نسب و اجداد عمر

آنچه را که در پاورقی کتاب مذکور نقل شده، برخی از اهل سنت مانند ابن عبدالبرّ در کتاب الاستیعاب نقل و مجموعة آن ها در بحارالانوار، ج 31، ص 97 نقل شده است.
از مجموعة مطالب تاریخی به دست می آید که در زمان جاهلیت زنا و عمل نامشروع رواج داشته و حتی برخی بر سردرِ خانة خود پرچمی نصب کرده بودند.
آن قدر این مسائل رواج داشت و عادی شده بود که در شأن و منزلت پیامبر و امیرالمؤمنین و فرزندان این بزرگواران آمده است:
"فی بطون طابث و طهرت؛ در شکم هایی که پاکیزه و طاهر بوده، رشد کرده اید".
این مسئله (پاکی از فحشا) در آن زمان بسیار مهم بود.
بخاری و احیاء العلوم نقل کرده اند که مردی به پیامبر گفت:پدر من چه کسی بود؟پیامبر فرمود:پدرت حذافه بوده. دیگری پرسید:پدر من چه کسی بود؟
پیامبر فرمود:سالم.
عمر ناراحت شد و خطاب به پیامبر گفت:بدی های ما را افشا نکن و از این مسائل بگذر."این مطلب را ابویعلی موصلی نیز از انس بن مالک نقل کرده است".[1]
[1] بحارالانوار، ج 31، ص 100.
عمر می گوید : «أیها الناس ! تعلموا أنسابکم أرحامکم ولایسألنی أحد ما وراء الخطاب »

یعنی ؛ ای مردم ! نسب خود را یاد بگیرید و کسی از قبل از خطاب از من سئوال نکند ( تاریخ المدینة المنورة ج 3 ص 797)

نسب عمربن الخطاب در کتب اهل سنت

 در کتاب شاخه طوبی صفحه 1 عالم جلیل القدر شیخ یوسف بحرانی و محمد بن السایب کلبی و ابی مخنف لوط بن یحیی ازدی در کتاب صلاة در معرفت صحابه و کتاب التنقیح در نسب صریح روایت کرده اند از عبدالله بن سیابه که او گفت:
نکاح شبه از اقسام نکاح حلال است و متولد از شبهه و زنا نجیبتر است از ولد فراش و گاه در بعضی نسبتها کراماتی اتفاق می افتد که مناسب حال و سزاوار شان اوست از ارتباط نسبت بعضی به بعض و عرب فخر می کرد اگر این قسم نسبت در خودشان یا در چهارپایان ایشان بود. شاعری در تعریف شتر خود گفت: ...

بعد از آن گفته: نفیل از حبشه بنده کلب بن لوی بن غالب قریشی بوده است. بعد از مردن کلب عبدالمطلب او را متصرف شد. و صهاک کنیزی بود که از حبشه برای آن جناب فرستاده اند.
روزها نفیل را به چراندن شتران و صهاک را به چراندن گوسفندان به صحرا می فرستاد و در چراگاه میان ایشان  تفرقه می انداخت. روزی اتفاق افتاد که این دو در چراگاهی جمع شدند.
نفیل عاشق صهاک شد. و عبدالمطلب زیر جامه پوستی بر پای صهاک کرده بود. و بر آن قفلی زده بود و کلید آن را با خود نگاه می داشت. چون نفیل اظهار میل و خواهش جماع کرد، صهاک گفت: راه این کار مسدود است با این لباس پوست که پوشیده ام و این قفل که بر آن است. نفیل گفت: به جهت آن حیله کنم.
پس قدری روغن گوسفند گرفت و آن پوست و اطراف آن را نرم کرد و آن را پایین کشید که تا زانو رسید پس با او جماع کرد. و به خطاب حمل برداشت. چون صهاک زایید از ترس جناب عبدالمطلب آن را در مزبله انداخت و زن یهودیه نانوایی او را برداشت و تربیت کرد. چون بزرگ شد شغل هیزم کنی پیش گرفت.
از این جهت او را حطاب (با حاء بی نقطه) می گفتند. و در زبانها به غلط خطاب شد. و صهاک در نهان گاه گاه او را سرکشی می کرد. روزی در نزد او کج شد بود. کفل او نمایان شد.
 خطاب برخاست و نداست که او کیست. و با او جماع کردو حامله شد به حنتمه! او را نیز بعد از زاییدن به مزبله انداخت و هشام بن مغیرة بن ولید آنرا برداشت و تربیت کرد و از این جهت در نسب به او نسبت می دهند. چون بزرگ شد خطاب در خانه هشام تردد می کرد، حنتمه را دید، در نظرش مرغوب افتاد و خواستگار شد.
هشام حنتمه را به او تزویج کرد و از او عمر متولد شد. پس خطاب والد عمر است به جهت اینکه از نطفه او حنتمه او را زایید و جد اوست چرا از زنای او با صهاک حنتمه متولد شد. و چون حنتمه و خطاب از یک مادرند، پس خطاب دایی و جد مادری و پدر اوست. و حنتمه مادر اوست که او را زایید و خواهر او چون عمر و حنتمه از یک پدرند و عمه او زیرا که حنتمه و حطاب از یک مادرند که صهاک باشد. این است ملخص کلام کلبی و ابو مخنف را در این مقام کلام طویلی است که از ذکر آن می گذریم.

و نیز از کتاب مثالب محمد بن السایب نقل شده که بعد از زنای نفیل با صهاک عبدالعزیز بن ریاح نیز با وی مواقعه کرده و خطاب منتسب به این دو نفر است. ابن حجاج شاعر گوید:

من جده خاله و والده ... و امه اخته و عمته
اجدر ان یبغض الوصی و ان... ینکر یوم الغدیر بیعته

ترجمه: کسی که جد مادری او دایی و پدر او هم هست و مادرش خواهر او و عمه او هم هست. چنین نسبی سزاست که وصی پیامبر ص را دشمن دارد و بیعت خود را با او در روز غدیر منکر شود.

و همچنین در جلد سوم شرح نهج البلاغه صفحه 50 مرحوم خویی  آمده است که علامه حلی در کشف الحق گفته است: کلبی از رجال اهل سنت است که در کتاب مثالب گفته است: صهاک کنیزی حبشی متعلق به هاشم بن عبدمناف بوده است که نفیل پسر هاشم با او نزدیکی کرده و پس از او عبدالعزی پسر ریاح با او نزدیکی کرد، سپس صهاک پسری زایید به نام نفیل که عمر بن خطاب است.

به طریق مخالف در کتاب نهایه الطلب خلیلی مذکور است که خطاب الاغ فروش بود و خطاب اسم او نیست و لقب اوست و چون مردم مادر زناکار او را بسیار خطبه میکردند از این جهت ملقب به خطاب شد

هشام ابن السائب کلبی که از علمای سنیان است در کتاب مثالب الصحابه و کلبی نسابه شافعی گفته که صحاک حبشیه کنیز هاشم ابن عبد مناف بود و نفیل پسر هشام با وی زنا کرد و عبدالعزی بدنیا آمد وبعد از آن عبدالعزی با صحاک مادر خود زنا کرد که نفیل به دنیا آمد که جد عمر است وگویند که آبا اجداد عمر تا هفت پشت حرام زاده بودند

عمر بن خطاب "  می گوید  :

این جا به شعر شاعربزرگ ایرانی مرحوم فردوسی اشاره کنیم که بجاست

کسی را کوپدر خالو بود در شرع پیغمبر

                      

        مسلمانش مخوان کوهست یکره کافر وترسا

 

هر آن کس را که باشد مادرش خواهر روانبود

 

               که او برپایه منبر نهدازبی حیایی پا

 

تبراکن تبرا کن از آن شومان بد اختر

                                   

  تبرا کن تبرا کن از آن دونان مادر کا

 

اگر پاکی دراصلت خطایی نیست خواجه

                            

 چوفردوسی همی کن لعنت بسیار براعدا

 

 

 

 

 

شجره خبیثه

این هم فایل صوتی نصب عمر

      

 «  أیها الناس ! تعلموا أنسابکم أرحامکم ولایسألنی أحد ما وراء الخطاب   »

  « ای مردم ! نسب خود را یاد بگیرید و کسی از قبل از خطاب از من سئوال نکند »

 تاریخ المدینة المنورة ج 3 ص 797

 

ابن کثیر (اسماعیل بن عمر بن کثیر، متوفای 774 ق)، مورخ و مفسر و محدث شافعی مذهب، در کتاب سیره رسول الله (ص) یا السیره النبویه (ج 1/ص153) به نقل از زبیربن بکار (قاضی مکه و نسب شناس سنی مذهب معروف – متوفای 256ق) و محمد بن اسحاق (بن یسار مدنی-متوفای 151ق- نخستین سیره نویس نبوی و محدث مشهور، تصریح می کند که:


«خطاب، پدر عمر بن خطاب و نیز عموی او و نیز برادر امی(مادری) او بوده است(!!)؛ زیرا عمروبن نفیل (برادر خطاب و عمومی اصلی عمر) پس از درگذشت نفیل (پدربزرگ عمر)، زن پدر خود را به عقد در آورده و این زن همان مادر خطاب (پدر عمر) بوده است (حال آن که در شرع ابراهیمی، ازدواج با زن پدر، حرام بوده و در اسلام نیز این حرمت باقی است

بیت شعری از ناصرخسرو (شاعر نامدار شیعه – م481ق):

ما بر اثر عترت پیغمبر خویشیم
اولاد زنا بر اثر رای و هوا اند!!
(بر اثر، یعنی: در پی، به دنبال)

نیز در بیت شعر دیگری می گوید:

 

لعن گویم آن «سه بت» را چون همی

 

دین حق، از جور ایشان پرپر است!
(منظور وی از سه بت، این افراد هستند: ابوبکر – عمر – عثمان)

 

 

بیوگرافی عمر بن خطاب

عمر بن خطاب در کتب اهل سنت

شناخت عمر از کتب اهل سنت

 

 

/ 28 نظر / 480 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ح

لعن علی عدوک یا علی اوای و دومبی([زبان] و سومی

ح

اگر ثابت کنم عمر قاتل دختر پیغمبر بوده برادرای اهل سنت هم باید یکم در مورد شیعه حقیقی تحقیق کنن قبوله؟

bisetareh

کسی که خود را جای مسلمان جا زدی کافر گفتی 1اشتباه از علی بیاورم به قرآن دروغ بستی حضرت علی جزو آیه تطهیر است از اشتباه مبری است 2-گفتی باید اسم حضرت علی در قرآن باشد کجای قرآن آمده که نماز چند رکعت است وطریقه زکات دادن وقرآن حادث است یاقدیم 3- بدترین خلقت عمر است درکتب خودتون مطرحه به بزرگان ما توهین نکن برات از دروغ های مسلم وبخاری بزارم دیگه تو این سایت نظر ندی 4- بد تر از نصب عمر ابنه ای بودن وهمجنس باز بودنشه که توی دروغ های بخاری موجوداست چاپ هند که حتی بعد از اسلام اوردنش وبا آب مردان خودش رو مداوا میکرده 5- گفتی که صیغه حلال محمد است لعنت برعمر که ننه عمه آبجی یکی حرام کرد نکاح جهاد شما چه ننت رو فرستادی جهاد راستی آبجیت چی از ازدواج میسار برگشته خودت چی مثل جد بزرگت عمر مادر خرج میشی لواط بدی به بهشت بری 6- گفتی امامت حضرت علی چند آیه میخوای بزارم از تفسیر اهل سنت بر امامت حضرت علی همین بس که انگشتری سر نماز بخشید یاعلی مدد

bisetareh

درضمن گفتی قرآن آن قرآن نیست درست است اما بی تحریف قرآنی که حضرت علی جمع آوری کرد عمر سوزاند فقط آن از ترتیب آیات به ترتیب نزول بود ولی قرآن زمان عثمان ترتیب سوره بود فرق دوقرآن چیست حتی یک کسره جا بجا نشده ولی تفسیر آن قرآن راحت تر بود ولی بزرگ کافر شما عایشه درباره رضای کبیره گفت ایه قرآن را بز خورده راستی شما که قبول دارید الان من از پستان ننت بمکم با خواهرت محرم هستم پس شیعه قایل به تحریف قرآن نیست این شمایید که قایل به تحریف قرآنید دوست عزیز نه تنها اینکه حضرت فاطمه شهید شده بدست بت دوم هم پیامبر اکرم بدستور عمر وابوبکر به دسته حفضه وعایشه باسم شهید شد خواستید سند از اهل سنت میزارم

bisetareh

امام باید افضل از تمام رعیّت باشد. علی بن ابي طالب علیه السلام بنا به نصّ قرآن، افضل مردم است بعد از پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله: ( فَمَنْ حَاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ) « كسانى با تو به محاجّه و ستيز برخيزند، به آنها بگو: بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خويش را دعوت نماييم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت كنيم، شما هم از نفوس خود؛ آن گاه مباهله كنيم؛ و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم». در این آیۀ شریفه پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله از علی علیه السلام به عنوان نفس خودش یاد کرده است و این دلالت بر افضلیّت علی علیه السلام دارد و در روایات متواتره آمده است که در روز مباهله، حضرت محمّد صلی الله علیه و آله، حضرت علی علیه السلام، حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و امام حسن و امام حسین علیهما السلام را با خود آورده بود. بنابراین منظور از ( أَبْناءَنا) در آیه، امام حسن و امام حسین علیهما السلام است و منظور از (

bisetareh

ممنون از شما صاحب سایت که راه حق رو میرید گفتی حضرت خلافت را حق خود بداند چکیده: حضرت در خطبه دوم نهج البلاغه، خلافت را ويژه آل محمد (ص) دانسته و وصيت پيامبر گرامى (ص) گواه بر ادعاى خويش بيان مى‏كند : ولهم خصائصُ حقِّ الولاية، وفيهم الوصيّةُ والوِراثةُ. ولايت حق مسلم آل محمد است ، و اين ها وصى و وارث رسول اكرم صلى اللّه عليه وآله هستند . نهج البلاغة عبده ج 1 ص 30، نهج البلاغة ( صبحي الصالح ) خطبة 2 ص 47، شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد ج 1 ص 139، ينابيع المودة قندوزي حنفي ج 3 ص 449 . و در نامه خود به مردم مصر مى‏نويسد : فو اللّه ماكان يُلْقَى في رُوعِي ولا يَخْطُرُ بِبالي أنّ العَرَب تُزْعِجُ هذا الأمْرَ من بعده صلى اللّه عليه وآله عن أهل بيته ، ولا أنّهم مُنَحُّوهُ عَنّي من بعده. بخدا سوگند باور نمى كردم، و به ذهنم خطور نمى‏كرد كه ملت عرب اين چنين به توصيه هاى رسول اكرم پشت و پا زده، و خلافت را از خاندان رسالت دور سازد. نهج البلاغة، الكتاب الرقم 62، كتابه إلى أهل مصر مع مالك الأشتر لمّا ولاه إمارتها، شرح نهج البلاغه ابن أبي الحديد: 95/6، و151/17، الإمامة والسياسة: 133/1 بتحقيق الدكتور طه الزيني ط. مؤسسة الح

bisetareh

دوست عزیز وبلاگ زیبایی داری طرف حرفم باشیعیان بدترین خلقت تاریخ عمر بن خطا است نگرد گشتم نیست درکتاب قیس آمده است بدترین هم هست حتی از شیطان بدتر که شیطان بایک لگام وعمر با دوتا محشور میشوند شیطان میگوید تو کیستی من از روز اول خلقت آدم تا به آخر آنها را گمراه کردم تو چه کردی از من بدتری عمر میگوید تو باعث گمراهی شدی من گمراه کردم در مقابل حکم خدا بدعت کردم وحکم گذاشتم وگمراه کردم نمونش همون صیغه که بچه های نکاح جهاد وازدواج میسار واربابشان لواط کار ورضای کبیرشون از شیعه ایراد میگیرند این تنها حرفم از کتب شیعه بود باقی اسناد کتب سند ونهج البلاغه آقاعلی که اهل سنت پذیرفته اند خداییش نهج البلاغه از علی ع و توحید مفضل از امام صادق را ببین بمانند معجزه است آن گاه چند کتاب اهل سنت از سه خلیفه و عایشه لطف کنند بگند بهره مند بشیم

مممم

بدبخت بیچاره اگر عمر نبود که تو مسلمون نبودی.ای کاش عمر وجود نداشت و همون دلیل به ایران حمله نمیشد و ما اینقدر متعصب نبودیم...

یازهرا مادز

برادر واسه اطلاعاتی که گذاشتی ممنونم.فقط این کتاب اسرار ال محمد من هرچی میگردم تو خود کتاب پیداش نمیکنم .لطفا راهنمایی؟ بازم ممنونم

عشق فقط عشق ولایت علی

اجرکم الله. انشاءالله این مطالبی که نوشته اید در روز قیامت و محشر یار و یاور شما باشند. بر دشمن مرتضی علی لعنت لعن علی عدوک یاعلی اولی و دومی و سومی