درحکومت علی(ع)برای آزادی خط قرمزی بود؟


جعل، در این ‌روایت به معنای «خلق» است؛ یعنی آزادی ودیعه‌‌ای است الهی که هنگام خلقت، در نهاد و سرشت انسان نهاده شده است. از نظر علی(ع) بنده غیر خدا بودن با آزادی منافات دارد؛ چرا که انسان‌‌ها در انسانیت مشترک‌اند، و عبودیت و بندگی فقط در برابر خدا است.


اساساً یکی از هدف‌‌های پیامبران، چشاندن طعم آزادی و رهایی به مردم است؛ و به همین جهت است که اکثر حامیان و گروندگان پیامبران مردم مظلوم و محروم و مخالفانشان، ستمگران، سلطه‌‌گران و فراعنه تاریخ بوده‌‌اند. قرآن کریم در این‌باره می‌‌فرماید:
«الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِىَّ الْأُمِّىَّ... وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ»؛[2]
همان‌‌ها که از فرستاده [خدا] پیامبر امّی پیروی می‌‌کنند ... پیامبری که بارهای سنگین و زنجیرهایی را که بر آنها بود، [از دوش و گردنشان] بر می‌‌دارد.

فقر، تبعیض، استبداد و... که از جانب، ستمگران و زورمداران بر جامعه و مردم تحمیل می‌‌شود، از مصادیق بارز «إصر و أغلال» است و پیامبران آمدند تا این زنجیرها را از گردن انسان‌‌ها بردارند و طعم شیرین آزادی و رهایی را به آنان بچشانند.
با این مقدمه باید گفت؛ یکی از حقوق قطعی و مسلّم هر شهروند در حکومت علوی آزادی است.

برای این آزادی خط قرمزی وجود نداشت تا زمانی که مخالفان و فرصت طلبان دست به اسلحه نبرده و آزادی و امنیت فکری و اعتقادی دیگران مورد تهدید قرار نمی‌دادند.

و یا با ترویج افکار ملحدانه امنیت فکری مردم را به چالش نمی‌کشیدند، البته منظور ما از آزادی در این مقال آزادی‌های فکری و عقیدتی است نه آزادی در ناهنجاری‌های اخلاقی. کسانی که با تاریخ حکومت علوی آشنایی دارند، به روشنی این حقیقت را درمی‌یابند که در نگاه علی(ع)حکومت هدف نیست، بلکه ابزاری است برای دفاع از حقوق پایمال شده مردم، به‌ویژه اقشار آسیب‌‌پذیر جامعه؛ مردم محروم و ستم دیده.

محدود نبودن آزادی در زمان زمام‌داری امام علی روشن‌تر از آن است که برایش دلیل اقامه نمود، منتها از باب نمونه مواردی را در سخن و سیره آن‌حضرت بازگو می‌کنیم.


1. آزادی بیان:

«فلا تکلّمونی بما تکلم به الجبابرة»؛[3]

و بدان سان که رسم سخن گفتن با جباران تاریخ است، با من سخن مگویید؛ یعنی در برابر من آزادانه حرف‌‌هایتان بزنید. بدون هیچ ترس و هراسی مطالب و خواسته‌های خود را مطرح کنید. من کسی نیستم که از سخن حق واهمه داشته باشم. این سخن صراحت کامل در آزادی بیان نزد امام علی(ع) دارد.


2. نمونه دیگر از آزادی بیان در حکومت علی(ع) مسائل عبدالله بن الکواء با امیر مؤمنان(ع) است.

وی که از سران خوارج و مخالفان سرسخت و لجوج امام علی(ع) بود در هر کاری بر امام اعتراض و انتقاد می‌‌نمود و امام شبهات و ابهاماتی را که وی القا می‌‌نمود صبورانه پاسخ می‌‌دادند.[4]


3. آزادی در انتقاد:

امام در ارتباط با  آزاد بودن شهروندان در انتقاد می‌فرماید:

«فَلَا تَکُفُّوا عَنِّی مَقَالَةً بِحَقٍّ»؛[5]

و چنین مپندارید که اگر با من سخن حقی گفته شود مرا گران می‌آید. یعنی اگر در زمینه مسائل سیاسی - اجتماعی به نظر شما در کار من اشکالی به نظر می‌رسد، آن‌را آزادانه مطرح کنید تا من در صدد اصلاح آن برآیم.
4. آزادی در مشورت:

«أَوْ َمَشُورَةً عَدْل‏».[6]

علی(ع) خود، مردم را در ارائه راهکار و پیشنهاد در اداره امور جامعه فرامی‌خواند. مشارکت در تصمیم‌گیری در قالب مشورت، یکی از رئوس برنامه‌ها و سیاست‌های امام علی(ع) در اداره کشور بود؛ این یعنی دخالت مردم در سرنوشت خویش؛ یعنی مشارکت در تصمیم گیری‌ها.
5. اجبار نکردن مردم بر آنچه خواسته آنها نیست:

«و لیس لی أَن أحمِلکم علی ما تکرهون»؛[7]

مرا نرسد به چیزی وادارتان کنم که از آن اکراه دارید.


6. نیز زمانی که یکی از خوارج به امام دشنام می‌دهد:

«قَاتَلَهُ اللَّهُ کَافِراً مَا أَفْقَهَهُ فَوَثَبَ الْقَوْمُ لِیَقْتُلُوهُ فَقَالَ (ع) رُوَیْداً إِنَّمَا هُوَ سَبٌ‏ بِسَبٍ‏ أَوْ عَفْوٌ عَنْ ذَنْب‏»؛[8]

خدا بکشد او را، چقدر دانشمند است! اصحاب خواستند متعرضش شوند، اما على(ع) فرمود رهایش کنید، او نسبت به من فحاشی کرد.
بنابراین به اعتقاد ما، آزادی به تمام اقسام آن؛ نظیر آزادی اجتماعی، سیاسی، بیان، عقیده و... در حکومت امام علی(ع) وجود داشت و مورد اهتمام آن‌حضرت بود. شاید این مقدار آزادى در دنیا بى‌‏سابقه باشد که حکومتى با مخالفان خود تا این درجه با دموکراسى رفتار کرده باشد.


 عمده‌ترین مخالفان علی(ع) که خوارج بودند، آن‌حضرت با آنها در منتها درجه آزادی و دموکراسی رفتار کرد. زندانشان نکرد، شلاقشان نزد و حتی سهمیه آنان را از بیت المال قطع نکرد.

آنها همه جا در اظهار عقیده آزاد بودند. امام علی(ع) و اصحابش با عقیده آزاد با آنان روبرو می‌‌‌شدند. در حکومت علوی مردم از آزادگی گسترده برخوردار بودند. مسلمانان، یهودیان، مسیحیان، مجوسیان، و همه انسان‌ها از هر کیش و آیینی در سایه اسلام، با عزّت و احترام زندگی می‌‌کردند؛ چرا که آن‌حضرت معتقد بود مردم:

«...إِمَّا أَخٌ لَکَ فِی الدِّینِ وَ إِمَّا نَظِیرٌ لَکَ فِی الْخَلْق»؛[9]

(ای مالک با همه مردم، با مهربانى و احترام و انسانیت رفتار کن، زیرا که آنان) دو گروه‌اند، یا برادران دینی تواند و یا مانند تو انسان‌اند.


منابع:  
[1]. ابن شعبه حرانى، حسن بن على‏، تحف العقول، محقق، غفاری، علی اکبر، النص، ص 77، جامعه مدرسین، قم، چاپ دوم، 1404 ق، 1363 ش؛ شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، محقق، صالح، صبحی، ص 401، هجرت، قم، چاپ اول، 1414ق.
[2]. اعراف، ۱۵۷.
[3]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج ‏8، ص 356، دار الکتب الاسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق.
[4]. ر. ک: طبرسى، احمد بن على‏، الإحتجاج على أهل اللجاج، محقق، مصحح، خرسان، محمد باقر، ج ‏1، ص 228- 229، نشر مرتضى، مشهد، چاپ اول، 1403 ق.‏
[5]. کافی، ج ‏8، ص 356.
[6]. همان.
[7]. نهج البلاغة، ص 324.
[8]. نهج البلاغة، ص 550.
[9]. تحف العقول، ص 127؛ نهج البلاغة، ص 427.

/ 0 نظر / 25 بازدید