پشیمانی عایشه از جنایات خویش در حال احتضار

در کتاب کهن و معتبر بلاغات النساء می خوانیم: هنگامی که عائشه به حال احتضار افتاد. سخت ناراحت و پریشان بود. به او گفتند: این قدر پریشانی و ناراحتی چرا؟ تو فرزند ابوبکر صدیق !! و مادر همه مومنان هستی!

در جواب گفت: به راستی که جنگ جمل مانند استخوانی در گلویم مانده است! ای کاش قبل از آن روز مرده بودم. یا در شمار فراموش شدگان قرار داشتم.(2)

بار دیگری گفته بود:
به خدا سوگند! دوست داشتم که درختی بودم!
به خدا سوگند! دوست داشتم پاره سنگی بودم!
به خدا سوگند! دوست داشتم که خداوند مرا اصلا خلق نکرده بود! (3)

عایشه هنگام وفات با تحسر و تأسف چنین گفت: من پس از رسول خدا صلی الله علیه و اله حوادثی به وجود آورده ام. اینک که از جهان رفتم مرا با سایر زنان پیامبر دفن کنید. ذهبی دانشمند بزرگ اهل سنت می نویسد: مقصود عائشه از حادثه ای که از آن نام می برد, همان جنگ جمل و نقش بزرگی که در بپا کردن آن داشته است, می باشد.(4)


اسناد:

(1) طبقات 8/51 – صحیح بخاری 3/11 در تفسیر سوره نور – حلیة الاولیاء 2/45 در شرح حال عائشه – مسند احمد 1/276 و 349

(2) بلاغات النساء ص8 – در تذکرة الخواص داستان با تفصیل بیشتری وارد است.

(3) نقش عایشه در تاریخ اسلام 3/211

(4) سیر اعلام النبلاء 2/135-134 – المستدرک 4/6

/ 0 نظر / 39 بازدید