تحریف بعثت پیامبر اکرم توسط عایشه

 

سپس به گوشه گیرى تمایل پیدا کرد و در غار حرا خلوت مى کرد. در آنجا بود که فرشته وحى بر وى نازل گردید و گفت : بخوان . پیغمبر گفت : نمى توانم بخوانم . پس مرا گرفت و فشرد، سپس رها کرد و گفت : بخوان ! گفتم نمى توانم بخوانم . باز مرا گرفت و فشار داد و رها کرد وگفت : بخوان به نام خدایت که آفرید. خدایى که انسان را از نطفه آفرید. بخوان که خدایت بزرگ است .

پیغمبر - صلّى اللّه علیه وآله - از آنجا برگشت و سخت مضطرب بود! بر زوجه اش خدیجه دختر خویلد وارد شد وگفت : مرا بپوشانید، بپوشانید.

حضرت را پوشاندند، وقتى جریان را براى خدیجه نقل کرد، فرمود: از سرنوشت خودم هراسانم !
خدیجه گفت : نه ، هراسان نباش ، تو نسبت به خویشان نیکى مى کنى و متوجه همه هستى ، ضعیف نواز و بردبارى .

عایشه گوید: خدیجه پیغمبر اکرم - صلّى اللّه علیه وآله - را نزد پسر عمش ورقة بن نوفل برد که نصرانى شده بود و کتاب دینى عبرى را مى نوشت و قسمتى از انجیل را نوشته بود. وى پیرى کهنسال بود که در آخر، نابینا شده بود. او به خدیجه گفت : این همان فرشته اى است که بر موسى نازل شد. کاش در اوان جوانى بودم ؟! کاش وقتى که او قوم تو را از بت پرستى بیرون مى آورد، من زنده بودم. (1)

مى بینید که صریحاً مى گوید: پیغمبر - العیاذ باللّه - بعد از همه این حرفها هنوز در امر نبوت و فرشته بعد از آنکه بر وى فرود آمده و درباره قرآن بعد از نزول بر او، شک دارد. و از بیم و هراسى که پیدا کرده ، نیاز به زوجه اش داشت که او را تشجیع کند و محتاج ورقة بن نوفل غمگین نابیناى جاهلى مسیحى شده بود که قدم او را راسخ کند و دلش را از اضطراب در آورد! و او را از آینده اش خبر دهد که قوم را به راه مى آورد. سوال اینجاست که اگر خود پیامبر در امر نبوت خود شک و تردید داشته باشد آیا می توان از مردم انتظار داشت که یقین به نبوتش داشته باشند؟! قطعا همه اینها جزء محالات به شمار مى رود و نسبت آن به رسول خدا - صلّى اللّه علیه وآله - ممنوع است.

زیرا مقصود فرشته این است که آنچه را که او تلاوت مى کند بخواند، ولى پیغمبر این طور فهمید که مى گوید: چیزى را بخوان در صورتى که او نمى توانست بخواند. گویى - العیاذ باللّه - پیغمبر تصور کرد که فرشته او را تکلیف به چیزى مى کند که مقدورش نیست . و همه اینها نیز از ساحت پیغمبر دور و محال است .

تردیدى نیست که محتواى این حدیث ، ضلالت و گمراهى است . آیا شایسته پیغمبر است که از حساب فرشته سر در نیاورد؟ یا شایسته است که فرشته از اداى آنچه خداوند وحى کرده است ، ناتوان باشد؟!


اسناد:

(1) صحیح بخارى ، جلد اول (باب : آغاز وحى ) و در تفسیر سوره اقرأ در جلد سوم صحیح و در باب ایمان صحیح مسلم . در تفسیر سوره مزبور از صحیح ترمذى و نسایى هم آمده است .

/ 1 نظر / 20 بازدید
حسن

نکنید ای کارارو .اون دنیا باید جواب پس بدیدن.خدابهتون رحم کند