احادیث ساختگی عایشه در مدح عثمان


 آنگاه عثمان را پذیرفت. هنگامی که عثمان پس از ملاقات, از محضر رسول خدا صلی الله علیه و اله بیرون رفت, من به رسول خدا صلی الله علیه و اله گفتم:
ابوبکر و عمر با تو کار داشتند و تو کار آنها را با همان حالتی که داشتی, بدون آنکه تغییری به وضع خود بدهی, انجام دادی اما هنگام ورود عثمان خود را آماده و مرتب نمودی, گو اینکه سرّی در کار است؟
رسول خدا فرمود:
چون عثمان مردی با حیا و شرم است, ترسیدم اگر در همان حال بر من وارد شود. از شدت شرم و حیا درخواست خود را با من در میان نگذارد !!! (1)

همچنین مسلم و دیگر محدثان از طریق عائشه چنین روایت کرده‏اند:
پیامبر خدا صلی الله علیه و اله در خانه من آرمیده و ساق پا و قسمتى از بالاى زانویش عریان بود !! ابوبکر از او اجازه ورود خواست.
اجازه داد و در همان حال بود، و با او گفتگو کرد. بعد عمر اجازه خواست. در همان حال به او اجازه داد و با او گفتگو کرد.
آنگاه عثمان اجازه خواست. پیامبر خدا صلی الله علیه واله بنشست و لباسش را جمع و جور کرد. چون برفت عائشه گفت: ابو بکر وارد اطاق شد دست پاچه نشدى و اهمیتى به او ندادى.
عمر وارد شد دست پاچه نشدى و اهمیتى به او ندادى. اما وقتى عثمان وارد شد نشستى و لباسهایت را درست کردى؟ فرمود: من از مردى که فرشتگان از وى شرم مینمایند شرم مینمایم. (2)

اولا: چگونه می شود پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله که قران کریم در رابطه با او میفرماید:

لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَة (احزاب/21)
یعنی: یقیناً براى شما در [روش و رفتار] پیامبر خدا الگوى نیکویى است.

ابوبکر و عمر را به حضور بپذیرد در حالیکه با همسر و ناموس خود در زیر یک عبا آرمیده و با وی خلوت کرده است ! و تا حدی –نعوذبالله- پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله بی حیا و بی عفت باشد که هنگام ورود ابوبکر و عمر ساق پا و قسمتى از بالاى زانویش عریان بوده باشد !!!
آیا این حرف را در مورد اشخاص عادی (غیر پیامبر) میتوان پذیرفت که در مورد پیامبر صادق باشد ؟!

ثانیا: بر فرض صحت این دو حدیث ساختگی, سوال ما این است که کدام زن عفیفه و باحیایی را می شناسید که از مسائل درون اتاق خود با شوهرش دیگران را مطلع سازد ؟!

و نیز در مسند احمد آمده است که عایشه گفت:
پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله به دنبال عثمان بن عفان فرستاد تا آمد. پیامبر خدا صلی الله علیه و اله رو به او کرد.
تا دیدیم رسول اکرم صلی الله علیه و اله رویش را به طرف عثمان گردانید در کنار هم جمع شدیم (که ببینیم به عثمان چه میفرماید).
آخرین سخنش به‏او این بود که پس از زدن دستی به شانه اش گفت:
عثمان, خدا ممکن است پیراهنی بر تنت بیاراید. هر گاه منافقان در صدد برآمدند آن را از تنت بیرون بیاورند مگذار بیرونش بیاورند تا کشته و به دیدارم نائل شوی. و این فرمایش را سه بار تکرار کرد.


نعمان بن بشیر میگوید:
وقتی این را از عائشه شنیدم به‏او گفتم: ای ام المومنین چرا این راتا بحال نمیگفتی؟ گفت: بخدا فراموشش کرده بودم و بیاد نداشتم !!(3)


رجال سند این روایت همگی اهل شام و هواخواه عثمان هستند. و پیاپیش آنها نعمان‏بن بشر ایستاده کسی که علیه امام زمان خویش مولای متقیان و امیر مومنان ‏علی علیه السلام قیام مسلحانه کرده وزیر پرچم دار و دسته تجاوزکاران مسلح‏الفئه الباغیه - علیه او جنگیده است، و بموجب روایتی قیس بن سعد انصاری درباره او میگوید: او گمراهی گمراهگر است.

جالب اینجاست همین عایشه که از زندگانی سری و خانوادگی پیامبر تا این حد در راه تایید حکومت عثمان به کار می گیرد.
طولی نکشید که همان را به عنوان حربه ای برنده در راه کوبیدن عثمان به کار برد! در آن روزگار که تاریخ ورقی خورد, و روابط عایشه با عثمان تیره شد. عایشه پیراهن پیامبر را به دست گرفت و برای تحریک مردم علیه عثمان در مسجد خطاب به مسلمانان گفت:
ای مسلمانان! این پیراهن پیامبر است که هنوز کهنه نگردیده ولی عثمان روش و سنت او را تغییر داده و آئین او را کهنه و فرسوده ساخته است !!


یکبار نیز به همان منظور نعلین پیامبر را در مسجد به مردم نشان داد. بار سوم, تارموئی از محاسن پیامبر را به مردم ارائه داشت !

در اینجا می بینیم, عایشه به هنگام تیره شدن روابطش با عثمان, گاهی از نعلین پیامبر و گاهی هم از تار موئی که به پیامبر نسبت می داد, و گاه از پیراهنش, در کوبیدن عثمان استفاده می کند, و آنها را در تحریک عواطف مردم, بر ضد عثمان, به خدمت می گمارد.
زیرا در این عصر عایشه اهداف و اغراض دیگری دارد که روش وی را در استفاده کردن از شئون پیامبر تغییر می دهد !


بعد از کشته شدن عثمان, صفحات تاریخ ورق می خورد. عایشه در این وقت, گذشته ها را فراموش می کند, و بار دوم مدیحه سرای عثمان می گردد. در اینجا شئون و زندگی پیامبر را در مدح و تعریف عثمان به کار می گمارد. زیرا امروز نیز هدفها و غرضهای دیگری دارد !


اسناد:

(1) صحیح مسلم 7/117 – مسند احمد حنبل 1/71  و 6/155 و 167

(2) مسند احمد بن حنبل 6/62 – صحیح مسلم 7/116 – مصابیح السنة 2/273 – ریاض النضرة 2/88 – تاریخ ابن کثیر 7/202.

(3) مسند احمد حنبل 6/86 و 149

/ 0 نظر / 64 بازدید