عایشه در صحاح

اینان آنچنان شخصیتى از او به تصویر کشیده‏اند که گوئى فرشته‏اى به صورت انسان در آمده و سرانجام نیز فرشته گونه همدوش نبى مکرم اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در اعلا علیین بهشت خواهد بود. اما وقتى به روایات همین صحاح با دقت و تحقیقى منصفانه بنگریم، در لابلاى آن تعریفها مطالبى مى بینیم که همه آن رشته ها را پنبه نموده و همه آن بافته‏ها را مى شکافد و بدتر از آن متوجه خواهیم شد که صاحبان صحاح، از عایشه چهره‏اى زشت به تصویر کشیده و او را زنى معرفى مى نمایند که در آتش حسد مى‏سوزد و رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را مى‏آزارد و به او جسارت مى کند و او را به خشم مى‏آورد و در عدالت او تردید دارد و براى تبرئه خود داستان جعلى افک را مى‏تراشد و حتى در حضور مرد اجنبى وضو مى گیرد و سایر آنچه که شما با مطالعه این نوشتار از آن آگاه خواهید شد. از خداوند بزرگ مى خواهیم که به ما توفیق دهد که پرده‏هاى تعصب جاهلانه را دریده و به مصداق کریمه «یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ اَحْسَنَهُ» احسن گفته‏ها را پیروى کنیم و به مجرد شنیدن صداى مخالف، حکم تکفیر را صادر ننمائیم.

مطالب این نوشتار عموما همچون بررسیهاى قبل برگرفته از شش کتاب روائى اهل سنت مى باشد که در میان آنها به صحیح‏هاى ششگانه معروف گشته است.

گر چه اسامى آن کتابها در نوشتارهاى قبل آمده ولى مجددا آنها را نام مى بریم:

1 - صحیح بخارى تألیف: «محمّد بن إسماعیل بخارى»، متوفاى 256 هجرى 9 جزء در 3 مجلّد.

2 - صحیح مسلم تألیف: «مسلم بن حجاج نیشابورى»، متوفاى 261 هجرى، 5 جلد که جلد پنجم آن فهرست مى باشد.

3 - سنن ترمذى، تألیف: «أبو عیسى محمّد بن عیسى بن سورة»، متوفاى 279 هجرى، 5 جلد.

4 - سنن إبن ماجه، تألیف: «محمّد بن یزید قزوینى»، متوفاى 275 هجرى، 2 جلد.

5 - سنن أبی داود، تألیف: «أبو داود سلیمان بن اشعث سیستانى»، متوفاى 275 هجرى، 4 جلد در دو مجلّد.

6 - سنن نَسائى، تألیف: «أبو عبد الرحمن أحمد بن شعیب بن علی نَسائى» متوفاى 303 هجرى، 8 جلد در 4 مجلد.

از خداوند بزرگ توفیق بررسى سایر مطالب صحاح را خواستاریم.

از پیشنهادات و نظرات اصلاحى اهل تحقیق با مسرت استقبال مى کنیم.

(3)

«إِنْ أُریدُ إِلاَّ الاِْصْلاحَ ما اسْتَطَعْتُ».

قم المشرفه حرم اهل البیت و عشّ آل محمّد علیهم‏السلام .

(4)

پس از آنکه از نقل آنچه که صاحبان صحاح در فضائل خلفاى ثلاث نوشتند فارغ شدیم اینک نوبت آن رسیده است که به بررسى آنچه که اینان در فضائل عایشه نقل کردند بپردازیم. البته در ضمن آن حفصه نیز بى نصیب نمانده است!

یکى از موضوعاتى که دقت در آن بسیارى از مسائل را براى همه روشن مى‏کند، این است که بدانیم از نظر اهل سنت مخالفت و دشمنى و حتى کوچکترین توهین به خلفاى ثلاث و جنگ با آنها گر چه خود آغازگر آن بوده باشند، گناهى نابخشودنى بوده و آن شخص یا آن گروه محکوم به ارتداد و خروج از دین شده و خونشان مباح و کشتن آنها جایز و بلکه واجب مى باشد ولذا مى بینیم که در طول تاریخ بیگناهانى به جرم شیعه بودن و قبول نداشتن خلفاى ثلاث و نه فحش و توهین به آنها -که ما آن را صحیح نمى‏دانیم- به فتواى علماى اهل سنت به قتل رسیدند و نمونه بارز آن شهادت شهید اول و نمونه‏هاى زمان ما کشتار فجیع شیعیان به دست گروههایى از فرق اهل سنت در پاکستان و عراق مى باشد.

در بررسى خلفا در صحاح نوشتیم که وقتى مالک بن نویره حاضر به پرداخت زکات به ابوبکر نشد او و قومش به «اهل رده» معروف شده و روایاتى را که عده‏اى از اصحاب را اهل جهنم مى داند بر آنها حمل مى‏کنند. ولى خالد بن ولید که مالک و عده‏اى را به شهادت رساند و در همان شبِ کشتن مالک، با همسرش ازدواج کرد، او که از شمشیرش خون بیگناهان مى‏ریخت، به لقب «سیف اللّه» مفتخر گشت. اما اگر کسى به أمیر الموءمنین علی بن أبی طالب علیه‏السلام جسارت کرده یا با او به نبرد برخیزد یا بر منابر بر او لعنت کند نه تنها هیچ ایرادى نمى‏توان بر او وارد کرد بلکه جایگاه او نیز بهشت برین است و اگر کسى به دشمنان على علیه‏السلام جسارت کند یا با آنها مخالف باشد او نیز مهدور الدم بوده و قتل او نیز جایز بلکه لازم است.

حاکم در مستدرک از أبی عبد اللّه جدلى نقل مى‏کند که مى‏گوید: وارد بر أم سلمة شدم. به من گفت:

آیا در میان شما به رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ناسزا گفته مى‏شود؟ گفتم: پناه بر خدا، یا کلمه‏اى مشابه آن، گفت: «سمعت رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ، یقول: من سبّ علیا فقد سبّنى»، یعنى هر که على را ناسزا گوید مرا ناسزا گفته است. سند این روایت هم از نظر حاکم و هم از نظر ذهبى صحیح است.

آیا آنانکه آن حضرت را دشنام مى‏دادند باید از آنها تجلیل شود یا آنکه به جرم ناسزاگویى به رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مطرود واقع شوند؟!

در روایتى دیگر - که این روایت نیز از نظر حاکم و ذهبى صحیح است - از ابوذر نقل مى‏کند که گفت: «قال رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم : من أطاعنى فقد أطاع اللّه و من عصانى فقد عصى اللّه ومن أطاع علیّا فقد أطاعنى ومن عصى علیّا فقد عصانى». آیا آنانکه به جنگ با او برخاستند، نافرمانى خدا و رسولش را ننمودند؟

از إبن عباس نیز با سند صحیح روایت مى‏کند که وقتى مردى از اهل شام نزدش علی علیه‏السلام را دشنام داد خطاب به او گفت: «یا عدو اللّه! آذیت رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ». یعنى: اى دشمن خدا! رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله را آزردى. سپس با استشهاد به آیه 57 از سوره احزاب که مى‏فرماید: «آنان که خدا و رسولش را بیازارند خداوند آنها را در دنیا و آخرت لعنت کرده و بر ایشان عذابى خوار کننده مهیا کرده است». او را مشمول آن دانسته است.

(5)

در روایتى دیگر از عمرو بن شاس اسلمى که از اصحاب حدیبیة بود نقل مى‏کند که مى‏گوید وقتى نزد رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از علی علیه‏السلام شکایت کردم حضرت فرمود: «یا عمرو! أما والله لقد آذیتنى. فقلت: أعوذ باللّه أن أوذیک یا رسول اللّه قال: بلى من آذى علیا فقد آذانى».(1)

اینها و صدها نظایر این روایات به ما مى‏رساند که دشمنى و مخالفت و نبرد با أمیر الموءمنین علیه‏السلام و هر نوع ایذاء آن بزرگوار به منزله دشمنى و مخالفت با رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏باشد.

 

بنابراین تکلیف کسانى که با علی علیه‏السلام مخالفت کرده و حتى به جنگ با حضرتش برخاستند معلوم گردیده است. اما مى‏بینیم اهل سنت با جعل روایاتى آنقدر آن را کوچک و بى اهمیت دانسته و به عوام بى خبر از همه جا چنان وانمود کردند که عایشه -یعنى فرمانده جنگ جمل و عامل کشتار هزاران فریب خورده- در قیامت، همسر رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بوده و أعلى علیین بهشت جایگاه اوست. آرى؛ اگر زکات مال را به ابوبکر ندهند مرتدند ولى اگر به جنگ علی علیه‏السلام بروند در بهشت برینند! اهل سنت چه توجیهى بر این گفتارشان دارند؟

ما در این نوشتار برآنیم که بدانیم در پس روایاتى که در فضائل عایشه نقل شده چه مطالبى وجود دارد و آیا مى‏توان آنچه را که اینان درمدح یکى از دشمنان علی علیه‏السلام گفته‏اند پذیرفت؟

شیعه و سنى معتقدند که حضرت خدیجه اوّل زنى است که به پیامبرى رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ایمان آورد. فداکاریهاى او و خدماتى که انجام داد بر کسى پوشیده نیست. آنگاه که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در خارج منزل احتیاج به آب و غذا داشت خدیجه براى حضرتش فراهم مى‏کرد. در یکى از این دفعات جبرئیل امین به پیامبر گفت: اى پیامبر! این خدیجه است که با ظرف آب و غذا آمده است. چون نزد تو رسید از جانب پروردگارش و نیز از جانب من به او سلام برسان و او را به منزلى در بهشت از زبرجد و مروارید بشارت بده که محلى است آرام و بدون هیچ‏گونه سختى.(2)

در مقابل این روایت که یکى از ناقلان آن خود عایشه است؛ به خاطر حسادتى که نسبت به خدیجه داشت - که به زودى متعرض آن خواهیم شد - لازم بود مشابه آن را براى خود نیز وضع کند که در اینجا تنها راوى آن خودش است. او مى‏گوید: «چون پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از خندق برگشت و سلاح را زمین گذاشت و غسل کرد، جبرئیل آمد در حالى که بر سرش غبار بود»(3). منظور ما از نقل این گفته عایشه این است که معلوم شود عایشه اگر واقعا جبرئیل را مى‏دید با توجه

(1) چهار روایت متن، در ج 3 مستدرک از ص 130 إلى ص 132 وبه شماره‏هاى 4615 و4617 و4618 و4619 وهمه آنها مورد تأیید ذهبى نیز مى‏باشد. ترجمه قسمت عربى آنها چنین است:

أوّل ـ از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم شنیدم که مى‏گفت: هر که على را دشنام دهد مرا دشنام داده است.

دوم ـ رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم فرمود: هر که مرا اطاعت کند خدا را اطاعت کرده است و هر که نافرمانى من کند نافرمانى خدا کرده است وهر که على را اطاعت کند مرا اطاعت کرده است وهر که نافرمانى على کند مرا نافرمانى کرده است.

سوم ـ اى دشمن خدا! رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را آزردى.

چهارم ـ اى عمرو! بدان که به خدا قسم مرا آزردى. گفتم: پناه مى‏برم به خدا که شما را آزرده باشم اى رسول خدا!

فرمود: آرى، هر که على را بیازارد مرا آزرده است.

(2) الف ـ صحیح بخارى، ج 5، ص 48، کتاب فضائل أصحاب النبى، باب تزویج النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم خدیجه وفضلها.

ب ـ صحیح مسلم، ج 4، ص 1887، کتاب فضائل الصحابه، باب 12، ح 71.

ترمذی نیز قسمت اخیر آن را در ج 5 سنن، ص 659، کتاب المناقب، باب 62، ح 3876 نقل کرده است. متن عربى آن چنین است:

«اتى جبرئیل النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فقال: یا رسول اللّه! هذه خدیجة قد اتت معها اناء فیه ادام أو طعام أو شراب. فإذا هى اتتک فاقرأ علیها السلام من ربّها ومنّى وبشّرها ببیت فی الجنّة من قصب لا صخب فیه ولا نصب».

(3) صحیح بخارى ج 4 ص 25 باب فضل الجهاد و السیر، باب الغسل بعد الحرب و الغبار.

«لمّا رجع یوم الخندق ووضع السلاح واغتسل فأتاه جبرئیل وقد عصب رأسه الغبار...».

(6)

به اینکه گرد و غبار و امثال آن در فرشتگان تأثیر ندارد او را بى‏صفت غبار آلودگى مى‏دید. او پنداشت که آنها مثل انسانند که غبار آلود یا دود اندود شده و یا در باران خیس شوند و امثال این تأثیرات. بنابراین مى‏توان یقین کرد که روایت زیر را در مقابل آنچه که درباره خدیجه کبرى گفتیم، در تعریف خود وضع کرده است. مى‏گوید: پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله به او گفت: «اى عایشه این جبرئیل است که بر تو سلام مى‏فرستد»(1). چنانچه ملاحظه فرمودید این روایت را که راوى آن تنها أبو سلمة بن عبد الرحمن از عایشه نقل مى‏کند همه أرباب صحاح نوشتند بر خلاف روایت مربوط به خدیجه که تنها بخارى آن را نقل کرده است که البته چند نفر از اصحاب آن را حدیث کردند که یکى از آنها عایشه بوده است. دیگر از روایاتى که در مدح حضرت خدیجه نقل شده است این حدیث است:

 

«خیر نسائها مریم ابنة عمران و خیر نسائها خدیجة»(2).

مسلم از قول یکى از راویان -وکیع- مى‏نویسد که منظور آسمان و زمین است. بنابراین معناى حدیث چنین مى‏شود: «بهترین زنان آسمان مریم و بهترین زنان زمین خدیجه است». ممکن است که اینگونه ترجمه شود: «بهترین زنان آسمان و زمین این دو زن مى‏باشند». در مقابل این روایت، صاحبان صحاح -غیر از ابو داود- با نقل روایاتى عایشه را بهترین زنان معرفى کرده‏اند. این روایات 4 دسته‏اند:

 

اول - از أبو موسى اشعرى

«قال رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم : کمل من الرجال کثیر ولم یکمل من النساء إلّا آسیة امرأة فرعون و مریم بنت عمران وإن فضل عایشة على النساء کفضل الثرید على سائر الطعام»(3).

یعنى مردان زیادى کامل شدند و از زنان تنها آسیه زن فرعون و مریم دختر عمران به کمال رسیدند و فضل عایشه بر سایر زنها مانند فضل ثرید بر سایر غذاها است. توجه داشته باشید که این حدیث در باب فضل خدیجه علیهاالسلام نوشته

(1) الف - صحیح بخارى ج 4 ص 136 کتاب بدء الخلق باب ذکر الملائکة و ج 8 ص 55، کتاب الادب باب من دعا صاحبه فنقص من اسمه حرفا و ص 68 و 69، کتاب الاستئذان باب تسلیم الرجال علی النساء و... ، و باب اذا قال فلان یقرئک السلام. (در این باب فقط همین روایت است).

ب - صحیح مسلم، ج 4 ص 1895 و 1896، کتاب فضائل الصحابة، باب 13، ح 90 و 91.

ج - سنن ترمذی، ج 5 ص 53، کتاب الاستئذان، باب 5، ح 2693، و نیز ص 662، کتاب المناقب، باب 63، ح 3881 و 3882.

د - سنن ابن ماجة، ج 2، ص 1218، کتاب الادب، باب 12، ح 3696.

ه - سنن أبی داود، ج 4، ص 359، کتاب الادب، باب فی الرجل یقول فلان یقرئک السلام، ح 5232.

و - سنن نسائى، ج 7، ص 72، کتاب عشرة النساء، باب 3، ح 3958 إلى 3960.

«... هذا جبریل یقرأ علیک السلام...».

(2) الف - صحیح بخارى، ج 4، ص 200، کتاب بدء الخلق، باب واذ قالت الملائکة یا مریم...، وج 5، ص 47، فضائل اصحاب النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم ، باب تزویج النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم خدیجة و فضلها... .

ب - صحیح مسلم، ج 4، ص 1886، کتاب فضائل الصحابة، باب 12، ح 69.

ج ـ سنن ترمذی، ج 5، ص 659، کتاب المناقب، باب 62، ح 3877.

(3) الف - صحیح بخارى، ج 4، ص 192 و 200، کتاب بدء الخلق، بابهاى: «قول الله تعالى وضرب اللّه مثلا للذین آمنوا...» و «قوله تعالى اذ قالت الملائکة یا مریم...»، وج 5، ص 36، باب فضل عایشة، وج 7، ص 97، کتاب الاطعمة، باب الثرید.

ب - صحیح مسلم، ج 4، ص 1886، کتاب فضائل الصحابة، باب 12، ح 70.

ج - سنن ابن ماجة، ج 2، ص 1091، کتاب الاطعمة، باب 14، ح 3280.

د - سنن ترمذی، ج 4، ص 242، کتاب الاطعمة، باب 31، ح 1834.

ه - سنن نسائى، ج 7، ص 70، کتاب عشرة النساء، باب 3، ح 3953.

(7)

شده که ربطى به آن بزرگ بانوى اسلام ندارد.

 

دوم - از انس و روایتى از نسائى از عایشه

در این روایت فقط ذیل حدیث اول آمده است: «... فضل عایشه على النساء...»(1).

 

سوم - از عمرو بن العاص

آنگاه که به فرماندهى غزوه (صحیح آن سریه است نه غزوه) ذات السلاسل منصوب شد(2) او چنین مى‏گوید: «... فاتیته فقلت: أى الناس أحب الیک؟ قال: عایشة. قلت: من الرجال؟ قال: أبوها. قلت ثمّ من؟ قال: عمر...»(3).

یعنى: نزد رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله رفتم و پرسیدم: محبوب‏ترین مردم نزد تو کیست؟ گفت: عایشة. گفتم: از مردان؟ گفت: پدرش. گفتم پس از آندو؟ گفت: عمر... .

 

چهارم - از عبد اللّه بن زیاد اسدى که مى‏گوید از عمار شنیدم که گفت: عایشه همسر رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در دنیا و آخرت مى‏باشد. او داستانى بدینصورت نقل مى‏کند:

«لما سار طلحة وزبیر وعایشة إلى البصرة بعث على علیه‏السلام عمار بن یاسر وحسن بن على علیه‏السلام فقد ماعلینا الکوفة فصعد المنبر... وقام عمار اسفل من الحسن فاجتمعنا الیه فسمعت عمارا یقول: إنّ عایشة قد سارت إلى البصرة ووالله إنّها لزوجة نبیکم فی الدنیا والآخرة ولکن الله تبارک وتعالى ابتلاکم لیعلم ایاه تطیعون أم هى»(4).

یعنى: چون طلحه و زبیر و عایشة به بصره رفتند، على علیه‏السلام ، عمار وامام حسن علیه‏السلام را به کوفه فرستاد... شنیدم که عمار مى‏گفت: عایشه به بصره رفت و به خدا قسم که او همسر پیامبرتان در دنیا و آخرت مى‏باشد و لکن خدا شما را

(1) الف - صحیح بخارى، ج 5، ص 36، باب فضل عایشة، وج 7، ص 98 و 100، کتاب الاطعمة، باب الثرید، وباب ذکر الطعام.

ب - صحیح مسلم، ج 4، ص 1895، کتاب فضائل الصحابة، باب 13، ح 89.

ج - سنن ترمذی، ج 5، ص 664، کتاب المناقب، باب 63، ح 3887.

د - سنن ابن ماجة، همان، ح 3281.

ه - سنن نسائى، همان، ح 3954.

(2) توجه داشته باشید که قبل از او ابوبکر و عمر هر یک فرماندهى جنگ مزبور را به عهده داشتند؛ ولى از میدان گریختند. بعد از آن دو عمرو بن العاص به فرماندهى منصوب شد وابوبکر و عمر تحت فرمانش قرار گرفتند. او نیز چون آن دو کارى از پیش نبرد. سرانجام أمیر المؤمنین علیه‏السلام به فرمان رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم فرماندهى را به دست گرفت و با پیروزى برگشت.

(3) الف - صحیح بخارى، ج 5، ص 209، غزوه ذات السلاسل.

بد نیست بدانید که آقاى بخارى درباره جریان غزوه مذکور فقط همین یک روایت را ذکر کرده که آن هم هیچ ربطى به آن جنگ ندارد!

ب - صحیح مسلم، ج 4، ص 1856، کتاب فضائل الصحابة، باب أوّل، ح 8.

ج - سنن ترمذی، ج 5، ص 663، کتاب المناقب، باب 63، ح 3885 و 3886، او در حدیث شماره 3890 آن را از انس نیز نقل کرده است که مى‏گوید از رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله پرسیده شد... که ظاهرا سؤال کننده همان عمرو بن العاص مى‏باشد که انس اسم او را نبرد. بنابراین نمى‏توان آن را روایتى دیگر دانست.

(4) صحیح بخارى، ج 9، ص 70، کتاب الفتن، باب بعد از باب الفتنة التى تموج...، وباب بعد از آن (هر دو باب بى نام مى‏باشند).

ترمذی نیز ذیل حدیث را که تعریف از عایشه مى‏باشد در کتاب المناقب، ح 3889، آورده است.

(8)

آزمود تا معلوم شود از او اطاعت مى‏کنید یا از عایشه.

 

در بررسى این چهار دسته روایت که مضمون همه آنها برترى دادن عایشه بر همه زنها مى‏باشد، باید گفت که یا راویان اخبار دروغ گفته و آن را به رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نسبت دادند یا -العیاذ بالله- رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بى حساب از افراد تعریف مى‏کرد. از یک طرف جنگ با على علیه‏السلام را به منزله جنگ با خود دانسته و از طرفى عایشه را همسر خود در بهشت مى‏داند.

حدیث عبد اللّه بن زیاد اسدى نیز بسیار ناشیانه جعل شده است؛ زیرا از یک طرف مى‏گوید: عایشه در اعلا علیین بهشت است و از یک طرف همه آنانیرا که در رکاب او با لشگر أمیر المؤمنین علیه‏السلام مى‏جنگیدند غیر مطیع خدا مى‏داند! البته ما نیز مى‏گوئیم که هرکس با عایشه همکارى کرد با خدا مخالفت کرد. اینان را چه مى‏شود. اگر کسى به حکومت وقت زکات ندهد مرتد بوده ولى اگر علاوه بر آن به جنگ با آن برخیزد در بالاترین درجات بهشت است.

البته ما علت اینهمه تعریف و تمجید از عایشه را دشمنى او با أمیر المؤمنین علیه‏السلام مى‏دانیم نه اینکه او از فضائل انسانى بهره‏مند و از رذائل اخلاقى دور بوده است. به خواست خدا در همین نوشتار و با استفاده از همین صحاح شمه‏اى از اخلاق و رفتار او را بیان مى کنیم تا اهل انصاف بدانند:

 «آنکه چون پسته دیدمش همه مغز  پوست بر پوست بود همچو پیاز».

عموم دانشمندان اهل سنت بویژه صاحبان صحاح منتهاى کوشش خود را به کار بردند تا از نقل معایب دشمنان اهل بیت خوددارى کنند و در عوض تا آنجا که توانستند براى آنها فضائلى برشمردند.

اما مى‏بینیم در لابلاى آنچه که خود آوردند حقایقى آشکار گشته است که بسیار جالب است. ما آنچه را که اینان درباره «عایشه در صحاح» نوشتند، در ضمن 24 قسمت نقل مى کنیم:

(9)

قسمت أوّل - حسادتهاى عایشه

قبل از هر چیز به یک روایت توجه کنیم: رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: «إیاکم والحسد فإن الحسد یأکل الحسنات کما تأکل النار الحطب»(1).

یعنى: از حسد بپرهیزید که حسد خوبیهاى انسان را مى خورد (و نابود مى کند) آنچنانکه آتش، هیزم را. با این حساب براى حسود کار خوبى اگر هم انجام داده باشد باقى نمى‏ماند.

 

حسد، صفت زشتى است که اگر حسود آن را ظاهر نکند باید از خود دور کند و اگر آشکار کند باید از شرش به خدا پناه برد: «وَمِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ»(2). معناى آیه چنین است که حسود اگر باطنش را ظاهر کند انسانِ شرّى مى‏باشد که باید از او به خدا پناه برد.

اما آنچه که صاحبان صحاح از حسادتهاى عایشه نقل کرده‏اند:

الف - نسبت به هوو و شکستن ظرف غذا

صاحبان صحاح -غیر از مسلم- نوشته‏اند که عایشه ظرف غذاى هوو را از حسادت شکست.

بخارى -که در تحریف حقایق مهارت خاصى دارد- مى نویسد: «عن أنس أنّ النبی صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم کان عند بعض نسائه فأرسلت إحدى أمهات المؤمنین مع خادم بقصعة فیها طعام فضربت بیدها فکسرت القصعة...»(3).

یعنى پیامبر نزد بعض از همسرانش بود که یکى دیگر از همسران ظرف غذائى همراه خادمى فرستاد او با دست زد و ظرف شکست.

 

او نمى‏نویسد که آن «بعض از همسران!» که بود ولى ترمذى در حدیثى که خود آن را حسن و صحیح مى‏داند او را معرفى مى‏کند:

«عن أنس: أهدت بعض ازواج النبى صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم إلى النبی صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم طعاما فی قصعة فضربت عایشة القصعة بیدها فألقت ما فیها فقال النبی صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم طعام بطعام واناء باناء»(4).

یعنى یکى از همسران پیامبر ظرف غذائى خدمت آن حضرت فرستاد. عایشه با دست آن ظرف را انداخت. ظرف شکست و غذا ریخت... .

 

بخارى و چند نفر از صاحبان صحاح براى آنکه اسم عایشه را نیاورند آن را بدینصورت نقل مى‏کنند: (عبارت از صحیح بخارى است).

«.. کان النبی صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم عند بعض نسائه فأرسلت احدى امهات المؤمنین بصحفة فیها طعام فضربت التى النبی صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فی بیتها ید الخادم فسقطت الصحفة فانفلقت فجمع النبی صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم فلق الصحفة ثم جعل یجمع فیها الطعام الذی کان

(1) سنن أبی داود، ج 4، ص 276، کتاب الادب، باب فی الحسد، ح 4903.

 

(2) سوره فلق آیه 5.

 

(3) ج 3 صحیح، ص 179، فی المظالم والغصب، باب اذا کسر قصعة او شیئا لغیره.

 

(4) ج 3 سنن، ص 640، کتاب الاحکام، باب 23، ح 1359.

 

(10)

فی الصحفة ویقول غارت امّکم. ثمّ حبس الخادم حتى أتى بصحفة من عند التى هو فی بیتها فدفع الصفحة الصحیحة إلى التى کسرت صحفتها وامسک المکسورة فی بیت التى کسرت»(1).

 

خلاصه ترجمه: پیامبر نزد یکى از همسرانش بود یکى دیگر از آنها ظرف غذائى فرستاد آن یک که پیامبر در منزلش بود به دست خادم (که ظرف غذا را آورده بود) زد. ظرف افتاد و شکست. پیامبر تکه‏هاى ظرف را جمع کرد و گفت: مادر شما غیرت نمود (یعنى حسادتش گل کرد) سپس خادم را نگه داشت و ظرف سالمى از منزل آنکه آن حضرت در خانه‏اش بود به جاى آن ظرف مسترد داشت و ظرف شکسته را در منزل آنکه ظرف را شکست نگه داشت.

 

ببینید که چگونه براى آنکه اسم عایشه را نبرد کلمات حدیث را طولانى نمود و نیز معلوم است که نام این صفت «غیرت» نیست بلکه «حسادت» است.

ابن ماجه نیز غیر از روایت بخارى داستانى نیز از عایشه نقل مى‏کند که مى‏گوید: رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله با اصحابش بود. من و حفصة براى آنان غذائى تهیه دیدیم. حفصه زودتر آن را خدمت آن حضرت برد. من به کنیزم گفتم: برو و ظرف غذاى او را بریز او چنین کرد. غذا ریخت و ظرف شکست(2).

أبو داود نیز غیر از روایت بخارى جریان دیگرى از عایشه نقل مى‏کند که مى‏گوید: صفیه دست پخت خوبى داشت. یکبار غذائى درست کرد و آن را خدمت پیامبر فرستاد. من به شدت غیرتى شدم (یعنى حسادت شدید) ظرف را شکستم(3).

 

نسائى نیز غیر از خبر بخارى و أبو داود از أم سلمة نقل مى‏کند که گفت: طعامى خدمت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و اصحابش فرستادم. عایشه با سنگى که در دستش بود ظرف غذا را شکست(4).

 

ما از خوانندگان منصف اهل سنت تقاضا مى‏کنیم بگویند که این اعمال عایشه را به چه چیزى جز حسادت شدید که بى شک از رذائل اخلاقى یک انسان به شمار مى‏آید، حمل کرد؟ آیا او با این صفت زشت در قیامت همدوش نبى مکرم اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله است؟قطعا خوانندگان محترم توجه دارند که شکستن ظرف چند بار اتفاق افتاده است. ظرف أم سلمة را با سنگ و ظرف حفصه را به وسیله کنیزش و ظرف صفیه را با دست خودش مى‏شکند.

 

ب - حسادتى شدید نسبت به حفصه

یکى از کسانى که با عایشه در بعض امور همدست بوده است، حفصه -دختر عمر- مى‏باشد. مسلم که از نقل مطالب فوق خوددارى کرد (و نیز بخارى) در باب فضائل عایشه (!) حدیثى نقل مى‏کند که مى‏رساند حسادت عایشه آنچنان شدید بود که حتى حاضر بود بمیرد و توجه به هوو را نبیند.

راوى حدیث فوق خود عایشه است. ما عین آن را - با آنکه اندکى طولانى است - در اینجا مى‏آوریم:

«عن عایشة قالت: کان رسول اللّه صلى‏الله‏علیه‏و‏سلم إذا خرج أقرع بین نسائه فطارت القرعة على عایشة و حفصة فخرجتا

(1) ج 7 صحیح، ص 46، کتاب النکاح، باب الغیرة.

 

(2) ج 2 سنن، ص 782، کتاب الاحکام، باب 14، ح 2333 و 2334.

 

(3) ج 3 سنن، کتاب البیوع، باب فیمن أفسد شیئا یغرم مثله، ح 3567 و 3568.

 

(4) ج 7 سنن، ص 73 و 74، کتاب عشرة النساء، باب الغیرة، ح 63 - 3961.

/ 0 نظر / 97 بازدید