گفت: اولا - آیه تا زمان رحلت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله -به قول عایشه- زیر رختخواب او وجود داشت. آیا بعد از وفات آن حضرت، جبرئیل نازل شد و آن را نسخ کرد؟! ثانیا - چگونه مى‏شود که حکمى نازل شده باشد و مردم از آن با خبر نباشند و فقط عایشه آن را بداند و سپس نسخ آن بیاید و از نسخ آن هم کسى مطلع نشود و بعدها علماى اهل سنت آن را در توجیه ادعاى عایشه نقل کنند؟! ثالثا - عایشه که مدعى وجود آن آیه است آن را به عنوان حکمى الهى تلقى کرده و ادعا مى‏کند داجن آن را خورد نه آنکه نسخ شده باشد و معناى آن این است که اگر داجن آن را نمى‏خورد زنها مى‏توانستند به نص آن آیه (که عایشه ـ و فقط او ـ ادعاى نزول آن را داشت) مرد بزرگى را شیر دهند تا آن مرد به منزله پسر او باشد. چنانچه عایشه خود چنین مى‏کرد؛ یعنى هر کس را که دوست داشت وارد بر او شده همچون محرمى با او نشست و برخاست نموده و خود را از او نپوشاند، به دختر برادر و یا دختر خواهرش دستور مى‏داد که او را شیر دهد! البته سایر زنهاى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از این کار ابا مى‏نمودند.

 

«... فبذلک کانت عایشه تأمر بنات أخواتها وبنات أخوتها أن یرضعن من أحبت عایشه أن یراها ویدخل علیها

 


 

(1) الف - صحیح مسلم، ج 2، ص 8 - 1076، کتاب الرضاع، باب رضاعة الکبیر، ح 31 - 26.

 

 

 

ب - سنن ابن ماجه، ج 1، ص 625، کتاب النکاح، باب رضاع الکبیر، ح 1943.

 

 

 

ج - سنن أبى داود، ج 2، ص 223، کتاب النکاح، باب فیمن حرم به، ح 2061.

 

 

 

د - سنن نسائى، ج 6، ص 105 - 103، کتاب النکاح، باب رضاع الکبیر، ح 22 - 3316.

 

 

 

در اینجا متن یکى از روایات صحیح مسلم را مى‏آوریم:

 

 

 

«عن عایشه قالت: جاءت سهلة بنت سهیل إلى النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فقالت: یا رسول اللّه إنى أرى فی وجه أبى حذیفة من دخول سالم (وهو حلیفه). فقال النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم : أرضعیه. قالت: وکیف أرضعه وهو رجل کبیر! فتبسم رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم وقال: قد علمت انّه رجل کبیر».

 

(22)

 


 

وإن کان کبیرا خمس رضعات ثمّ یدخل علیها. وأبت أم سلمة وسائر ازواج النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم أن یدخلن علیهن بتلک الرضاعة أحدا من الناس حتى یرضع فی المهد...»(1).

 

 

 

«أم سلمة به عایشه مى‏گفت: پسر ممیز بر تو وارد مى‏شود (و تو حجاب نمى‏کنى) و من دوست ندارم که بر من وارد شود»(2).

 

 

 

در اینجا براى اینکه معلوم شود که چه شیر دادنى محرمیت مى‏آورد به چند روایت از صحاح رجوع مى‏کنیم:

 

 

 

1 - «عن عایشة قالت: دخل علىّ رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم وعندى رجل قاعد فاشتدّ ذلک علیه ورأیت الغضب فی وجهه. قالت فقلت: یا رسول اللّه! انّه اخى من الرضاعة قالت فقال: أنظرن اخوتکن من الرضاعة. فانما الرضاعة من المجاعة»(3).

 

عایشه مى‏گوید: رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بر من وارد شد. مردى نزدم نشسته بود. این صحنه بر آن حضرت گران آمد و آثار غضب را در چهره‏اش مشاهده کردم. گفتم: یا رسول اللّه این مرد برادر رضاعى من است. فرمود: در این امر دقت کنید که رضاع وقتى ثابت است که طفل شیر خوار از پستان زنى شیر بخورد. (و به وسیله شیر، سیر شود).

 

 

 

معلوم مى‏شود که آن شرایط در آن مرد وجود نداشت و إلاّ غضب پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله قبل از آنکه بپرسد که این مرد کیست موردى نداشت. از این گذشته چنین نبود که آن حضرت برادر رضاعى عایشه را نشناسد و نداند کیست.

 

2 - «عن عبد اللّه بن زبیر أنّ رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم قال: «لا رضاع إلاّ ما فتق الامعاء»(4).

 

ابن زبیر از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نقل مى‏کند که آن حضرت فرمود: رضاع (شیر خوارگى که باعث محرم شدن مى‏شود) هنگامى صادق است که باعث سیرى شود (یعنى شیر کودک را سیر کند و نیاز به غذاى دیگرى نداشته باشد).

 

 

 

3 - واضح‏تر از آن روایت زیر است:

 

«عن أم سلمة قال رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم : لا یحرم من الرضاعة إلاّ ما فتق الامعاء فی الثدى وکان قبل الفطام»(5).

 

رضاع هنگامى درست است که قبل از دو سالگى بوده و طفل با مکیدن از پستان از شیر زن سیر شود. (یعنى به غذاى دیگرى نیازمند نباشد).

 

 

 


 

(1) الف - سنن أبی داود، همان.

 

 

 

ب - مسند احمد حنبل، ج 10، ص 138، ح 26390.

 

 

 

(2) صحیح مسلم، ج 2، ص 1077، کتاب الرضاع، باب 7، ح 29.

 

 

 

«قالت أم سلمة لعائشة: انّه یدخل علیک الغلام الایفع الذى ما أحب أن یدخل على».

 

 

 

(3) الف - صحیح بخارى، ج 3، ص 223، کتاب الشهادات، باب الشهادة على الانساب، و ج 7 ص 12، کتاب النکاح، باب من قال: لارضاع بعد حولین... .

 

 

 

ب - صحیح مسلم، ج 2، ص 1078، کتاب الرضاع، باب 8، ح 32، (عبارت متن از صحیح مسلم است).

 

 

 

و در پاورقى در معناى «انما الرضاعة من المجاعة» مى‏نویسد: «یعنى إن الرضاعة التى تثبت بها الحرمة وتحل بها الخلوة هى حیث یکون الرضیع طفلا یسد اللبن جوعته» یعنى رضاعى که محرمیت مى‏آورد آن است که شیر خورنده کودکى باشد که شیر گرسنگى او را برطرف کند).

 

 

 

ج - سنن ابن ماجه، ج 1، ص 626، کتاب النکاح، باب 37، ح 1945.

 

 

 

د - سنن أبی داود، ج 2، ص 222، کتاب النکاح، باب فی رضاعة الکبیر، ح 2058.

 

 

 

ه - سنن نسائى، ج 6، ص 101، کتاب النکاح، باب 51، ح 3309.

 

 

 

(4) سنن ابن ماجة، همان، ح 1946.

 

 

 

(5) سنن ترمذی، ج 3، ص 458، کتاب الرضاع، باب 5، ح 1152.

 

 

 

(23)

 


 

4 - «عن ابن مسعود قال: لا رضاع إلاّ ما شدّ العظم وأنبت اللحم فقال ابو موسى: لا تسألونا وهذا الخبر فیکم»(1).

 

ابن مسعود مى‏گوید: رضاعى باعث محرمیت است که استخوان را محکم کند و گوشت برویاند. ابو موسى مى‏گوید: وقتى این خبر نزد شماست چیزى (در این زمینه) از ما نپرسید. در روایت بعد ابن مسعود مشابه همان را از پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نقل مى‏کند و از این روایت و نیز قول ابوموسى برمى‏آید که حدیث قبل را نیز از آن حضرت نقل کرده است.

 

 

 

اما آنچه که عایشه در مورد آیه رجم گفته است، که معناى آن در پاورقى شماره 35 گذشت. باید گفت که آیه ادعائى (که بره آن را خورد!) ربطى به حکم سنگسار زن شوهر دار و یا مرد زن دار که زنا کرده باشند ندارد. بلکه اختصاص به پیر مرد و پیر زن زناکار دارد، چه همسر داشته باشند و چه نداشته باشند. البته قبل از او عمر نیز همین ادعا را داشت و مى‏گفت: اگر حرف مردم نبود من آیه رجم را مى‏نوشتم. (بحث آن در فصل مربوط به خلیفه ثانى گذشت). از این گذشته، مگر خداوند وعده حفظ قرآن را نداد!؟ (سوره حجر آیه 9) آیا داجن از عموم آیه استثناء شده است؟! سؤال آخرى که باید از علماى عامه پرسید این است که آیا داجن فقط همین آیه را خورد یا قبل از آن آیات دیگرى را هم خورد که خبر آن دریافت نشد؟!

 

نتیجه‏اى که از این قسمت به دست ما مى‏آید این است که عایشه براى آنکه بتواند آزاد باشد و هر که را که دوست داشت بر او وارد شود بى آنکه لازم بداند از او خود را بپوشاند، با مخالفت همسران پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و مخالفت عقل و شرع، با جعل داستانى که ناقل آن فقط خودش بوده و نیز جعل آیه‏اى از قرآن -به این عذر که داجن آن را خورد- هم خود را در معرض دید نامحرم قرار مى‏داد و هم دختران برادر و خواهرش را وادار به گناه مى‏کرد. علماى اهل سنت که به خوبى از این ماجرا آگاهند، از آنجا که عایشه تنها زنى بود که به جنگ با امام زمانش برخاست و لذا مورد احترام دستگاه خلافت معاویه بود. با جعل روایاتى و چشم پوشى از این ماجراها و نیز حسادتهاى شدید او و بدبینى‏هاى او به رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله تا جائى که صریحا اقرار مى‏کند که خدا و رسولش به او ظلم مى‏کنند او را آنچنان بالا بردند که عالى‏ترین مقام آخرت یعنى همنشینى با رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را برایش ثابت کردند!

 

«چشم باز و گوش باز و این عمى حیرتم از چشم بندى خدا»!

 

قسمت ششم - برترى صفیه

 

ما در این قسمت از نوشتارمان در صدد بیان برترى بعض از همسران پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بر بعض دیگر نیستیم؛ بلکه مى‏خواهیم با استفاده از صحاح اهل سنت که بیهوده عایشه را بهترین و یا لااقل یکى از بهترین زنان عالم وجود دانسته‏اند ثابت کنیم که چنین نیست بلکه صفیه که اهل سنت مقام خاصى برایش قائل نیستند از عایشه و حفصه برتر است. دقت کنید:

 

1 - «عن صفیة قالت: دخل علىّ رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم وقد بلغنى عن حفصة وعایشة کلام فذکرت ذلک له. فقال: ألا قلت فکیف تکونان خیرا منى وزوجى محمد وأبى هارون وعمى موسى؟ وکان الذى بلغها أنهم قالوا: نحن أکرم

 


 

(1) سنن أبی داود، ج 2، ص 222، کتاب النکاح، باب فی رضاعة الکبیر، ح 2059 و 2060.

 

(24)

 


 

على رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم منها وقالوا: نحن أزواج النبى وبنات عمه». وفی روایة أخرى:

 

 

 

2 - «بلغ صفیة أن حفصة قالت: بنت یهودى. فبکت فدخل علیها النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم وهى تبکى. فقال: ما یبکیک؟ فقالت:... فقال النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم أنک لابنة نبى وأن عمک نبى... ففیم تفخر علیک؟ ثمّ قال: إتقى اللّه یا حفصة»(1).

 

خلاصه ترجمه روایت اول چنین است: صفیه مى‏گوید: که عایشه و حفصه پشت سرم گفتند که ما از او (یعنى صفیه) برتریم. او شکایت نزد رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله برد. حضرت به او فرمود: چرا نگفتى که شما چگونه از من برترید در حالى که شوهرم محمد و پدرم هارون و عمویم موسى است. این روایت با صراحت برترى عایشه بر صفیه را رد مى‏کند و از توضیحى که پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله براى صفیة داد به خوبى برترى او را بر آن دو ثابت مى‏کند.

 

 

 

در روایت دوم آنکه پشت سر صفیه غیبت کرد و با تعبیر «دختر یهودى» او را آزرد حفصه بود که چون خبر آن به صفیه رسید گریست و چون رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله او را گریان دید علت گریه را پرسید. او جریان را شرح داد و مضمون همان روایت اول را به او گفت: و سپس خطاب به حفصه گفت: اى حفصه! تقوى پیشه کن. یعنى این عمل تو (غیبت پشت سر صفیه و آزردن او) بى‏تقوائى است و این بسیار روشن است ولى علماى اهل سنت که همه اصحاب را عادل مى‏دانند باید بدان توجه کنند و بدانند که بى تقوایى با عدالت سازگارى ندارد!

 

اگر دو جریان مزبور یک واقعه باشد و به دو صورت نقل شده باید گفت آنچه که عایشه و حفصه پشت سر صفیه گفتند یکى این بود که او دختر یهودى است ولى ما دختر عموهاى پیامبریم و اگر دو واقعه باشد که یکبار عایشه و حفصه پشت سر صفیه غیبت کردند و یکبار حفصه، باید گفت که بى‏تقوائى حفصه فقط یکبار نبود و معلوم نیست که به همین مقدار ختم شده باشد. چنانچه در غیر صحاح مطالب دیگرى نقل شد که آنان بعد از رحلت نبى مکرم اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله چه کردند! که این خود بحث جداگانه‏اى مى‏طلبد و ما در همین نوشتار همکارى او را با عایشه در ایذاء رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله خواهیم آورد (إن شاء اللّه).

 

قسمت هفتم - عایشه و غیبت صفیه

 

قبل از ورود در بحث، لازم است چند روایت درباره غیبت و اثرات آن بیاوریم:

 

1 - «عن أبی هریرة انّه قیل یا رسول اللّه! ما الغیبة؟ قال: «ذکرک أخاک بما یکره» قیل: افرأیت إن کان فی أخى ما أقول؟ قال: «إن کان فیه ما تقول فقد إغتبته وإن لم یکن فیه ما تقول فقد بهتّه».

 

ابوهریره مى‏گوید: که کسى از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از غیبت پرسید فرمود: درباره برادرت چیزى بگوئى که او خوشش نیاید. گفته شد که اگر در او آنچه که مى‏گویم باشد (یعنى دروغ نگفته باشم) فرمود: غیبت همین است و اگر دروغ باشد تهمت است. (که از غیبت -که به نص قرآن به منزله خوردن گوشت مرده برادر است- شدیدتر است).

 

2 - «عن أنس بن مالک قال: قال رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم : «لما عرج بى مررت بقوم لهم أظفار من نحاس یخمشون وجوههم وصدورهم، فقلت: من هؤلاء یا جبریل؟ قال: هؤلاء الذین یأکلون لحوم الناس ویقعون فی أعراضهم».

 


 

(1) الف - سنن ترمذی، ج 5، ص 665 و 666، کتاب المناقب، باب 64، ح 3892 و 3894.

 

 

 

ب - مستدرک حاکم، ج 4، ص 31، کتاب معرفة الصحابة، ذکر أم المؤمنین صفیة، ح 6790.

 

 

 

(25)

 


 

انس بن مالک مى‏گوید که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: در معراج به گروهى گذشتم که ناخنهائى از مس داشته و با آن به صورت و سینه هایشان چنگ مى‏زدند. گفتم اى جبرئیل اینها چه کسانى هستند؟ گفت: اینان کسانى هستند که گوشت مردم را مى‏خوردند (یعنى غیبت مى‏کردند) و با آبروى آنان بازى مى‏کردند.

 

3 - «عن أبی هریرة قال: قال رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم : «کل المسلم على المسلم حرام، ماله وعرضه ودمه. حسب امرى‏ء من الشر أن یحقر أخاه المسلم».

 

رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: مال و جان و آبروى مسلم محترم است. از بدى یک انسان همین بس که برادر مسلمانش را کوچک بشمارد.

 

4 - «... من رمى مسلما بشى‏ء یرید شینه به حبسه اللّه على جسر جهنم حتى یخرج مما قال»(1).

 

رسول گرامى اسلام فرمود: اگر کسى مسلمانى را به چیزى نسبت دهد و هدفش این باشد که او را نزد دیگران بد جلوه دهد، خداوند او را بر جسر جهنم (که همان پل صراط باشد) حبس مى‏کند تا از عهده آنچه که گفت، برآید.

 

 

 

اینها و نظایر آن از روایاتى که در مذمت غیبت وارد شده کافى است که عظمت آن و اثرات هولناک آن را در قیامت بدانیم و از آن بپرهیزیم. حال مى‏خواهیم بدانیم آنچه را که انس و دیگران دانستند، عایشه هم دانست و از آن پرهیز کرد؟

 

«عن عایشه قالت: لما قدم رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم المدینة وهو عروس بصفیة بنت حیى جئن نساء الانصار فأخبرن عنها. قالت: فتنکرت وتنقبت فذهبت فنظر رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم إلى عینى فعرفنى. قالت: فالتفت فأسرعت المشى فأدرکنى فاحتضضنى فقال: کیف رأیت؟ قالت: ارسل. یهودیة وسط یهودیات»(2).

 

عایشه مى‏گوید: وقتى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله همراه صفیه (از خیبر) برگشت زنان انصار به من خبر دادند. من خود را پوشاندم (که کسى مرا نشناسد) و رفتم. رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از چشمهایم مرا شناخت خواستم بگریزم مرا گرفت و گفت: چگونه است؟ گفتم: مرا رها کن. او (صفیه) یک یهودى بین یهودیان است.

 

 

 

آیا پیامبرى که با صفیه در مسیر برگشت از خیبر ازدواج کرده و ولیمه آن را داده بود(3)، با زنى یهودى ازدواج نمود؟ آیا تعبیر اصحاب که صفیه یکى از امهات مؤمنین مى‏باشد و در حجاب قرار دادن او دلیل بر اسلام او نیست؟ پس چرا عایشه او را یهودى دانست؟ آیا این عمل عایشه از مصادیق غیبت است یا از مصادیق تهمت؟

 

«عن عایشه: قلت للنبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم : حسبک من صفیة کذا وکذا... تعنى قصیرة. فقال: لقد قلت کلمة لو مزجت بماء البحر لمزجته قالت: وحکیت له انسانا فقال: ما أحب أنى حکیت انسانا وأن لى کذا وکذا»(4).

 

عایشه مى‏گوید: به پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله گفتم: صفیه کوتاه قد است. فرمود: حرفی زدى که اگر با آب دریا آمیخته گردد آن را تباه مى‏کند. (و نیز) از کسى حکایتى کردم. فرمود: اگر هر چه به من بدهند دوست ندارم از کسى حکایتى کنم.

 

 

 


 

(1) سنن أبی داود، ج 4، ص 269 به بعد، کتاب الادب، باب فی الغیبة و باب بعد، احادیث به شماره‏هاى: 4874 و 4878 و 4882 و 4883.

 

 

 

(2) سنن ابن ماجة، ج 1، ص 636، کتاب النکاح، باب 50، ح 1980.

 

 

 

(3) ر ک: صحیح بخارى، باب غزوه خیبر، (ج 5، ص 171 و 172).

 

 

 

(4) سنن أبی داود، ج 4، ص 269، کتاب الادب، باب فی الغیبة، ح 4875.

 

 

 

(26)

 


 

اینها آن چیزى است که عایشه خود اقرار کرده است. وقتى او بگوید که صفیه کوتاه قد است این همه آلودگى در این کلام باشد که دریا را تباه کند، آنگاه که او را (از راه حسد) یهودى بداند (در حالى که مسلمان شده بود) گناه آن چیست، خدا مى‏داند.

 

آرى این است تقواى کسى که او را در بهشت همنشین پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏دانند!

 

قسمت هشتم - عایشه و ایذاء پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله

 

یکى از مواردى که صاحبان صحاح (غیر از ابن ماجة) متعرض آن شده‏اند این است که عایشه عمدا رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را آزرد و همه مى‏دانیم که آزردن آن حضرت چه گناه بزرگى است و خداوند درباره کسانى که پیامبرش را مى‏آزارند چه فرموده است.(1)

 

این برگ از زندگانى عایشه بسیار تأمل برانگیز است و سزاوار است که علماى اهل سنت بیشتر در آن بیندیشند و نگویند که عایشه در بهشت و در کنار رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به سر خواهد برد.

 

 

 

در نقل این داستان اختلافات و مطالب غیر صحیحى نیز وجود دارد که ما پس از نقل آن از صحاح سته به آنچه که لازم دیده‏ایم تذکر خواهیم داد.

 

اینان در حدیثى طولانى نوشته‏اند که ابن عباس مترصد بود تا شرایطى حاصل شود که از عمر درباره آن دو زن از همسران پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله که قرآن اینگونه به آنها خطاب مى‏فرماید: «إِنْ تَتُوبا إِلَى اللّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُما...»؛(2) بپرسد. مى‏گوید: در سفر حجى که با او بودم توانستم آن را مطرح کنم «فقلت یا أمیر المؤمنین من المرأتان من ازواج النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم اللتان قال لهما... فقال: واعجبا لک یابن عباس! عایشة و حفصة...» آنگاه عمر در ادامه براى ابن عباس جریان قهر کردن پیامبر از همسرانش را شرح مى‏دهد و مى‏گوید: که حضرتش به مشربه (ام ابراهیم) رفت و قسم خورد که یکماه از همسرانش جدا شود و چون بعد از 29 روز نزد عایشه رفت به او گفت: تو قسم خوردى که یک ماه قهر کنى اکنون 29 روز شده و من شمردم (یعنى زود آمدى!) فرمود: ماه 29 روز است. آنگاه عمر خود مى‏گوید که آن ماه 29 روز بود.

 

از بعض از روایات باب فهمیده مى‏شود که عمر در این مدت نمى‏دانست که پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله کجا بود و از علت آن نیز با خبر نبود.

 

اینکه چرا رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله یکماه از زنهایش قهر کرد مطلبى است که نیاز به دقت و مطالعه بیشترى دارد؛ چه آنکه معنى ندارد که عایشه و حفصه علیه آن حضرت تبانى کنند و حضرتش از همه زنهایش قهر کند ولذا مى‏بینیم که در بعض از روایات آمده است که پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله با بعض از همسرانش قهر کرد و چون آن بعض «عایشه و حفصه» بودند که آن بزرگوار را اذیت کردند، اینان سعى کردند با صراحت اسم آن دو را نیاورند.

 

حال باید دید که چرا رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از آن دو نفر قهر کرد، آیا مطلب همان است که صاحبان صحاح نوشته‏اند؟ یا

 


 

(1) ر ک: سوره توبه، آیه 61.

 

 

 

(2) سوره تحریم، آیه 4، یعنى اگر شما دو نفر توبه کردید (که البته خدا آمرزنده است) و بدانید که قلوب شما (به باطل) متمایل شده است و... .

 

 

 

(27)

 


 

آنکه آنان خود نیز در این امر اختلاف دارند. در جائى مى‏گویند که علت آن مسأله شربت عسل بوده است و در این موضوع نیز روایات باب، متفاوت است و اگر مطابق قول اهل سنت که همه آنها را صحیح مى‏دانند ما نیز صحیح بدانیم باید گفت که این امر چند بار تکرار شده است. دقت کنید:

 

 

 

«عن عایشة قالت: کان رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم یشرب عسلا عند زینب ابنة جحش ویمکث عندها فواطیت انا و حفصة عن أیتنا دخل علیها فلتقل له أکلت مغافیر انى أجد منک ریح مغافیر قال: لا ولکنى کنت أشرب عسلا عند زینب...» از عبارتى که عایشه نقل مى‏کند چنین برمى‏آید که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله همیشه نزد زینب شربت عسل مى‏خورد و عایشه و حفصه تبانى کردند که به آن حضرت بگویند دهنت بوى بد مى‏دهد.

 

در روایتى دیگر عایشه مى‏گوید: رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله شیرینیجات و مخصوصا عسل را دوست داشت: «کان رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏آله یحب العسل والحلواء...» هرگاه که از نماز عصر برمى‏گشت بر زنهایش وارد مى‏شد (به هر کدام سرى مى‏زد) یک روز وارد بر حفصه شد و بیشتر از معمول توقف کرد من حسادتم گل کرد علت آن را جویا شدم فهمیدم زنى از قوم او ظرف عسلى به او هدیه داد و او شربت عسلى درست کرد و به پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله داد. من با خود گفتم: به خدا قسم حیله‏اى مى‏اندیشم؛ به سوده و صفیه گفتم: وقتى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نزد شما آمد هر یک بگوئید دهنت بو مى‏دهد آیا مغافیر خوردى؟ او مى‏گوید: نه. بگوئید پس این بوى بد چیست که مى‏شنویم؟ او خواهد گفت که نزد حفصه شربت عسل خوردم بگوئید لابد زنبورش از گیاه عرفط مکیده است؛ من هم همین را مى‏گویم آن سه چنین کردند و سوده مى‏گوید که من از ترس تو آن را گفتم! و چون مجددا نزد حفصه رفت گفت: آیا از آن شربت بدهم؟ فرمود: نه. سودة به عایشه مى‏گوید: «واللّه لقد حرمناه قلت لها أسکتى» یعنى: به خدا قسم ما باعث شدیم که او را از خوردن شربت عسل محروم کردیم عایشه مى‏گوید که به او گفتم: ساکت!(1)

 

گوئیا این عمل که نزد سوده گران آمد نزد عایشه چیز مهمى نبود!

 

 

 

از این دو روایت بر مى‏آید که جریان شربت عسل حداقل دو بار واقع شد. بنابراین قول عمر که قهر کردن حضرت از همسران را به این موضوع نسبت مى‏دهد و بعض از مفسرین نیز آن را نقل مى‏کنند صحیح نیست، چه آنکه در یکى از

 


 

(1) عبارت متن چنین است:

 

«عن عایشه قالت: کان رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم یحب العسل و الحلواء وکان اذا انصرف من العصر دخل على نسائه فیدنو من احداهن فدخل على حفصه بنت عمر فاحتبس اکثر ما یحتبس فغرت فسألت عن ذلک فقیل لى اهدت لها امرأة من قومها عکة من عسل فسقت النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم منه شربة. فقلت: أما واللّه لنحتالن له فقلت لسودة بنت زمعة انّه سیدنو منک فاذا دنا منک فقولى أکلت مغافیر فانه سیقول لک لا فقولى له ما هذه الریح التى أجد منک فانه سیقول لک سقتنى حفصة شربة عسل فقولى له جرست نحله العرفط وسأقول ذلک وقولى أنت یا صفیة ذاک قالت تقول سودة فواللّه ما هو إلاّ أن قام على الباب فأردت أن أبادیه بما أمرتنى به فرقا منک فلما دنا منها قالت له سودة: یا رسول اللّه! أکلت مغافیر؟ قال: لا. قالت فما هذه الریح التى أجد منک..» در دنباله آن مى‏گوید: سپس نزد من آمد و آنگاه نزد صفیة رفت... تا آخر.

 

 

 

مغافیر، صمغ گیاه عرفط است که بوى بدى دارد و چون رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله - طبق آنچه که در صحاح و در ضمن همین روایات آمده است - از اینکه به او بگویند دهنت بوى بد مى‏دهد ناراحت بود. عایشه دست به چنین نیرنگى زد و چند نفر دیگر را نیز بدان آلوده ساخت.

 

 

 

الف - صحیح بخارى، ج 7، ص 56 و 57، کتاب الطلاق، باب لم تحرم ما احل اللّه لک، و ج 8، ص 175، کتاب الایمان والنذور، باب إذا حرم طعامه و...، وج 9 ص 33، کتاب الاکراه، باب ما یکره من احتیال المرأة مع الزوج و... .

 

 

 

ب - صحیح مسلم، ج 2، ص 1100 به بعد کتاب الطلاق، باب 3، ح 20 و 21.

 

 

 

ج - سنن أبی داود، ج 3، ص 335، کتاب الاشربة، باب فی شراب العسل، ح 3714 و 3715.

 

 

 

د - سنن نسائى، ج 6، ص 152، کتاب الطلاق، باب 17، ح 3418، و ج 7، ص 15، کتاب الایمان والنذور، باب 19، ح 3800، وص 74، کتاب عشرة النساء، باب 4، ح 3964.

 

 

 

(28)

 


 

دو واقعه حفصه نقشى نداشت بلکه عایشه و سودة و صفیة بازیگران صحنه ایذاء رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بودند.

 

 

 

سؤال دیگرى که در اینجا مطرح است اینکه آیا رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به قول عایشه و حفصه یا غیر آنها مى‏پندارد که شربت عسل دهن را بد بو کرده و آن را بر خود حرام مى‏کند؟ آیا شامه آن حضرت غیر طبیعى بود؟! هر انسان عاقلى که خود را در همان شرایط قرار دهد مى‏فهمد که این برخورد زنها غیر طبیعى بوده و با هم تبانى کرده‏اند، چگونه ممکن است که آن حضرت با آن عقل و کیاست آن را نفهمد؟! از اینها گذشته آیات سوره تحریم مى‏رساند که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به بعض از همسرانش رازى گفت و نخواست که دیگرى آن را بداند ولى او آن را برملا کرد. آیا اینکه فرموده باشد من دیگر شربت عسل نمى‏خورم سرى بود از اسرار که نباید کسى بداند؟ و آیا سزاوار است که به خاطر این مسأله از آن دو (یا همه همسران) یک ماه قهر کند؟ نکته دیگر آنکه در این روایتها نیامده که آن حضرت قسم خورده باشد تا خداوند بفرماید: «قَدْ فَرَضَ اللّهُ تَحِلَّةَ أَیْمانِکُمْ...»(1). اینان که قهر کردن پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را مربوط به شربت عسل مى‏دانند به این روایت از صحیح مسلم(2) توجه ندارند که این واقعه قبل از آن بود که دستور حجاب نازل شود در حالى که مى‏گویند آن حضرت شربت عسل را نزد زینب خورد و عایشه و حفصه تبانى کردند و لذا ضمیر تثنیه در آیه را به عایشه و حفصه برمى گردانند یعنى مراد از آیه آن دو نفر مى‏باشند که در جریان شربت عسل، پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را آزردند و از طرفى مى‏گویند که آیه حجاب در جریان ازدواج آن حضرت با زینب نازل شد. بنابراین باید گفت که یا آنچه که از عمر گفته‏اند صحیح نیست یا روایت مسلم که آن را قبل از نزول حجاب مى‏داند غلط است و یا اصولا آیات تحریم مربوط به شربت عسل نیست. در حالیکه همه اینها در صحاح موجود است! دیگر از مطالبى که مى‏گویند این است که وقتى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بعد از 29 روز برگشت، آیه تخییر نازل شد(3) و ابتدا آن را بر عایشه خواند و از او خواست که در این امر تعجیل نکند و با پدر و مادرش مشورت کند. معلوم مى‏شود که مادرش در آن تاریخ زنده بود. اینان در تاریخ وفات مادر عایشه گفته‏اند که یا در سال چهارم و یا پنجم و یا ششم از دنیا رفته است. بنابراین باید نزول آیات تخییر قبل از این سالها بوده باشد. در حالى که یکى از راویان قصه قهر کردن پیامبر، ابن عباس است که مى‏گوید: من داخل مسجد شدم و دیدم که مسجد پر از جمعیت است(4). او نیز چنانچه مى‏دانیم همراه پدرش اندکى قبل از فتح مکه یعنى سال هشتم هجرى به مدینه آمد. بنابراین یا روایاتى که مى‏گوید پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به عایشه گفت با پدر و مادرت مشورت کن صحیح نیست و یا روایت ابن عباس. یکى از مطالبى که در ضمن این روایات باید بدان توجه کرد این است که مى‏گویند عایشه و حفصه علیه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله تبانى کردند و آن حضرت از همسرانش به مدت یک ماه قهر کرد! این داستان ما را به یاد ضرب المثل معروف مى‏اندازد که:

 

 «گنه کرد در بلخ آهنگرى  به شوشتر زدند گردن مسگرى»!

 

کدام عاقل مى‏تواند آن را بپذیرد؟ به این روایت دقت کنید:

 


 

(1) سوره تحریم، آیه 2. یعنى خداوند راه گشودن قسم را آموخت.

 

 

 

(2) کتاب الطلاق، ح 30.

 

 

 

(3) سوره احزاب، آیات 28 و 29، در این دو آیه خداوند به همسران پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏فرماید اگر شما دنیا را مى‏خواهید بیایید تا با خوشى طلاقتان دهم و اگر آخرت را مى‏خواهید خداوند براى خوبهایتان پاداشى بزرگ فراهم کرده است.

 

 

 

(4) الف - صحیح بخارى، ج 7، ص 41، کتاب النکاح، باب هجرة النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم نساءه... .

 

 

 

ب - سنن نسائى، ج 6، ص 166، کتاب الطلاق، باب الایلاء (باب 32)، ح 3452.

 

 

 

(29)

 


 

«جابر بن عبد اللّه مى‏گوید: ابوبکر اجازه خواست که بر رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله وارد شود. مردم را دید که در خانه آن حضرت نشسته و به کسى اجازه ورود داده نمى‏شود. به ابوبکر و بعد از او به عمر اجازه داده شد. پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را دیدند که نشسته و همسرانش اطراف آن حضرت آرام و بى صدا نشسته‏اند. عمر گفت: سخنى مى‏گویم که پیامبر را بخندانم، گفت: یا رسول اللّه! دختر خارجة (همسر عمر) از من نفقه خواست، برخاستم و گردنش را کوبیدم! پیامبر خندید و فرمود: «هن حولى کماترى یسألننى النفقة» (مى‏بینى که اینان اطرافم جمع شدند و از من نفقه مى‏خواهند). ابوبکر برخاست و گردن عایشه را کوبید و عمر گردن حفصه را و به آندو گفتند: چیزى از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏خواهید که ندارد! گفتند: به خدا قسم ما از او چیزى که ندارد طلب نمى‏کنیم. سپس از آنها یکماه دورى گزید آنگاه آیه تخییر (پاورقى 54) نازل شد...».(1)

 

امیدواریم علماى اهل سنت بتوانند به ما جواب بدهند که آیا علت قهر کردن پیامبر از همسرانش به خاطر شربت عسل بود یا به علت نفقه خواستن؟ دیگر آنکه وقتى آنان گفتند که ما چیزى را که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ندارد از او نمى‏خواهیم، قهر کردن وجهى نداشت! در هر حال این روایت هم نتوانست مشکل را حل کند و فقط این نکته را به ما آموخت که همه همسران در این ناراحتى پیامبر نقش داشتند و نه عایشه و حفصه.

 

 

 

«عن أم سلمة أن النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم حلف لا یدخل على بعض اهله شهرا...»(2).

 

ام سلمة مى‏گوید که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله قسم خورد که با بعض از همسرانش یک ماه قهر کند. این روایت با روایاتى که قهر کردن را به همه همسران نسبت مى‏دهد همخوانى ندارد و با توجه به آیات سوره تحریم که دو نفر از آنان پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را آزردند و عمر در حدیثى طولانى آن دو را معرفى کرده و مى‏گوید که آن دو عایشه و حفصه بودند، معلوم مى‏شود که روایت فوق صحیح است. اما علت قهر کردن بیان نشده است و روایات مربوط به شربت عسل متعرض قسم خوردن آن حضرت نمى‏باشد؛ بنابراین باید قضیه چیز دیگرى باشد. حال بى مناسبت نمى‏دانیم که اشاره‏اى داشته باشیم به روایاتى که عمر در ضمن نقل جریانى طولانى، عایشه و حفصه را مصداق آیات سوره تحریم مى‏داند، و نیز بد نیست بدانید که عمر در ضمن این داستان در جائى مى‏گوید که ناراحتى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بدین جهت بود که همسرانش از او تقاضاهائى داشتند که سزاوار آن نبودند و لذا خود نزد حفصه رفت و به او پرخاش کرده و گفت: «لا تستکثرى على رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ولا تراجعیه فی شى‏ء ولا تهجریه واسألنى ما بدالک و...» یعنى اینقدر از آن حضرت خواسته‏هاى بى مورد نداشته باش و با او قهر نکن و اگر چیزى خواستى از من بخواه. در جائى دیگر وقتى عمر به همسرش اعتراضى مى‏کند در پاسخ مى‏گوید: «قالت تقول هذا لى وابنتک تؤذى النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فأتیت حفصة... فأتیت أم سلمة فقلت لها فقالت أعجب منک یا عمر قد دخلت فی أمورنا فلم یبق إلاّ أن تدخل بین رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم و ازواجه...».

 

 

 

همسر عمر خطاب به عمر مى‏گوید: تو به من اعتراض مى‏کنى در حالیکه دخترت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را مى‏آزارد... عمر مى‏گوید: نزد ام سلمه رفتم او به من گفت: اى عمر از تو در عجبم. تو در کارهایمان دخالت مى‏کنى تا آنجا که بین

 


 

(1) صحیح مسلم، ج 2، ص 1104، کتاب الطلاق، باب 4، ح 29.

 

 

 

(2) صحیح بخارى، ج 7، ص 41، کتاب النکاح، باب هجرة النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم نساءه... .

 

 

 

(30)

 


 

رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و همسرانش هم وارد مى‏شوى! و در جاى دیگر عمر به حفصه مى‏گوید: «أ قد بلغ من شأنک أن تؤذى رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ؟ واللّه لقد علمت أن رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم لا یحبک ولولا أنا لطلقک رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ؛ فبکت أشد البکاء...» یعنى آیا کار تو به جائى رسید که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را مى‏آزارى؟ به خدا قسم خوب مى‏دانى که آن حضرت تو را دوست ندارد و اگر من نبودم تو را طلاق مى‏داد. حفصه به شدت گریست... عایشه نیز وقتى عمر به او گفت: «یا بنت أبی بکر أقد بلغ من شأنک أن تؤذى رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ؟» یعنى اى دختر ابوبکر آیا کار تو به جائى رسید که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را مى‏آزارى؟ در جوابش گفت: «ما لى ولک یابن الخطاب؟ علیک بعیبتک» یعنى اى پسر خطاب تو را با من چکار برو دخترت را نصیحت کن... سپس عمر جریان 29 روز در مشربه ماندن رسول خدا را تعریف کرده و نزول آیات 4 و 5 از سوره تحریم را که در بعض از روایات به عنوان «آیه تخییر!» بیان شده است، نقل مى‏کند(1).

 

 

 

از مجموع همه روایاتى که عمر راوى آن مى‏باشد این نتیجه به دست مى‏آید که نزول آیات تحریم مربوط به شربت عسل نمى‏باشد.

 

 

 

در اینجا بد نیست به روایتى از صحیح مسلم توجه کنیم که آن را نمى‏توان جز به تعصبى خشک حمل کرد و آن اینکه او در اینجا بر خلاف همه روایات گذشته که آن دو زنى را که علیه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله تبانى کردند عایشه و حفصه معرفى کرده‏اند مى‏نویسد: وقتى ابن عباس از عمر درباره آن دو زن پرسید گفت: حفصه و أم سلمة! «... قلت: شأن المرأتین؟ قال: حفصة وأم سلمة»(2).

 

به نظر مى‏رسد که این روایت نیاز به بررسى نداشته باشد و نیز بد نیست که اهل سنت اندکى درباره احادیث صحاح اندیشیده و لااقل در صحت بعض از آنها تردید کنند، نه آنکه دربست همه آنها را صحیح بدانند، با آنکه اینگونه روایات در چنین کتابهاى مهمى فراوان دیده مى‏شود که صحیح نبودن آنها بر کسى پوشیده نیست.

 

 

 

حال که معلوم شد آیات تحریم مربوط به شربت عسل نیست و نیز روشن شد که آن دو زنى که عامل ایذاء رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بودند «عایشه و حفصه» مى‏باشند نوبت آن رسیده است که با استفاده از بقیه روایات صحاح، بدانیم که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله چه چیزى را بر خود حرام کرد.

 

در پاورقى صحیح مسلم در ذیل روایت 20 از باب سوم کتاب الطلاق آمده است:

 

«... وفی کتب الفقه أنها نزلت فی تحریم ماریة... فقالت عایشه: فی قصة عسل. وعن زید بن اسلم أنها نزلت فی تحریم ماریة، جاریته، وحلفه أن لایطأها...» خلاصه ترجمه اینکه فقهاى اهل سنت سبب نزول آیه تحریم را در مورد این مى‏دانند که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله قسم خورد که دیگر با کنیزش «ماریه» (مادر ابراهیم، پسر رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله که در کودکى از دنیا رفت) نزدیک نشود. این روایت از زید بن اسلم است گر چه عایشه آن را در مورد قصه عسل مى‏داند... .

 


 

(1) این داستان طولانى را که در بعض از روایات صحاح خلاصه آن را مى‏بینیم، در کتابهاى زیر بجوئید:

 

 

 

الف - صحیح بخارى، ج 3، ص 7 - 174، باب فی المظالم والغصب، باب فی الغرفة والعلیة...، و ج 7، ص 8 - 36، کتاب النکاح، باب موعظة الرجل ابنته لحال زوجها، و ص 196، کتاب اللباس، باب ما کان النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم یتجوز من اللباس والبسط.

 

 

 

ب - صحیح مسلم، ج 2، ص 1108، به بعد، کتاب الطلاق، باب 5، ح 30 و 31 و 33 و 34.

 

 

 

ج - سنن ترمذی، ج 5، ص 4 - 391، تفسیر سوره تحریم، ح 3318.

 

 

 

د - سنن نسائى، ج 4، ص 140، کتاب الصیام، باب 14، ح 2128.

 

 

 

(2) ج 2 صحیح، ص 1110، کتاب الطلاق، ح 32.

 

 

 

(31)

 


 

علت آنکه فقهاى اهل سنت روایت زید بن اسلم را گرفته و روایت عایشه را رها کردند ممکن است این باشد که اینان دیدند در جریان شربت عسل، رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله قسم به نخوردن آن نخورد؛ بر خلاف جریان ماریه. از آیه قرآن نیز - چنانچه گذشت - بر مى‏آید که آن حضرت قسم خورد. گذشته از این، روایتهاى زیر نیز بیانگر صحت قول فقها مى‏باشد:

 

1 - «... عن ابن عباس قال: أتاه رجل فقال: إنى جعلت امرأتى علىّ حراما قال: کذبت لیست علیک بحرام. ثمّ تلا هذه الأیة: «یا اَیُّهَا النَّبِىُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللّهُ لَکَ»(1).

 

مردى نزد ابن عباس آمد و گفت: من زنم را بر خودم حرام کردم؛ گفت: دروغ گفتى، او بر تو حرام نیست. سپس این آیه را خواند: «اى پیامبر! چرا آنچه را که خدا برایت حلال کرده است بر خود حرام مى‏کنى (و مى‏خواهى که بدینوسیله رضایت همسرانت را به دست بیاورى) »... .

 

 

 

گر چه «سندى» در شرح آن مى‏نویسد که ظاهر این روایت مى‏رساند که این آیه در مورد تحریم همسر است ولى باید گفت که این روایت تقریبا نص در آن است نه آنکه ظاهرا چنین باشد(2).

 

2 - «... عن أنس: أن رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم کانت له أمة یطؤها فلم تزل به عایشة و حفصه حتى حرمها على نفسه فأنزل اللّه عزوجل «یا ایها النبى لم تحرم ما أحل اللّه لک...»(3).

 

 

 

انس مى‏گوید که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله کنیزى داشت که با او جمع مى‏شد و عایشه و حفصه کارى کردند که حضرتش او را بر خود حرام کرد و خداوند آیات سوره تحریم را نازل کرد.

 

 

 

3 - عن ابن عباس «... قال: اذا حرم الرجل علیه امرأته فهى یمین یکفرها وقال: «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»(4). ابن عباس مى‏گوید: اگر مردى زنش را بر خود حرام نمود با دادن کفاره قسم، بر او حلال مى‏شود سپس این آیه را خواند: «تحقیقا در رفتار رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله براى شما الگوى خوبى است». این روایت نیز مى‏رساند که تحریم همسر به پیروى از آنچه که از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله دیده شد باعث حرمت نمى‏شود و باید کفاره دهد و شکى نیست که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله هیچ همسرى را بر خود حرام نکرد مگر آنچه که درباره «ماریه» وارد شده و آن نیز به خاطر عایشه و حفصه بوده است.

 

روایت فوق که از صحیحین نقل شده و روایت قبل از آن از صحیح مسلم که خلاصه‏تر از این مى‏باشد و نیز روایت شماره 1 که از سنن نسائى نقل کردیم هر سه از سعید بن جبیر و او از ابن عباس نقل شده است إلاّ اینکه نسائى آن را

 


 

(1) سنن نسائى، ج 6، ص 151، کتاب الطلاق، باب 16، ح 3417.

 

 

 

(2) فرق بین «نص» و «ظاهر» گر چه بر اهل فن پوشیده نیست ولى براى روشن شدن بعض اذهان مى‏گوئیم که اگر کلامى «نص» در موضوعى باشد دیگر نمى‏توان آن را جور دیگرى توجیه کرد و اگر «ظاهر» در امرى باشد ممکن است ادعاى خلاف آن نمود. مثل آنکه از کسى بپرسند کجا بودى و او جواب دهد «به حج رفته بودم»؛ ظاهر جواب او مى‏رساند که امسال به حج مشرف بود و اگر کسى بگوید که من تو را در ایام حج در وطنت دیدم او مى‏تواند بگوید که منظورم سالهاى قبل بوده است نه امسال. ولى اگر بگوید «امسال حج خانه خدا به جا آوردم» دیگر قابل توجیه نیست. البته این به عنوان مثال است و ممکن است خوانندگان محترم مثالهاى دیگرى در نظرشان باشد.

 

 

 

(3) همان، ج 7، ص 74، کتاب عشرة النساء، باب الغیرة (باب 4)، ح 3965.

 

 

 

(4) الف - صحیح بخارى، ج 7، ص 56، کتاب الطلاق، باب لم تحرّم ما أحلّ اللّه لک.

 

 

 

ب - صحیح مسلم، ج 2، ص 1100، کتاب الطلاق، باب 3، ح 19.

 

 

 

(32)

 


 

روشن‏تر نقل کرده و بخارى و مسلم آن را به نحوى که گذشت. از مجموع روایات این قسمت از بحث، چنین برمى‏آید که عایشه و حفصه چگونه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را مى‏آزردند و چه اندازه آن حضرت از آندو ناراحت بود و نیز روشن گردید که چگونه صاحبان صحاح، در تحریف بعض وقایع کوشیدند و تا چه اندازه در نقل حدیث، امانت دارى کردند! باز هم بگویند که عایشه در قیامت کنار رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به سر مى‏برد! و یا بگویند صحابه همه عادلند! آیا این همسرانند که به قول بعض از جهال اهل سنت مشمول آیه تطهیر مى‏باشند؟ آیا مثل حفصه که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را به خشم آورده و با حضرتش قهر مى‏کند و به قول مادرش، آن حضرت را اذیت مى‏کند، تا آنجا که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله با آن همه حلم و صبرش او را طلاق داده و سپس رجوع مى‏کند؟(1)

 

 

 

آیا زینب که وقتى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به او دستورى مى‏دهد، نافرمانى کرده و حضرتش نزدیک به 3 ماه از او قهر مى‏کند؟

 

 

 

جریان مطابق نقل أبو داود چنین است که شتر صفیه مریض شد و او نیاز به آن داشت و زینب شترى اضافه داشت، رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به زینب گفت: شترت را به صفیه بده گفت: من به این یهودى شترى بدهم؟! رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در غضب شد و ذیحجة و محرم و قسمتى از صفر با او قهر بود(2).

 

آیا او که علاوه بر نافرمانى، به مسلمانى تهمت زده و او را یهودى خطاب مى‏کند؟ آیا عایشه با آن حسادتهایش و با آن اذیتهایش و آنچه که باز هم خواهیم دید؟ آیا سوده... و آیا صفیه... و آیا و آیا...؟!

 

 

 

ابن أبی الحدید نیز در ج 4 شرح نهج البلاغه ص 66 با اشاره نزدیک به صریح، آن را مربوط به تحریم ماریه مى‏داند. دقت کنید:

 

«ولو لم یکن إلاّ قصة ماریة و ما جرى بین رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و بین تینک الامرأتین من الاحوال و الاقوال حتى أنزل فیهما قرآن یتلى فی المحاریب ویکتب فی المصاحف...». یعنى: اگر نبود مگر قصه ماریه و آنچه که بین رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و آن دو زن (مراد او عایشه و حفصه است) از حالات مختلف و گفتار گوناگون، تا آنجا که درباره آن دو نفر آیاتى از قرآن نازل شد که خوانده و نوشته مى‏شود... پس از آن، آیات سوره تحریم را درباره آنها و در مورد حسادت آن دو نسبت به ماریه مى‏داند.

 

قسمت نهم - عایشه فرمانده جنگ جمل

 

یکى دیگر از برگهاى تأمل برانگیز کتاب زندگى عایشه، شرکت او در جنگ جمل و فرماندهى آن علیه امام زمانش أمیر المؤمنین علیه‏السلام مى‏باشد. آیا او نمى‏دانست که جنگ با آن حضرت به منزله جنگ با رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏باشد؟ مگر

 


 

(1) الف - سنن ابن ماجة، ج 1، ص 650، ابتداى کتاب الطلاق، ح 2016.

 

 

 

ب - سنن أبی داود، ج 2، ص 285، کتاب الطلاق، باب فی المراجعة، ح 2283.

 

 

 

ج - سنن نسائى، ج 6، ص 214، کتاب الطلاق، باب 76، ح 3559.

 

 

 

متن یکى از روایتها چنین است: «عن عمر بن الخطاب أنّ رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم طلق حفصة ثمّ راجعها».

 

(2) ج 4 سنن، ص 199، کتاب السنة، باب ترک السلام على اهل الاهواء، ح 4602. «عن عایشه أنه اعتل بعیر لصفیة بنت حیىّ و عند زینب فضل ظهر، فقال رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم لزینب: أعطیها بعیرا. فقالت: أنا أعطى تلک الیهودیة؟! فغضب رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فهجرها ذا الحجة والمحرم وبعض صفر».

 

(33)

 


 

نشنیده بود که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به على و فاطمه و حسن و حسین علیهم‏السلام فرمود: «أنا سلم لمن سالمتم وحرب لمن حاربتم»(1)؟ مگر نمى‏دانست که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: «یا على! من فارقنى فقد فارق اللّه ومن فارقک یا على فقد فارقنى»(2)؟ یا آنکه: «من أطاعنى فقد أطاع اللّه ومن عصانى فقد عصى اللّه ومن أطاع علیا فقد أطاعنى ومن عصى علیا فقد عصانى»(3)؟

 

 

 

و نیز: «على مع القرآن و القرآن مع على؛ لن یتفرقا حتى یردا علىّ الحوض»(4)؟

 

 

 

آیا باور کردنى است که عایشه هیچکدام از اینها را نمى‏دانست؟ مگر خود یکى از راویان نزول آیه تطهیر نیست؟ آیا این هم از یادش رفت؟ آیا او نمى‏دانست که مأمور به نشستن در خانه بوده و حق خروج از آن را ندارد؟ «عن أم سلمة قالت: ذکر النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم خروج بعض أمهات المؤمنین فضحکت عایشه فقال: أنظرى یا حمیراء أن لا تکونى أنت، ثمّ التفت إلى على فقال: إن ولیت من امرها شیئا فارفق بها»(5).

 

 

 

آیا فراموش کرد که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به او فرمود بنگر که تو آن زنى نباشى که گفتم؟

 

 

 

مى‏گویند نزد عایشه علومى بود که أصحاب، جهت یادگیرى به او رجوع مى‏کردند (و چنانچه گذشت حتى براى یاد گرفتن کیفیت غسل پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله !). آیا نوبت به جنگ با على علیه‏السلام رسید همه آنچه را که از قرآن و سنت آموخته بود به فراموشى سپرد؟ ببینید که چگونه ام سلمه حق را شناخت و از آن پیروى کرد ولى عایشه به باطل گرایید و با حق به جنگ برخاست:

 

«عن عمرة بنت عبد الرحمن قالت: لما سار علىٌّ إلى البصرة دخل على ام سلمة زوج النبى یودعها فقالت: سر فی حفظ اللّه وفی کنفه. فواللّه انک لعلى الحق و الحق معک ولولا انى اکره أن أعصى اللّه ورسوله -فانه امرنا أن نقرّ فی بیوتنا- لسرت معک ولکن واللّه لارسلن معک من هو افضل عندى وأعز على من نفسى ابنى عمر»(6).

 

عمرة دختر عبد الرحمن مى‏گوید: وقتى على مى‏خواست به بصره برود، جهت خداحافظى نزد ام سلمه رفت. ام

 


 

(1) الف - سنن ابن ماجه، ج 1، ص 52، مقدمه، ح 145.

 

 

 

ب - سنن ترمذی، ج 5، ص 656، کتاب المناقب، باب 61، ح 3870.

 

 

 

ترمذى عبارت متن را اینگونه نقل کرده است: «أنا حرب لمن حاربتم وسلم لمن سالمتم» که خلاصه معناى دو عبارت چنین است: من با کسى که با شما در جنگ باشد در جنگم و با کسى که با شما آشتى باشد آشتیم.

 

 

 

(2) المستدرک على الصحیحین، ج 3، ص 133، ح 4624 یعنى: هر که از من جدا شد گوئیا از خدا جدا شد و هر که از تو یا على جدا گشت به تحقیق از من جدا گشت. نتیجه آنکه مفارقت و جدا شدن از آن بزرگوار، جدا شدن از خداست.

 

 

 

(3) همان، ص 131، ح 4617، یعنى هر که از من اطاعت کند از خدا اطاعت کرده است و هر که نافرمانى من کند نافرمانى خدا کرده است و هر که از على فرمانبردارى نماید از من فرمانبردارى نموده است و هر که نافرمانى على کند تحقیقا نافرمانى من کرده است. در اینجا نیز نافرمانى على علیه‏السلام همچون نافرمانى خداوند معرفى شده است.

 

 

 

(4) همان، ص 134، ح 4628، این روایت دنباله جریانى است که ابو ثابت غلام ابوذر نقل کرده است. او مى‏گوید: من در روز جمل همراه على بودم و چون عایشه را آن طرف دیدم اندکى در دلم تردید حاصل شد و هنگام ظهر خداوند آن شک و تردید را بر طرف کرد و همراه آن حضرت جنگیدم و پس از اتمام جنگ به مدینه نزد ام سلمه رفتم و به او گفتم: به خدا قسم من نیامدم که آب و غذائى بخواهم و لکن من غلام أبی ذر مى‏باشم. گفت: خوش آمدى. من داستان خودم را شرح دادم؛ گفت: آنگاه که هر کس به طرفى مى‏رفت تو کدام سو رفتى؟ گفتم: به آنجا که هنگام ظهر خداوند مرا راهنمائى کرد. گفت: احسنت. من از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله شنیدم که مى‏فرمود:«على با قرآن و قرآن با على است و ایندو از هم جدا نمى‏شوند تا کنار حوض (کوثر) بر من وارد شوند».

 

 

 

(5) همان، ص 129، ح 4610، رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم درباره خروج بعض از همسرانش صحبت فرمود. عایشه خندید. حضرتش به او فرمود: مواظب باش که تو نباشى. سپس رو به على علیه‏السلام کرد و به او فرمود: اگر بر او دست یافتى با او مدارا کن.

 

 

 

(6) همان، ح 4611.

 

 

 

(34)

 


 

سلمه به آن حضرت گفت: برو به امان خدا و در پناه او. به خدا قسم تو با حق بوده و حق با تو است و اگر نبود که من نمى‏خواهم نافرمانى خدا و رسولش را نمایم - چه آنکه پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ما را امر به ماندن در خانه نمود - حتما با تو مى‏آمدم و لکن به خدا قسم کسى را با تو همراه مى‏کنم که او نزد من از من برتر و عزیزتر از جانم مى‏باشد، پسرم، عمر.

 

 

 

آرى ام سلمة پسرش عمر را همراه على علیه‏السلام به جنگ با اصحاب جمل مى‏فرستد و عذر همراهى خود را نافرمانى خدا و رسول مى‏خواند. اما نافرمانى خدا، چه آنکه خداوند در آیه 33 از سوره احزاب به همسران پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله دستور مى‏دهد که در خانه بمانید: «وَقَرْنَ فی بُیُوتِکُنَّ...» و اما نافرمانى رسول خدا، چه آنکه آن حضرت در حجة الوداع به همسرانش فرمود: «هذه ثمّ ظهور الحصر»(1) یعنى همین و بس، دیگر حق خروج از منزل را ندارید. آیا عایشه همه اینها را از یاد برد یا آنکه در این موارد خود را به فراموشى زد؟!

 

ابوبکرة مى‏گوید: «لقد نفعنى اللّه بکلمة سمعتها من رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ایام الجمل بعدما کدت أن الحق باصحاب الجمل فاقاتل معهم. قال: لما بلغ رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم أنّ اهل فارس قد ملکوا علیهم بنت کسرى قال: لن یفلح قوم ولو امرهم امرأة»(2).

 

یعنى در ایام جمل مى‏خواستم همراهان عایشه را یارى کنم ولى روایتى از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به یادم آمد که در آنجا از این حدیث سود بردم. وقتى به آن حضرت خبر دادند که دختر کسرى در ایران زمام امور را به دست گرفت فرمود: گروهى که فرمانده آنها زنى باشد هرگز رستگار نمى‏شوند.

 

 

 

آرى ابوبکرة وقتى دید که ریاست لشگر با عایشه است از تصمیمش برگشت ولى طلحه و زبیر، که همسران خود را در خانه نگه داشته و بى آنکه احترام رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را در نظر بگیرند، همسر او را سوار شتر کرده و با همراهى و ریاست او به جنگ وصى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله رفتند، با آنکه قبل از آن، هر دو آنها با حضرتش بیعت کرده بودند، چه شد که بیعت را شکستند؟ آیا از آن حضرت ستمى دیده بودند؟ او که همیشه همراه قرآن بود. آیا جز این است که طالب ریاست بودند و آن حضرت با شناختى که از آن دو داشت تسلیم خواسته بیموردشان نشد؟

 

حکیم بن افلح نیز عایشه را از این مسیر نهى کرده بود ولى او گوش نداد و لذا با او قهر بود و شاید ابن عباس نیز به همین خاطر و یا به علت کینه‏اى که عایشه از على علیه‏السلام در دل داشت حاضر به روبرو شدن با او نشد(3).

 

عایشه نه تنها على علیه‏السلام را دوست نداشت بلکه در مواردى حتى حاضر نبود اسم آن حضرت را ببرد، و شاید علت به جنگ آن حضرت رفتن نیز همین کینه شدید به آن حضرت بود. به این روایت توجه کنید: عایشه بیرون رفتن رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را هنگام مریضى جهت نماز چنین وصف مى‏کند: «... فخرج النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم بین رجلین تخط رجلاه فی الارض بین عباس و رجل آخر...». یعنى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در حالیکه پاهایش روى زمین کشیده مى‏شد و دو نفر او را مى‏بردند.

 


 

(1) سنن أبی داود، ج 2، ص 140، ابتداى کتاب المناسک، ح 1722.

 

 

 

(2) الف - صحیح بخارى، ج 6، ص 10، باب کتاب النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم إلى کسرى و قیصر، و ج 9، ص 70، کتاب الفتن باب بعد از باب الفتنة التى تموج... .

 

 

 

ب - سنن ترمذی، ج 4، ص 457، کتاب الفتن، باب 75، ح 2262.

 

 

 

ج - سنن نسائى، ج 8، ص 241، کتاب آداب القضاء، باب 8، ح 5398.

 

 

 

(3) الف - صحیح مسلم، ج 1، ص 513، کتاب صلاة المسافرین وقصرها، باب 18، ح 139.

 

 

 

ب - سنن أبی داود، ج 2، ص 40، کتاب الصلاة، باب فی صلاة اللیل، ح 1342.

 

 

 

ج - سنن نسائى، ج 3، ص 196، کتاب قیام اللیل وتطوع النهار، باب 2، ح 1597.

 

 

 

(35)

 


 

عباس و مردى دیگر خارج شد، و چون راوى، آن را براى ابن عباس نقل کرد گفت: آیا مى‏دانى آن مردى که عایشه اسم او را نبرد که بود؟ راوى گفت: نه، گفت: او على بن أبی طالب بود(1).

 

 

 

این دشمنى و کینه از هر کجا ناشى شده باشد خلاف قرآن و سنت است. آیا مؤمن مى‏تواند با کسى که خدا و رسولش او را دوست دارند دشمن باشد؟ آیا عایشه حدیث رایت را نشنیده بود(2)؟ مگر در قرآن نیامده که خداوند کسانى را که در راه او جهاد مى‏کنند دوست دارد؟ آیا بیشتر و بهتر از على علیه‏السلام کسى جهاد کرده است؟ خدمات او در جنگ بدر بر کسى پوشیده نیست. در احد که همه فرار کردند او بود که از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله حمایت کرد. فاتح غزوه خیبر او بود و آنان که قبل از او رفتند فرار کردند. در غزوه احزاب (خندق)، او بود که دهان عمرو بن عبدود را بست و بقیه از ترس، سرها را پایین انداخته بودند و جرأت مقابله با او را نداشتند. در غزوه حنین، او بود که ایستاد و چند تن از دلیران «هوازن» را کشت وبقیه، جز تنى چند از بنى هاشم، فرار کردند. او فاتح جنگ ذات السلاسل بود و آنان که قبل از او رفتند فرار کردند. بنابراین باید گفت که طبق آیه مزبور، از آنجا که جهاد آن حضرت از همه روشن‏تر بود، دوستى خدا نسبت به او نیز از همه فزونتر خواهد بود. مگر رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در غدیر خم نفرمود: خدایا! دوستدار على را دوست بدار و با دشمنانش دشمن باش؟ آیا مى‏پندارید که دعاى آن حضرت به اجابت نرسید؟ مگر عایشه در حجة الوداع و در غدیر خم حضور نداشت؟ آیا به جنگ آن حضرت رفتن علامت دشمنى نیست؟ مگر صاحبان صحاح روایت نکرده‏اند که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به على علیه‏السلام فرمود: «لا یحبک إلاّ مؤمن ولا یبغضک إلاّ منافق»(3)؟ پس چه شد که بغض آن حضرت آنچنان در دل عایشه ریشه دوانده بود که جز با ریخته شدن خون آن بزرگوار آرامش نمى‏یافت؟ مگر نمى‏دانست که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به على علیه‏السلام فرمود: «... وعدوک عدوى وعدوى عدو اللّه، والویل لمن أبغضک بعدى»(4)؟ آیا سفارش رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله درباره اهل بیت - چه آنجا که به دوستى آنها دستور داده و چه آنجا که به تمسک به آنان و چه آنچه که مسلم در صحیحش نقل کرده که در غدیر خم (که عایشه در آنجا حاضر بود) پیامبر سه بار فرمود: «أذکر کم اللّه فی أهل بیتى»(5) - باید نتیجه‏اش این باشد که عایشه فرماندهى جنگى را علیه رئیس اهل

 


 

(1) الف - صحیح بخارى، ج 1، ص 61، کتاب الوضوء، باب الغسل و الوضوء فی المخضب والقدح و...، وج 3، ص 207، کتاب الهبة وفضلها، باب هبة الرجل لامرأته والمرأة لزوجها، وج 6، ص 14، باب کتاب النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم إلى کسرى وقیصر، باب مرض النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ووفاته و...، وج 7، ص 165، کتاب الطب، باب بعد از باب اللدود.

 

 

 

ب - صحیح مسلم، ج 1، ص 312، کتاب الصلاة، باب 21، ح 90 إلى 92.

 

 

 

ج - سنن ابن ماجه، ج 1، ص 517، کتاب الجنائز، باب 64، ح 1618.

 

 

 

د - سنن نسائى، ج 2، ص 110، کتاب الامامة، باب 40، ح 830.

 

 

 

(2) حدیث رایت همان است که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: «من فردا پرچم را به دست کسى مى‏دهم که خدا و رسولش او را دوست دارند و او خدا و رسولش را دوست دارد». مشروح آن را در کتابمان «اهلبیت علیهم‏السلام در صحاح» بخوانید.

 

 

 

(3) الف - صحیح مسلم، ج 1، ص 86، کتاب الایمان، باب 33، ح 131.

 

 

 

ب - سنن ابن ماجه، ج 1، ص 42، مقدمه، ح 114.

 

 

 

ج - سنن ترمذی، ج 5، ص 601، کتاب المناقب، باب 21، ح 3736.

 

 

 

د - سنن نسائى، ج 8، ص 120 و 122، کتاب الایمان وشرایعه، بابهاى 19 و 20، ح 5028 و 5032. یعنى: جز مؤمن ترا دوست نمى‏دارد و بغض و کینه تو جز در دل منافق نیست.

 

 

 

(4) مستدرک حاکم، ج 3، ص 138، ح 4640.

 

 

 

یعنى:... ودشمن تو دشمن من است واى بر حال کسى که بعد از من بغض و کینه تو را در دل داشته باشد.

 

 

 

(5) ج 4 صحیح، ص 1873، کتاب فضائل الصحابة، باب 4، ح 36.

 

 

 

یعنى خدا را درباره اهل بیتم به یاد شما مى‏آورم.

 

 

 

(36)

 


 

بیت یعنى أمیر المؤمنین علیه‏السلام به دست بگیرد و امثال طلحه و زبیر نیز او را همراهى کرده و عده زیادى از مسلمانان کشته شوند؟ چرااهل سنت -مخصوصا علماى قوم- اندکى نمى‏اندیشند؟ آیا اگر در قیامت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از آنان بپرسد که با اهل بیت من چه کردید، مى‏توانند بگویند که ما آنها را (و نیز دشمنانشان را) دوست داشتیم؟ و اگر بپرسد که چرا از کسانى دفاع کردید و مدح و ثناى آنان را گفتید و دوستى آنها را برگزیدید که با اهل بیتم دشمنى کرده و به جنگشان رفتند چه جوابى مى‏دهند؟

 

 

 

 «عجب از گمشدگان نیست، عجب  راه را دیدن و نشناختن است»

 

(67)

 



قسمت دهم - عایشه از پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در غضب است

در صحیحین آمده است که گاهى عایشه از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در غضب بود! شاید براى کسانى که عایشه را درست نشناختند این مطلب تعجب آور باشد که مگر مى‏شود کسى از رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله که خدا و فرشتگان الهى بر او صلوات و درود مى‏فرستند، در غضب باشد! شاید در ابتدا این سؤال به ذهن خوانندگان خطور کند که چرا از سایر همسران چنین مطلبى نقل نشده؟ آیا آن حضرت بین عایشه و سایر زنها فرق مى‏گذاشت که آنان هیچگاه از حضرتش در غضب نبودند؛ ولى عایشه چنین بود؟ قطعا جواب آن منفى است. ما زیاد شما را در انتظار نمى‏گذاریم و روایت مربوطه را که از عایشه نقل شده عینا در اینجا مى‏آوریم. قضاوت با شما: «عن عایشه قالت: قال لى رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم انى لاعلم اذا کنت عنى راضیة واذا کنت على غضبى. قالت: فقلت: من أین تعرف ذلک فقال: أما اذا کنت عنى راضیة فانک تقولین: «لا ورب محمد» واذا کنت غضبى قلت: «لا ورب ابراهیم» قالت: قلت: اجل واللّه یا رسول اللّه ما أهجر إلاّ اسمک»(1).

عایشه مى‏گوید: رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به من گفت: من مى‏دانم که تو از من کى راضى هستى و کى در غضبى. گفتم: از کجا مى‏دانى؟ گفت: آنگاه که از من خشنودى مى‏گویى: «به خداى محمد قسم»؛ و آنگاه که از من در غضبى مى‏گویى: «به خداى ابراهیم قسم». گفتم: آرى، چنین است به خدا قسم اى رسول خدا من فقط از بردن نام تو دورى مى‏کنم (!).

 

از آقاى مسلم تعجب است که این حدیث را در باب «فضائل» عایشه نقل کرده است! ما که نفهمیدیم این چه فضیلتى است! عایشه گاهى از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله راضى است و نشانه آن این است که مى‏گوید: «لا ورب محمد»؛ و گاهى در غضب است و نشانه آن این است که مى‏گوید: «لا ورب ابراهیم» و اسم آن حضرت را از خشم بر زبان جارى نمى‏کند؛ آنگاه براى توجیه کارش مى‏گوید: من فقط از بردن نامت دورى مى‏کنم! آیا این توجیه مى‏تواند عمل او را اصلاح کند که از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در غضب باشد؟ آیا آن حضرت به او ظلمى کرد؟ آیا حقى از او دریغ نمود؟ آیا کلام ناروائى به او گفت؟ آیا نوبت او را به دیگرى داد؛ که این خود از مصادیق ظلم است؟ آیا -العیاذ بالله- حضرتش مرتکب گناهى یا عمل زشتى شد که عایشه به غضب آمد؟ علماى اهل سنت و عقلاى قوم که براى عایشه چنان مقام والائى را به تصویر کشیده‏اند چه مى‏گویند؟ آیا از خود نمى‏پرسند که چرا باید عایشه از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در غضب


(1) الف - صحیح بخارى، ج 7، ص 47، کتاب النکاح، باب غیرة النساء ووجدهنّ، وج 8، ص 26، کتاب الادب، باب ما یجوز من الهجران لمن عصى و... .

 

ب ـ صحیح مسلم، ج 4، ص 1890، کتاب فضائل الصحابة، باب فی فضل عایشة، ح 80.

 

(37)

باشد؟ آیا این نقصى فاحش بلکه گناهى بزرگ نیست؟

 

در روایتشان نقل نشده که چه عاملى باعث غضب عایشه از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏شد، ولى مى‏توانیم بگوئیم که به احتمال قوى، او از آن حضرت توقعات بیجائى داشته که یا قابل برآورده شدن نبود و یا حضرتش مأمور به غیر آن بود. نمونه آن تمجیدهائى است که حضرتش از أمیر المؤمنین علیه‏السلام مى‏نمود و با توجه به کینه‏اى که عایشه از آن بزرگوار در دل داشت، مى‏تواند عاملى براى این خشم و غضب باشد.

قطعا خوانندگان محترم توجه دارند هر آنچه که از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله صادر مى‏شد حق بوده است و آن بزرگوار در قرآن به عنوان بهترین الگوى مسلمانان معرفى شده است. وقتى أمیر المؤمنین علیه‏السلام همیشه با قرآن بوده و ملاک و میزان حق و باطل مى‏باشد، به طریق اَوْلى رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله آنى از حق جدا نبود و اگر کسى از آن حضرت در غضب باشد از حق در غضب است و چنین کسى از باطل خشنود مى‏باشد؛ چه آنکه خداوند مى‏فرماید که بعد از حق جز ضلالت و گمراهى نیست. نمونه آن نیز به جنگ حق رفتن و با باطل همراهى کردن او است - یعنى برپائى جنگ جمل - .

قسمت یازدهم - أعوذ بالله منک

یکى دیگر از شاهکارهاى عایشه این بود که به بعض از زنهائى که رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏خواست با او ازدواج کند، مى‏آموخت که به حضرتش بگوید: «أعوذ بالله منک (یعنى از تو به خدا پناه مى‏برم) و مى‏گفت که آن حضرت خیلى از این جمله خوشش مى‏آید؛ چون مى‏دانست که اگر آن جمله را بگوید پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله او را رها مى‏کند.

صاحبان صحاح، غیر از بخارى در این زمینه چیزى ننوشتند و بخارى نیز فقط مى‏نویسد که عایشه گفت: «إن ابنة الجون لما أدخلت على رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ودنا منها قالت: أعوذ بالله منک. فقال لها لقد عذت بعظیم. الحقى بأهلک»(1). یعنى وقتى دختر جون (اسماء، دختر نعمان جونیة) بر رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله داخل شد و حضرتش به او نزدیک شد، گفت: اعوذ بالله منک. حضرت نیز به او گفت: تحقیقا به شخص بزرگى پناه بردى. برو و به اهلت ملحق شو.

یکى نیست که بگوید عایشه در آن خلوت چه مى‏کرد و از کجا مى‏دانست که اسماء چه گفت و پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله چه جواب داد. اما وقتى به مستدرک حاکم نیشابورى رجوع مى‏کنیم مى‏بینیم که داستان طور دیگرى است نه آنکه عایشه علم غیب داشته است. او مى‏نویسد که وقتى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله با اسماء دختر نعمان جونیه ازدواج کرد، حفصه و عایشه او را خضاب کرده و موهاى او را شانه زدند. یکى از آن دو به او گفت: «إن النبى یعجبه من المرأة اذا دخلت علیه أن تقول: أعوذ بالله منک فلما دخلت علیه واغلق الباب وارخى الستر مدّ یده الیها فقالت: أعوذ بالله منک. فقال رسول اللّه بکمه على وجهه فاستتر به وقال: عذت بمعاذ. ثلاث مرات». او بعدها مى‏گفت: به من بگویید: «شقیه» (یعنى بدبخت) و روایت شده که او از غصه مرد(2).

 


(1) ج 7 صحیح، ص 53، کتاب الطلاق، باب من طلق وهل یواجه... .

 

(2) ج 4 مستدرک، ص 40، ح 6816.

 

ترجمه: پیامبر خوشش مى‏آید از زنى که چون بر او داخل شد بگوید: «أعوذ بالله منک» و چون او را بر آن حضرت وارد کردند او همان جمله را گفت و پیامبر سه بار فرمود: به پناهگاهى پناه بردى... .

 

(38)

از مجموع این دو روایت بر مى‏آید که این عایشه بود که دختر جونیه را آموزشى داد که بعدها از غصه هلاک شد و اصولا با سابقه‏اى که از او نقل کردیم او بود که در همه جا فرماندهى عملیات ایذائى را بر عهده مى‏گرفت. (و حتى فرماندهى لشگرى را!).

 

آیا با این شاهکارها مى‏توان به او و روایاتش اعتماد کرد؟ آیا کسى که خون هزاران فریب خورده بر گردنش مى‏باشد جایش در اعلا علیین بهشت است؟ آیا کسى که هر چه توانست رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را آزرده (و قطعا آنچه که نقل نشده به مراتب بیشتر است) و باعث ناراحتى آن وجود مقدس مى‏گشت محبوب آن حضرت مى‏باشد؟ کسى که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را به غضب مى‏آورد و خود نیز از حضرتش در غضب بود! و آیا و آیا...؟!

قسمت دوازدهم - آرزوى مرگ عایشه

به این روایت دقت کنید تا مقدار علاقه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را به عایشه بدانید:

«عن عایشه قالت: رجع رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم من البقیع فوجدنى و أنا أجد صداعا فی رأسى وأنا أقول: وارأساه. فقال: بل أنا یا عایشه وارأساه. ثمّ قال: ما ضرک لو متّ قبلى فقمت علیک فغسلتک وکفنتک وصلیت علیک ودفنتک»(1).

این قصه مرا به یاد آنچه که روزنامه فکاهى توفیق که قبل از انقلاب منتشر مى‏شد، انداخت. نوشته بود: «از متن یک تلگراف؛ مادر زنم کمى مریض، ختم چهار شنبه!». عایشه فقط از سر درد شکایت داشت و رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مسأله مردن و غسل دادن و کفن کردن و نماز بر او خواندن و دفن کردن او را مطرح مى‏کند! حال به روایتى دیگر توجه فرمایید:

 

«... قالت عایشه: وارأساه! فقال رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ذاک لو کان وأنا حىّ فاستغفر لک وأدعو لک فقالت عایشه: واثکلیاه! واللّه انى لاظنک تحب موتى ولو کان ذلک لظللت آخر یومک معرّسا ببعض ازواجک»(2).

عایشه گفت: واى سرم! رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: کاش این امر (یعنى مردن عایشه) وقتى واقع شود که من زنده باشم و براى تو طلب آمرزش نموده و ترا دعا کنم. عایشه گفت: اى داد؛ به خدا قسم تو دوست دارى که من بمیرم؛ در آن صورت تو نزد بعض دیگر از زنهایت مى‏روى (!).

 

از این دو روایت که هر دو با سند صحیح نقل شده است به خوبى بر مى‏آید که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله دوست داشت عایشه زودتر بمیرد. آیا اگر آن حضرت به او علاقه داشت نمى‏توانست به جاى آرزوى مردن او، برایش دعا کند تا سر درد او خوب شود؟ اگر کسى همسرش را دوست داشته باشد آیا هنگام مریضى او به جاى دلدارى دادن، درباره مردن و غسل و کفن و دفن او سخن مى‏گوید؟ از اینها گذشته چه سعادتى از این بالاتر که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله یکى را غسل بدهد


(1) سنن ابن ماجه، ج 1، ص 470، کتاب الجنائز، باب 9، ح 1465.

 

عایشه مى‏گوید: رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم از بقیع مراجعت کرد. مرا دید که سردردى دارم و مى‏گویم آى سرم! او نیز گفت: بلکه اى عایشه واى سرم (شاید صداى بلند عایشه باعث شد که حضرتش بگوید: آى سرم یعنى چرا اینقدر داد مى‏زنى!) سپس فرمود: براى تو ضررى ندارد اگر قبل از من بمیرى و من امور مربوطه را انجام دهم. تو را غسل بدهم و کفنت کنم و بر تو نماز بخوانم و دفنت نمایم.

 

(2) صحیح بخارى، ج 9، ص 100، کتاب الاحکام، باب الاستخلاف.

 

(39)

و کفن و دفن او را به عهده بگیرد و بر او نماز بخواند و برایش دعا کند. آیا این امر باید باعث ناراحتى شود و فریاد واویلا بلند کند؟ چرا عایشه به جاى استقبال از آن و شادى از این مژده بزرگ ناراحت شده؛ آن هم علت آن را چنین ذکر کند که تو بعد از من با زنى دیگر خواهى بود! آیا بدتر از این، حالتى یا صفتى مى‏توان براى کسى تصور کرد؟ حسادت تا چه حد! آیا به قیمت از دست دادن سعادتى که برتر از آن یافت نمى‏شود؟ آیا این آرزوى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به آینده عایشه برنمى گردد که حضرتش مى‏دانست او بعدها سوار شتر شده و به جنگ وصى او و امام زمانش مى‏رود؟ رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به همسرانش فرموده بود: «کیف باحداکن تنبح علیها کلاب الحوأب؟».

 

یعنى شما چگونه خواهید بود آنگاه که سگهاى «حوأب» بر شما پارس کنند؟ وچون عایشه همراه طلحه و زبیر به همان محل رسیدند، سگهاى آنجا پارس کردند. عایشه پرسید که اینجا کجا است؟ گفتند: «حوأب». گفت: راهى نیست إلاّ اینکه باید برگردم. زبیر گفت: (و به تعبیر مسند یکى از کسانى که با او بود!) باید بمانى و مسلمانان تو را ببینند و امور به اصلاح گراید (گوئیا قبلا جنگ و دو دستگى بود که اینان مى‏خواستند صلح بدهند در حالى که امور مملکت را اینان به آشوب کشانده و جنگ و دو دستگى راه انداختند!) عایشه همان روایت را خواند(1).

ناتمام بودن داستان فوق روشن است، چه آنکه وقتى عایشه فهمید که نباید بماند مى‏توانست برگردد. ابن أبی الحدید از چند نفر از دانشمندان اهل سنت با ذکر سند آن را اینگونه نقل مى‏کند که عایشه گفت: «انى سمعت رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏آله یقول: کأنى بکلاب ماء یدعى الحوأب قد نبحت بعض نسائى. ثمّ قال لى: ایاک یا حمیراء أن تکونیها» زبیر گفت: ما فرسنگها از حوأب گذشتیم و چون عایشه از او شاهد خواست طلحه و زبیر با دادن پول به 50 نفر اعرابى (عربهاى بادیه نشین) آنان را وادار به شهادت دروغ کردند آنگاه مى‏نویسد: «فکانت هذه اول شهادة زور فی الاسلام»(2).

 

آرى اگر رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏خواست عایشه قبل از او بمیرد براى این بود که خون فریب خوردگان زیادى پاى شترش ریخته نشود و خود، او را از این مسیر نهى کرده بود ولى او گوش نداد.

 

قسمت سیزدهم - جان دادن پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در دامن عایشه و عدم تعیین وصى

یکى از ادعاهاى عایشه این است که مى‏گوید: رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در دامن من جان داد و چون به او گفتند على علیه‏السلام وصى آن حضرت است او گفت که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در دامن من جان داد پس چه زمانى به او وصیت کرد؟!

از آنجا که این ادعا با عقل سلیم منافات دارد ناچاریم پس از بررسى روایات باب، که تماما از عایشه نقل شده و راوى دیگرى ندارد سرى به روایات غیر عایشه نیز از غیر صحاح بزنیم تا مقدار صداقت عایشه را روشن کنیم.


(1) الف - مسند احمد حنبل، ج 9، ص 310، ح 24308.

 

ب - مستدرک حاکم، ج 3، ص 130، ح 4613.

 

(2) شرح نهج البلاغة، ج 9، ص 310، و مشابه آن در ج 6، ص 225.

 

ترجمه دو قسمت عربى چنین است:

 

1 - «من از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم شنیدم که مى‏گفت: مى‏بینم که سگهاى حوأب بر یکى از همسرانم پارس مى‏کنند. سپس به من گفت: اى حمیراء نکند تو باشى!».

 

2 - این اول شهادت دروغ بود که در اسلام واقع شد».

 

(40)

در تعدادى از روایات، عایشه مى‏گوید که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله موقعى جان داد که نوبت من بود و لذا صریحا مى‏گوید: «... فلما کان یومى قبضه اللّه بین سحرى ونحرى ودفن فی بیتى» یا مى‏گوید: «إنّ من نعم اللّه علىّ أنّ رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم توفی فی بیتى وفی یومى وبین سحرى ونحرى» و مشابه آن(1).

دسته دیگرى از روایات مى‏گوید که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏خواست که در خانه عایشه قبض روح شود و لذا از سایر زنها اجازه گرفته شد و آنها نیز اجازه دادند که نزد عایشه باشد و در آنجا بود تا به ملکوت اعلا پیوست(2). این روایتها نیز از عایشه است. روایاتى نیز از عایشه نقل شد که مى‏گوید: سر پیامبر هنگام جان دادن روى ران پایم بود(3). این روایات با آنچه که مى‏گوید: سر آن حضرت روى سینه عایشه بود، همخوانى ندارد. در همین زمینه روایات دیگرى از عایشه نقل شده که وصى بودن أمیر المؤمنین علیه‏السلام را انکار مى‏کند. چون نزد او گفتند که على علیه‏السلام ، وصى (پیامبر) است گفت: کى به او وصیت کرد در حالى که او در دامن من جان داد (و وصیتى نکرد)(4).

 

در روایتى دیگر عایشه مى‏گوید: «ما ترک رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم درهما ولا دینارا ولا شاة ولا بعیرا ولا أوصى بشى‏ء»(5) یعنى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نه درهم و دینارى باقى گذاشت و نه گوسفند و شترى و نه به چیزى وصیت کرد. در مقابل این روایت، ابو داود - که خود یکى از راویان آن است - مى‏نویسد که على علیه‏السلام دو رأس قوچ را ذبح مى‏کرد و مى‏فرمود که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به من وصیت کرد که آن را ذبح کنم(6). عایشه که منکر وصیت کردن رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏باشد لابد در جواب این حدیث خواهد گفت که آن حضرت این وصیت را قبل از آن کرده بود! و حضرتش هنگام جان دادن تنها بوده و احدى نزد او نبود(7).

 


(1) الف - صحیح بخارى، ج 2، ص 128، باب فی الجنائز، باب ما جاء فی قبر النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم وأبی بکر و...، و ج 4، ص 13 إلى 16، باب کتاب النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم إلى کسرى وقیصر، باب مرض النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ووفاته و... .

 

ب - صحیح مسلم، ج 4، ص 1893، کتاب فضائل الصحابة، باب 13، ح 84 و مشابه آن ح 85.

 

خلاصه آنچه که عایشه ادعاى آن را داشت این است که مى‏گوید: رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در روزى که نوبت من بود و در منزل من و روى سینه من جان داد.

 

(2) صحیح بخارى، ج 6، ص 13 و 16، باب کتاب النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم إلى کسرى و قیصر باب مرض النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ووفاته و...، عایشه مى‏گوید: «لما ثقل رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم واشتد به وجعه استأذن ازواجه أن یمرض فی بیتى فاذن له...» (ص 13). «... إنّ رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم کان یسأل فی مرضه الذى مات فیه یقول أین أنا غدا أین أنا غدا یرید یوم عایشه فاذن له ازواجه یکون حیث شاء فکان فی بیت عایشه حتى مات عندها...» (ص 16).

 

(3) الف - صحیح بخارى، همان، ص 18 باب آخر ما تکلم النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم : «فلما نزل به ورأسه على فخذى غشى علیه».

 

ب - صحیح مسلم، ج 4، ص 1894، کتاب فضائل الصحابة، باب 13، ح 87.

 

(4) الف - صحیح بخارى، ج 4، ص 3، ابتداى کتاب الوصایا، و ج 6، ص 18، باب کتاب النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم إلى کسرى و قیصر، باب مرض النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ووفاته و... .

 

ب - صحیح مسلم، ج 3، ص 1257، کتاب الوصیة، باب 5، ح 19.

 

ج - سنن ابن ماجة، ج 1، ص 519، کتاب الجنائز، باب 64، ح 1626.

 

د - سنن نسائى، ج 6، ص 243، کتاب الوصایا، باب 2، ح 3623.

 

«ذکروا عند عایشه أنّ علیا کان وصیّا فقالت متى أوصى الیه وقد کنت مسندته إلى صدرى أو قالت: حجرى. فدعا بالطّست فلقد انخنث فی حجرى فما شعرت انّه قد مات فمتى أوصى الیه».

 

(5) الف - صحیح مسلم، ج 3، ص 1256، کتاب الوصیة، باب 5، ح 18.

 

ب - سنن ابن ماجة، ج 2، ص 900، ابتداى کتاب الوصایا، ح 2695.

 

ج - سنن أبی داود، ج 3، ص 112، ابتداى کتاب الوصایا، ح 2863.

 

د - سنن نسائى، ج 6، ص 242، کتاب الوصایا، باب 2، ح 22 - 3620.

 

(6) ج 3 سنن، ص 94، کتاب الضحایا، باب الاضحیة عن المیت، ح 2790.

 

«عن حنش قال: رأیت علیا یضحى بکبشین فقلت ما هذا؟ فقال: إنّ رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم أوصانى أن أضحى عنه فأنا أضحى عنه».

(41)

چنانچه خوانندگان محترم ملاحظه فرمودند کلیه روایاتى که در مورد جان دادن پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و وصیت نکردن آن حضرت و امثال آن نقل شده، راوى آن فقط عایشه مى‏باشد.

 

در اینگونه روایات اشکالات متعددى وجود دارد که هم عقل و هم نقل (از غیر عایشه) از پذیرفتن آن ابا دارد، زیرا نمى‏توان پذیرفت که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله موقع جان دادن - که قطعا اصحاب و اهل بیت و همسران آن بزرگوار در اطرافش حلقه زدند - سرش روى پاى یکى از زنانش باشد، و اگر بگوئیم که کسى جز عایشه در هنگام وفات آن حضرت با او نبود باید به همه اصحاب و نیز اهل بیت بدبین شد که چگونه حاضر شدید دور او را نگیرید. على علیه‏السلام که هرگز در شدیدترین مشکلات از حضرتش جدا نمى‏شد کجا بود؟ دختر دلبندش چه مى‏کرد؟ نور چشمانش کجا بودند؟ سایر همسرانش چقدر بى وفا بودند؟ مگر لحظات آخر عمر آن حضرت میدان جنگ احد و حنین بود که همه فرار کردند؟! مگر هر چه عایشه نقل کرد درست است؟ روایت او را باور کنیم یا آنچه که از انس نقل شده؟ «لما قبض رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم احدق به اصحابه فبکوا حوله واجتمعوا...»(1).

چون رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله وفات یافت اصحاب اطرافش جمع شدند وگریه کردند. لابد خواهید گفت: تا قبل از فوت آن بزرگوار کسى نزدش نبود و چون وفات کرد همه اطرافش جمع شدند! حال به روایتى دیگر توجه کنید تا معلوم شود که چنین نبود همه آن حضرت را تنها گذاشته و فقط عایشه نزدش بوده باشد.

 

«عن أم سلمة قالت: والذى أحلف به إن کان علىٌّ لاقرب الناس عهدا برسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم . عدنا رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم غداة وهو یقول جاء علىٌّ جاء علىٌّ مرارا فقالت فاطمة کأنک بعثته فی حاجة قالت: فجاء بعد. قالت ام سلمة فظننت أنّ له الیه حاجة فخرجنا من البیت فقعدنا عند الباب وکنت من أدناهم إلى الباب فاکب علیه رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم وجعل یساره ویناجیه ثمّ قبض رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم من یومه ذلک فکان علیٌّ أقرب الناس عهدا»(2).

ام سلمة قسم مى‏خورد که آخرین کسى که با رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بود، على علیه‏السلام بود: ما نزد آن حضرت بودیم. او پیوسته مى‏گفت: على آمد على آمد. فاطمه گفت: گویا تو او را براى کارى فرستادى تا آنکه على آمد ما دانستیم که حضرتش با او کار خصوصى دارد لذا از اطاق بیرون رفتیم و کنار در نشستیم و من یکى از نزدیکترین افراد به در اطاق بودم و دیدم که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله با على علیه‏السلام نجوا کرده و آهسته با او سخن مى‏گوید و بعد از آن بود که حضرتش وفات یافت بنابراین على علیه‏السلام آخرین نفرى بود که با رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بود.

 

ما به عایشه حق مى‏دهیم که روایاتى اینچنین نقل کند چه آنکه او دشمن سر سخت على علیه‏السلام بوده و هرگز حاضر نبود بگوید سر پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در دامن على علیه‏السلام بود و یا به او وصیتى کرد و یا بگوید على علیه‏السلام وصى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏باشد. او - چنانچه گذشت - حاضر نبود نام آن حضرت را بر زبان جارى کند. او -چنانچه مى‏دانید- فرمانده


(1) سنن نسائى، ج 6، ص 243، کتاب الوصایا، باب 2، ح 3624.

«توفی رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ولیس عنده أحد غیرى...».

(2) مستدرک حاکم، ج 3، ص 60، ح 4392.

 

(3) الف - مستدرک حاکم، ج 3، ص 149، ح 4671.

 

ب - مسند احمد حنبل، ج 10، ص 190، ح 26627.

 

ج - خصائص نسائى، ذکر آخر الناس عهدا برسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم .

 

د - الریاض النضرة، ج 3، ص 141، ذکر اختصاصه باقربیة العهد یوم مات.

 

(42)

لشگرى بود که به جنگ آن حضرت برخاست و إلاّ کدام عاقل مى‏تواند داستانى را که او نقل کرده بپذیرد؟ وانگهى مگر وصیت کردن یا وصى معین نمودن لازم است که در آخرین لحظات عمر باشد؟ حضرتش در ابتداى دعوت وصى خویش را تعیین فرمود: طبرى در تاریخش مى‏نویسد که وقتى آیه: «وأنذر عشیرتک الاقربین»(1) نازل شد رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به على علیه‏السلام مأموریت داد که اقوام نزدیک آن حضرت را جمع کند و در آن جمع که 40 نفر بودند فرمود: «... أیکم یوازرنى على هذا الامر على أن یکون أخى ووصیى وخلیفتى فیکم». یعنى چه کسى در این امر مرا کمک مى‏کند که در آن صورت برادر و وصى من بوده و جانشین من در میان شما خواهد بود؟ و چون در میان آنها فقط على علیه‏السلام داوطلب این کار شد فرمود: «إن هذا أخى ووصیى وخلیفتى فیکم فاسمعوا له واطیعوا فقام القوم یضحکون ویقولون لابى طالب قد امرک أن تسمع لابنک وتطیع». یعنى این (على) برادر و وصى من و جانشینم در میان شما مى‏باشد و شما از او حرف بشنوید و او را اطاعت کنید. آنان برخاستند در حالیکه مى‏خندیدند و به ابو طالب مى‏گفتند که به تو دستور داد که حرف پسرت را گوش کرده و او را اطاعت کنى. این حدیث را عده‏اى از علماى اهل سنت نوشته‏اند (ر - ک الغدیر، ج 2 ص 279 به بعد). عده‏اى نیز آن را با تحریف نقل کردند که از جمله آنها احمد در مسند قول رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را چنین مى‏نویسد: «فأیکم یبایعنى على أن یکون أخى وصاحبى؟»(2)یعنى چه کسى با من بیعت مى‏کند تا برادر و صاحبم باشد؟ یا همین آقاى طبرى در تفسیرش دنباله حدیث را چنین تحریف مى‏کند: «... إنّ هذا أخى وکذا وکذا»! این را مى‏گویند امانت در نقل!

 

ابو نعیم در حلیة الاولیاء (ج 1 ص 63) مى‏نویسد که روزى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به انس فرمود: «... یا أنس! اول من یدخل علیک من هذا الباب أمیر المؤمنین وسید المسلمین و قائد الغر المحجلین وخاتم الوصیین...». یعنى اى انس! اول کسى که از این در داخل مى‏شود امیر مؤمنان و آقاى مسلمانان و پیشواى سفید رویان و آخرین وصى (ازمیان اوصیاى پیامبران) مى‏باشد؛ که أمیر المؤمنین علیه‏السلام داخل شد.

ما در اینجا در صدد بیان فضائل أمیر المؤمنین علیه‏السلام نیستیم. فقط مى‏خواهیم بگوئیم که پذیرفتن از دشمن على علیه‏السلام بر ضد آن حضرت کار عقلا نیست و اصولا شهادت هیچ دشمنى علیه دشمن دیگر صحیح نیست. آرى؛ اگر بر نفع او شهادت دهد بهتر از شهادت دوست مورد قبول واقع مى‏شود که: «الفضل ما شهدت به الاعداء».

رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به أمیر المؤمنین علیه‏السلام فرمود: «إن الأمة ستغدر بک بعدى» یعنى امت بعد از من به تو خیانت کرده و پیمان شکنى مى‏کنند. و یا فرمود: «اما انک ستلقى بعدى جهدا». یعنى تو بعد از من با سختیها و رنجها مواجه خواهى شد. و آن حضرت خود فرمود: «إن مما عهد إلى النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم أنّ الامة ستغدر بى بعده» یعنى از جمله عهدهائى که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله با من نمود اینکه امت بعد از او به من خیانت مى‏کنند(3).

آیا آنچه که بر سر آن حضرت آمده از دشمنیها و کینه توزیها و افروختن نائره جنگ علیه آن حضرت و جعل روایات ساختگى جهت پایین آوردن مقامش و یا انکار فضائل آن بزرگوار و غیر آنها از مصادیق خیانت و غدر نیست؟

 


(1) آیه 214 از سوره شعراء، یعنى خویشان نزدیکت را انذار کن (و آنان را از مخالفت امر خدا و عذاب او بترسان).

 

(2) ج 1، ص 335، ح 1371.

 

(3) مستدرک حاکم، ج 3، ص 150 و 151 و 153، ح 4676 و 4677 و 4686.

 

(43)

قسمت چهاردهم - عایشه و فاطمه بنت قیس

قبل از نقل حدیث فاطمه، خوب است او را بهتر بشناسیم(1).

«الاصابة فی تمییز الصحابة» مى‏نویسد: «فاطمه دختر قیس بن خالد خواهر بزرگتر ضحاک بن قیس از زنانى بود که در اوایل هجرت به مدینه رفت. او زنى داراى عقل و جمال بود. شوهرش - ابوبکر بن حفص - او را سه بار طلاق داد. بعد از او اسامة بن زید با او ازدواج کرد. او کسى است که قصه طولانى «جساسة» را روایت کرد. بعد از قتل عمر، اهل شورى در منزل او جمع شده بودند...».

 

شوهر فاطمه طلاق سوم او را داد و به او پیغام داد که تو نفقه ندارى. او نزد رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله رفت. حضرتش حرف شوهرش را تأیید کرد و به او فرمود که در ایام عده در منزل «ابن ام مکتوم» بمان زیرا او نابینا بوده و تو در آنجا آزاد ترى(2).

تا اینجا داستان فاطمه بنت قیس؛ و اما برخورد عایشه با این مسأله:

 

آنگاه که مروان والى مدینه بود سعید بن عاص دختر برادر مروان (عبد الرحمن بن حکم) را سه بار طلاق داد. عبد الرحمن دخترش را از خانه سعید منتقل کرد. عایشه به مروان پیغام داد که برادر زاده‏اش را به خانه خودش برگرداند. مروان گفت: عبد الرحمن بر من غلبه کرد!

اگر چه مروان در ابتدا حرف فاطمه را -که زن بعد از طلاق سوم نفقه ندارد- نپذیرفت ولى فاطمه با نقل آیه‏اى از قرآن آن را روشن کرد. عایشه که معلوم نیست چرا اصرار داشت دختر عبد الرحمن به خانه‏اش برگردد، وقتى با جریان فاطمه برخورد کرد و نتوانست خلاف آن را ثابت کند او را نه رد کرد و نه متهم به دروغ و نه مثل عمر - چنانچه در بحث «خلفا در صحاح» گذشت - نگفت که: «ما کتاب خدا و سنت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را به قول زنى ترک نمى‏کنیم»، بلکه جواب او این بود: «مالفاطمة بنت قیس خیر فی أن تذکر هذا الحدیث» یعنى در فاطمه دختر قیس خیرى نیست که این حدیث را نقل کرده است! یا آنکه: «أما أنه لیس لها خیر فی ذکر هذا الحدیث». یعنى براى او خیرى در ذکر این حدیث نیست(3)! و امثال اینگونه مطالب. آرى! این است عایشه و این است ایستادگى او در مقابل سنت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله . او چگونه به خود جرأت مى‏دهد که صریحا بگوید فاطمه نباید آن را نقل کند! چه ضررى از نقل این حدیث مى‏برد! مسلم و ترمذى نوشته‏اند که عمر براى چنین زنى هم نفقه مقرر کرد و هم سکنى! ما مشروح آن را در بررسى «خلفا در صحاح» متعرض شدیم. البته فقهاى اربعه اهل سنت هیچکدام به فتواى عمر عمل نکردند بلکه شافعیه و


(1) در کتاب دیگرمان (خلفا در صحاح) آنجا که از علم عمر مطالبى نقل کردیم، بعض از آنچه را که در متن آمده است، آوردیم.

 

(2) الف - صحیح مسلم، ج 2، ص 21 - 1114، کتاب الطلاق، باب 6، ح 36 إلى 54.

 

ب - سنن ترمذی، ج 3، ص 484، کتاب الطلاق واللعان، باب 5، ح 1180.

 

ج - سنن أبی داود، ج 2، ص 87 - 285، کتاب الطلاق، باب فی نفقة المبتوتة، ح 90 - 2284.

 

در اینجا متن یکى از روایات صحیح مسلم را نقل مى‏کنیم:

 

«عن الشعبى قال: دخلت على فاطمة بنت قیس فسألتها عن قضاء رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم علیها. فقالت: طلقها زوجها البته فقالت فخاصمته إلى رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فی السکنى والنفقة قالت: فلم یجعل لى سکنى ولا نفقة وأمرنى أن اعتد فی بیت ابن ام مکتوم». (ح 42)

(3) الف - صحیح بخارى، ج 7، ص 74 و 75، کتاب النکاح، باب قصة فاطمة بنت قیس و باب بعد.

 

ب - صحیح مسلم، همان، ح 40 و 41 و 52 و 54.

 

ج - سنن أبی داود، همان، ح 2289 و 2290، و ص 288، ح 2293 و 2295.

 

(44)

حنبلیه گفته‏اند که نه نفقه دارد و نه سکنى. مالکیه مى‏گویند سکنى دارد ولى نفقه ندارد و حنفیه آن را به عهده قاضى گذاشته که اگر بر او ثابت شد هدف مرد از چنین طلاقى براى ندادن نفقه نبوده است، نه نفقه دارد و نه سکنى(1).

 

نکته دیگرى که در این رابطه قابل دقت است اینکه باید از عایشه پرسید به چه دلیل فاطمه نباید داستان خودش را نقل کند؟ آیا عایشه حدیثى خلاف آن مى‏دانست؟ اگر چنین است چرا آن را نقل نکرد و فقط فاطمه را رد کرد؟ چنانچه از عمر نیز باید پرسید که مگر سنت به چه چیزى ثابت مى‏شود؟ مگر آنچه که فاطمه بنت قیس گفت: نقل سنت نبود؟ آیا آیه اول سوره طلاق مربوط به زنى که طلاق سوم او داده شد مى‏باشد؟ بنابراین نه رد کردن عایشه و نه استدلال عمر هیچکدام نمى‏تواند مورد قبول واقع شود. آیا اینگونه مخالفتها بازى با احکام الهى نمى‏باشد؟ آیا باز هم باید گفت: که عایشه همسر پیامبر است در دنیا و آخرت؟!

 

قسمت پانزدهم - عایشه و ابتداى نزول وحى

در نوشتار دیگرمان یعنى «پیامبر در صحاح» درباره داستانسرائى عایشه از ابتداى نزول وحى -یعنى زمانى که او هنوز به دنیا نیامده بود- به تفصیل، مطالبى نوشتیم. در آنجا بیان شد که چگونه او با نقل این داستان سراسر کذب و خرافى، شأن ومقام و منزلت رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را پایین آورده و آن حضرت را انسانى معرفى مى‏کند که در نبوت خویش تردید داشت و نمى‏دانست آنچه که به او گفته شد وحى الهى بوده و به رسالت مبعوث شده است تا آنکه «ورقة بن نوفل» -پسر عموى خدیجه- به او گفت: نترس، تو به رسالت مبعوث شدى و آنچه که بر تو نازل شده وحى الهى بوده و آنکه تو دیدى همان جبرئیل است. حضرت خدیجه نیز او را دلدارى مى‏داد و... (2).

در اینجا مى‏خواهیم به این نکته توجه دهیم که هدف عایشه از این داستانسرائى چه بوده است؟ او که در زمان بعثت هنوز به دنیا نیامده بود چگونه تمام ریزه کاریهاى این واقعه خرافى را مى‏دانست؟ آیا این رازى بود که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بعد از 15 سال یا بیشتر به عایشه گفت؟ آیا مى‏توان پذیرفت که پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به باب مدینه علمش که هر شب با او خلوتها داشت ونجواها مى‏کرد، نگفت که من در ابتدا در نبوت خویش مردد بودم و خدیجه مرا دلدارى مى‏داد و مرا نزد «ورقة بن نوفل» برد و او بود که به من آرامش بخشید و فهمیدم که واقعا به پیامبرى مبعوث شدم!

 

آیا عایشه نمى‏دانست که این داستان خرافى باعث پایین آوردن مقام رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در افکار و انظار دیگران مى‏شود؟ آیا یهودیان نمى‏گویند که پیامبر ما آنگاه که به رسالت مبعوث شد کسى لازم نبود که به او دلدارى دهد ولى پیامبر مسلمانان را باید دیگران ارشاد کنند؟ آیا مسیحیان به ما نمى‏گویند که پیامبر ما در آغوش مادرش نبوت خویش را اعلان کرد ولى پیامبر شما را یکى از دانشمندان ما به او گفت که تو پیامبرى و إلاّ او خود نمى‏دانست که در غار حرا چه گذشت؟

علما و محدثین اهل سنت چرا به این مطالب توجه نکرده و هر حدیثى را به صرف اعتماد به راوى، آن را نقل نموده و باعث وهن اسلام و رسول گرامى آن مى‏شوند؟ آیا هنوز هم علماى اهل سنت نفهمیدند که باید یا کتابهایشان را از


(1) الفقه على المذاهب الاربعة.

 

(2) الف - صحیح بخارى، ج 4، ص 184، کتاب بدء الخلق، باب وقال رجل مؤمن...، وج 6، ص 215، تفسیر سوره علق، وج 9 ص 38 - 37، کتاب الاکراه، باب فی التعبیر.

 

ب - صحیح مسلم، ج 1، ص 142 - 139، کتاب الایمان، باب 73، ح 54 - 252.

 

(45)

اینگونه روایات تطهیر کنند یا لااقل با نوشتن مقالاتى در جراید خود، اینگونه مطالب را نقد کنند و بگویند که این روایات توهین به مقام شامخ پیامبر عظیم الشأن اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله است؟

 

جالب است که بیشتر اینگونه خرافات چه در مورد خداى تبارک و تعالى و چه در مورد پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و چه غیر آن در صحیحین دیده مى‏شود؛ همان دو کتابى که اهل سنت آن دو را «أصح الکتب بعد القرآن» مى‏دانند!

قسمت شانزدهم -... وصلاة العصر

یکى از امورى که شیعه و سنى بر آن اتفاق دارند این است که قرآنى که در دست ما است همان است که بر رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نازل شده است، نه حرفى کمتر و نه حرفى بیشتر. اختلافى که بین آن دو فرقه است این است که اهل سنت شیعیان را متهم مى‏کنند که شما قائل به تحریف قرآن مى‏باشید ولى شیعه این اتهام را نه مى‏پذیرد و نه بر اهل سنت وارد مى‏کند. در بعض کتابهاى هر دو فرقه روایاتى دیده مى‏شود که نشان مى‏دهد قرآن تحریف شده است. شیعه در پاسخ مى‏گوید که چون این روایات با قرآن همخوانى ندارد و ما مأموریم که هر روایتى که مخالف قرآن باشد آن را به دور بریزیم لذا آن روایات از نظر ما مردود است. اما اهل سنت که بعض از آن روایات در صحاحشان مى‏باشد و آنان این کتابها - مخصوصا صحیحین - را مثل قرآن مى‏دانند، پاسخهائى مى‏دهند که با متن روایات مذکور مخالف است. نظیر آنچه که درقسمت پنجم (عایشه و رضاع کبیر) گذشت. نمونه دیگر آن، روایت زیر است:

«عن أبی یونس مولى عایشة انّه قال: أمرتنى عایشة أن اکتب لها مصحفا وقالت اذا بلغت هذه الایة فآذنى «حافظوا على الصلوات والصلاة الوسطى وصلاة العصر وقوموا لله قانتین. قالت: سمعتها من رسول اللّه».(1)

ابو یونس غلام عایشه مى‏گوید که عایشه به من دستور داد تا مصحفى بنویسم و گفت: چون به این آیه رسیدى: «بر تمامى نمازها مخصوصا نماز وسطى محافظت کن» مرا خبر کن. من هم چنین کردم. او اینگونه به من املاء کرد (همان آیه با اضافه کردن «و نماز عصر» و تتمه آیه را خواند) و گفت: من از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله اینگونه شنیدم.

 

با این حساب مطابق این گفته عایشه، باید کلمه «وصلاة العصر» از وسط آیه‏اى حذف شده باشد و این معنایى جز تحریف قرآن ندارد. توجه داشته باشید که این مطلب در صحیحترین کتابهاى روائى اهل سنت آمده است. با این حال ما نمى‏گوئیم که آنان قائل به تحریف قرآنند؛ بلکه مى‏گوئیم چرا آنان ادعا مى‏کنند که همه روایات صحاح، مخصوصا صحیحین، صحیح است؟ اگر آنان از این ادعا دست بردارند ما نیز کارى به آنها نداریم. در مورد تحریف قرآن از نظر روایات صحاح، مطالب دیگرى وجود دارد که به خواست خدا در جاى خود به آن خواهیم پرداخت.

قسمت هفدهم - عایشه و اتمام نماز در سفر

یکى از مسائلى که بین شیعه و سنى اختلافى نیست این است که بر مسافر لازم است که نمازهاى چهار رکعتى را در


(1) الف - صحیح مسلم، ج 1، ص 437، کتاب المساجد ومواضع الصلاة، باب 36، ح 207.

 

ب - سنن ترمذی، ج 5، ص 202، کتاب تفسیر القرآن، ح 2982.

 

ج - سنن أبی داود، ج 1، ص 112، کتاب الصلاة، باب فی وقت العصر، ح 410.

 

د - سنن نسائى، ج 1، ص 268، کتاب الصلاة، باب 14، ح 468.

 

(46)

سفر دو رکعتى بخواند. البته این مسأله نیز مانند بسیارى از مسائل، داراى فروعاتى است که میان شیعه و سنى و حتى بین فقهاى اربعه اهل سنت اختلافاتى وجود دارد. شیعه آن را بر مسافر ـ با شرائطش ـ واجب مى‏داند، و امّا فقهاى اربعه اهل سنّت: مالکیه و حنفیه آن را سنت مؤکد مى‏دانند، ولى شافعیه و حنابله آن را جایز مى‏شمارند.(1)اما از نظر روایات صحاح:

 

1 - «عن عایشة فرضت الصلاة رکعتین رکعتین فی الحضر والسفر فأقرت صلاة السفر وزید فی صلاة الحضر».

2 - «عن الزهرى عن عروة عن عایشة إنّ اول الصلاة اول ما فرضت رکعتین. فأقرت صلاة السفر وأتمت صلاة الحضر...».

3 - عن ابن عباس قال: فرض اللّه الصلاة على لسان نبیکم فی الحضر اربعا وفی السفر رکعتین وفی الخوف رکعة»(2).

روایات لزوم قصر نماز در سفر را همه ارباب صحاح نقل کرده‏اند (چنانچه در پاورقى ملاحظه فرمودید). حال مى‏خواهیم بدانیم که عایشه چه مى‏کرد:

 

زهرى از عروة و او از عایشه روایت مى‏کند که گفت: نماز مسافر شکسته و غیر مسافر تمام است. بعد زهرى مى‏گوید که من از عروة پرسیدم پس چرا عایشه خود در سفر نماز را تمام مى‏خواند؟ پاسخ داد که او همچون عثمان تأویل کرده (و اجتهاد نموده) است(3).

ما در مبحث «خلفا در صحاح» درباره تمام خواندن عثمان و آنچه که مربوط به او بود گفتیم و لذا تکرار آن را لازم ندیدیم. آیا عایشه به پیروى از عثمان بر خلاف سنت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله عمل نمود؟ آیا پیروى از سنت آن حضرت لازم است یا پیروى از سنت عثمان؟ (گر چه باید نام آن را بدعت گذاشت نه سنت).

 

عایشه کسى نبود که از عثمان پیروى کند. او یکى از مخالفین سرسخت عثمان بود و از عوامل مؤثر در تحریک مردم به مخالفت با او بود. لذا باید گفت که او به رأى خود عمل نموده و با علم و عمد، سنت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را زیر پا گذاشت.


(1) الفقه على المذاهب الأربعة.

 

(2) روایات مربوط به لزوم قصر نماز در سفر را ـ که تعداد آن نیز زیاد است ـ در کتابهاى زیر بجوئید:

 

الف - صحیح بخارى، ج 2، ص 53 به بعد، کتاب الجمعة، باب ما جاء فی التقصیر، و چند باب بعد.

 

ب - صحیح مسلم، ج 1، ص 478 به بعد، کتاب صلاة المسافرین و قصرها، باب أوّل.

 

ج - سنن ترمذی، ج 2، ص 428 به بعد، ابواب السفر، ح 544 به بعد (در طى چند باب).

 

د - سنن ابن ماجة، ج 1، ص 338 به بعد، کتاب اقامة الصلاة والسنة فیها، باب 73، ح 68 - 1063.

 

ه - سنن أبی داود، ابتداى جلد دوم، ح 1202 - 1198. (در ضمن دو باب).

 

و - سنن نسائى، ج 3، ص 116 به بعد، کتاب تقصیر الصلاة فی السفر، ح 1429 به بعد (طى چند باب) خلاصه ترجمه روایات متن چنین است که نمازهاى چهار رکعتى در سفر دو رکعتى خوانده مى‏شود.

 

(3) الف - صحیح بخارى، ج 2، ص 55، کتاب الجمعة، باب ما جاء فی التقصیر، باب یقصر اذا خرج من موضعه.

 

ب - صحیح مسلم، همان، ح 3.

 

ج - سنن ترمذی، ج 2، ص 430، ابواب السفر، باب 39، ح 544.

 

«... فقلت لعروة: ما بال عایشة تتم فی السفر؟ قال: إنها تأولت کما تأول عثمان».

(47)

قسمت هیجدهم - صلاة الضحى

یکى از نمازهائى که اهل سنت آن را مستحب مى‏دانند نماز ضحى است. «ضحى» زمان بعد از طلوع آفتاب تا قبل از ظهر را گویند. اینان مى‏گویند: مستحب است در این زمان دو رکعت یا بیشتر و تا 8 رکعت نماز خوانده شود. در صحاح اهل سنت روایاتى نیز وارد شده که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله گاهى آن را مى‏خواندند.

ما در این قسمت از نوشتارمان نمى‏خواهیم وارد این بحث شویم که آیا رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نماز ضحى را مى‏خواندند یا نه، و آیا این عمل استحباب دارد یا نه؛ بلکه مى‏خواهیم از یکى از روایات عایشه چنین استفاده کنیم که او پیرو سنت پیامبر نبود. به این روایت توجه کنید:

«عن عایشه قالت: ما رأیت رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم سبح سبحة الضحى وإنى لاسبحها»(1).

عایشه مى‏گوید: من ندیدم رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نماز ضحى بخواند و من مى‏خوانم (!).

 

سؤال ما این است که گفتار عایشه چه معنایى جز بدعت گذارى دارد؟ مگر معناى بدعت جز این است که انسان مثلا عبادتى انجام دهد که در سنت، اثرى از آن نباشد؟ مگر رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نمى‏توانست به صورتى ـ با گفتار یا عمل ـ آن را بفهماند؟ پس اگر آن حضرت عبادتى را تشریع نکرد و مسلمانى آن را انجام دهد، این همان بدعت است که شکى در حرمت آن نیست. در صحیحین آمده است که وقتى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله دستور دعائى به براء بن عازب مى‏دهد و در ضمن آن مى‏فرماید که بگو: «... وبنبیک الذى أرسلت...» و براء که آن را تکرار کرده و مى‏گوید: «... وبرسولک الذى أرسلت...» حضرتش مى‏فرماید: «لا، ونبیک الذى أرسلت»(2) یعنى آنچه که پیامبر مى‏فرماید و اصولا سنت آن بزرگوار، آنقدر دقیق است که ما حق نداریم کلمه «نبى» را تبدیل به «رسول» بکنیم با آنکه در معنى تقریبا یکى است. آنگاه چگونه مى‏توانیم عبادتى را که آن حضرت انجام نداده از پیش خود انجام دهیم؟ حال ببینیم عایشه براى این عمل خود چه توجیهى مى‏نماید:

در ادامه آنچه که از او درباره نماز ضحى نخواندن پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نقل شده آمده است که عایشه خود چنین مى‏گوید:

«... وإن کان رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم لیدع العمل وهو یحب أن یعمل به خشیة أن یعمل به الناس فیفرض علیهم»(3).

او بعد از آنکه مى‏گوید که پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نماز ضحى را نخواند ولى من مى‏خوانم، مى‏افزاید: رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله گاهى عملى را انجام نمى‏داد ولى دوست داشت انجام دهد از ترس آنکه نکند مردم هم آن را انجام دهند و بر آنها واجب شود.

 

کدام عاقل مى‏تواند این استدلال را بپذیرد؟ اولا از کجا مى‏گویید که نماز ضحى از جمله آن اعمال است؟ و ثانیا مگر اینهمه اعمال مستحبى که از آن حضرت نقل شده -چه آنچه را که خود انجام مى‏داد، مانند نوافل یومیه، و چه به


(1) الف - صحیح بخارى، ج 2، ص 73، کتاب الجمعة، باب من لم یصل الضحى و... .

 

ب - صحیح مسلم، ج 1، ص 497، کتاب صلاة المسافرین وقصرها، باب 13، ح 77.

 

ج - سنن أبی داود، ج 2، ص 28، کتاب الصلاة، باب صلاة الضحى، ح 1293.

 

(2) الف ـ صحیح بخارى، ج 1، ص 71، کتاب الوضوء، باب فضل من بات على الوضوء، و ج 8 ص 5 - 84، کتاب الدعوات، باب إذا بات طاهرا.

 

ب - صحیح مسلم، ج 4، ص 2 - 2081، کتاب الذکر والدعا و...، باب 17، ح 56.

 

(3) الف - صحیح مسلم، ج 1، ص 497، کتاب صلاة المسافرین وقصرها، باب 13، ح 77.

 

ب - سنن أبی داود، ج 2، ص 28، کتاب الصلاة، باب صلاة الضحى، ح 1293.

 

(48)

آن دستور مى‏داد، مانند بعض دعاها- بر مردم واجب شد؟ بنابراین باید گفت: این هم توجیهى براى مخالفت با سنت است.

 

قسمت نوزدهم - محرم و زیر شلوارى (شورت)

کسى که به احرام حج و یا عمره محرم شده است از بعض امور باید بپرهیزد که به آنها «محرمات احرام» گویند. در بسیارى از آنها بین شیعه و سنى اختلافى نیست.از جمله محرمات احرام، پوشیدن لباس دوخته براى مردان است. آنان باید تمامى لباسهاى دوخته خود را از تن در آورده و فقط دو پارچه (یا حوله) که آن هم نباید دوخته باشد، یکى را بر کمر بسته و دیگرى را بر دوش بیفکنند و به این دو «لباس احرام» گویند. این حکم مخصوص مردان است و زنان مى‏توانند در همان لباسى که بر تن دارند محرم شوند(1).

از جمله لباسهاى دوخته زیر شلوارى (شورت) مى‏باشد. عایشه مى‏گوید که پوشیدن زیر شلوارى براى کسیکه پالان یا هودج شتر را مى‏بندد اشکالى ندارد:

 

«... ولم تر عایشة بالتّبّان بأسا للذین یرحلون هودجها»(2).

سؤال ما این است که عایشه این فتوى را بر اساس چه مبنائى صادر کرده است؟

 

آیا این هم مانند بعض از اعمال او که گذشت از اجتهادش مى‏باشد؟ البته ما از اینگونه اجتهادها از او و سایر اصحاب و حتى غیر اصحاب فراوان سراغ داریم. کاش همه اجتهادها از همین نمونه‏ها باشد. کاش بعض علماى اهل سنت نگویند که ابن ملجم هم در کشتن أمیر المؤمنین علیه‏السلام و یزید در به شهادت رساندن امام حسین علیه‏السلام اجتهاد کردند! ما در بررسى «خلفا در صحاح» متعرض شدیم که اول کسى که باب اجتهاد همراه با خطا را گشود خلیفه اول بود که وقتى به او گفته شد که خالد بن ولید به جرم قتل مالک بن نویرة و زناى محصنه با همسر او باید مجازات شود پاسخ داد: «او اجتهاد کرد و در اجتهادش خطا کرد». آنها دامنه اجتهاد را آنقدر وسعت دادند که اگر کسى بر خلاف کتاب و سنت نیز عملى انجام دهد -اگر آن شخص از نظر آنها لازم الاحترام باشد- به بهانه اینکه او مجتهد بوده است، راه هر گونه انتقادى را بر روى دیگران مى‏بندند. البته این قانون کلى که درباره قاتل أمیر المؤمنین و امام حسین علیهماالسلام جارى است، درباره قاتل عثمان معکوس مى‏شود. یعنى همه آنانکه در قتل او شریک بودند منافق معرفى مى‏شوند نه مجتهدى که در اجتهادش خطا کرده باشد. اگر چه قاتل اصلى چون از مخالفین سر سخت أمیر المؤمنین علیه‏السلام بوده است، پشت پرده نگهدارى مى‏شود نکند مردم او را مشاهده کرده و به چشم منافق به او بنگرند!

آیا بهتر نیست به جاى تعبیر به اجتهاد و خطاى در آن، نام آن را یکه تازى و عصیان خدا و رسول او گذاشته تا هم سخن حقى گفته باشیم وهم در قیامت در پیشگاه أحکم الحاکمین شرمنده نباشیم؟ آیا فتواى عایشه دائر بر جواز پوشیدن زیر شلوارى براى محرم را نمى‏توانیم مانند بسیارى از اعمال او به عنوان فتواى به غیر علم و مخالفت کردن با آنچه که از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نقل شده بدانیم؟

قضاوت با اهل انصاف.


(1) فقهاى اربعه اهل سنت نیز در این مسأله با شیعه متفقند. ر - ک: الفقه على المذاهب الاربعة.

 

(2) صحیح بخارى، ج 2، ص 168، کتاب الحجّ، باب الطیب عند الاحرام و....، در حاشیه مى‏نویسد: «رحلت البعیر أرحله رحلا إذا شددت على ظهره الرحل».

 

(49)

قسمت بیستم - خروج زنان از منزل جهت نماز

از روایات صحاح کاملا روشن است که در زمان رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله زنها نیز همچون مردان در نماز جماعت شرکت مى‏کردند. حتى بعد از نماز صبح و عشاء که هوا تاریک بوده است. بیشترین روایات مربوط به این موضوع را در صحیح بخارى در چند صفحه آخر کتاب الصلاة قبل از کتاب الجمعة مى‏توان مشاهده کرد. از روایاتى که در آن رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏فرماید که زنها را از رفتن به مساجد جلوگیرى نکنید چنین بر مى‏آید که بعض از اصحاب غیرت زیادى به خرج مى‏دادند و مانع رفتن همسران و یا دخترانشان به مسجد مى‏شدند مخصوصا شب هنگام. این دسته روایات نیز بیشتر در صحیح مسلم دیده مى‏شود که همه آنها از ابن عمر و او از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نقل شده است. در بعض از آنها آمده است که بلال پسر عبد اللّه بن عمر وقتى حدیث فوق را از پدرش شنید گفت که ما نمى‏گذاریم زنها به مسجد بروند و او نیز فحش رکیکى به او داد و گفت: من مى‏گویم که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله چنین گفت و تو مخالفت مى‏کنى!

ما به عنوان نمونه متن یک روایت از دسته اول و یک روایت از دسته دوم را براى خوانندگان محترم عینا نقل مى‏کنیم تا نظر عایشه را هم بعد از آن بدانیم:

«عن عایشة قالت: إن کان رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم لیصلّى الصبح فینصرف النساء متلفعات بمروطهن ما یعرفن من الغلس»(1).

عایشه مى‏گوید: هرگاه نماز صبح پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله تمام مى‏شد زنها در حالیکه خود را پوشانده و در تاریکى بین الطلوعین شناخته نمى‏شدند بر مى‏گشتند.

 

«عن ابن عمر قال: سمعت رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم یقول لا تمنعوا نساءکم المساجد إذا استأذنکم الیها فقال بلال بن عبد اللّه واللّه لنمنعهن قال: فاقبل علیه عبد اللّه فسبّه سبّا سیّئا ما سمعته سبّه مثله قطّ وقال: أخبرک عن رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم وتقول: واللّه لنمنعهن»(2).

سالم، پسر عبد اللّه بن عمر از پدرش نقل مى‏کند که گفت: از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله شنیدم که مى‏فرمود: زنهایتان را از رفتن به مسجد باز ندارید. بلال -پسر دیگر عبد اللّه بن عمر- گفت: به خدا قسم جلوى آنها را مى‏گیریم. عبد اللّه رو به او کرد و دشنام زشتى به او داد که هرگز مثل آن را از او نشنیده بودم، و گفت: من از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله براى تو نقل مى‏کنم و تو مى‏گوئى به خدا قسم جلوى زنها را مى‏گیریم!

 

همانطور که گفتیم روایات جواز خروج زنها جهت نماز متعدد است و حتى در بعض از آنها حضرتش دستور مى‏دهد که همه زنها اعم از معذورین و غیر آنها براى نماز عید حاضر شوند و مى‏فرمود که معذور، شاهد اجتماع مسلمانان باشد(3).


(1) صحیح بخارى، ج 1، ص 219، کتاب الصلاة، باب انتظار الناس قیام الإمام العالم.

 

(2) صحیح مسلم، ج 1 ص 327، کتاب الصلاة، باب 30 ح 135.

 

و مشابه آن (قسمت اول حدیث): صحیح بخارى ج 1 ص 219 و 220، کتاب الصلاة، بابهاى: «خروج النساء إلى المساجد باللیل والغلس» و «استئذان المرأة زوجها بالخروج إلى المسجد».

 

و نیز مشابه حدیث مسلم را ابو داود نیز در ج 1 سنن ص 155، کتاب الصلاة، باب ما جاء فی خروج النساء إلى المسجد، به شماره 568 نقل کرده است.

 

(50)

در این میان مشاهده مى‏کنیم که عایشه مى‏گوید: «لو أدرک رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ما أحدث النساء لمنعهن کما منعت نساء بنى اسرائیل...»(1). یعنى اگر رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏دید که زنها چه مى‏کنند آنها را (از رفتن به مسجد) باز مى‏داشت همانگونه که زنان بنى اسرائیل باز داشته شدند.

 

ما در اینجا با عایشه سخنى نداریم فقط آنچه را که در پاورقى سنن ترمذى در حاشیه گفتار عایشه آمده نقل مى‏کنیم تا معلوم شود که این فقط ما نیستیم که به او ایراد وارد مى‏کنیم:

«آنچه که از عایشه نقل شده بخارى و مسلم هم روایت کرده‏اند و گفتار او حجتى براى جلوگیرى از زنها جهت رفتن به مساجد نیست زیرا شریعت، به موت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مستقر شده و احدى حق ندارد که بعد از آن حضرت حکمى مخالف آنچه که از آن بزرگوار وارد شده بیاورد یا به خاطر نظر شخصى و یا به خاطر دلیلى که خود پسندیده است... و خداى سبحان بر بنده‏اش محمد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ، شریعتى کامل و روشن نازل کرد و او خوب مى‏داند که چه پیش خواهد آمد و اگر مى‏خواست زنان را از رفتن به مساجد -به خاطر آنچه عایشه گفت- منع کند آن را به رسولش وحى مى‏فرمود ولکن او آنها را اجازه داد که به مسجد بروند و (مردان را) از بازداشتنشان و زنان را نیز از خود آرائى و زینت (و استعمال بوى خوش که در بعض روایات بدان تصریح شده است) نهى فرموده است و هر دو آنها باید پیروى شده و هیچکدام با دیگرى در تعارض نیست و بر مردم واجب است که اطاعت کنند»(2).

ما نیز با این گفتار منطقى و مستدل موافقیم. سخن حقى است که با کمال تأسف برادران اهل سنت به آن توجه ندارند چه آنکه از رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مواردى بیان شده که بعد از آن حضرت، اصحاب بر خلاف آن رفتند. از جمله آن موارد نهى آن حضرت از دشمنى و مخالفت با اهل بیت آن بزرگوار و در رأس آنان أمیر المؤمنین علیه‏السلام مى‏باشد و دیدیم که چگونه طلحه و زبیر و عده زیادى به فرماندهى عایشه جنگى را علیه آن حضرت به راه انداختند و دیدیم که معاویه به بهانه خونخواهى عثمان و در حقیقت براى خاموش کردن نور حق، جنگى خانمان برانداز را علیه آن بزرگوار فرماندهى کرد و هزاران بیگناه شهید و هزاران فریب خورده کشته شدند که از جمله شهداء عمار یاسر بود که در جنگ صفین به دست ابوالغادیة به شهادت رسید (و ما در بحث «اصحاب در صحاح» مشروح آن را به خواست خدا خواهیم نگاشت).

 

از جمله آن موارد بدعتهائى است که در دین گذاشته شده و ما در بررسى «خلفا در صحاح» آنچه را که در صحیحترین روایات اهل سنت آمده شرح دادیم(3).


(1) سنن ترمذی، ج 2، ص 419، ابواب الصلاة، باب 36، ح 539.

 

(2) الف - صحیح بخارى، ج 1، ص 219، کتاب الصلاة، باب انتظار الناس قیام الإمام العالم.

 

ب - صحیح مسلم، ج 1 ص 329، کتاب الصلاة، باب 30، ح 144.

 

ج - سنن ترمذی، همان، ح 540.

 

د - سنن أبی داود، ج 1، ص 155، کتاب الصلاة، باب التّشدید فی ذلک، ح 569.

 

(3) متن عربى پاورقى ترمذى که در صفحات 420 و 421 از ج 2 سنن آمده چنین است:

 

«اثر عایشة هذا رواه الشیخان ولیس فیه حجة لجواز منعهن المساجد إذ الشریعة استقرت بموته صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ولیس لاحد أن یحدث بعده حکما یخالف ما ورد عنه، لرأى رأه او علة استحسنها وکما قال الشافعى فی الرسالة (رقم 326): «و من وجب علیه اتباع سنة رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم لم یکن له خلافها ولم یقم مقام أن ینسخ شیئا منها». والله سبحانه أنزل على عبده محمّد صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم شریعته کاملة بینة وهو ـ سبحانه ـ یعلم ما یکون، فلو شاء أن یمنع النساء المساجد، لما قالت عایشة، لاوحى بذلک إلى رسوله ولکنه اذن بخروجهن إلى المساجد وحرّم منعهن شهود الجماعة و نهاهن عن التبرج واظهار زینتهن وکلا الامرین واجب اتباعه لا یعارض احدهما الآخر وعلى الناس الطاعة».

(51)

 

قسمت بیست و یکم - عایشه و لعن

در نوشتار دیگرمان «پیامبر در صحاح» این نکته را یاد آورى کردیم که بر خلاف آنچه که در صحاح اهل سنت آمده، رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله اهل فحش و لعن نبود. بگذریم از مواردى خاص که نه تنها پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بلکه خداى مهربان نیز کسانى را لعنت کرده و یا مثل ابو لهب که سوره‏اى در بدگوئى از او نازل فرموده است. توجه داشته باشیم که لعنت معناى آن این است که از خدا مى‏خواهیم شخص یا اشخاص مورد نظر را از رحمتش دور کند؛ چنانچه بعض از پیامبران نیز عده‏اى را لعن کرده‏اند ولى ناسزاگوئى کارى ناشایسته بوده و کسى حق ندارد دیگرى را دشنام دهد. خداى مهربان حتى از دشنام دادن به مشرکان نیز نهى فرموده است(1). (بگذریم ازاینکه آن هنگام که معاویه قدرت را به دست گرفت دستور به ناسزاگوئى أمیر المؤمنین علیه‏السلام را داده و سالهاى متمادى آن حضرت بر منابر لعن مى‏شد تا آنکه عمر بن عبد العزیز از آن نهى کرد. مشروح آن را با ذکر سند از صحاح اهل سنت -به خواست خدا- در نوشتارى دیگر بیان خواهیم کرد).

آرى این است ادب اسلام و قرآن که نزدیکان پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله باید آن را مى‏آموختند. در صحیح بخارى آمده است که عده‏اى از یهودیان نزد رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله آمده و به جاى آنکه بگویند: «السلام علیک » گفتند: «السام علیک» یعنى مرگ بر تو. رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله با کمال آرامى فرمود: «وعلیکم» یعنى همانکه شما گفتید بر شما باد. عایشه گفت: مرگ بر شما و خدا شما را لعنت کند و بر شما غضب نماید. پیامبر فرمود: آهسته، اى عایشه! بر تو باد به رفق و مدارا و بپرهیز از خشونت یا حرف زشت. عایشه گفت: آیا نشنیدى چه گفتند؟ حضرت فرمود: آیا نشنیدى من چه گفتم؟ من آنچه را که گفتند به آنها برگردانم و از من درباره آنها مستجاب است و از آنها درباره من مستجاب نیست(2).

سؤال و تعجب ما این است که چطور عایشه نیاموخت که رفق و مدارا پسندیده و تندى و لعن بیجا ناپسند است؟! مگر او سالها در خدمت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نبود؟

 

البته از عایشه چندان تعجبى نیست. او تا آخر ندانست که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را نباید آزرد. او آنهمه سفارش آن حضرت را دائر بر خوبى کردن به اهل بیت پاکش و محبت و دوستى نسبت به آنان را نشنیده گرفت و در روز جمل در مقابل لشگرى ایستاد که در رأس آن، امام زمانش أمیر المؤمنین علیه‏السلام و نیز دو نور دیده رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و دو آقاى جوانان اهل بهشت، یعنى امام حسن و امام حسین علیهماالسلام بودند، و همین مخالفت بود که به معاویه نیز آموخت که تو هم مى‏توانى با امام زمانت بجنگى و کار به آنجا کشید که قدرت حکومت به دست خاندانى افتاد که تا آخرین توان با اسلام جنگیدند و چون شمشیرها را بالاى سر خود دیدند، به ناچار اسلام آوردند. بعد از بنى امیه و بنى مروان بنى


(1) از قبیل نماز تراویح (به جماعت) و اذان ثالث و حرمت متعه حج و متعه نساء و سه طلاقه در یک مجلس و نماز تمام در مسافرت و... .

 

(2) اشاره به آیه 108 از سوره انعام.

 

(3) ج 8 ص 106، کتاب الدعوات ،باب قول النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم : یستجاب لنا فی الیهود و... .

 

متن عربى آن چنین است: «إنّ الیهود أتوا النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فقالوا السام علیک قال: وعلیکم. فقالت عایشة السام علیکم ولعنکم اللّه وغضب علیکم. فقال رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم مهلا یا عایشة علیک بالرفق وایاک والعنف او الفحش. قالت: أ ولم تسمع ما قالوا؟ قال: أ ولم تسمعى ما قلت؟ رددت علیهم فیستجاب لى فیهم ولایستجاب لهم فىّ».

(52)

عباس نیز دنباله ظلم آنها را گرفته و همان جنایات بلکه فجیع‏تر از آن را بر خاندان پیامبر و بر پیروان مظلوم آنها روا داشتند و کار مسلمانان سرانجام به جائى رسید که مشتى یهود اینگونه بر آنان مسلط شده و اینان نیز نمى‏توانند از خود دفاع کنند و اگر قیامى صورت بگیرد پاسخ آن قتل و غارت و شکنجه و زندان بوده و هر حکومتى براى بقاى خود ناچار است که یا ننگ کنار آمدن با ظلم را بپذیرد و یا در حد شعار - آنهم با ترس - مخالفت کند. آیا همه اینها میوه‏هاى تلخى نیست که از درخت اختلافات صدر اسلام چیده مى‏شود؟ جالب‏تر و دردناک‏تر این است که عده‏اى از روندگان همان راه، هنوز هم به جاى پاسخ به ندائى که از حلقوم جمهورى اسلامى ایران برخاسته و مسلمانان را به اتحاد و برادرى در سایه قرآن و سنت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله -یعنى آنچه که بین همه مشترک است- دعوت مى‏نماید، با تبلیغات مسموم خود شیعیان را مرتد و بدتر از یهود و نصارى دانسته و به جاى گفتگوى سازنده تا مى‏توانند علیه آنها کار شکنى مى‏کنند. آیا این است معناى پیروى از قرآن و عترت که در صحاح و مسانیدشان آمده است؟

 

قسمت بیست و دوم - حدیث افک

دانشمندان اهل سنت چون براى عایشه فضیلتى نیافتند، حدیث ساختگى افک را پر و بال دادند. البته نمایشنامه نویس این داستان خود عایشه بود و این نشان مى‏دهد که او نیز مى‏خواسته به جبران آنچه که از او نقل کردیم -از حسادتها و آزارهاى او نسبت به پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و جنگ او با امام زمانش و...- فضیلتى براى خود نقل کرده و آیاتى از قرآن را متوجه خود نماید تا بعدها بگویند که خداوند عایشه را تبرئه کرد. حال از چه؟... بگذریم از اینکه بعض از محققین از اهل سنت نیز به این داستان اشکالاتى وارد کردند.

خلاصه حدیث افک مطابق نقل صحاح (که راوى آن -چنانچه گذشت فقط عایشه مى‏باشد-) چنین است:

«در برگشت از غزوه بنى المصطلق (یا غزوه مریسیع)(1) در نزدیکى مدینه وقتى که براى قضاى حاجت رفته بودم گردنبندم گم شد. چون براى طلب آن رفتم همه رفتند و من تنها ماندم؛ آنان که محملم را حمل مى‏کردند متوجه نشدند که من در آن نیستم زیرا وزنم کم بود. در همان مکان خوابم برد تا آنکه صفوان بن معطل که پشت سر ما مى‏آمد به من رسید. او مرا قبل از نزول حجاب دیده بود و لذا مرا شناخت. من با صداى استرجاع او (یعنى گفتن کلمه انا لله وانا الیه راجعون) بیدار شده و خود را پوشاندم؛ سوار شتر شدم و وسط روز بود که به جمعیت رسیدیم. چون به مدینه رسیدم مدت یکماه بیمار بودم و در این مدت مردم درباره من مطالبى گفته و نسبت دروغ و بهتان به من مى‏دادند که در رأس آنها عبد اللّه بن أبىّ بن سلول (رأس نفاق در مدینه در زمان رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ) بود و من هیچ از آن خبر نداشتم فقط ناراحتیم این بود که از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله آن محبتى که همیشه در هنگام مریضى مى‏دیدم مشاهده نمى‏کردم فقط مى‏آمد و سلام مى‏کرد و مى‏گفت: چطورى؟ وقتى که اندکى بهبودى یافتم همراه ام مسطح به بیرون شهر جهت قضاى حاجت رفتم. ما فقط شب به شب خارج مى‏شدیم و این قبل از آن بود که کنار منزل محلى براى این کار برگزینیم. در راه ام مسطح لغزید و پسرش مسطح (ابن أبی أثاثة) را دشنام داد من به او گفتم: بد کارى کردى که به کسى که در جنگ بدر


(1) بخارى در ج 5 صحیح، ص 147، باب غزوه بنى المصطلق از مغازى، از قول ابن اسحاق آن را در سال ششم هجرى دانسته و از قول موسى بن عقبة آن را در سال چهارم مى‏داند.

(53)

حاضر بود دشنام دادى و در روایت ترمذى این برنامه 3 بار تکرار شد و چون بار سوم من به او اعتراض کردم گفت: نمى‏دانى که چه گفت؟ گفتم: چه گفت؟ او آنچه را که اهل افک درباره من گفتند شرح داد. چون به منزل رفتم و رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بر من وارد شد و احوال پرسید گفتم: اجازه هست که نزد پدر و مادرم بروم؟ و من مى‏خواستم که خبر دقیق آن را از آنها بشنوم رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به من اجازه داد نزد آنها رفتم و به مادرم گفتم: مردم چه مى‏گویند؟ گفت: دخترم ناراحت نباش به خدا قسم کم پیدا مى‏شود که زنى صاحب جمال نزد مردى باشد که او را دوست دارد مگر آنکه هووهاى او درباره او حرفهاى زیادى مى‏زنند. گفتم: سبحان اللّه مردم این حرفها را مى‏زنند؟ آن شب تا صبح کارم گریه بود. رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله على بن أبی طالب و اسامة بن زید را طلبید واین در مدت زمانى بود که وحى نازل نمى‏شد. او با آن دو در مورد جدائى از اهلش مشورت کرد. اسامة به آنچه که از تبرئه اهل آن حضرت مى‏دانست پاسخ گفت و گفت: اینان اهل تواند و ما جز خوبى سراغ نداریم و اما على بن أبی طالب، او گفت: که خدا بر تو تنگ نگرفته و زن غیر از او زیاد است و اگر از کنیزش بپرسى راستش را به تو مى‏گوید. حضرت بریرة را طلبید و گفت: اى بریرة آیا چیز بدى از عایشه سراغ دارى؟ بریرة گفت: به خدائى که تو را مبعوث کرد من از او چیزى که بتوان او را بدان معیوب نمود ندیدم مگر آنکه او زنى کم سن و سال است و خمیر درست مى‏کند و بره آن را مى‏خورد. رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بر منبر رفت و از مردم درباره عبد اللّه بن أبىّ کمک خواست. حضرت بر منبر چنین گفت: اى مسلمانان چه کسى درباره مردى که آزارش به اهل بیتم رسیده است کمکم مى‏کند. به خدا قسم من درباره اهلم جز خیر نمى‏دانم. اینان درباره مردى (مراد حضرت صفوان بن معطل مى‏باشد) حرف در آوردند که من جز خوبى از او نمى‏دانم. او جز همراه من وارد بر اهلم نمى‏شود. سعد بن معاذ انصارى برخاست و گفت: من، یا رسول اللّه اگر او از قبیله اوس باشد گردنش را مى‏زنیم و اگر از برادرانمان از خزرج باشد هر چه امر کنى انجام مى‏دهیم. سعد بن عبادة رئیس خزرج -که مرد صالحى بود ولى تعصب جاهلیت او را به غضب آورده بود- برخاست و به سعد گفت: به خدا قسم دروغ گفتى. تو نه او را مى‏کشى و نه بر آن قدرت دارى. اسید بن حضیر -پسر عموى سعد معاذ- برخاست و به سعد بن عبادة گفت: دروغ گفتى به خدا قسم او را حتما مى‏کشیم. تو منافقى و از منافقین حمایت مى‏کنى. در نتیجه دو قبیله اوس و خزرج برخاسته و نزدیک بود که با هم درگیر شوند و رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بر منبر ایستاده و پیوسته آنان را ساکت مى‏کرد تا آنکه همه ساکت و آرام شدند. من آن روز و شب آن، پیوسته کارم گریه بود. پدر و مادرم مى‏پنداشتند که گریه مرا خواهد کشت. در این هنگام که آن دو نزدم بوده و من گریه مى‏کردم زنى از انصار بر من وارد شد. او نیز نشست و گریه مى‏کرد ما در این حال بودیم که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله وارد شد. سلام کرد و نشست و او در این مدت نزد من ننشسته بود. یکماه بود که درباره من بر او وحى نشد. حضرت بعد از شهادت (به وحدانیت خدا و...) چنین گفت: اى عایشه درباره تو مردم این مطالب را مى‏گویند. اگر تو کارى نکردى به زودى خدا تو را تبرئه مى‏کند و اگر گناهى مرتکب شدى استغفار و توبه کن که خدا توبه پذیر است. من (مطابق بعض روایات بخارى و نیز روایت ترمذى) گفتم: «آیا خجالت نمى‏کشى که در حضور این زن چنین مى‏گوئى؟» (پناه مى‏بریم به خدا از چنین جسارتى که قلم از نوشتن آن شرم دارد و زبان از گفتن آن عاجز است ولى چه کنیم که باید براى بیدارى خواب آلوده‏ها و شناخت بیشتر عایشه آن را نوشت و در معرض دید انسانهاى منصفى که مى‏خواهند حق را از باطل تمیز دهند قرار داد) چون رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله گفتارش به پایان رسید اشک چشمم خشک شد. به پدرم

(54)

گفتم: پاسخ بده. گفت: به خدا قسم نمى‏دانم چه بگویم. به مادرم همان را گفتم. او نیز همان را گفت. من که سنم کم بود و قرآن زیاد بلد نبودم گفتم: به خدا قسم من دانستم که شما مطلبى شنیدید و آن را باور کردید. اگر بگویم که من بى گناهم -و خدا مى‏داند که من بى گناهم- باور نمى‏کنید و اگر اقرار کنم -در حالى که بى گناهم- باور مى‏کنید. من چیزى ندارم که بگویم مگر همان را که پدر یوسف گفت: «فَصَبْرٌ جَمِیلٌ وَاللّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى ما تَصِفُونَ» (آیه 18 از سوره یوسف) سپس رو برگردانده و در رختخوابم دراز کشیدم و من خوب مى‏دانستم که بى گناهم و خداوند آن را آشکار مى‏سازد ولکن فکرش را هم نمى‏کردم که درباره من آیاتى نازل کند که خوانده شود ولى امید داشتم که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در خواب بى گناهیم را ببیند. به خدا قسم هنوز رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از جایش برنخواست و کسى از اهل بیت از منزل بیرون نرفت که خداى عزوجل بر پیامبرش وحى نازل کرد. چون حضرتش از حالت وحى خارج شد خندید و اول کلمه‏اى که گفت این بود که اى عایشه به خدا قسم که خدا تو را تبرئه کرد. مادرم به من گفت: برخیز و نزد او برو. گفتم: به خدا قسم نزدش نمى‏روم و از کسى جز خدا تشکر نمى‏کنم زیرا او بود که براءت مرا نازل کرد. در این حال آیات 11 تا 20 از سوره نور نازل شد. ابوبکر که به خاطر قوم و خویشى با مسطح و فقرش بر او انفاق مى‏کرد، گفت: به خدا قسم حال که او درباره عایشه چنین گفت دیگر بر او چیزى انفاق نمى‏کنم. خداوند آیه 22 از همان سوره را نازل کرد که صاحبان فضل و وسعت رزق قسم نخورند که بر خویشاوندان و بیچارگان و آنانکه در راه خدا هجرت کردند انفاق نکنند. باید بگذرند و چشم پوشى کنند. آیا دوست ندارید که خدا شما را ببخشد. ابوبکر گفت: به خدا قسم من دوست دارم که خدا مرا ببخشد و مجددا انفاق به مسطح را از سر گرفت و گفت: هرگز از او دریغ نمى‏کنم.

 

رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از زینب دختر جحش درباره من پرسید که تو چه مى‏دانى یا چه دیدى؟ گفت: یا رسول اللّه من چیزى ندیدم و نشنیدم و به خدا قسم از او جز خوبى سراغ ندارم و زینب در میان زنهاى پیامبر کسى بود که به خاطر جمالش به من فخر مى‏کرد و خدا به خاطر پاکدامنیش او را حفظ کرد. خواهرش حمنة بر خلاف او با اهل افک همصدا شد... دیگر از کسانى که با عبد اللّه بن أبىّ همراهى کردند حسان بن ثابت (شاعر مخصوص پیامبر) بود».

در بعض از روایات صحاح آمده است که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بر اینان حد قذف جارى کرد. درباره صفوان نیز گفته‏اند که او ازدواج نکرده بود و سرانجام به شهادت رسید(1).

این حدیث با همه طولانى بودنش و تکرار آن در صحاح مخصوصا در صحیح بخارى که 14 بار؛ یا به طور خلاصه (10 بار) و یا مفصلا (4 بار) و در ضمن تقریبا 25 صفحه آن را نقل کرده است قابل اعتماد نیست و ما آن را از بافته‏هاى


(1) الف - صحیح بخارى، ج 3، ص 20 - 219، کتاب الشهادات، باب أوّل، و ص 31 - 227. همان کتاب، باب تعدیل النساء بعضهن بعضا، وج 4، ص 183، کتاب بدء الخلق، باب قول اللّه تعالى: لقد کان فی یوسف و اخوته.. (در اینجا بخارى روایت مزبور را از مسروق و او از ام رومان مادر عایشه نقل کرده است که در متن بدان توجه خواهیم داد)، وج 5، ص 110، باب قصة غزوه بدر، باب بعد از باب شهود الملائکة بدرا، و ص 54 - 148، باب غزوة بنى المصطلق وهى غزوة المریسیع، (او در اینجا از قول زهرى مى‏نویسد: «کان حدیث الافک فی غزوة المریسیع» باب حدیث الافک دو حدیث، وج 6، ص 96، کتاب التفسیر، سوره یوسف، در ضمن دو حدیث که حدیث دوم از ام رومان است، وص 32 - 127، تفسیر سوره نور، وص 36 - 134 همان، وج 9، ص 139 آخر کتاب الاعتصام بالکتاب والسنة، در ضمن دو حدیث، وص 176 کتاب التوحید، باب قول اللّه تعالى: یریدون أن یبدلوا کلام اللّه...، وص 193، همان کتاب، باب قول النبى الماهر بالقرآن مع... .

 

ب - صحیح مسلم، ج 4، ص 38 - 2129، کتاب التوبة، باب 10، ح 56 إلى 58.

 

ج - سنن ترمذی، ج 5، ص 14 - 310، تفسیر سوره نور، ح 3180 و 3181.

 

(55)

عایشه مى‏دانیم. البته اهل سنت که عایشه را با لقب «صدیقة» مفتخر نموده‏اند، نمى‏توانند بپذیرند که او چنین واقعه‏اى را از خود ساخته باشد آن هم با این تفصیل و با نقل همه ریزه کاریها ولى ما به خواست خدا با دلایلى که بیان خواهیم نمود ادعاى خود را به اثبات خواهیم رساند. البته این فقط ما نیستیم که به این روایت ایراد مى‏گیریم بلکه بعض از علماى عامه نیز به بعض از مطالب آن اشکال وارد نموده‏اند. اما نقل دلایل:

 

1 - در این حدیث آمده است که این واقعه بعد از نزول آیه حجاب بود و مى‏دانیم که آیه حجاب در جریان ازدواج پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله با زینب نازل شد و آن در اواخر سال پنجم هجرى بود؛ بنابراین آنچه بخارى در ضمن غزوه بنى المصطلق از قول موسى بن عقبة نقل مى‏نماید که این غزوه در سال چهارم هجرى بود صحیح نیست. از اینجا معلوم مى‏شود که قول عایشه آنجا که مى‏گوید: سعد معاذ و سعد بن عبادة با هم بگو مگو داشتند صحیح نیست؛ چه آنکه سعد معاذ نزدیک دو سال قبل از آن بعد از فتح بنى قریظه در اثر جراحتى که در غزوه احزاب به او وارد شد به شهادت رسید.

2 - از جمله روایاتى که بخارى -چنانچه در پاورقى بدان اشاره نمودیم- نقل کرده است حدیث مسروق از ام رومان است. احمد در مسند خود از او فقط حدیث افک را نقل کرده آن هم از مسروق، و مسروق بعد از رحلت رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به مدینه آمد و ام رومان در زمان حیات آن حضرت از دنیا رفت. بنابراین یا باید گفت: که ام رومان اهل نقل حدیث نبود چنانچه شوهرش نیز آنچه مى‏توان پذیرفت -که البته ما نمى‏پذیریم- فقط حدیث «ما (پیامبران) ارث نمى‏گذاریم» را نقل کرده است (که در بررسى «خلفا در صحاح» گذشت) و یا وفاتش در اوایل هجرت بود نه در سال ششم هجرى آنچنانکه در «الاصابة» آمده است.

3 - یکى دیگر از کسانى که در حدیث افک از عایشه حمایت کرد «بریرة» خادمه عایشه بود. او در سال ششم هجرى هنوز همسر «مغیث» بود. عایشه او را خرید و آزاد کرد و دیگر حاضر نشد با شوهرش زندگى کند بلکه به عنوان خدمتگذار نزد عایشه ماند. از روایتى که در صحیح بخارى و سنن ترمذى آمده است به خوبى بر مى‏آید که زمان آزادى «بریرة» حداقل در سال هشتم هجرى بوده است. به این روایت دقت کنید:

«عن ابن عباس أنّ زوج بریرة کان عبدا یقال له مغیث کأنى أنظر الیه یطوف خلفها یبکى ودموعه تسیل على لحیته. فقال النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم لعباس: یا عباس! ألا تعجب من حب مغیث بریرة ومن بغض بریرة مغیثا؟...»(1).

ابن عباس مى‏گوید که شوهر بریرة بنده‏اى بود به نام مغیث که (بعد از آزاد شدن او و عدم تمایل به زندگى با او) پشت سرش گریه کنان مى‏رفت در حالى که اشک از چشمانش سرازیر بود. پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به عباس گفت: اى عباس آیا تعجب نمى‏کنى که چگونه مغیث بریرة را دوست دارد و بریرة او را دشمن؟

 

باید توجه داشت که ابن عباس آنگاه که کودکى 8 ساله بود(2) همراه پدرش اندکى قبل از فتح مکه به مدینه آمدند. بنابراین آندو در سال ششم هجرى در مدینه نبودند و بریرة نیز خدمتکار عایشه نبود. چگونه ممکن است روایتى


(1) صحیح بخارى، ج 7، ص 62، کتاب الطلاق، باب شفاعة النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فی زوج بریرة، و مشابه آن در باب قبل از آن در طى دو حدیث.

 

ترمذی نیز در کتاب الرضاع (ج 3، ص 462، ح 1156) مشابه آن را نقل کرده است.

 

(2) بخارى ازقول ابن عباس مى‏نویسد: «توفی رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم وأنا ابن عشر سنین...» یعنى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از دنیا رفت در حالى که من 10 ساله بودم. (ج 6 صحیح ص 238، باب فضل القرآن على سایر الکلام، باب تعلیم الصبیان القرآن).

 

(56)

اینچنین را که در آن دروغهاى شاخدارى دیده مى‏شود پذیرفت؟ آیا باز هم باید گفت که همگى اصحاب عادلند؟ آیا مى‏توان به روایات عایشه اعتماد کرد؟

 

غیر از آنچه که گذشت نکات مبهم بلکه غیر قابل قبولى در این داستان به چشم مى‏خورد که باید بدان توجه داشت:

1 - به قول عایشه عبد اللّه بن أبىّ بیشترین نقش را در این ماجرا به عهده داشت. ما جهت بررسى این مطلب ناچاریم حال او را بعد از غزوه بنى المصطلق جویا شویم تا بدانیم آیا او در شرایطى بود که بتواند چنین جسارتى بکند. به این روایت توجه کنید:

«... جابر بن عبد اللّه: کنا فی غزاة قال سفیان: یرون أنها غزوة بنى المصطلق فکسع رجل من المهاجرین رجلا من الانصار فقال المهاجرى: یا لَ المهاجرین وقال الانصارى: یا لَ الأنصار فسمع ذلک النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فقال ما بال دعوى الجاهلیة قالوا رجل من المهاجرین کسع رجلا من الانصار فقال رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم : دعوها فانها منتنة. فسمع ذلک عبد اللّه بن أبی بن سلول فقال أ وقد فعلوها واللّه «لَئِنْ رَجَعْنا إِلى الْمَدِینَةِ لِیُخْرِجَنَّ الاَْعَزُّ مِنْها الاَْذَلَّ» فقال عمر یا رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم دعنى أضرب عنق هذا المنافق فقال النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم دعه لا یتحدث الناس أنّ محمدا یقتل أصحابه. وقال غیر عمر: فقال له ابنه عبد اللّه بن عبد اللّه واللّه لا تنفلت حتى تقرّ أنک الذلیل ورسول اللّه العزیز، ففعل»(1). قال ابو عیسى: هذا حدیث حسن صحیح.

«در غزوه بنى المصطلق مردى از مهاجرین به مردى از انصار ضربه‏اى نواخت (در پاورقى آمده است که نام مهاجر جهجاه بن قیس بوده که جلوى اسب عمر را مى‏گرفت ونام انصارى سنان بن دیرة الجهنى بود) هر کدام از آن دو، قبیله خویش را به یارى طلبید. رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله چون صداى آن دو را شنید آن را خواندن جاهلیت فرموده و از کمک نمودن به آن جلوگیرى نمود. عبد اللّه بن أبی چون شنید گفت: وقتى به مدینه برگشتیم ما که عزیزیم آنها را (قریش و مهاجرین را) که ذلیلند از آن بیرون مى‏کنیم. عمر گفت: یا رسول اللّه اجازه بده گردن این منافق را بزنم. حضرت فرمود: در آن صورت مى‏گویند که من اصحابم را به قتل مى‏رسانم. پسر عبد اللّه که او نیز عبد اللّه نام داشت به پدرش گفت: نمى‏گذارم به مدینه برگردى مگر اینکه اقرار کنى که تو ذلیل و رسول خدا عزیز است؛ او نیز چنین کرد». آرى عبد لله بن أبىّ بعد از آن غزوه با ذلت وارد مدینه شد. او در مقامى نبود که بتواند علیه همسر پیامبر شایعه‏اى بپراکند و عده‏اى را نیز دور خودش جمع کند.

 

بخارى نیز در تفسیرش نزول آیات سوره منافقین را درباره عبد اللّه بن أبىّ مى‏داند. او قول عمر را که گفته است: «دعنى یا رسول اللّه أضرب عنق هذا المنافق» نقل مى‏کند(2).

2 - عایشه مى‏گوید که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله با على علیه‏السلام و اسامة بن زید مشورت کرد. ابهامى که در این فراز به نظر مى‏رسد این است که چطور آن حضرت با کودکى در حدود 13 سال در امرى با این اهمیت مشورت مى‏کند و با پدر او یعنى زید که عنوان پسر خوانده آن حضرت را نیز داشت مشورت نکرد؟(3)

 

 


(1) سنن ترمذی، ج 5 ص 389، کتاب تفسیر القرآن، تفسیر سوره منافقین، ح 3315، او قبل از این چند روایت دیگر هم نقل کرده است.

 

(2) ج 6 صحیح، ص 93 - 189.

 

(3) اسامة در سال رحلت نبى مکرم اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله -سال یازدهم هجرى- 18 سال داشت که به فرماندهى لشگرى منصوب شد که بزرگان مهاجر و انصار - از جمله ابوبکر و عمر- تحت فرمانش بودند و به خاطر سن کمش عده‏اى طعنه مى‏زدند.

 

(57)

3 - عایشه از طرفى مى‏گوید که خدا زینب رابه خاطر پاکدامنیش حفظ کرد و از طرفى مى‏گوید که على علیه‏السلام درباره او همان عقیده را داشت که اهل افک داشتند. دقت کنید:

 

«عن الزهرى قال: قال لى الولید بن عبد الملک: أ بلغک أنّ علیا کان فیمن قذف عایشة؟ قلت: لا، ولکن قد أخبرنى رجلان من قومک أبو سلمة بن عبد الرحمن وابوبکر بن عبد الرحمن بن الحارث أنّ عایشة قالت لهما کان على مسلما فی شأنها»(1).

آیا عایشه که جمله فوق را به آن دو نفر گفت، از قلب و نیت على علیه‏السلام با خبر بود؟ آیا در جمع بین آنچه که درباره زینب گفت و جمله فوق، نمى‏توانیم بفهمیم که او آن حضرت را پاکدامن نمى‏دانست؟ آیا نظر عایشه معتبرتر است یا قول خداى سبحان که اهل بیت - و در رأس آنان على علیه‏السلام - را طبق آیه تطهیر از هر رجس و آلودگى پاک معرفى مى‏کند؟ قول عایشه در اینجا را بپذیریم که زینب را پاکدامن مى‏داند و از پاکدامنیش حاضر نشد به او نسبت ناروا بدهد یا قول دیگر او را که وقتى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به زینب دستورى مى‏دهد او با کمال بى ادبى نافرمانى کرده و حضرتش بیش از دو ماه با او قهر مى‏کند؟(2)

 

اگر بگوئیم نسبت ناروا دادن مهمتر است، لازم بود که از حسان - شاعر مخصوصش - نیز مدتى طولانى قهر کند!

 

4 - از جمله مطالبى که عایشه نقل کرده است اینکه وقتى به مادرش مى‏گوید: آیا واقعا مردم درباره من چنین مطالبى را گفته‏اند مادرش جهت دلدارى او مى‏گوید: مهم نیست؛ کمتر زنى است که زیبا باشد و شوهرش او را دوست داشته باشد؛ مگر آنکه هووهایش درباره او مطالبى مى‏گویند!

«... قالت: یا بنیة هوّنى علیک فواللّه لقلّما کانت امرأة قط وضیئة عند رجل یحبها لها ضرائر إلاّ کثرن علیها...» با توجه به اینکه هیچیک از همسران پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله درباره عایشه حتى یک کلمه هم حرفى نزدند. (البته باید گفت که آنها از این داستان ساختگى مطلع نبودند!). پس چه شد که عایشه از قول مادرش آن جمله را ساخت؟ آیا جز این است که بخواهد خودش را زیبا معرفى کرده و نیز بگوید که پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله او را دوست داشت؟ آیا آن حضرت کسى را که مى‏داند بعدها به جنگ پسر عمو و دامادش که همراه او دو نور دیده‏اش و دو سید جوانان اهل بهشت نیز مى‏باشند مى‏رود و غائله جمل را به راه مى‏اندازد دوست دارد؟

5 - در بعض از همان روایات آمده است که عایشه مى‏گوید: «... واللّه إنّ الرجل الذى قیل له ما قیل لیقول: سبحان اللّه فوالذى نفسى بیده ما کشفت من کنف أنثى قطّ، قالت: ثمّ قتل بعد ذلک فی سبیل اللّه». مراد عایشه این است که صفوان بن معطل که با عایشه در این تهمت شریک بود هرگز ازدواج نکرده بود، در حالى که ابو داود با سند صحیح از ابو سعید نقل مى‏کند که همسر صفوان نزد رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله آمد و از شوهرش صفوان شکایت کرد(3). بنابراین باید گفت که عایشه (پیس نویس این نمایشنامه) از ازدواج صفوان بى خبر بود! (چنانچه از شهادت سعد معاذ و...).


(1) صحیح بخارى، ج 5، ص 154، باب غزوة بنى المصطلق... .

 

(2) ر - ک، پاورقى شماره 65.

 

(3) ج 2 سنن، ص 330، کتاب الصوم، باب المرأة تصوم بغیر اذن زوجها، ح 2459.

 

(58)

6 - مى‏گوید که ابوبکر بر مسطح بن اثاثة انفاق مى‏کرد و آیه 22 از سوره نور را درباره او مى‏داند. ما در بررسى «خلفا در صحاح» توضیح دادیم که ابوبکر (و نیز عمر) از فرط گرسنگى از منزل بیرون آمده و منتظر بود تا غذائى براى سیر شدن تهیه شود؛ چگونه ممکن است پذیرفت که او مصداق آیه فوق بوده و داراى ثروتى باشد که بتواند دیگرى را نیز اداره کند! او حاضر نشد درهمى انفاق کند تا بتواند با رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نجوى کند و خداوند این طفره رفتن‏ها را گناهى دانست که از آن در گذشت. او پول شترى را که هنگام هجرت در اختیار پیامبر گذاشت، گرفت!(1) آیا مى‏توان قول عایشه را در تفسیر آیه مزبور پذیرفت؟

7 - مى‏گوید: رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بر منبر از مردم علیه ابن أبىّ کمک خواست و در آن همسرش را، و نیز صفوان را تبرئه کرد که به جدال لفظى بین عده‏اى انجامید ولى وقتى نزد عایشه آمد به او گفت: اگر گناه کردى توبه کن و... ما کدام را باور کنیم: اعتماد آن حضرت به همسرش و یا تردید درباره او را؟ آیا آن حضرت به اندازه بریرة یا زینب و یا اسامة به عایشه مطمئن نبود؟ آنها به خاطر پاکدامنى خود او را تبرئه کردند و لابد رسول خدا به خاطر (العیاذ بالله) پاکدامن نبودن به او بدگمان بود! چگونه مى‏توان پذیرفت که آن حضرت فریب شایعات بى اساسى را خورده و به کسى -تا چه رسد به همسرش- بدگمان شود؟

8 - مى‏گوید: رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله یکماه پیش عایشه ننشست! آیا مى‏توان پذیرفت که آن حضرت به خاطر شایعاتى بى اساس که منافقى آن را ساخته و چند نفر نیز آن را تقویت کردند، قبل از هرگونه تحقیقى رعایت حق همسر را نکرده و یکماه از او جدا باشد؟

9 - یکى از مطالبى که در روایت بدان تصریح شده این است که افرادى جزء تهمت زنندگان بودند که باور کردن آن بسیار سخت است. چگونه مى‏توان پذیرفت که مسطح بن اثاثة - ربیب نعمت ابوبکر- به دختر ولى نعمتش آن هم به پیروى از یک منافق، نسبتى ناروا بدهد؟ یا چگونه مى‏توان پذیرفت که حسان بن ثابت -شاعر مخصوص پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله - به همسر ممدوحش چنان تهمتى بزند؟ مگر مى‏توان قبول کرد که حمنة -همسر طلحة بن عبید اللّه- درباره دختر عموى شوهرش مطلب ناروائى بگوید و شوهرش نیز ساکت باشد؟

10 - در قرآن از گروه تهمت زنندگان با کلمه «عصبة» یاد کرده است. «راغب» در «مفردات» معناى آن را جماعتى مى‏داند که همکارى دارند. عبد اللّه بن ابىّ و مسطح و حمنة نه با هم نسبتى داشتند و نه از یک قبیله بودند و نه همه جزء منافقین به حساب مى‏آمدند و نه همه از انصار بودند و نه همه از قریش؛ بنابراین با چه ملاک و میزانى مى‏توان آنها را در تحت یک مجموعه جمع نمود تا عنوان «عصبة» بر آنها صادق باشد؟

11 - مى‏گوید که بعد از نزول آیات افک، رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بر 3 نفر: حسان و حمنة و مسطح، حد قذف جارى کرد(2). سؤال ما این است که در کدام تاریخ -غیر از همین حدیث عایشه- آمده است که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بر افراد


(1) مشروح آنچه را که در فضائل ابوبکر نقل شده و پاسخ آنها را در کتابمان: «خلفا در صحاح» و نیز «مناظره دو عالم اهل سنت» ملاحظه فرمائید.

 

(2) الف ـ سنن ترمذى، ج 5، ص 314، کتاب تفسیر القرآن، سوره نور، ح 3181.

 

(.. فلما نزل امر برجلین و امرأة فضربوا حدّهم).

 

ب ـ سنن ابن ماجة، ج 2، ص 857، کتاب الحدود، باب 15 (باب حد القذف)، ح 2567.

 

ج - سنن أبی داود، ج 4، ص 162، کتاب الحدود، باب فی حد القذف، ح 4474.

 

ابو داود در حدیث بعد اسامى آن سه نفر را مطابق آنچه که در متن گذشت مى‏نویسد.

 

(59)

مذکور حد خدا را جارى کرده باشد؟ از این گذشته مگر بر شایعه سازان باید حد جارى شود؟ مگر نه این است که حد هنگامى جارى مى‏شود که در حضور حاکم شرع گواهى دهند؟ وانگهى فرماندهى این تهمت زدن بر عهده ابن ابىّ بود؛ چرا بر او حد جارى نشد؟

 

12 - دیگر از مطالبى که عایشه ادعا کرده مسأله مشاجره اوس و خزرج است که مى‏گوید آنها نزدیک بود با هم درگیر شوند که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله آنها را ساکت کرد. مى‏گوئیم أوّلاً: عایشه که خود مریض و در منزل بسترى بود از کجا فهمید که بین اوس و خزرج مشاجره شد و سعد معاذ (که زنده نبود!) چه گفت و سعد بن عبادة چه جواب داد و اسید بن حضیر چگونه به او پرخاش کرد و...؟ آیا کسى براى او نقل کرد؟ چرا اسمى از ناقل آن برده نشد؟ و ثانیا: چگونه مى‏توان پذیرفت که سعد بن عبادة -رئیس خزرج- از منافقى مانند عبد اللّه بن أبىّ -که ننگ ذلیل بودن از او زدوده نشده بود - حمایت کند؟ و ثالثا چگونه مى‏توان پذیرفت که انصار در مقابل رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در حالى که آن حضرت بر منبر از آنها کمک مى‏خواست به خاطر منافقى بخواهند با هم درگیر شوند؟ آیا 6 سال تأدیب پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در آنها اینقدر کم اثر بود؟

13 - در بررسى «خلفا در صحاح» گذشت که وقتى ابو سفیان بر سلمان و صهیب و بلال گذشت و آنها گفتند که کاش شمشیرهاى مؤمنان گردن دشمنان خدا را مى‏زد، ابوبکر که همراه او بود در دفاع از ابوسفیان مشرک به آنها گفت: آیا اینها را به شیخ قریش مى‏گوئید؟! حال چه شد که در دفاع از دخترش حتى یک کلمه هم از او نقل نشده است؟ آیا او هم گفتار دیگران را باور کرده و یا به جمع آنان پیوسته بود؟

14 - چرا قبیله تیم و خصوصا برادران و پسر عموها و سایر اقوام عایشه هیچگونه عکس العملى نشان ندادند؟ آیا آنها هم با ابن أبىّ ها همصدا بودند؟ چرا طلحه -پسر عموى عایشه- همسرش حمنة را از پیوستن به تهمت زنندگان منع نکرد؟ آیا او هم موافق بود؟

15 - چه شد که از اصحاب -اعم از مهاجر و انصار- در مورد واقعه‏اى به این مهمى که یکماه نقل مجلس همه بود حتى یک کلمه چیزى نقل نشد؟ آیا بر دهان همه آنها مهر زده شد؟ آیا نباید غیر از عایشه کسى دیگر -ولو یک نفر- آن را نقل کند؟ آیا نمى‏توان از همین امر به ساختگى بودن این داستان پى برد و آن را از بافته‏هاى عایشه دانست؟

16 - چرا در این داستان گفته شد که آیات مزبور در مورد تبرئه عایشه نازل شد؟ مگر طرف دیگر این تهمت، صفوان بن معطل نبود؟ پس باید گفت که آیات فوق در تبرئه آن دو نفر نازل شد. چرا اینهمه سرو صدا و هاى و هو براى براءت عایشه؟ در حالى که تهمت به صفوان نزدیک‏تر به واقع مى‏باشد تا به عایشه.

17 - بر فرض محال که داستان فوق صحیح باشد آیا جز این است که آیات فوق مى‏گوید که صفوان و عایشه زنا نکردند؟ آیا این امتیازى براى آن دو به حساب مى‏آید؟

مگر سایر همسران پیامبر -بلکه جمیع پیامبران- و نیز سایر مؤمنین -بجز عده بسیار اندکى- به این گناه آلوده بودند که آلوده نبودن عایشه براى او امتیازى محسوب شود؟ گذشته از این آیا عایشه با گفتن این جمله به رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله که:

(60)

«آیا از این زن خجالت نمى‏کشى که در حضور او چنین مى‏گوئى؟» جز آنکه لکه ننگ دیگرى بر دامن خود نهاد؟ آیا این از ادب یک مؤمن است که به بزرگتر از خود -تا چه رسد به ساحت قدس رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله - چنین چیزى بگوید؟ آیا بهتر نبود که علماى اهل سنت اندکى اندیشیده و لااقل این ننگ را زدوده و از این روایت سر تا پا کذب این عبارت را حذف مى‏کردند؟ (اللهم غفرا).

 

18 - از عایشه تعجب است که در حال مرض و بسترى بودن از همه وقایع باخبر بود ولى سرى به منزل صفوان نزد تا از او هم نقل کند که یکماه -مثلا- مریض بود و بگوید که بعد از یک ماه آیات افک در براءت از او نازل شد! از صفوان هم تعجب است که 10 آیه در تبرئه او نازل شد ولى از آن براى پاکى خودش استفاده نکرد! لابد بر دهان او هم مانند همه اصحاب مهر زده شد که نتوانست کلمه‏اى بگوید!

19 - مى‏گویند خداوند نظرى به اهل بدر کرد و فرمود: هر چه خواهید عمل کنید (خوب یا بد) که آمرزیده‏اید(1). چه شد که وقتى نوبت به مسطح بن اثاثة (که بدرى بود) رسید باید به جرم همراهى با شایعه سازان حد بخورد؟ آیا او از این قانون استثناء شده یا عایشه با سایرین تفاوت دارد یا حدیث آمرزش بدریین صحیح نیست و یا حد خوردن مسطح پایه‏اى ندارد و یا...؟!

20 ـ از همه اینها گذشته، مگر أصحاب مرتکب خطا و گناه مى‏شوند؟! ـ آن‏طور که اهل سنّت مى‏گویند ـ اگر این عقیده درست باشد باید از همان ابتدا رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ریشه این تهمت ساختگى را مى‏زد!

- شأن نزول آیات افک

حاکم نیشابورى در مستدرک از عایشه روایتى نقل مى‏کند که به خوبى مى‏رساند اهل افک تهمت را بر چه کسى وارد کردند. البته او اسامى کسانى راکه عنوان «عصبة» بر آنان صادق باشد نمى‏آورد ولى معلوم است که آنان باید کسانى باشند که اهل سنت نخواستند با معرفى آنها آبروى کسانى که باید حفظ شود ریخته گردد.

«عن عایشة قالت: اهدیت ماریة إلى رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ومعها ابن عم لها. قالت: فوقع علیها وقعة فاستمرت حاملا. قالت: فعز لها عند ابن عمها. قالت: فقال اهل الافک والزور: «من حاجته إلى الولد ادعى ولد غیره» وکانت امّه قلیلة اللبن فابتاعت له ضائنة لبون فکان یغذى بلبنها فحسن علیه لحمه. قالت عایشة: فدخل به علىّ النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ذات یوم فقال: «کیف ترین»؟ فقلت: من غذى بلحم الضأن یحسن لحمه. قال: «ولا الشبه» قالت: فحملنى ما یحمل النساء من الغیرة أن قلت: ما أرى شبها. قالت: وبلغ رسول اللّه ما یقول الناس فقال لعلى...»(2).

عایشه مى‏گوید: «ماریة» به رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله اهداء گردید و همراه او پسر عموى او نیز بود. او به رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله حامله شد. حضرت او را نزد پسر عموى او (و در مشربه أمّ ابراهیم) نهاد. اهل افک گفتند که چون او (یعنى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ) به فرزند نیاز داشت، فرزند غیر را به خود نسبت داد. چون شیر مادرش (یعنى ماریه) کم بود با شیر گوسفند پرورش یافت ولذا فربه شد. روزى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله او را نزد من آورد و گفت: او را چگونه مى‏بینى؟ گفتم: البته وقتى


(1) صحیح بخارى ج 5 ص 99، باب قصة غزوة بدر، باب فضل من شهد بدرا.

 

(2) ج 4 ص 41، کتاب معرفة الصحابة، ح 2419.

 

(61)

از شیر گوسفند استفاده کند فربه مى‏شود. گفت: شباهت او را (با من) چى؟ من از روى حسادت گفتم: شباهتى ندارد. گفتار مردم به گوش پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله رسید، على را فرستاد... (دنباله آن را از حدیث مسلم نقل مى‏کنیم).

 

عایشه در اینجا به چند نکته اشاره مى‏نماید:

1 - اهل افک تهمت زنا به ماریه زدند.

2 - عایشه از روى حسادت حاضر نشد بگوید که او (یعنى ابراهیم) شبیه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏باشد.

3 - به على علیه‏السلام مأموریت تحقیق داده شد... .

مسلم که در ضمن 10 صفحه حدیث افک را از عایشه نقل کرده است در آخر آن حدیثى در ضمن سه سطر از انس اینگونه مى‏آورد:

«عن انس أنّ رجلا کان یتهم بأم ولد رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فقال رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم لعلى: اذهب فاضرب عنقه فأتاه على فاذا هو فی رکىّ یتبرد فیها فقال له على أخرج فناوله یده فأخرجه فاذا هو مجبوب لیس له ذکر فکف علىّ عنه ثمّ أتى النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فقال یا رسول اللّه انّه لمجبوب ما له ذکر»(1).

خلاصه آنکه وقتى تهمت مذکور به گوش پیامبر رسید على را فرستاد که گردن زانى را بزند. حضرتش رفت و چون او را مجبوب(2)یافت دست از او برداشت.

 

آرى، اگر قرار باشد آیاتى در تبرئه کسى نازل شود حق این است که درباره ماریه نازل گردد که برگشت آن به رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏باشد که ابراهیم را پسر غیر و در حقیقت زنا زاده دانسته‏اند. عایشه حق داشت که از روى حسادت منکر شباهت فرزند به پدر باشد چه آنکه خود عقیم بود و بى فرزند(3)و حسادت هوو نیز امرى رایج است مگر آنکه تقواى او مانع بروز صفات رذیله گشته بلکه با دارا بودن ملکه تقوى بتواند بر رذائل اخلاقى غلبه کرده فضائل اخلاقى را جایگزین آن کند. چنانچه از امثال ام سلمة چنین حسادتهایى نقل نشده است.

 

در تفسیر برهان و غیر آن مشابه آنچه که از مستدرک آوردیم با توضیح بیشتر نقل شده و نزول آیات سوره نور را هم در همین رابطه گفته‏اند.

در هر حال با توجه به اشکالات مهمى که در حدیث عایشه وجود دارد باید آن را طرد نمود اگر چه در صحیحترین کتابهاى روائى اهل سنت آمده باشد.

قسمت بیست و سوم - نزول آیه تیمم

حدیث نزول آیه تیمم به خاطر گم شدن گردنبند عایشه را اکثر ارباب صحاح (غیر از ترمذى) متعرض شدند. راوى آن نیز همچون حدیث افک، فقط عایشه مى‏باشد. او نمى‏گوید که گردنبند در کدام سفر گم شد ولى سیوطى در شرح سنن نسائى -که در پاورقى سنن آمده است- مى‏گوید که آن سفر در غزوه بنى المصطلق بود. خلاصه همه روایتهاى


(1) ج 4 صحیح، ص 2139، آخر کتاب التوبة، باب 11، ح 59.

 

(2) کسى که آلت مردان نداشته باشد.

 

(3) در اینجا بد نیست جمله‏اى را که ابو داود در ج 4 سنن ص 19، کتاب الطب، باب فی الطیرة، ح 3922 از عمر نقل کرده بیاوریم. او گفت: «حصیر فی البیت خیر من امرأة لا تلد». یعنى حصیرى که در منزل است بهتر است از زنى که نازا باشد.

 

(62)

ضد و نقیض که در صحاح آمده است (و ما به خواست خدا متعرض آنها خواهیم شد) این است که در آن غزوه گردنبند عایشه گم شد و چون در آنجا آب نبود بى وضو نماز خواندند و آیه تیمم نازل شد. ما -با توضیحى که خواهد آمد- مطمئنیم که این داستان نیز ساختگى بوده و قابل قبول نیست.

 

اما آنچه که در این بررسى باید بدان توجه نمود:

1 - محلى که ادعا شده در آنجا آب یافت نشد به نقل احمد در مسند (صاحبان صحاح متعرض نام آن نشدند) «تربان» نام داشت(1). در معجم البلدان آمده است که «تربان» جائى است که در آنجا آب فراوان یافت مى‏شود.

2 - عایشه مى‏گوید که من گردنبندم را در یکى از منازل فراموش کردم و لذا رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله عده‏اى را براى یافتن آن فرستاد...(2) و به همین مضمون - یعنى گم شدن گردنبند - روایات دیگرى نیز وارد شده است(3).

 

در همه این روایتها آمده است که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله عده‏اى را براى یافتن آن فرستاد و آنان هنگام نماز چون آب نداشتند بى وضو نماز خواندند و چون خدمت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله رسیدند و جریان را به عرض رساندند آیه تیمم نازل شد و حضرتش به آنان کیفیت آن را تعلیم داد.

 

3 - در یک سلسله روایات دیگر نقل مى‏کند که گردنبندم پاره شد و رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله براى یافتن آن توقف کرد و مردم نیز ایستادند و شکایت نزد ابوبکر بردند که عایشه ما را در جائى که آب نیست متوقف کرد. ابوبکر به من پرخاش کرد. با دست به تهیگاهم مى‏زد و چون رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله سرش را بر ران پایم گذاشته و خوابیده بود. نمى‏توانستم تکانى بخوردم تا آنکه صبح شد و اینجا بود که آیه تیمم نازل شد و چون شترى را که من بر آن بودم حرکت دادیم گردنبند را زیر آن یافتیم(4).

4 - در یک روایت نیز آمده است که وقتى گردنبند عایشه گم شد رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مردى را براى یافتن آن فرستاد و


(1) ج 10 مسند، ص 141، ح 26401.

 

(2) سنن نسائى، ج 1، ص 202، کتاب الطهارة، باب 205، ح 321.

 

«عن عایشة قالت: بعث رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم اسید بن حضیر وناسا یطلبون قلادة کانت لعایشة نسیتها فی منزل نزلته...».

(3) الف - صحیح بخارى، ج 5، ص 37، باب فضل عایشه، از ابواب فضائل اصحاب النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ، و ج 6، ص 57، تفسیر سوره نساء، و ج 7، ص 29، کتاب النکاح، باب استعارة الثیاب للعروس و غیرها، و ص 204، کتاب اللباس، باب استعارة القلائد.

 

ب - صحیح مسلم، ج 1، ص 279، کتاب الحیض، باب التیمم، ح 109.

 

ج - سنن ابن ماجة، ج 1، ص 187، کتاب الطهارة وسننها، ابواب التیمم (باب 90)، ح 568.

 

د - سنن أبی داود، ج 1، ص 86، کتاب الطهارة، باب التیمم، ح 317. در اینجا متن اولین روایت صحیح بخارى را مى‏آوریم:

 

«عن عایشة أنها استعارت من اسماء قلادة فهلکت فارسل رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ناسا من اصحابه فی طلبها فأدرکتهم الصلاة فصلوا بغیر وضوء فلما أتوا النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم شکوا ذلک الیه فنزلت آیة التیمم».

(4) الف - صحیح بخارى، ج 1، ص 91، ابتداى باب التیمم؛ و ج 5، ص 9، فضائل اصحاب النبى صلّى اللّه علیه وسلّم، باب بعد از باب قول النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم : لو کنت متخذا...؛ و ج 6، ص 64، کتاب التفسیر، تفسیر سوره مائدة.

 

ب - صحیح مسلم، ج 1، ص 279، کتاب الحیض، باب التیمم، ح 108.

 

ج - سنن نسائى، ج 1، ص 194، کتاب الطهارة، باب بدء التیمم (باب 194)، ح 309.

 

در این پاورقى نیز اوّلین حدیث صحیح بخارى را نقل مى‏کنیم:

 

«عن عایشة قالت: خرجنا مع رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فی بعض أسفاره حتى إذا کنا بالبیداء أو بذات الجیش انقطع عقد لى فأقام رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم على التماسه وأقام الناس معه ولیسوا على ماء فأتى الناس إلى أبی بکر فقالوا ألا ترى ما صنعت عایشة؟ أقامت برسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم والناس، ولیسوا على ماء ولیس معهم ماء فجاء ابوبکر ورسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم واضع رأسه على فخذى قد نام. فقال حبست رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم والناس، ولیسوا على ماء ولیس معهم ماء فقالت عایشة: فعاتبنى ابوبکر وقال ما شاء اللّه أن یقول وجعل یطعننى بیده فی خاصرتى فلا یمنعنى من التحرک إلاّ مکان رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم على فخذى فقام رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم حین أصبح على غیر ماء فأنزل اللّه آیة التیمم فتیمموا فقال أسید بن الحضیر: ما هى باوّل برکتکم یا آل أبی بکر قالت: فبعثنا البعیر الذى کنت علیه فأصبنا العقد تحته».

(63)

او نیز آن را یافت و چون وقت نماز رسید و اصحاب آب نداشتند بى وضو نماز خواندند و آیه تیمم نازل شد(1).

 

شاید لازم به بررسى ما نباشد تا بخواهیم بگوئیم که چگونه یک حادثه به چند صورت نقل شده که نمى‏توان آنها را جمع نمود. اگر رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مردى را به طلب گردنبند فرستاد و او آن را یافت، دیگر معنى ندارد که بگوئیم گردنبند در زیر شتر پیدا شده و اگر فرستادن یک نفر براى یافتن آن کافى بود لازم نبود گروهى را بفرستد. اگر تیمم به خاطر بى وضو نماز خواندن گروه اعزامى نازل شد آیا همراهان پیامبر نیز بى وضو نماز خواندند؟

 

اگر گردنبند پاره شد، زیر شتر پیدا شدن وجهى ندارد چون به هر حال دانه‏هاى آن پراکنده مى‏شود و شتر نیز اندکى راه مى‏رود و در این صورت معنى ندارد که به جاى آنکه عایشه خود براى یافتن آن تلاش کند بنشیند و رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نیز سرش را بر ران پاى او قرار دهد و بخوابد و اصحاب نیز به جستجوى گردنبندى بروند که زیر شتر عایشه مخفى شده و ابوبکر نیز ملاحظه خواب پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را نکرده و همه جاى عایشه را رها کرده و به تهیگاه او ضربه بزند! و آن حضرت نیز تا صبح بخوابد و... .

حال لازم است به بررسى مسائل جانبى این واقعه بپردازیم:

1 - در قضیه افک گذشت که یکى از کسانى که در غزوه بنى المصطلق حاضر بود عمر بود. بنابراین باید یاد گرفته باشد که هرگاه آب نبود تیمم باید کرد. پس چرا وقتى در زمان خلافتش از او همین مسأله را پرسیدند جواب داد که اگر آب نبود نماز نخوان؟

2 - جریانى را که عمار براى عمر تعریف کرد و گفت من و تو در جائى بودیم و به آب نیاز داشتیم و تو نماز نخواندى و من در خاک غلتیدم... الخ باید گفت: این واقعه بعد از نزول آیه تیمم بود و ممکن است که عمار در غزوه بنى المصطلق حاضر نبود و چیزى از تیمم به گوشش خورده بود. چرا عمر که کیفیت آن را مى‏دانست نماز نخواند؟ و اگر آن واقعه قبل از غزوه مذکور بوده باشد باید گفت که آیه تیمم قبل از آن نازل شده بود.

سؤال دیگرى که به ذهن مى‏رسد این است که آیا تا سال ششم هجرى یعنى سالى که غزوه فوق در آن واقع شد کسى نیاز به تیمم نداشت؟

در آخر این قسمت همان ابهامى که در داستان افک گذشت مطرح مى‏شود و آن اینکه چگونه ممکن است حادثه‏اى به این مهمى -یعنى نزول آیه تیمم با آن مقدمات- واقع شده ولى تنها راوى آن عایشه باشد؟

نتیجه آنکه این روایات با توجه به اختلاف فاحشى که در آنها است نمى‏تواند صحیح باشد. البته از غیر صحاح و راویاتى غیر از عایشه شأن نزول آیه تیمم به غیر از آنچه که عایشه گفته است استفاده مى‏شود. طالبین مى‏توانند به تفسیر «الدر المنثور» تألیف سیوطى و نیز تفسیر طبرى و طبقات ابن سعد و کنزالعمال و... رجوع فرمایند.

قسمت بیست و چهارم - حدیث أمّ زرع

بخارى در کتاب النکاح صحیح خود و مسلم در کتاب فضائل الصحابة بعد از باب فضائل عایشه (که چون این


(1) صحیح بخارى، ج 1، ص 92، ابتداى باب التیمم، باب إذا لم یجد ماء ولا ترابا.

«عن عایشة أنها استعارت من اسماء قلادة فهلکت فبعت رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم رجلا فوجدها فأدرکتهم الصلاة ولیس معهم ماء فصلوا فشکوا ذلک إلى رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فأنزل اللّه آیة التیمم...».

(64)

حدیث ربطى به فضیلت کسى ندارد لابد به عنوان تتمه فضائل عایشه آورده است!) حدیثى طولانى نقل کرده‏اند که مملو از کلمات غیر مأنوس بوده و در آن از قول عایشه آمده است که یازده زن با هم تعهد کردند که درباره شوهرانشان هر چه هست بگویند و لذا هر یک از آنان در تعریف و یا بدگوئى آنها مطالبى گفتند که در شرح و معناى بعض از لغات آن بین ادباى مشهور اهل سنت اختلاف است.

 

تا آنکه نفر یازدهم مى‏گوید: همسرم ابو زرع است (باید مى‏گفت: همسرم ابو زرع بود!) و بعد از وصف او از ام أبی زرع (یعنى مادر شوهر) و ابن أبی زرع (پسر شوهر) و بنت أبی زرع (دختر شوهر) و جاریة أبی زرع با همان کلمات نامأنوس سخن گفته و در آخر مى‏گوید که روزى ابو زرع بیرون رفت زنى را دید که دو پسر داشت و پس از نقل بعض محاسن آن زن مى‏گوید که ابو زرع مرا طلاق داد و با آن زن ازدواج کرد و من بعد از او با مرد دیگرى ازدواج کردم. آنگاه بعض صفات همسر جدیدش را مى‏گوید. عایشه پس از نقل این داستان مى‏گوید که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به من گفت: «کنت لک کأبى زرع لام زرع». یعنى من براى تو مثل ابو زرع براى ام زرع مى‏باشم(1).

ما که نفهمیدیم هدف از نقل این روایت چه بوده است! یازده زن دور هم نشسته و غیبت شوهرانشان را نموده و اسرارشان را برملا کردند -آن هم با کلماتى نامأنوس- و آیا عایشه در آن جمع حاضر بود؟ اگر بود چرا نهى از منکر نکرد و اگر نبود از کجا آن را دانست؟ و آیا داستان مذکور را براى رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله شرح داد که حضرت آن جمله را فرمود؟ و چرا پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به عایشه اعتراض نکرد که چرا گوش به غیبت دادى؟ نفر یازدهم چرا از شوهر قبلى خود مطالبى گفت و چرا از مادر و پسر و دختر و کنیزش تعریف کرد؟ آیا رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله که آن جمله را به عایشه فرمود، منظورش آن بود که من هم مثل ابو زرع که ام زرع را طلاق داد تو را طلاق مى‏دهم؟ و اگر محبتهاى ظاهرى مراد آن حضرت بود (از قبیل تأمین غذا و لباس و امثال آن) که قطعا او عدالت را بین همسرانش رعایت کرده و فرقى بین آنها نمى‏گذاشت آرى فرق عایشه با سایر همسران پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله این بود که او حضرتش رامى‏آزرد (و بعد از او حفصة) و سایر زنها یا او را آزار نمى‏دادند و یا اگر موردى بود به تحریک عایشه انجام مى‏شد (چنانچه گذشت).

 

آیا بهتر نیست که اینگونه روایات از صحیحین زدوده شود تا مثل علامه بزرگوار امینى رحمه‏الله نگویند که صحیحین پر است از «سفاسف»(2). در خاتمه از خداوند بزرگ مى‏خواهم که ما را با حقایق اسلام آشنا فرموده و از تعصبات -که مانع درک حقیقت است- به دور بدارد. بمنّه وکرمه.

قم المشرفة - حرم اهل البیت وعشّ آل محمّد علیهم‏السلام

 

 

 

(1) الف - صحیح بخارى، ج 7، ص 36 - 34، باب حسن المعاشرة مع الاهل.

 

ب - صحیح مسلم، ج 4، ص 1901 - 1896، کتاب فضائل الصحابة، باب 14، ح 92.

 

(2) به هر چیز پست و بى ارزش «سفساف» گفته مى‏شود و جمع آن «سفاسف» است.

 

(65)

 

| ٢:۳٩ ‎ب.ظ - یکشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩۳
+ نظرات ()
 
        منوی اصلی
خانه
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
 
        درباره وبلاگ

 
         نویسندگان

 
       موضوعات مطالب
احادیث و روایات(٢۸۸)
تشیع و تاریخ(۱٩٩)
تاریخ و عاشورا(٦٠)
نگارخانه(٥٠)
اسناد شهادت حضرت زهرا(۳٧)
اسناد امامت امام علی ازکتب اهل سنت(٢۸)
زندگی نامه امام علی(٢٦)
ادعیه و زیارات(٢٦)
عایشه(٢۳)
شعر مذهبی(٢٠)
قرآن(۱٩)
دانلود(۱۸)
دانش و کرامات امام علی(۱٥)
روایات اهل سنت درباره عمر(۱٤)
داستان(۱٤)
وهابیت(٧)
جنایات سپاه اعراب(٧)
اسناد شهادت پیامبر(٤)
حفصه(۳)
تقویم و اعمال ماه رجب(٢)
اسناد امامت امام علی ازکتب اهل سنت(٢)
مهدویت(۱)
جنایات سپاه اعراب(۱)
 
       سایر امکانات

  RSS 

POWERED BY
PersianWeblog.COM

 قالب غدیر

.... ..

اسناد امامت امام علی و شهادت فاطمه ع
لوگو وبلاگ
...
...

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

... ... ...

.... .... ...
.
.
...
 ...

زیارت عاشورا

ذکر کاشف الکرب

دعای عظم البلا

...

 

 ... Online User ...

 


تمامی حقوق محفوظ می باشد!

www.amiremomenin.persianblog.ir- Designed By shahrooz tehrani