شناخت کلی از حفصه

 او گله و شکایت آن دو را پیش پیامبر برد و حضرت باب گله و شکایت را بست او با حفصه ازدواج کرد. هر چند حضرت قلبا علاقه ای به حفصه نداشت و از همان آغاز معلوم بود که پیامبر به خاطر دلجویی از عمر و تحکیم روابط با او و قوم و قبیله اش این کار ارا انحام داد.
در ماجرایی که منجر به طلاق او از طرف رسول خدا گردید و دوباره به خاطر عمر رجوع کرد. عمر به دخترش حفصه گفت دخترم تو به عایشه نگاه نکن و رسول خدا را میازار که به خدا من می دانم پیامبر تو را دوست ندارد و اگر به خاطر من نبود رجوع نمی کرد.

او هـمـراز و هـمـراه و از حـزب عـایـشـه بـود، سـوره تـحـریـم در مـذمـت و تـهدید حفصه و عایشه نـازل شـد چـرا کـه آن دو پـیـامـبـر را آزردنـد و او را واداشـتـنـد تـا خـود را از حـلال خـدا محروم سازد و حفصه نیز راز رسول خدا رابراى عایشه افشا کرد.
ابن عباس ‍ گوید: از عـمـر سـؤ ال کـردم:
دو زن کـه بـا هـم علیه پیامبر همدست و همراه شدند و سوره تحریم در مـورد آنـان نـازل شد کدامین زنان بودند؟ هنوز کلامم تمام نشده بود که عمر جواب داد: عایشه و حفصه.

حفصه بعد از شهادت پیامبر خدا صلى الله علیه وآله نیز همراه عایشه بود.
ابن ابى الحدید مى نویسد:

وقتى عایشه تصمیم گرفت براى تهیه مقدمات جنگ با امام على (ع) به بصره برود، براى حـفـصـه پـیـام فـرسـتـاد و او را به همراهى با خود فراخواند. حفصه تصمیم به همراهى با او گـرفـت و بـار سـفـر بـست. این خبر به برادرش عبدالله بن عمر رسید و او خواهرش را از این سـفـر بـازداشـت. حـفـصـه بارها را به زمین گذاشت و از جنگ با امیرالمؤ منین على (ع) منصرف شد.

شـیـخ مـفید و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه ج2ص157 آورده اند: وقتى خبر فرود آمدن حضرت على (ع) در ذى قار به عایشه رسید، نامه اى به حفصه نوشت:

مـا در بـصره فرود آمده ایم و على در ذى قار است و گردنش چنان شکسته شده است که گویى تـخم مرغى را به کوه صفا کوبیده باشند و چون شتر سرخ موى، محاصره شده است که اگر قدمى پیش گذارد دشنه به گلویش فرو برند و اگر قدمى به عقب بردارد از پشت پاهایش را قطع کنند.

وقـتى نامه عایشه به حفصه رسید، خوشحال شد و بچه هاى تیم و عدى را فراخواند تا شادى و پایکوبى کنند و به کنیزکانش دف داد تا بزنند و بگویند: خـبـر تـازه چـیست؟ خبر تازه چیست؟ على چون شتر سرخ موى محاصره شده و در ذى قار است. اگر جلو رود دشنه به گلویش مى زنند و اگر عقب رود پاهایش را قطع مى کنند.

وقتى این خبر به ام سلمه رسید، بشدت ناراحت شد و تصمیم گرفت در مجلسشان حاضر شده و آنـهـا را از ایـن کـار نـهـى کـرده پـاسخ دهد. در این حال، ام کلثوم دختر مولا علی علیه السلام از ام سلمه خواست که این ماءموریت را به او واگذارد سپس امّ کلثوم بطور ناشناس در مجلس حفصه حاضر شد و نقاب از چهره برگرفت و گفت:

اگـر اکـنـون تـو و خـواهـرت (عـایـشـه) بـر عـلیـه امـیـر المـؤ منین على علیه السلام توطئه مى کنید، درگذشته نیز نسبت به برادرش رسول خدا ستیزه کردید و خداوند درباره شما آن آیات (سوره تحریم) را نازل فرمود و خدا در برابر این ستیزه شما نیز حضرت على علیه السلام را یارى مى کند حـفـصـه پـشـیـمـان شـد و اظـهـار داشـت ایـن زنـان و کـودکـان از نـادانـى و سـفـلگـى چـنـیـن مـى کنند.

حـفـصـه در مـاه شـعـبـان سـال 45 هجرى و در زمان خلافت معاویه مرد. و مروان فرماندار مدینه بر جنازه اش ‍ نماز خواند و در بقیع دفن شد.
/ 0 نظر / 40 بازدید